| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
539
|
2872
|
90/8/25 (23:43)
|
|
||
|
|
802
|
1748
|
90/11/20 (20:54)
|
|
||
|
|
861
|
3234
|
90/8/25 (17:45)
|
|
||
|
|
325
|
1052
|
90/7/5 (16:33)
|
|
||
|
|
144
|
440
|
90/11/20 (20:54)
|
|
||
|
|
35
|
321
|
90/7/5 (15:50)
|
|
||
|
|
52
|
341
|
90/7/5 (15:48)
|
|
||
|
|
64
|
234
|
90/6/16 (14:33)
|
|
||
|
|
222
|
899
|
90/5/30 (18:50)
|
|
||
|
|
108
|
495
|
90/5/21 (14:09)
|
|
||
|
|
38
|
174
|
90/5/18 (14:02)
|
|
||
|
|
516
|
1853
|
90/5/3 (17:59)
|
|
||
|
|
106
|
443
|
90/2/6 (21:27)
|
|
||
|
|
166
|
842
|
89/12/8 (21:04)
|
|
||
|
|
250
|
858
|
89/11/16 (02:00)
|
|
||
|
|
205
|
1101
|
89/11/7 (07:52)
|
|
||
|
|
384
|
1482
|
89/9/10 (16:01)
|
|
||
|
|
2000
|
4461
|
89/7/6 (01:33)
|
|
||
|
|
475
|
1894
|
89/7/2 (16:08)
|
|
||
|
|
2000
|
3767
|
88/10/3 (16:40)
|
|

شناسایی دیگر سرداران رشید اسلام
اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى مینهاى دشمن بیندازید
تا اقلا جنازه من کمکى به اسلام کرده باشد ...
وصیت نامه شهید پلارك
بسم ا... الرحمن الرحیم سـتایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نـمود و اگر مـا را هـــدایت نمی کردما هـدایت نمی شــدیم السلام علیک یا ثارا... ای چراغ هدایت و کشتی نجات ، ای رهبر آزادگان ، ای آموزگار شهادت بر حران ای که زنـــده کردی اسلام را با خونت و با خون انــصار و اصــحاب باوفایت ای که اسلام را تا ابــــد پایدار و بیمـه کردید .
یا حسین(ع) دخیلم آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان برروی مادر شیعیان زده برای انتقام آن بازوی ورم کرده و گرفتن انتقام آن سینه ســــوراخ شده می رویم . سخت است شنیدن این مصیبتها خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کـن تا بتوانیم بـرای یـاری دینت بکار ببندیم . خدایا به ما توفیق اطاعت و فــرمانبرداری به این رهبر و انقـــلاب عنایت بفرما . خـــــدایا توفیق شناخت خودت آنطور که شـــــهداء شناختند به ما عطا فرما و شهداء را از ما راضـی بفرمــا و ما را به آنها ملحق بفرما .خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم ، جز معصیت چیزی ندارم و ا... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستــارالعــیوبی را بر می داشــتی میدانم کـه هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند ، هیچ بلکه از من فرار می کردند حتی پدر و مادرم . خدایا به رمت و مهربانیت ببخش آن گناهانیکه مانع از رسیدن بنده به تو می شود . الهی عفو... بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید ( امام دوستت دارم و التماس دعا دارم ) که میدانم بر سر قبرم می آید .
ظهر عاشورا 24/6/1365
سید احمد پلارک


سید غلام رضا( حمید) میر افضلی
ولادت:۱۳۳۵/رفسنجان/كرمان
شهادت:۱۳۶۲/ جزیره ی مجنون/عملیات خیبر
حاج همت كه توی ورودی سنگر ایستاد،همه ی نگاههایه سمتش چرخید.
خسته به نظر میرسید.
خاك و اشك روی گونه هایش به هم امیخته بود.
فرصتی برای استراحت نداشت.
همان طور كه ایستاده بود رو كرد به حاج قاسم
و گفت: حاجی یه دسته نیرو می خوام...
تا چند روز پیش حاج همت یك لشگر نیرو را هدایت می كرد
اما حالا آن قدر تنها شده بود كه ...
حاج قاسم به سید اشاره كرد و
گفت همراه حاجی برود به مقر یكی از گردان های لشگر ثارالله
كه توی جزیره ی مجنون بود و هرچند تا نیرو كه می خواهد به او بدهد .
حاجی از همه خداحافظی كرد و رفت به طرف موتورش.
سید هم با پای برهنه دنبالش راه افتاد تا به موتور برسد.
موتور را روشن كرد و سید، پابرهنه پشت سرش نشست و حركت كردند.
هنوز چند دقیقه از حركتشان نگذشته بود كه...
در چند عملیاتی كه با هم بودیم ندیدم كفش بپوشد.
موقع عملیات كه میشد كفش هایش را در می آورد
و با پای برهنه مب رفت عملیات.
علتش را كه می پرسیدیم میگفت: با پای برهنه راحت ترم.
توی عملیات بیت المقدس وقتی بچه ها دشمن را از جفیر عقب راندند،
سید با پای برهنه رفت روی جاده و ایستاد به نماز...
حدود سی نفر بودیم كه تمام شب را پیاده روی كرده بودیم.
گرمای مرداد ماه بود و بچه ها تمام آب قمقمه هایشان را خورده بودند.
نزدیك غروب سید رفت روی خاكریز
و با دست لبه ی خاكریز را به اندازه ای كه چشمش آن طرف را ببیند پایین آورد.
نگاهی در منطقه چرخاند و گفت: كفشاتون رو در بیارین
اسلحه هاتون رو هم بذارین زمین.بعد پشت سر هم راه بیافتین.
اسلحه هایمان را زمین گذاشتیم و مثل سید با پای برهنه راه افتادیم توی كانال.
سید یك راست مارا برد سر یك چاه آب
كه قبلا موقع شناسایی دیده بود و مكانش را در ذهن داشت.
اما چرا با دست خالی و پای برهنه... نمی دانم!
دود غلیظی همه جا را فرا گرفت و موج انفجار برای چند لحظه گیجم كرد.
از وسط گرد و غبار و دود بیرون آمدم
و بی توجه به اینكه با چه كسانی بودم چند قدم جلوتر رفتم.
متوجه موتور كنار جاده شدم رفتم جلوتر و دیدم دو جنازه روی زمین افتاده.
بر اثر موج انفجار حواسم درست كار نمیكرد.
با خودم گفتم این دو نفر كی اینجا افتاده اند كه من از صبح تا حالا ندیدمشان.
از موتور پیاده شدم و به طرفشان رفتم.
اولین شهید را كه برگرداندم تمام بدنش سالم بود فقط صورت نداشت
حاج همت بود...
یك مرتبه همه چیز یادم آمد.رفتم سراغ جنازه ی دوم.
لباس سبزش ترسم را بیشتر كرد
خودش بود
سید...
او هم مثل حاج همت صورت نداشت ...
سید پابرهنه
روایاتی از زندگی سردار شهید سید حمید میرافضلی
بازنویسی: احمد ایزدی

شهید مهدی زین الدین
27 آبان سالروز شهادت شهیدان مهدی و مجید زین الدین
ولادت
به سال 1338 ه.ش در كانون گرم خانوادهای مذهبی، متدین و از پیروان مكتب سرخ تشیع، در تهران دیده به جهان گشود. مادرش كه بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش كوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردان فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم میداد.
نبوغ و استعداد مهدی باعث شد كه او دراوان كودكی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیكاری به پدرش كه كتابفروشی داشت، كمك میكرد و به عنوان یك فرزند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری میداد.
درسهای اخلاقی شهید
از خصوصیات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شكنی شبهای عملیات و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سختترین پاتكها به خاطر این روحیه بود. روحیهای كه اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا استوار بود. مجاهدت دائمی او برای خدا بود و هیچگاه اثر خستگی روحی در وجودش دیده نمیشد.
شهید زینالدین در كنار تلاش بیوقفهاش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت كه جبهههای نبرد، مكانی مقدس است و انسان دراین مكان، به خدا تقرب پیدا میكند. همیشه به رزمندگان سفارش میكرد كه به تزكیه نفس و جهاد اكبر بپردازند. او همواره سعی میكرد كه با وضو باشد. به دیگران نیز تاكید مینمود كه همیشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسیار داشت و با قرآن مجید مانوس بود و به حفظ آیات آن میپرداخت.
به دلیل اهمیتی كه برای مسائل معنوی قایل بود نماز را به تانی و خلوص مخصوصی به پا میداشت. فردی سراپا تسلیم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبی از همان دوران كودكی در زندگی مهدی متجلی بود.
شیفتگی و محبت ویژهای به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختی كه از ولایت فقیه داشت از صمیم قلب به امام خمینی(ره) عشق میورزید. با قبلی مملو از اخلاص، ایمان و علاقه از دستورات و فرامین آن حضرت تبعیت مینمود. به دقت پیامها و سخنرانیهای ایشان را گوش میداد و سعی میكرد كه همان را ملاك عمل خود قرار دهد و از حدود تعیین شده به هیچ وجه تجاوز نكند. میگفت: ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببینیم از آن كانون و مركز فرماندهی چه دستوری میرسد، یك جان كه سهل است، ای كاش صدها جان میداشتیم و در راه امام فدا میكردیم. او در سخت ترین مراحل جنگ با عمل به گفتههای حضرت امام خمینی(ره) خدمات بزرگی به جبههها كرد.
حفظ اموال بیتالمال برای شهید زینالدین از اهمیت خاصی برخوردار بود. همواره در مسئولیت و جایگاهی كه قرار داشت نهایت دقت خود را به كار میبرد تا اسراف و تبذیر نشود. بارها میگفت: در مقابل بیتالمال مسئول هستیم. در استفاده از نعمتهای الهی و حتی غذای روزمره میانهروی میكرد. او خود را آماده رفتن كرده بود و همواره برای كم كردن تعلقات مادی تلاش میكرد. ایثار و فداكاری او در تمام زمینهها، بیانگر این ویژگی و خصوصیتش بود. برای اخلاص و تعهد آن شهید كمتر مشابهی میتوان یافت. او جز به اسلام و انجام تكلیف الهی خود نمیاندیشید. در مناجات و راز و نیازهایش این جمله را بارها تكرار میكرد: " ای خدا! این جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را پیروز كن. "
از آنجا كه برادران، ایشان را به عنوان الگویی برای خود قرار داده بودند، سعی میكردند اخلاق و رفتارشان مثل ایشان باشد.
او شخصیتی چند بعدی داشت: شخصیتی پرورش یافته در مكتب انسان ساز اسلام. خیلیها شیفته اخلاق، رفتار، مدیریت و فرماندهی او بودند و او را یك برادر بزرگتر و معلم اخلاق میدانستند. زیرا او قبل از آنكه لشكر را بسازد، خود را ساخته بود.
اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضای مسئولیتهای نظامیاش كه دارای صلابت و قدرت خاصی بود، زمانی كه با بسیجیان مواجه میشد برادری صمیمی و دلسوز برای آنها بود. در كنار این بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زیرا رفتار و صحبتهایش در عمق جان نیروهای رزمنده مینشست. بارها پس از سخنرانی، او را در آغوش خویش میكشیدند و بر بالای دستهایشان بلند میكردند.او یكی از فرماندهان محبوب جبههها به شمار میآمد. فرماندهی كه نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و این نورانیت به اطرافیان نیز سرایت كرده بود. چنانچه گفته میشود:
70% نیروهای پاسدار و بسیجی آن لشكر، نماز شب میخواندند.
سردار رحیم صفوی جانشین محترم فرماندهی كل سپاه درباره او میگوید: شهید مهدی زینالدین فرماندهی بود كه هم از علم جنگی و هم از علم اخلاق اسلامی برخوردار بود. در میدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصههای جنگ شجاع، رشید، مقاوم و پرصلابت بود.
نحوه شهادت
در آبان سال 1363 شهید زینالدین به همراه برادرش مجید (كه مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشكر علیبن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حركت میكنند. در آنجا به برادران میگوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم كه خودم و برادرم شهید شدیم! موقعی كه عازم منطقه میشوند، رانندهشان را پیاده كرده و میگویند: خودمان میرویم. حتی در مقابل درخواست یكی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او میگوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمیتوانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را میتوانیم بدهیم. فرمانده محبوب بسیجیها، سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبههها و شركت در عملیات و صحنههای افتخارآفرین، در درگیری با ضدانقلاب شربت شهادت نوشید و روح بلندش از این جسم خاكی به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوی گزیند. همان طور كه برادران را توصیه میكرد:
ما باید حسینوار بجنگیم؛
حسینوار جنگیدن یعنی مقاومت تا آخرین لحظه؛ حسینوار جنگیدن یعنی دست از همه چیز كشیدن در زندگی؛
ای كاش جانها میداشتیم و در راه امام حسین(ع) فدا میكردیم؛ از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و میگفت عمل كرد و عاشقانه به دیدار حق شتافت.
گوشه ای از وصیتنامه
اولین شرط لازم برای پاسداری از اسلام، اعتقاد داشتن به امام حسین(ع) است. هیچ كس نمیتواند پاسداری از اسلام كند در حالی كه ایمان و یقین به اباعبدالله الحسین(ع) نداشته باشد. اگر امروز ما در صحنههای پیكار میرزمیم و اگر امروز ما پاسدار انقلابمان هستیم و اگر امروز پاسدار خون شهدا هستیم و اگر مشیت الهی بر این قرار گرفته كه به دست شما رزمندگان و ملت ایران، اسلام در جهان پیاده شود و زمینه ظهور حضرت امام زمان(عج) فراهم گردد، به واسطه عشق، علاقه و محبت به امام حسین(ع) است. من تكلیف میكنم شما «رزمندگان» را به وظیفه عمل كردن و حسینوار زندگی كردن.
در زمان غیبت كبری به كسی «منتظر» گفته میشود و كسی میتواند زندگی كند كه منتظر باشد، منتظر شهادت، منتظر ظهور امام زمان(عج). خداوند امروز از ما همت، اراده و شهادتطلبی میخواهد.
شهید یداله کلهر
قائم مقام فرماندهی لشگر10سیدالشهدا(ع) (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم؛
آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز؛
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم تا ناممان گم نشود؛
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بوی ریا می دهد.
الهی نصیرمان باش تا بصیر شویم... بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم...»
« سردار شهید شوشتری »

شهید فضل الله نیکوصفت:
متولد: 1330 شهرستان خوانسار
تاریخ شهادت: 20/10/1365
محل شهادت: شلمچه عملیات کربلای 5

هر چه گفتند نرو، عزم به رفتن كردم
من خیانت گر و نامردم اگر برگردم
می روم كعبه همان جاست چرا برگردم
خودم اینجا دلم آنجاست چرا برگردم
می روم این عطش سینه كبابم كرده است
چشمه آنجاست و این خاك جوابم كرده است
ما فقط رهگذری بوده و بر می گردیم
كاروان رفت، بمانیم اگر، نامردیم
شهید فضل الله نیکوصفت در سال 1330 در خانواده ای مذهبی و به دور از هر گونه تجملات در شهرستان خوانسار و در محله جوزچه چشم به جهان گشود. دوران نوجوانی به علت پاره ای از مشکلات در را رها کرد و نقش فعالی در راهپیماییها علیه رژیم منحوس پهلوی داشت. بعد از پیروزی انقلاب درس را تا مقطع دیپلم ادامه داد و در فرمانداری خوانسار مشغول به کار شد. از همان اوایل انقلاب با گروهکهای ضد انقلاب برخورد شدیدی داشت و هموراه مورد تهمت و افترا قرار می گرفت. در سال 1364 به عضویت پایگاه بسیج کربلا در آمد. به علت اینکه ایشان در زمان جنگ شش فرزند داشتند خانواده ایشان مانع از حضور وی در جبهه می شدند. چندین بار شهید برای رفتن به جبهه ثبت نام کرد ولی دیگران نمی گذاشتند. حتی یک بار پدر مرحومش به جای ایشان به جبهه رفت و لیکن شهید بیقرار بود و می گفت: من از قافله عقبم.
ایشان در زمانیکه در جبهه حضور نداشتند در سپاه پاسداران خیاطی کرده و برای رزمندگان لباس می دوخت. بالاخره خانواده را راضی کرد و در تاریخ 13/08/1365 عازم جبهه شد. وی به عنوان تک تیرانداز در عملیات کربلای 5 حضور داشت و در تاریخ 20/10/1365 در منطقه شلمچه به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
روحش شاد، راهش پر رهرو
و اینگونه بود که مرحوم دکتر علی شریعتی فرمود:
آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند و الا یزیدند.
طرح جدول محاسبه نفس از شهید جابری
غلامحسین ابراهیمی همرزم شهید الهیار جابری روایت می كند:
یادم می آید طرحی را برای ما مربیان پیاده كرده بود. به این صورت كه جدولی را تنظیم كرده بود كه انواع و اقسام گناه ها و ثواب ها در آن نوشته شده بودو در بالای آن این حدیث امام علی علیه السلام « حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا »بود.
جدول را به تك تك مربیان داده و گفته بود وقتی روز را به پایان رساندید جدول را كامل كنید . به عنوان مثال چند تا غیبت كردید؟ تهمت ، بدبینی، كار خوب و ...و گفت : ثبت این حساب ها را پیش خودتان داشته باشید.
طوری نبود كه ایشان این برگه ها را بگیرد و نگاه كند .
این توصیه و طرح در بین مربیان و پاسداران خیلی تاثیر گذاشت و ما حواسمان جمع بود كه كار خلاف از ما سر نزند.
منبع: روزنامه صبح صادق/ دوشنبه 13 خرداد 1387 / شماره 352
شهید :رضا دستواره
قائم مقام فرماندهی لشکر27 محمدرسول الله(ص)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)
در سال 1338 ه ش در خانواده ای مذهبی و مستضعف در جنوب « تهران» به دنیا آمد و دوران تحصیل دبستان را در مدرسه ای بنام باغ آذری گذراند. سپس تا مقطع دیپلم، تحصیلات خود را با نمرات عالی به پایان رساند. ایشان در تمام طول دوران تحصیل از هوش و حافظه ای قوی برخوردار بود.
گرایش دینی و علایق مذهبی از همان کودکی در حرکات و سکنات شهید دستواره به وضوح نمایان بود و هر روز افزایش می یافت. او به تلاوت قرآن و شرکت در مسابقات قرائت قرآن علاقه وافری داشت. زمانی که خود هنوز به سن تکلیف نرسیده بود اعضای خانواده را به انجام تکالیف الهی و رعایت اخلاق اسلامی توصیه می کرد و همسایگان، او را به عنوان روحانی خانواده اش می شناختند.
با اوج گیری انقلاب اسلامی، همراه با سیل خروشان امت مسلمان در تظاهرات و فعالیتهای مردمی شرکت فعال داشت و در این زمینه چند بار توسط عوامل رژیم منحوس پهلوی دستگیر شد.
سال 1357 زمانی که در سال آخر دبیرستان درس می خواند نه تنها خود فعالانه در تظاهرات و اعتراضات عمومی علیه طاغوت شرکت می کرد، بلکه دوستان همکلاسی و برادران کوچکترش را نیز به این امر ترغیب و تشویق می نمود.
زمانی که یکی از برادرانش گفته بود شاه توپ و تانک دارد و پیروزی بر او مشکل است اظهار داشته بود که: «ما خدا را داریم.»
به واسطه حضور فعال و مستمری که در صحنه های مختلف داشت توسط عوامل رژیم شناسایی و در روز 14 آبان سال 1357 در دانشگاه تهران دستگیر و روانه زندان گردید، اما پس از مدتی از زندان آزاد شد. به هنگام ورود حضرت امام خمینی(ره) فعالانه در مراسم استقبال از حضرت امام(ره) شرکت کرد و مسئولیت امنیت قسمتی از میدان آزادی را به عهده گرفت.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی جهت پاسداری از دست آوردهای انقلاب به جمع پاسداران کمیته انقلاب اسلامی پیوست و طی چهار ماه خدمت خود در این نهاد انقلابی، زحمات زیادی را در جهت انجام ماموریتهای مختلف و تثبیت حاکمیت انقلاب اسلامی تحمل نمود. سپس به خیل سپاهیان پاسدار پیوست و بلافاصله داوطلبانه طی ماموریتی عازم کردستان شد.
او همراه فرماندهان عزیزی چون شهید چراغی و حاج احمد متوسلیان، زحمات زیادی را در مقابله با ضدانقلاب به جان خرید. بعد از آزادسازی شهر مریوان در معیت برادر متوسلیان و سایر برادران رزمنده وارد شهر مریوان شد. از آنجا که این شهر جنگ زده پس از آزادی با مشکلات متعددی مواجه بود و سازمانها و موسسات دولتی تعطیل شده بودند، به دستور برادر متوسلیان، برادر پاسدار در مراکز و ادارات مختلف از جمله شهرداری،رادیو و تلویزیون مشغول خدمت شدند. شهید دستواره نیز ماموریت یافت تا کالاهای ضروری مردم را تهیه کرده و در اختیار آنان قرار دهد. او به نحو احسن این ماموریت را انجام داد و در روزهای عملیات نیز مانند سایر برادران، سلاح به دست در قله های مریوان با ضدانقلاب و با دشمن بعثی جنگید. ایشان مدتی نیز فرماندهی پاسگاه شهدا، در محور مریوان را به عهده داشت.
هنگامی که سردار متوسلیان ماموریت یافت تیپ محمدرسول الله(ص) را تشکیل دهد، او همراه سایر برادران به سمت جبهه های جنوب عزیمت کرد و در آنجا به علت مهارت در جذب نیرو مامور تشکیل واحد پرسنلی تیپ گردید.
ایشان با میل باطنی که به گردانها رزمی داشت، روحیه اطاعت پذیری اش باعث شد تا بدون هیچگونه ابهامی مسئولیت محوله را قبول کند، اما از فرماندهان تقاضا کرد که مجاز به شرکت در عملیات باشد. بنابراین در روزهای عملیات، سلاح به دست در کنار فرماندهان گردان وارد عمل می شد.
شهید دستواره به همراه سرداران لشکر محمدرسول الله(ص) برای یاری رساندن به مردم مسلمان و ستمدیده لبنان و شرکت در نبردهای پرحاسه رمضان و مسلم بن عقیل به فرماندهی تیپ سوم ابوذر منصوب گردید و تا زمان عملیات خیبر در همین مسئولیت به خدمت صادقانه مشغول بود.
در عملیات خیبر بعد از شهادت فرمانده دلاور لشکر محمدرسول الله(ص) - «شهید حاج همت» و واگذاری فرماندهی به «شهید کریمی» - سید به عنوان قائم مقام لشکر 27 حضرت رسول(ص) منصوب گردید. پس از شهادت برادر کریمی در عملیات بدر، به عنوان سرپرست لشکر در خدمت رزمندگان اسلام علیه کفار جنگید و در نهایت با انتصاب فرماندهی جدید لشکر، ایشان همچنان به عنوان قائم مقام لشکر، در خدمت جنگ و دفاع مقدس انجام می کرد.
مناطق اشغالی کردستان و صحنه های مختلف جبهه های جنوب کشور بویژه عملیات والفجر8 و جاده ام القصر (در فاو) شاهد دلاوریهای عاشقانه و جانفشانیهای این شهید عزیز است.
از خصوصیات بارز شهید، خوشرویی، جذابیت، صفای باطن، اخلاص و توکل به خدا بود. به گفته همرزمانش، جایی که او بود غم و اندوه بیرون می رفت. او در روحیه دادن به رزمندگان نقش به سزایی داشت. از شجاعت بالایی برخوردار بود. تجزیه و تحلیل حساب شده مسائل جنگ و قدرت تصمیم گیری سریع، یکی از ویژگیهایی بود که در مشکلات، سید را یاری می کرد. با آنکه از نظر جسمی بدنی نحیف و لاغر داشت، خستگی ناپذیری و اعتماد به نفس او زبانزد خاص و عام بود.
او در اکثر نبردها بجز مواقعی که مجروح شده بود، حضور داشت و در شبهای عملیات تا صبح در خط اول درگیری با دشمن و در کنار رزمندگان از نزدیک به هدایت عملیات می پرداخت.
آن بزرگوار تا هنگام شهادت 11 بار مجروح شد ولی هرگز از پای ننشست و با شجاعت کم نظیر تا نثار جان عزیزش به دفاع از اسلام و آرمانهای متعالی حضرت امام خمینی(ره) و حفظ کیان جمهوری اسلامی ادامه داد.
در عملیات کربلای 1 – که برادرش حسین در خط پدافندی شهید شد – جهت شرکت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت. ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتی به وی گفته می شود که خوب بود لااقل تا شب هفت برادرت می ماندی و بعد بر می گشتی، در جواب می گوید به آنها گفته ام کنار قبر حسین قبری را برای من خالی نگهدارید.
بیش از 10 روز از شهادت برادرش نگذشته بود که در عملیات کربلای 1، «روز آزادسازی شهر مهران» از چنگال دشمن بعثی، روح بزرگش از کالبدش رها شد و مظلومانه به شهادت رسید و در جرگه شهیدان کربلا راه یافت و بر سریر «عند ربهم» جلوس نمود.
دربخشی از وصیتنامه اش می خوانیم:
من نتوانستم آنطوری که می خواستم به اسلام خدمت کنم، شما از امام پیروی کنید و به نظام مقدس جمهوری اسلامی خدمت نمایید.

شهید «محمد گلدوی»
سردار علیرضا عظیمی جاهد، فرمانده سپاه سلمان سیستان و بلوچستان ضمن اشاره به حادثه تروریستی پنج شنبه شب در مسجد جامع زاهدان گفت: نیروهای بسیجی استان با توجه به رخدادها و اتفاقات یک سال اخیر اقدام به برپایی ایست و بازرسی در مبادی مختلف شهر زاهدان کرده بودند و حفاظت از مسجد جامع نیز برعهده آنان بودند.
وی در گفتوگو با جوان آنلاین ادامه داد: عوامل تروریستی با مشاهده وضعیت حفاظت مسجد تصمیم می گیرند که از گیت خواهران به داخل مسجد ورود پیدا کنند. خواهران بسیجی وقتی می بینند که فردی اصرار دارد بدون بازرسی وارد مسجد شود این موضوع را به شهید «محمد گلدوی» نیروی بسیجی مستقر در آن مکان در میان می گذارند. شهید گلدوی سریعا" عامل انفجاری را بغل می کند و مانع ورود این تروریست به محوطه مسجد می شود که عامل تروریست با مشاهده این وضع مجبور می شود ضامن انفجاری را بکشد که متاسفانه شهید محمد گلدوی و چهار تن دیگر از نیروهای بسیجی مستقر در محوطه گیت ، به شهادت می رسند اما با رشادت شهید گلدوی ، حداقل از کشته شدن 150 نفر از مردم جلوگیری شد.
