| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
540
|
2899
|
91/1/4 (00:55)
|
|
||
|
|
807
|
1761
|
91/2/25 (16:44)
|
|
||
|
|
325
|
1058
|
91/1/4 (00:52)
|
|
||
|
|
861
|
3265
|
90/8/25 (17:45)
|
|
||
|
|
149
|
454
|
91/2/25 (16:43)
|
|
||
|
|
518
|
1862
|
91/2/14 (18:32)
|
|
||
|
|
66
|
242
|
91/1/4 (01:11)
|
|
||
|
|
223
|
912
|
91/1/4 (01:06)
|
|
||
|
|
39
|
175
|
90/11/29 (11:49)
|
|
||
|
|
35
|
346
|
90/7/5 (15:50)
|
|
||
|
|
52
|
352
|
90/7/5 (15:48)
|
|
||
|
|
108
|
500
|
90/5/21 (14:09)
|
|
||
|
|
106
|
461
|
90/2/6 (21:27)
|
|
||
|
|
166
|
845
|
89/12/8 (21:04)
|
|
||
|
|
250
|
860
|
89/11/16 (02:00)
|
|
||
|
|
205
|
1115
|
89/11/7 (07:52)
|
|
||
|
|
384
|
1509
|
89/9/10 (16:01)
|
|
||
|
|
2000
|
4462
|
89/7/6 (01:33)
|
|
||
|
|
475
|
1894
|
89/7/2 (16:08)
|
|
||
|
|
2000
|
3767
|
88/10/3 (16:40)
|
|

اتكال شهید باقری به خداوند تبارك و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توكل، اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سختترین شرایط و حساسترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل میكرد.
او عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت(ع) و آقا امام زمان(عج) و امام خمینی(ره) داشت.
شهید باقری بیریا و بیتكلف در مصائب امام حسین(ع) میگریست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه كتاب ارشاد شیخ مفید و مقتلهای حادثه كربلا داشت.
استعداد و خلاقیت شهید باقری با توجه به كمی سن و تجربه وی، بسیار قابل توجه و مورد تحسین بود.
یكی از برادران رده بالای سپاه (و با سابقه در جنگ) چنین میگوید:
با اینكه من دو سال از او بزرگتر بودم ولی به جرأت میتوانم بگویم افكار او دو سال از من بالاتر بود.
شهید باقری همواره با هوشمندی و ذكاوت خویش شرایط رزمی و عملیاتی را پیشبینی و تحلیل میكرد و در كنار آن با قدرت بالای فكری، راههای كار و طرحریزی عملیاتی خود را ارائه مینمود و بدون هراس از مشكلات، به فعالیت و تلاش در این زمینه میپرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتوانی نداشت، بلكه همواره نسبت به برتری نیروهای خودی بردشمن با اطمینان صحبت میكرد.
قاطعیت و قدرت تصمیمگیری شهید باقری به عنوان یك فرمانده لایق و موفق چشمگیر بود و در مراحل بحرانی و شرایط سخت با جرأت كامل ضمن حفظ آرامش و خونسردی، نظر لازم و مؤثر را ارائه و در این باره تصمیمگیری میكرد.
یكی از فرماندهان نظامی ارتش كه با وی همكاری مشترك داشت میگوید:
در مرحلهای از عملیات بیتالمقدس یكی از یگانها در شرایط سختی در مقابل پاتك دشمن قرار گرفته بود كه فرمانده آن واحد در تماس اعلام كرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بیشتری خواهیم داشت.
شهید باقری در پاسخ گفت:
"در مقابل دشمن باید مقاومت كنید و مسئولیت تلفات را هم من به گردن میگیرم. "
كادرسازی و تربیت نیرو از خصوصیات بسیار بارز شهید باقری بود. اهتمام زیادی به رشد و ارتقای همراهان و همكاران خود داشت. در تربیت كادرهای واحد اطلاعات و عملیات بسیار پرتلاش بود و در این زمینه آموزشهای نظری و عملی را توام میكرد. بیش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار كرد كه بعدها این برادران در واحد اطلاعات – عملیات تیپ ها مسئولیتهای مهمی را عهدهدار شدند.
توجه به هماهنگی و وحدت نیروهای رزمی از دیگر خصوصیات این شهید بزرگوار بود كه تجلی آن در هدایت عملیات – خصوصاً عملیات مشترك ارتش و سپاه (در قرارگاه مشترك نصر) – مورد تایید فرماندهان ارتش بود و آنها تحت تاثیر خصوصیات اخلاقی و عمل این شهید قرار میگرفتند، بخصوص در مقطعی كه ایشان به عنوان نماینده سپاه در شورای عالی دفاع شركت میكرد.
شجاعت و شهامت شهید باقری بسیار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اینكه یك مسئول رده بالای نظامی بود، ولی همراه عناصر اطلاعاتی در شناساییها شركت میكرد. در صحنههای رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضی از موارد نیز در پشت خط دشمن حضور مییافت و حتی در هدایت گروهانها و گردانهای رزمی مستقیماً وارد عمل میشد.
این شهامت در كلام وگفتار وی نیز تاثیر داشت. با تواضع، آنچه را صحیح میدانست بیان میكرد و از نظرات خود دفاع مینمود.
از قدرت بیان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثیر قرار داده و به تحسین وا میداشت.
تواضع و فروتنی شهید باقری – با داشتن مسئولیتهای مهم و اساسی در جنگ – بسیار محسوس بود و هرگز تحت تاثیر القاب و عناوین مسئولیتی قرار نمیگرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زیردستان) به گونهای بود كه علاقه متقابل نسبت به وی را در آنان ایجاد میكرد.
تا مدتها همسرش نمیدانست كه او در جبهه مسئولیت دارد و فرمانده است، در پاسخ به این سئوال كه در جبهه چه میكند، میگفت: " من سقای بچههای بسیجیام."
فکر و نبوغ باقری برای دشمنان وحشت و برای دوستان غرور افرین بود. او کسی بود که ثابت کرد در مقابل تفکری که مبتنی بر تجهیزات و متاثر از اسلحه است، تفکر دیگری هم وجود دارد که متاثر از انسان است و آن عقلانیت و تاکتیک و استراتژی عملیاتی ست و انسان خلاق و متدین با نیروی ایمان میتواند بر مشکلات و تجهیزات پیشرفته دشمن پیروز شود.
در زمانیکه محسن رضایی مسئول اطلاعات سپاه بود، حسن باقری از طرف مقام معظم رهبری به این واحد معرفی میشود. در دو هفته اولی که حسن تست میشود، مسئولین اطلاعات سپاه متوجه استعداد او شده و به همین خاطر زمانیکه قصد راه اندازی واحد اطلاعات جنگ میکنند، رشید و شهید زین الدین و شهید حسن باقری برای این موضوع انتخاب میگردند. شهید باقری در این زمینه خوش درخشید و دکترین بهمن را نیز ارائه میکند. شهید افشردی دکترین امیر المومنین در جنگ خیبر را اجرا کردند و مانند امیر المومنین(ع) که با فکر اطلاعاتی و برآورد قبلی قلعه خیبر را فتح کردند اینچنین عمل کرد و برای هر عملیات شناسایی های دقیق را انجام داد.
در اوایل جنگ نیز کدهای بیسیم معمولا نام پرندگان یا اسامی خوانندهها بود که ایشان پیشنهاد استفاده از نام ائمه اطهار و اصحاب پیامبر را دادند که مورد تشویق مسئولین ارزشی در سپاه و ارتش قرار گرفت.
شهید افشردی در عملیاتهای بزرگی همچون فتح المبین چنان خوش درخشید که نام این عملیات با نام او گره خورده است. زمانیکه در اوج عملیات فتح المبین چند گردان از نیروها در کمین سنگرهای لانه روباهی در شیارهای سه گانه قتل عام شدند و دیگر گردانها نیز در محور شهید مجید بقایی کارشان گره خورده بود این حسن باقری بود که به یاری آنان شتافت و گردانها را با تاکتیکی خاص از آن معرکه نجات داد.
در طریق القدس شهید باقری مجروح شد. در تماسی که با سردار رشید داشت، رشید از او خواست در صورت امکان بیمارستان را ترک کند و به قرارگاه فرماندهی بیاید تا در هدایت عملیات همچون گذشته با تیزهوشی کمک نیروهای عمل کننده باشد. در حالیکه شخص شهید باقری در این عملیات فرماندهی گردان خط شکن را به عهده داشت. گردانی که سختترین کار یعنی عبور از رملهای نبعه از وظایفش بود.عبور از رمل ها در عملیات چزابه کاری دشوار بود که با تئوری ایشان در زمینه راهاندازی گردان مکانیزه به فرماندهی سردار فتح الله جعفری کار انجام شد.
غلامحسین افشردی با عملیات والفجر مقدماتی و رمضان به شدت مخالف بود و معتقد بود در والفجر مقدماتی با چنین عمق موانع و وجود منطقه رملی امکان عملیات در فکه وجود ندارد. اما بدلیل اجماع فرماندهان برای انجام عملیات شهید باقری ولایتمداری خود را به رخ میکشد و شخصا به همراه چند تن دیگر از جمله برادرش محمد باقری برای شناسایی عملیات می روند و در همان شناسایی نیز در تاریخ 9 بهمن 1361 به درجه رفیع شهادت نایل می گردد.
وقتی باقری به شهادت رسید آنچنان همه به او وابسته بودند که کسی باور نمی کرد و تا مدت ها کسی متوجه نبود که دیگر باقری در جمع نیست.
سردار غلامعلی رشید :
شاید تا به حال کسی نگفته است بسیاری از فرمانده لشکرهایی که به شهادت رسیدند اینها انسانهایی بودند
که شهید باقری اینها را کشف و معرفی کرد و از فرماندهی کل سپاه برای اینها حکم گرفت. وقتی از او سؤال
میکردم که به چه دلیل مثلاَ شهید خرازی یا شهید زینالدین باید فرماندهی لشکر باشند، ساعتها دفاع میکرد.
میگفت به این دلیل که اینها قدرت، توانایی و کارایی دارند.
در راستای سلسله نشستهای تخصصی دستاوردهای مدیریتی 8 سال دفاع مقدس
؛"بررسی دستاوردهای مدیریتی عملیات بیت المقدس"
نشست
"بررسی دستاوردهای مدیریتی عملیات بیت المقدس"، به همت "موسسه فرهنگی - پژوهشی نوای
نی" با همکاری "بسیج دانشجویی دانشکده میدریت دانشگاه تهرن" و
"مرکز توسعه و ترویج تفکر سردار شهید حسن باقری"برگزارمی شود.
این نشست كه اهدافی نظیر ترویج و توسعه فرهنگ مدیریت جهادی مبتنی بر
علم در سطوح مدیرتی، بسترسازی جهت سیاستگذاری، برنامهریزی و انجام مطالعات
بنیادی و كاربردی در حوزههای و ارائه تجربیات و نتایج تحقیقات دانشگاهیان و
سرداران جنگ به منظور گسترش و تعمیق فعالیت های تحقیقاتی و تولید دانش مدیریت را ه
گشا برای كشور در عرصه های گوناگون را در چشم انداز خود تعریف کرده است در تاریخ
یکشنبه اول خرداد 1390 ساعت 14 الی 17 در تالار الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران،
برگزار خواهد شد.
گفتنی است که این برنامه در قالب سخنرانی و و یک پنل تخصصی با حضور فرماندهان جنگ
و اساتید مدیریتی دانشگاه های تهران برگزار میشود.
اعضای پنل تخصصی که در این نشست حضور خواهند داشت، عبارتند از: دکتر حسین علایی- عضو هیئت علمی دانشگاه جامع امام حسین (ع)، امیر دریادار عباس محتاج - دبیر کل مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح، دکتر سیدعلی حسینی تاش عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین (ع)، دکتر علی دیواندری عضو هیات علمی دانشگاه تهران، دکتر امیری عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و دکتر علیرضا نادری خورشیدی - عضو هیئت علمی دانشگاه جامع امام حسین.(ع)
افسر رده بالای ارتش عراق بود. بیست روز پیش اسیر شده بود. با هیچ کدام از فرماندها حرف نمی زد.
وقتی حسن آمد، تمام اطلاعاتی را که می خواستیم دو ساعته گرفت.
بچه های به شوخی می گفتند « جادوش کردی؟»
فقط لبخند می زد. می گفت « به فطرتش برگشت.»
باقری باقر جنگ بود
تجدید
میثاق با آرمانهای شهید غلامحسین افشردی(حسن باقری) -نابغه دوراندفاع مقدس- پنج
شنبه ساعت14واقع در قطعه24 گلزار شهدا تهران؛ برسر مزارایشان
باید می رفت تهران . فرمان ده ها جلسه داشند. خانمش را بردند بیمارستان.
هرچه گفتم« بمان، امروز پدر می شی. شاید تو را خواستند.»
گفت «خدایی که بچه داده،خودش هم کاراش رو انجام می ده.»
تا رکعت دوم با جماعت بود.نماز تمام شد، اما حسن هنوز وسط قنوت بود ...
اوج گرمای اهواز بود. بلند شد، دریچه کولر اتاقش رابست.
گفت: به یاد بسیجی هایی که زیر آفتاب گرم می جنگند...
سوار بلیزر بودیم. می رفتیم خط . عراقی ها همه جا را می کوبیدند.
صدای اذان را که شنید گفت « نگه دار نماز بخونیم.»
گفتیم «توپ و خمپاره می آد، خطر داره .»
گفت }کسی که جبهه می یاد ، نماز اول وقت را نباید ترک کنه {.
هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست ، و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن
هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد
عمو جان خوشا به سعادتت
هر وقت عملیات بود برای خودش حنابندان داشت.شاد و شنگول بود. محاسن را صفا میداد و حمام میرفت و غسل شهادت میکرد. لباس سپاه اتو کرده تر و تمیزی داشت که مخصوص عملیات بود. آنرا به تن می کرد، عطر می زد و پیشانی بندی منقش به یا زهرا(س) را به پیشانی می بست و محکم و استوار و همه فن حریف وارد معرکه نبرد می شد. اینها همه حال و هوای مرد بیست و سه ساله ای بود که فرماندهی پنج لشگر را در عملیات رمضان به عهده داشت. روحش شاد و یادش گرامی...
"*همیشه پیشتاز خط مقدم بود *"
شهید زینالدین در رابطه با شهید حسن باقری میگوید:" دو سه روز بعد از محاصره سوسنگرد با ایشان رفته بودیم جلو، حدود 100 تانک دشمن میآمدند طرف ما و او بدون ترسی از این همه تانک ایستاده بود و میگفت برای آینده باید فکر کنیم و فکرمان هم باید اساسی باشد. در همان حال هم به چند نفر از آرپی جیزنها دستور می داد که از سمت دیگری بروند تانکها را بزنند. شهید مهدی زینالدین در ادامه فرموده بود در مرحله سوم عملیات محرم پاسگاهی از دشمن هنوز سقوط نکرده بود. من خودم رفتم جلو و در آن درگیری شدید دیدم ایشان و شهید بقایی آمدند جلو تا از نزدیک ناظر عملیات باشند. تعجب کردم چون این وظیفه من بود که فرمانده تیپ بودم. من باید میرفتم و آنجا حاضر میشدم اما آنها زودتر از من آمده بودند. "
حسن خیلی بسیج را دوست داشت
« رزم حسینی » یکی دیگر از همرزمان شهید باقر ی میگوید : تا بچههای بسیج نان نخورده بودند ایشان نان نمیخوردند و تا آب به گلوی بسیجیان نرسیده بود ایشان لب به آب نمیزدند. همسر شهید در مورد علاقه شهید به بسیجیان چنین میگوید: ایشان بسیجیان را خیلی دوست میداشتند و هرگاه از آنان صحبت میکردند برق خوشحالی در چشمانش پدیدار میشد و آن اوائل که از کارش اطلاعی نداشتیم و میگفتیم در جبهه چه کار میکنی میگفت من سقای بسیجیها هستم. یکی از همرزمان ایشان میگوید: روزی به ایشان گفتم این بسیجیها خیلی مخلص هستند خیلی شجاع هستند و صداقت دارند بیا برای آنها سخنرانی کن. او با دست بر سرش زد و گفت خاک بر سر ما که مسئول اینها هستیم. ما چطور برای اینها سخنرانی کنیم ما که صلاحیت نداریم.
***
…. هنگامی که در عملیات طریقالقدس بر اثر تصادف مجروح شد پس از به هوش آمدن گفت:
«دعا کنید من با تصادف نمیرم من باید شهید شوم تا گناهانم بخشیده شود. اگر ما با شهادت نمیریم در آن دنیا
بسیجیها یقه ما را خواهند گرفت…»

شهید زینالدین فرمانده دلیر لشکر علیبن ابیطالب قبل از شهادت چند خاطره از همرزم شهیدش حسن باقری نقل
کرده بود که میخوانیم… در عملیات آزاد سازی خرمشهر پشت جاده آسفالت در انتهای خط و در محدوده تیپ 27
حضرت رسولالله (ص) کار گره خورده بود و دشمن از پشت سر با تیر بارش خط را میزد و در حالی که از پشت
سر ما گلوله میبارید او (برادر باقری) نقشهاش را روی زمین پهن کرده بود و داشت فکر می کرد که چه کار کند.
در مرحله سوم عملیات محرم پاسگاه ابوزید سقوط نکرد و کار گره خورده بود من خودم جلو رفتم و در آن درگیری
شدید دیدم برادران باقری و بقایی آمدهاند تا از نزدیک عملیات را ناظر باشند. من تعجب کردم زیرا وظیفه بنده که
فرمانده تیپ بودم این بود که آنجا حاضر شوم اما آنها زودتر از من آمده بودند…
شهید حسن باقری همیشه به ما میگفت شما باید به گونهای در قرارگاه آماده باشید که تا خواستیم از آنجا به
جای دیگر برویم، سریع این کار را انجام دهیم. ما هم وسایلمان را طوری آماده کرده بودیم که هر جا او با ماشینش
میرفت ما هم به سرعت به دنبالش وسایل را جمع و جور کرده و میرفتیم… او همیشه و در همه جا حضور فعال
داشت. هر جا رشید را میدیدیم حسن در کنارش بود هرجا برادر محسن رضایی بود حسن هم بود هر کجا که
رحیم بود حسن هم بود و هر کجا همه بودند باز هم حسن آنجا بود و بسیاری از جاها هم او تنها بود و هیچ کس
نبود.
دو- سه روز از محاصره شهر سوسنگرد میگذشت و جنگ وضعیت عجیبی پیدا کرده بود. ما در سوسنگرد بودیم و
به شدت از آن دفاع می کردیم. شهید باقری آمد و به اتفاق هم جلو رفتیم. حدود صد تانک دشمن به طرف ما
میآمد و او بدون هراس از این همه تانک دشمن ایستاده بود. به من میگفت باید یک فکر دیگر کرد. ما خیلی مایل
بودیم سلاح بگیریم و جلو برویم. ولی او ما را از این کار بازداشت و گفت: ما باید فکری برای آینده بکنیم. اگر امروز
جلویش را بگیریم فردا میآید. فکر ما باید اساسی باشد. البته این موضوع را در همان حالی میگفت که دستور
میداد چند نفر آرپیجی زن به سمت دیگر بروند و تانکها را بزنند و در عین حال فکر آینده هم بود. پیشبینی ایشان
در مورد قضیه چزابه بسیار صحیح بود. او میگفت هدف دشمن این است که ما عملیات فتحالمبین را انجام ندهیم و
آن عملیات بزرگ به انحراف کشیده شود و حداقل این عملیات در بهمن انجام نشود که انجام هم نشد. اوایل عملیات
که بعضی فقط معتقد به جنگهای چریکی بودند او میگفت: جنگهای چریکی نمیتواند ارتش عراق را از پای درآورد
بلکه جنگهای چریکی باید در کنار جنگهای منظم انجام شود.
از او درس خودسازی آموختیم.