| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
16
|
1193
|
87/10/24 (19:14)
|
|
||
|
|
24
|
441
|
90/6/5 (20:47)
|
|
||
|
|
34
|
222
|
90/4/31 (19:51)
|
|
||
|
|
31
|
278
|
90/2/29 (16:39)
|
|
||
|
|
1140
|
2159
|
91/2/18 (17:08)
|
|
||
|
|
10
|
16
|
91/1/7 (16:12)
|
|
||
|
|
3
|
9
|
90/12/3 (10:24)
|
|
||
|
|
2
|
17
|
90/10/16 (08:13)
|
|
||
|
|
2
|
20
|
90/10/16 (07:43)
|
|
||
|
|
9
|
29
|
90/9/18 (23:01)
|
|
||
|
|
1
|
19
|
90/9/16 (18:16)
|
|
||
|
|
73
|
634
|
90/8/21 (13:30)
|
|
||
|
|
13
|
221
|
90/8/10 (11:56)
|
|
||
|
|
10
|
47
|
90/8/10 (11:37)
|
|
||
|
|
107
|
1780
|
90/7/4 (04:54)
|
|
||
|
|
47
|
204
|
90/4/22 (01:13)
|
|
||
|
|
6
|
24
|
90/2/23 (22:24)
|
|
||
|
|
98
|
350
|
90/2/19 (10:32)
|
|
||
|
|
222
|
1349
|
89/12/21 (17:26)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
88/10/1 (20:07)
|
|
سلام
من ژاله هستم از تهران. حدودا" دو سال پیش به یك مشكل بزرگ در زندگیم برخوردم كه به تمام امام ها و امامزاده های دین خودم متوسل شدم اما هرچه پیشتر می رفتم كمتر جواب می گرفتم تا اینكه یكروز بین خواب و بیداری عیسی مسیح را دیدم كه واضح در گوشم گفت من هستم! من هستم! من هستم! و این را سه بار تكرار كرد ... با ترس و وحشت زیاد از خواب پریدم و تمام تنم می لرزید و غرق عرق شده بود... و آنجا بود كه ایمان آوردم ... صلیب خریدم و متبرك كردم و به گردن اویختم ... هر شب صلیب را می بوسم و می خوابم...اتاقم پر از از عسكهای زیبای مسیح خدا و صلیب های دعا شده در جشن های شكر گذاری و كتاب انجیل بر سر تختم ... من عاشق مسیحم این تنها فرستاده مهربان و بی آزار خدا كه جنگی نكرد، خونی نریخت و به تعدد زوجی اختیار نكرد...
. در سال چندم سلطنت
آسا، بعشا پادشاه اسرائیل مرد؟
· بیست و ششم(اول پادشاهان33:15 –
8:16)
یکی از متون مشکل کتابمقدس در مورد یکی از گزارش های تاریخی است که کتابمقدس به ما میدهد،و در مورد سالی است که بعشا پادشاه
اسرائیل مرد،مشکلی که اغلب اشخاص در این مورد به آن بر میخورند این است که ،انجا بسیار پیچیده بیان شده است،و بر طبق سبک خاص بیانی میباشد،که اشخاص را
در چنین مواردی به اشتباه می اندازدعلت بیان انها این است که انان بسیار سطحی و ظاهری به این موضوع نگاه نموده اند،در حالی که در دو متن موضوعی
متفاوت از هم با سبکی شبیه به هم در حال بیان است،سبکی که در دوران خود مورد استفاده قرار گرفته است.
و مخالفان کتابمقدس نیز با سو استفاده بردن از این
قسمتها،به کتابمقدس حمله میکنند تا ان را زیر سوال ببرندند،.
متنی که در مورد سالی که بعشا مرد،کاملا مانند سبکی است که سن یهویاکین و اخزیا بیان شده است.اخزیا در سال 42 از سلسله ی خود از طرف
مادر که جزئی از پادشاهان اسرائیل بودند ولی خود پادشاه یهودا بود،به پادشاهی رسید و سن او در ان حین 22سال بود،و یهویاکین که هجدهمین شخصی بود
که در سلسله ی خود در سن هشت سالگی به پادشاهی رسید.که قبلا مورد بررسی قرار گرفتند.
بایستی توجه کنیم که ممکن است به خاطر تغییرات گفتاریکه در زبانها روی میدهد این آیات برای دوران ما اینچنین معنا و قابل درکمیشود.
حالا در اینجا به بررسی یک قسمت دیگر میپردازیم
"پس بعشا با پدران خود خوابید
و در ترصه مدفون شد و پسرش ایله در جایش پادشاه شد"اول پادشاهان6:16
"و
در سال بیست و ششم آسا،پادشاه یهودا،ایله بن
بعشا در
ترصه بر اسرائیل پادشاه شدو دو سال سلطنت نمود"اول پادشاهان8:16
آیات بالا در حال بیان این نکته ی تاریخی هستند که بعشا پادشاه اسرائیل مرد و سپس پسرش در سال 26 از حکومت آسا پادشاه یهودا،بر
اسرائیل پادشاه شد .
اما در ایه بالا با همین سبک بیانی کتابمقدس میگوید:
"و
اما در سال سی و ششم از سلطنت آسا،بعشا پادشاه
اسرائیل بر یهودا برآمد و رامه را بنا کرد تا نگذارد کسی نزد،آسا پادشاه یهودا رفت و آمد کند"دوم
تواریخ1:16
آیه بالا،گزارش تاریخی را می دهد که در سال سی و ششم از سال
پادشاهی آسا در یهودا بین او و بعشا جنگ در می گیرد!
سوالی که در اینجا وجود دارد؟
سوالی که در اینجا مطرح می گردد،این است که چطور ممکن است وقتی ایات بالا گزارش میدهند،که بعشا پادشاه اسرائیل در سال بیست و
ششم از زمان سلطنت آسا پادشاه یهودا،میمیرد،و پسرش ایله در اسرائیل حکومت را اغاز میکند،چرا در کتاب دوم تواریخ،گزارش تاریخی که کتابمقدس می
دهد،این موضوع را به ما میگوید که در سال سی و ششم از سلطنت آسا در یهودا،بعشا پادشاه اسرائیل به جنگ با آسا میرود،مگر او نمرده بود؟
کتابمقدس پاسخ ما را می دهد:
پاسخ در خود متونی که مرتبط با این موضوع است وجود دارد،ما
با بررسی آیات مربوطه،پی می بریم که دو موضوع متفاوت از هم در حال بیان شدن است،وقتی گفته می شود مرگ بعشا پادشاه اسرائیل و جانشینی
پسرش مصادف بود با سال 26 از سلطنت آسا در یهودا،منظور مدت زمانی است که،آسا بر یهودا سلطنت می نموده،او در سال 26 از حکومت خود بر یهودا
بود،که بعشا پادشاه اسرائیل که با او دشمن بودند و همواره در جنگ با هم بودند،میمیرد.
اما زمانی که کتابمقدس از 36سال صحبت میکند منظور به هیچ وجه،حکومت خود آسا بر یهودا نیست،بلکه کتابمقدس خود، به ما توضیح می دهد که
از زمان شروع پادشاهی خاندان یهودا بعد از جدایی بین دو ملت اسرائیل و یهودا،بعد از وفات سلیمان پادشاه،در حینی که جد،آسا یعنی رحبعام سلطنت بر
یهودا را اغاز می کند تا زمانی که این عمل بعشا،که گزارشش در کتاب دوم تواریخ1:16 آمده است،36 سال میگذرد،آسا سومین پادشاهی بود که بر یهودا حکومت نمود و در سال 36از حکومت خاندان او یعنی رحبعام و
ابیا و آسا،این جنگ رخ داد،در زمان او میشود سال 16 از حکومت اسا بر یهودا است.
حال برای اثبات گفته های خود که در بالا بیان نمودیم،ایاتی
از کتابمقدس را برای آن می اوریم،که آن را تائید میکند:
1-بعد از جدا شدن حکومت
اسرائیل و یهودا بعد از وفات سلیمان پادشاه،رحبعام موسس حکومت خاندان یهودا، در
41سالگی و
به مدت 17 سال بر انجا حکومت نمود(دوم تواریخ13:12)
2-مرگ رحبعام و آغاز حکومت
پسرش،ابیا بر یهودا،و دومین پادشاه این خاندان که
3 سال
بر خاندان یهودا در اورشلیم حکومت نمود(دوم
تواریخ1:13)
3-مرگ ابیا و به قدرت رسیدن
پسرش آسا،او سومین پادشاه این خاندان بود(دوم تواریخ1:14)
4-در زمان آسا گزارش داده
میشود که در
سال 15 از حکومتش،نبی به جانب او می آید و او را از رویدادهایی
باخبر می سازد و خبر می دهد که خدا انها را حافظ خواهد بود و انها نیز جمع میشوند و تمام رجاسات را از یهودا دور می سازند،تا این لحظه بنابر گزارش
کتابمقدسی جنگی بین او و بعشا روی نداده بود
"پس در ماه سوم از سال
پانزدهم،از سلطنت آسا در اورشلیم جمع
شدند."دوم تواریخ10:15
و در قسمتی دیگر به ما گزارش میدهد که:
"و
تا سال سی و پنجم
سلطنت آسا جنگ نبود"دوم تواریخ19:15
"و اما در سال سی و
ششم از سلطنت آسا،بعشا پادشاه اسرائیل بر یهودا برآمد و رامه را بنا کرد تا نگذارد کسی نزد،آسا
پادشاه یهودا رفت و آمد کند"دوم تواریخ1:16
جمع بندی موارد بالا و به دست اوردن پاسخی:
کتابمقدس به ما گزارش می دهد که تا سال 35 از سلطنت آسا
جنگی نبودوقتی موارد بالا را کنار هم قرار می دهیم،می فهمیم که از مدت زمان آغاز پادشاهان یهودا تا ان
زمان 35سال میگذشت،و از زمان به پادشاهی رسیدن آسا تا سی و پنجمین سال از تاسیس سلسله ی پادشاهان یهودا،15سال اول حکومت اسا بدون جنگ و
درگیری با اسرائیل بوده است.
سال پانزدهم از سلطنت آسا بر یهودا مصادف بود
با سی و پنجمین سالی که خاندان اسا(یهودا) بر اورشلیم حکومت می نمودند،یعنی از
زمانی که جد او رحبعام حکومت را اغاز نمود و پدرش ابیا،و حالا در سال پانزدهم آسا یعنی سال 35 از تاسیس حکومت یهودا
جنگی در این 15 سال با اسرائیل رخ نداده بود و در سال بعد یعنی در سال 16 از حکومت آسا بر یهودا که مصادف بود با سال 36 از حکومت خاندان یهودا
بر اورشلیم از رحبعام تا آسا،بعشا به یهودا حمله ور شد.
جمع بندی گزارشی که کتابمقدس از سالهای حکومت،پادشاهان
یهودا می دهد تا زمان پایان صلحی که برقرار بود:
رحبعام,موسس حکومت و جد آسا:17 سال حکومت بر اورشلیم
ابیا پدر آسا:3سال
حکومت بر اورشلیم
از زمان اغاز حکومت آسا تا پایان صلحی که برقرار بود:15سال از حکومتش با صلح با اسرائیل همراه بود.
تا سال 35 از حکومت خاندان یهودا صلح برقرار بود،که جمع مدت
زمان حکومت ،پادشاهان بالا نیز ان آیه را تائید میکند:
17+3+15 =35
"و
تا سال سی و پنجم
سلطنت(خاندان)آسا جنگ نبود"دوم تواریخ19:15
"و اما در سال سی و
ششم از سلطنت(خاندان) آسا،بعشا پادشاه اسرائیل بر یهودا برآمد و رامه را بنا کرد تا نگذارد کسی نزد،آسا
پادشاه یهودا رفت و آمد کند"دوم تواریخ1:16
و بنا بر گزارش کتابمقدس در سال 36 از حکومتخاندان آسا بر اورشلیم که مصادف با سال 16 از حکومت آسا بر اورشلیم میشود،بعشا در گیری ها را شروع میکند.و ده سال بعد از این
یعنی زمانی که 26سال از حکومت آسا میگذشت،بعشا مرد.آن عدد 35 و 36 سبک بیان تقویمی بوده است که در یهودای آن زمان استفاده میشده است،انها از زمان
به قدرت رسیدن خاندانشان وقایع را می شمردند.آنها شمارش سالهایشان را بر حسب به قدرت رسیدن خاندانشان قرار داده بودند.
پاسخ:

آیا عیسی سه شبانهروز در دل زمین بود (متی
۱۲ : ۴۰) یا یک روز و دو شب (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳؛ یوحنا ۲۰ : ۱)؟
ترجمهی برگرفتهها:
زیرا همانگونه که یونس سه شبانهروز در شکم
ماهیِ بزرگی بود، پسرانسان
نیز سه شبانهروز در دل زمین خواهد بود. (متی ۱۲ : ۴۰)
آن روز، روز «تهیه»، یعنی روز پیش از شَبّات بود. پس هنگام غروب یوسف نامی از مردم
رامه، که عضوی محترم از
شورای یهود بود و انتظار پادشاهی خدا را میکشید، شجاعانه نزد پیلاتُس رفت و پیکر عیسی را طلب کرد. (مرقس ۱۵ : ۴۲-۴۳)
در نخستین روز
هفته، سحرگاهان، هنگامی که هوا هنوز تاریک بود، مریم مَجْدَلیّه به مقبره آمد و دید که سنگ از برابر آن برداشته شده است. (یوحنا
۲۰ : ۱)
پاسخ:
آنطور که از گزارشات عهدِجدید برمیآید، پیکر عیسی در غروب جمعه، در مقبرهای گذاشته شده (مرقس ۱۵ :
۴۲-۴۳؛ متی ۲۷ : ۵۷-۶۰)، اما در سپیدهدم روزیکشنبه، مقبرهی او خالی بوده است (یوحنا ۲۰
: ۱؛ متی ۲۸ : ۱؛ لوقا ۲۴ : ۱). در نتیجه، پیکر عیسی جمعه شب، شبانهروز
شنبه و یکشنبه صبح در داخل مقبره بوده که میشود یک شبانهروز و دو شب. این اما، در
حالی است که مسیح، در متی ۱۲ : ۴۰، پیشگویی نمود که «'سه شبانهروز' در دل زمین
خواهد بود.» بر این اساس، اعتراض شده است که بین ِ این پیشگویی و گزارشاتِ انجیلنگاران
تناقض وجود دارد. [۱]
آنچه اما در اینجا موردِ غفلت واقع میشود آن است که مخاطب مسیح در متی ۱۲ : ۴۰،
یهودیان بودهاند، و او خود نیز بهحسبِ جسم، یک یهودی بوده است. در ادبیات یهودی، به مجموعهی یک روز و یک شب، یک Onah میگویند.
در اینباره، در تلمود چنین میخوانیم: «هر یک شب و یک روز یک Onah میباشد، و هر قسمتی از یک Onah به اندازهی کل آن محسوب میگردد.» [۲] میبینیم که بر اساس این استاندارد، هر بخشی از یک شبانهروز به اندازهی
کل آن بهشمار میآمده است.
حال، پیکر عیسی در غروب جمعه - بخشی از اولین
Onah - در مقبره قرار گرفته، و او سپیدهدم روز یکشنبه - بخشی از سومین Onah - از میان مردگان برخاسته
است. در نتیجه، او (طبق استاندارد یهودی) سه Onah یا "سه شبانهروز" در دل زمین مدفون بوده است.
زیرنویس:
[۱] ظاهرا برخی کلا معنای تناقض
(contradiction) را درست نمیدانند. تناقض موقعی بین دو گزاره (proposition) رخ میدهد که از مجموع آنها دو نتیجهی وارونه (خلافِ
هم) حاصل شود. قانون "عدم تناقض ارستو" چنین بیان میشود: «یک شخص نمیتواند از چیزی سخن گوید که
- در زمان واحد و از یک نظر خاص - هم باشد و هم نباشد.»
[۲] متن انگلیسی بخش مورد اشاره:
A day and a night are an Onah, and the portion of an Onah is as the whole of
it. (J. Talmud, Shabbath 9.3; and b. Talmud, Pesahim 4a)
در دانشنامهی Jewish Encyclopedia، ذیل مدخل Day، نوشته شده است که: «در زندگی همگانی یهودیان، هر بخشی از روز نیز
به عنوان کل آن روز بهشمار میآید.»
همچنین، هر روز یهودی از ۲۴ ساعتِ مساوی تشکیل شده است و از ساعت ۶ بعد از ظهر شروع میشود. (Calendar, by Cyrus Adler and Michael Friedländer)
یهویاکین
در چه سالی به پادشاهی رسید؟بررسی(دومتواریخ 36: 9)با(دوم پادشاهان 24: 8)
پاسخ:
این آیه ها را باهم بررسی می کنیم تا ببینیم که این آیات چه
می خواهد به مابگوید
در کتاب تواریخ ایام در مورد به
پادشاه رسیدن یهویاکین پادشاه یهودا چنین می خوانیم:
" یهویاکین هشت ساله بود که پادشاه اورشلیم شد (
دوم تواریخ 36: 9)
در این آیه در مورد
سن یهویاکین٬در هنگامی که او به پادشاهی رسید صحبت
می کند و زمان به پادشاهی رسیدن اورا به ما نشان می دهد. این آیه می خواهد به ما
بگوید که
یهویاکین در سن هشت سالگی به پادشاهی یهودا رسید.
اما درکتاب دوم پادشاهان چنین آمده
است:
"یهویاکین هجده ساله بود که پادشاه اورشلیم شد
"دوم پادشاهان 24: 8
بایستی توجه کنیم که ممکن است به خاطر تغییرات گفتاریکه در زبانها روی میدهد این آیات برای دوران ما اینچنین ترجمه میشود.
در این آیه چیزی دیگر را به ما می گوید اما
با بیانی مشابه ی ایه ی قبلی٬ یهویاکین هجدهمین پادشاهی بود
که بعد از جدایی یهودا و اسرائیل بعد از فوت سلیمان نبی-
از خاندان خود بر یهودا سلطنت کرد.در این آبه به این اشاره می کند که او هجدهمین
شاه این خاندان است از زمان جدایی اسرائیل و یهودا٬که از خاندان داوود در یهودا
سلطنت کرده است.در واقع می توان گفت شمار سلسله ی پادشاهان این
خاندان از لحاظ نفری در تعداد پادشاهان تا یهویاکین
به هجده می رسد.
حال نام این پادشاهان این خاندان
را که از جدشان رحبعام و جدایی اسرائیل و یهودا در اورشلیم سلطنت کرده اند را
به ترتیب می بینیم٬ و پی می بریم که در صحت کامل
هستند:
1-رحبعام
2-ابیا
3-آسا
4-یهوشافاط
5-یهورام
6-اخزیا
7-یواش
8-امصیا
9-عزیا
10-یوتام
11-آحاز
12-حزقیا
13-منسی
14-آمون
15-یوشیا
16-یهوآحاز
17-یهویاقیم
18-یهویاکین(هجدهمین پادشاه در
سن هشت سالگی)
19صدقیا
مشاهده می گردد که این آیه به ما
می گوید که یهویاکین هجدهمین شاه یهودا از خاندان رحبعام بوده است.و
در سن هشت سالگی به سلطنت رسیده است.البته در این بین یک زن نیز به حکومت رسید
که از خاندان این پادشاهان محسوب نمیشد و به صورت نامشروع بر یهودا حکومت نمودو از
این نسل پادشاهان و خاندان رحبعام نبود.
برخی از آیات در
کتابمقدس از این روش برای بیان یک واقعیت استفاده کرده است که میتواند به خاطر تغییرات گفتاری
در زبانها باشد.٬و البته مطابق با طرز بیان مردمان اسرائیل در آن روزگار است و انها در ان روزگار
معنای این آیات را می
فهمیدند و مشکل خاصی نداشتند
پاسخ به ادعای تنافض بعدی
7-یهویاکین چند سال پادشاهی
کرد؟
در قسمتی می گوید که یهویاکین حدود ۳ماه و ده روز بر اورشلیم پادشاهی نمود و در جایی دیگر
می گوید که او سه سال پادشاه اورشلیم بود٬چرا چنین موردی در کتابمقدس
وجود دارد وقتی متون را در مورد یهویاکین ادامه می دهیم به
پاسخ میرسیم٬که چرا دو تاریخ متفاوت وجود و کتابمقدس خود جواب
ما را در این مورد نیز می دهد:
کتابمقدس وقتی می گوید ۳ماه و ده روز اشاره به مدت زمانی دارد که او توسط نبوکدنصر و بابل
اسیر میشود و او تا ان زمان ۳ ماه و ده روز بر اورشلیم پادشاهی نمود و سه ماه و
ده روز از سلطنت او می گذشت که نبوکدنصرپادشاه بابل به انجا هجوم اورد و او را
برکنار نمود و او را به اسارت بابل برد وصدقیا را به جای وی قرار داد:
"و در وقت تحویل سال
نبوکدنصرپادشاه فرستاد و یهویاکین را با ظروف گرانبهای خانه خداوند به بابل آورد و
برادرش صدقیا را بر یهودا و اورشلیم پادشاه سا
خت"۲تواریخ۱۰:۳۶
و سپس میخوانیم که بعد از مدتی صدقیا که نبوکدنصر
او را تعیین نموده بود تا اورشلیم را اداره نماید بر علیه بابل شورش میکند و در
نهایت کشته میشود و در اخر یهویاکین دوباره در حضور پادشاه بابل عزیز وگرامی میشود
و او را از زندان ازاد می سازد و دوباره به مسند خود باز میگردد زیراآیات دوباره
او را پادشاه یهودا میخواند و ادامه ی حکومت خود را بعد از آزادی خوددر اورشلیم تا
هنگام مرگش می نماید.او بالاترین مقام در بین پادشاهانی که در اسارتبابل بودند را
در آنجا از سوی پادشاه بابل بدست می اورد و بعد از ازادی اش بعد ازسی و هفت سال
دوباره اداره ی یهودا را بر عهده میگیرد.زیرا ایات می گوید یهویاکین پادشاه یهودا و کل حکومت او بر اورشلیم قبل
و بعد از آزادی از زندان بابل ۳سال میشود.که سه ماه و ده روز ان
برمیگردد به قبل از اسارت او در بابل و ادامه ی حکومتش را ۳۷سال بعد از ازادی اش از اسارت انجام می دهد.و علت
اینکه افراد در این قسمتهابه مشکل میخورند به این علت است که زیاد کتابمقدس در این
موارد توضیح نمی دهد و مابایستی به جزئیات دقت کنیم تا جواب را بیابیم.
"و در روزبیست و هفتم٬ماه دوازدهم از سال سی و هفتم٬اسارت یهویاکین
٬پادشاه یهودا٬واقع شد که اویل مرودک پادشاه بابل در سالی که پادشاه شد سریهویاکین پادشاه
یهودارا از زندان برافراشت وبا او سخنان دلاویز گفت و کرسی او را بالاتر از
کرسی سایر پادشاهانی که با او دربابل بودند قرار داد٬و لباس زندانی او را تبدیل
نمود"۲۷:۲۵-۲۹
دلیل وجود دو گزارش از تعداد اسرائیلیها
که از اسارت بابل بازگشتند,چه بود؟بررسی(عزرا 2)با(نحمیا7)
در دو گزارشی که در مورد تعداد افراد اسرای اسرائیلی که از بابل بازگشتند٬در چند مورد اختلافهایی در اعداد وجود دارد٬و
مخالفان کتابمقدس با استقبال از چنین مواردی شادی خود را در این موارد اعلام می دارند٬و بدون توجه به معنای این دو قسمت می ایند تا حقانیت کتابمقدس
را زیر سوال ببرند!
اما آنها غافل از این هستند که دو اماری که کتابمقدس ارائه میدهد و به خروج قوم اسرائیل از زمین بابل اشاره دارند٬دو موضوع کاملا سوای
از هم را پوشش می دهند٬در آماری که در کتاب عزرا نبی امده است٬در همان ابتدا اشاره می کند که یهودیانی که در حال خروج از بابل می
باشند٬تعدادشان چه قدر است و نام طایفه و شمار انها را در جلوی انها زده است٬اما در اماری که در کتاب نحمیا با ان روبرو هستیم٬اماری را به ما ارائه می دهد
که قوم در حینی که به اسرائیل می رسند٬تعدادشان به این حد رسیده بود٬ممکن است در حینی که اسرائیلیان در حال بازگشت به سرزمین خود از
اسارت بابل بودند٬عده ای از انها در مناطق دیگر بابل که در مسیرشان بود مانده اند و یا به بابل بازگشت نموده باشند یا عده ای از نو از قوم از شهرهایی
دیگر بابل که در مسیرشان بود در طی مسیر به انها اضافه شده باشند.
در اینجا در مورد امار خروجی و ورودی اسرائیلیان به خاک اسرائیل سخن می گوید٬در حینی که انها از بابل خارج شدند٬آمار جمعیتی که به
سوی اسرائیل در حرکت کردند٬سرشماری یا آماری است که در کتاب عزرا فصل دوم امده است٬و وقتی انها به اسرائیل می رسند٬تعداد افرادی که به اسرائیل
می رسند اماری است که در کتاب نحمیا آمده است.
در این سفرجمعیت بسیاری از طوایف ثابت مانده است اما تنها جمعیت چند طایفه ی اسرائیلی در انها تغییراتی بوجود امده بود٬در
مورادی که افراد کم شده اند به این علت است که گروهی از ان طوایف دوباره به بابل بازگشته باشند و یا در شهرهای دیگر که در مسیر شان بود مانده اند٬و
گروهی نیز که افراد آنها زیاد شده است به این علت است که در طی مسیر به سوی اسرائیل گروهی از اعضای دیگر ان طایفه ها از بابل در مسیر به انها
گرویده باشند٬و این علتها باعث شده است که جمعیت را تغییر یابد.زیرا مسیر طولانی بوده است و جمعیت زیادی از بیش از پنجاه طایفه اسرائیلی به سوی اسرائیل
در حرکت بودند و وقتی به اسرائیل می رسند٬تعداد نفوسی که زنده به آنجا می رسند اماری است که در کتاب نحمیا امده است٬و در این مسیر تنها در بین
چند طایفه تغییراتی از لحاظ تعداد افراد طایفه بوجود امده بود که بعضی از طایفه ها جمعیتشان رشد نموده است و برخی کم شده است٬که این طوایف
اسرائیلی عبارتند از:
بنی قحت که شش نفر به انها در حین ورودشان به اسرائیل اضافه
شده بود.
بنی زنو که 100نفر از انها در حینی که وارد اسرائیل می شوند
کاسته شده بود
طایفه بنی ازجد که 1100نفر به تعداد انها اضافه شده بود
طایفه بنی عادین که در اخر سفر به انها 201نفر افزوده شده
بود
طایفه بنی حاشوم که 105نفر به انها اضافه شده بود
فرزندان بین نیل و عای که 100نفر از انها کم شده بود
خوانندگانی که جمعیت را همراهی می کردند که 45نفر به آنها
افزوده شده بودند
و در نهایت اماری که اسرائیلیان در هنگام خروج آنها از بابل بدست امده بود تقریبا 29818می بود٬و وقتی انها به اسرائیل رسیدند
امار جمعیتی آن گروه که همراه زربابل به اسرائیل برگشته بودند تقریبا به 31089 رسیده بود٬یعنی جمعیت اسرائیلیان بعد از طی مسیر بابل تا اسرائیل طی
این مسیر افزایش یافته بود٬ که این افزایش جمعیت به دلایل پیوستن گروههای جدید به انها در هنگامی که به سوی اسرائیل در حرکت بودند٬و علت کم شدن
برخی طوایف نیز جدا شدن جمعیت از انها و بازگشت به بابل و دلایل دیگر می تواند باشد.در کل جمعیتی که به اسرائیل رسید تقریبا 31089بود.
آماری که در کتاب عزرا امده است مربوط به هنگامی است که کورش فرمان بازگشت اسرائیلیان را می دهد می توانید و مربوط به خروج ان گروه
است.به کتاب عزرا رجوع کنید:
"و
در سال اول کورش٬پادشاه فارس تا کلام خداوند به
زبان ارمیا کامل شود٬خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی را صادر کرد و ان را مرقوم داشت و
گفت:کورش پادشاه فارس چنین می فرماید:یهوه خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده است و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی در
اورشلیم که در یهودا است بنا نمایم..پس
کیست ازشما از تمامی قوم او که خدایش با وی
باشد؟او به اورشلیم که در یهودا است٬برود و خانه ی یهوه را که خدای اسرائیل و خدای حقیقی است٬در اورشلیم بنا نماید"عزرا 1:1-3
در پی این فرمان اشخاص زیادی به سوی اورشلیم سرزمین پدری خود روانه شدند٬و کورش انها را همراه هدایا روانه ی اورشلیم ساخت٬تا خانه ی
خدا را بسازند و کتابمقدس در عزرا در همان ابتدا آماری را از تعداد افرادی که در حال خروج از بابل بودند را ارائه می دهد که همراه زربابل به سوی
اسرائیل روانه شدند٬که می توانید آن امار را در باب دوم از کتاب عزرا مطالعه نمائید٬و بعد از ورد انها به اسرائیل از افرادی که به اسرائیل رسیده
بودند اماری دیگر گرفته می شود٬که در کتاب نحمیا باب 7 امده است که نحمیا بعد از بازسازی حصار خانه ی خدا ان امار را که مدتها قبل گرفته شده بود٬می
اورد و دوباره مطالعه می کند:
"و
شهر وسیع و عظیم بود و قوم در اندرونش کم و
هنوز خانه ها بنا نشده بود.و خدای من در دلم نهاد که بزرگان و و قوم را جمع کنم تا بر حسب نسب نامه ها ثبت گردند و نسب نامه آنانی که در مرتبه اول
برآمده بودند یافتم و..."نحمیا 4:7-5
او امار مربوط به کسانی را که در مرتبه اول به اورشلیم آمده بودند را یافت٬این امار کسانی بود که به اورشلیم سالم رسیده بودند.ولی
در کتاب عزرا کسانی را می گوید که در حال خروج از پادشاهی فارس و بازگشت از اسارت بابل که توسط کورش سقوط کرده بود می باشند.
تنها انتظار 1 پاسخ به یك سوال هم داشتم كه ارزویم براورده نشد.البته من پاسخ انها را دادم و انها برای رد پاسخ من هیچ دلیلی نیاوردند فقط نپذیرفتند به همین سادگی.افسانه خانوم راستی شما با چه شیوه ای اینجا بحث میكنید.من نمیدونم خلاصه اگر سوالی بود به افسانه خانوم مراجعه كنید ما رو كه انداختید بیرون دیگه كم مونده با چوب بزنند
راستی حالا كه دارم میرم بگذارید اخرین سوال رو بپرسم میگم بعد از ظهور عیسی مسیح چه اتفاقی افتاد كه خدا دلش برای مردم سوخت گفت جهنم ضرر شریعت هم برداشتیم.نمیدونم چرا عیسی مسیح را خدا زود تر نفرستاد كه شریعت زود تر برداشته بشه.اصلا به جای حضرت ادم همون اول عیسی مسیح می اومد..خلاصه در روحانیت مردم كه تغییری حاصل كه نشد چه اون موقع چه الان.شاید خدا نمیدونست.اخه یك وقت میگن چرا شریعت كامل شد میگیم قابلیت پذیرش مردم افزایش یافت.ولی وقتی شریعتی نیست خوب مردم كاری نمیخوان بكنند كه قرار باشه سطحی بالا بره یا بیاد پایین یك سری اخلاقیات كه پائلو كوئیلو هم اونا رو بیان میكنه در كتابهاش.در هر صورت خوش به حالتون عیسی اومد بر بالای صلیب گناهان شما را بخشید.اما ما باید اطاعت فرامین خدا بكنیم تا به ما نظری شود
.خلاصه ببخشید باز هم من مثل طوفان اومدم اعصابا رو ریختم بهم و دارم میرم
افسانه خانوم راستی این وسط نقش شیطون رو من خوب بازی كردم یا نه.خودم هم نمیدونستم خوب شد حكم سادر شد چون حوصله صف دادگاه رو نداشتم.شما كه بالا مقامید این كمترین رو دعا فرمایید كه مشمول عافیت حضرت حق شود. خداوند همه ما را در پناه عنایت خویش نگه دارد و قرین هدایت قرار دهد.لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمین.یا رب العالمین
درود . 
اقا سینا برادرم .
اقای یوحنا نفرمودند جایی از قران اشكال داره !!
شما چرا چنین برداشت كردید ؟! ایشان فرمودند اگر اینطوری كتاب مقدس را بخواهید
بسنجید و با همان روش قران را هم بسنجید هر دو از این اشكالات خواهند داشت .
اگر كمی منصف باشید خواهید دید كه تا اندازه ی زیادی درسته .
البته تفاوت های خیلی جزئی وجود داره كه به سوالات شما مربوط نمی شه و
چندان ارزش پیگیری های مجادله امیز را ندارد . من اینجا كاملا با اقا داریوش موافقم
تاثیر این بحث ها فقط منفیست .
شریعتی كه ملعون است متاسفانه در برخی فرق اسلام هم وجود دارد . و اگر منظور
پولس رسول را درك می كردید متوجه می شدید كه شما هم انها را ملعون می دانید .
من به مباهله ی پیامبر اسلام واقعا افتخار می كنم زیرا هرگز انجام نشد اما اگر انجام
می شد نتیجه هر چه بود فرق نداشت چون در هر حال منفی بود .
شما سوال كردید بعد جواب گرفتید و باز اصرار كردید انوقت پاسخ رفت تو قران . 
-----------------------------------
وقتی از پیامبر درباره ی روح سوال شد و از خدا جواب خواست خداوند فرمود به انها
بگو روح از شئونات پروردگار من است . بعدش نه پیامبر اصرار كردند تا جواب بگیرند و
نه مردم . حالا اگه اصرار می كردند به نظر شما چی می شد ؟
شما بخشش گناهان توسط عیسی مسیح را اشتباه متوجه شدید . مثل بسیاری از
تثلیث گرایان . از مسلمان واقعا بعید است كه از خواندن كتاب مقدس به چنین نتایج
سطحی برسد بخصوص از شما كه دستی هم در فلسفه و عرفان دارید .
شیطان خودش اصلا مجادله نمی كند !! بلكه فقط از مجادله بین دینداران سوء استفاده
می كند . هر جا كسی را دیدید كه از مزایای دین خود هیچ نگفت بلكه در عوض ادیان
دیگر را زیر سوال برد بدانید كه این همان سوء استفاده كننده یا شیطان است .
من بعضی از اینها را می شناسم . به این كلوب هم می ایند از انچه اینجا گفته شده
جای دیگر به ضرر كل ادیان ابراهیمی نه به سود دین و كتاب خود استفاده می كنند .
من كه اینجا توی این كلوب هیچ كاره ام . اگر خیلی به من لطف داشته باشید شاید
بگید یه عضو فعال یا فعالترین عضو .
ولی با همین عنوان عرض می كنم كه از
حضور شما در این كلوب واقعا خوشحالم . و از بحث كردن با شما لذت می برم .
امیدوارم شما هم چنین حسی نسبت به حضور من داشته باشید .
در پناه حق . 
تنها انتظار 1 پاسخ به یك سوال هم داشتم كه ارزویم براورده نشد.البته من پاسخ انها را دادم و انها برای رد پاسخ من هیچ دلیلی نیاوردند فقط نپذیرفتند به همین سادگی.افسانه خانوم راستی شما با چه شیوه ای اینجا بحث میكنید.من نمیدونم خلاصه اگر سوالی بود به افسانه خانوم مراجعه كنید ما رو كه انداختید بیرون دیگه كم مونده با چوب بزنند
راستی حالا كه دارم میرم بگذارید اخرین سوال رو بپرسم میگم بعد از ظهور عیسی مسیح چه اتفاقی افتاد كه خدا دلش برای مردم سوخت گفت جهنم ضرر شریعت هم برداشتیم.نمیدونم چرا عیسی مسیح را خدا زود تر نفرستاد كه شریعت زود تر برداشته بشه.اصلا به جای حضرت ادم همون اول عیسی مسیح می اومد..خلاصه در روحانیت مردم كه تغییری حاصل كه نشد چه اون موقع چه الان.شاید خدا نمیدونست.اخه یك وقت میگن چرا شریعت كامل شد میگیم قابلیت پذیرش مردم افزایش یافت.ولی وقتی شریعتی نیست خوب مردم كاری نمیخوان بكنند كه قرار باشه سطحی بالا بره یا بیاد پایین یك سری اخلاقیات كه پائلو كوئیلو هم اونا رو بیان میكنه در كتابهاش.در هر صورت خوش به حالتون عیسی اومد بر بالای صلیب گناهان شما را بخشید.اما ما باید اطاعت فرامین خدا بكنیم تا به ما نظری شود
.خلاصه ببخشید باز هم من مثل طوفان اومدم اعصابا رو ریختم بهم و دارم میرم
افسانه خانوم راستی این وسط نقش شیطون رو من خوب بازی كردم یا نه.خودم هم نمیدونستم خوب شد حكم سادر شد چون حوصله صف دادگاه رو نداشتم.شما كه بالا مقامید این كمترین رو دعا فرمایید كه مشمول عافیت حضرت حق شود. خداوند همه ما را در پناه عنایت خویش نگه دارد و قرین هدایت قرار دهد.لا اله الا انت سبحانك انی كنت من الظالمین.یا رب العالمین
درود . 
برادر من اقا سینا .
شما در شیوه ی مباحثه ی خود به چه كسی اقتدا می كنید ؟
ایا اگر پیامبر اسلام می خواست كه با چنین روشی كتاب مقدس را زیر سوال ببرد
و بی اعتبار كند از شما موفق تر عمل نمی كرد ؟
شما چرا از پیامبر جلو افتاده اید ؟
اكثر مسلمانان و مسیحیان نمی دانند با مجادله تنها شیطان است كه بهرمند
می شود .
حالا اگر ما اینجا بر سر اصول دین چون توحید و معاد و نبوت به تفاهم رسیده بودیم
باز یك چیزی !!
و العاقبه للمتقین .
سلام سینای عزیز،
برادر یوحنا سایتی را به شما معرفی کرد که در آن به این شبهات (که آقای شبیر علی، یکی از مدافعان مسلمان، در قالب 101 تناقض مطرح کرده اند و شما ترجمۀ فارسی آن را در یک وبلاگ یا وبسایت دیده اید) به شکل مفصلی پاسخ داده شده است. اگر شما به پاسخ این شبهات علاقه داشته باشید، می توانید با صرف وقت و بکار گیری دانش انگلیسی در سطح دیپلم ایران همراه با استفاده از فرهنگ لغت، اطلاعات لازم را کسب نمایید. ما به دلیل مشغلۀ زیاد نمی توانیم زحمت ترجمۀ این توضیحات را متحمل شویم و از طرفی می دانیم که این کار تا حد زیادی بی فایده است، زیرا تجربه نشان داده است که این گونه بحثها (منجمله شبهات آیات قرآن) بی نتیجه است و تنها باعث گرفته شدن وقت و نیرویی می شود که می بایست برای مباحث اساسی نظیر خداشناسی صرف کنیم.
در پاسختان فرمودید: " شما از خدا ازادید و بنده خدا نیستید چرا كه چگونه خدا را تبعیت میكنید وقتی احكام او را لعنت می پندارید."
شایسته بود که شما قبل از صدور هرگونه حکمی نظر برادر یوحنا را در مورد این عبارت جویا می شدید تا به شما توضیحات لازم را بدهد.
یهودیان با پذیرفتن شریعت موظف به اجرای فرامین آن شدند. (خروج 3:24) اما از آنجایی که آنها نیز از نسل آدم بودند و ناکاملیت را از او به ارث برده بودند، قادر نبودند شریعت را کاملاً بجا آورند. از این رو، آنها زیر لعنت شریعت موسوی قرار گرفتند. برای برطرف نمودن این لعنت، می بایست عیسی – که بر خلاف سایر انسانها ناکاملی را از آدم به ارث نبرده بود و شریعت را کاملاً بجا آورد – مانند یک خطاکار ملعون بر دار به میخ کشیده شود. پولس رسول در غلاطیان 3: 10-13 به این موضوع اشاره کرده، می گوید: «زیرا جمیع آنانی كه از اعمال شریعت هستند، زیر لعنت میباشند زیرا مكتوب است: "ملعون است هركه ثابت نماند در تمام نوشتههای كتاب شریعت تا آنها را بجا آرد." اما واضح است كه هیچكس در حضور خدا از شریعت عادل شمرده نمیشود، زیرا كه "عادل به ایمان زیست خواهد نمود." اما شریعت از ایمان نیست بلكه "آنكه به آنها عمل میكند، در آنها زیست خواهد نمود."مسیح، ما را از لعنت شریعت فدا كرد چونكه در راه ما لعنت شد، چنانكه مكتوب است "ملعون است هر كه بر دار آویخته شود." تا بركت ابراهیم در مسیح عیسی بر امتها آید و تا وعدۀ روح را بوسیلۀ ایمان حاصل كنیم.»
با تشکر
به نام خدا.سلا برادر یوحنا.جالب من كلی به شما برادر محترم عرض كردم در مورد همون سوال اول كه پاسخ فرمودید و بنده نقد هایی بر ان نوشتم در پست 52 كه شما جوابی بر ان ذكر كنید رفتید از شیوه فرافكنی سراغ قران حال ادعا میكنید كه شما بحث را به انحراف نكشانده اید.كاشكی این حقیقت را حد اقل میپذیرفتید كه من سراغ قران و اسلام نیامدم بلكه در پاسخ جوابی كه دادید چند نقد كه كاملا بر ان استدلال كردم و منتظر پاسخ شما نیز بودم اوردم.این شما بودید كه پاسخ نگفتید و سراغ قران امدید تا به روش اشنا سفسطه بافی و شاخه دادن به بحث زحمت تفكر را از خود برانید.در مورد مطالب زیبایی كه نوشتید باید شما را تحسین كرد چون از لحاظ احساسی به مسیح و این روش مسیحیت واقعا ایمان دارید و ایمانتان عمیق است اما كاشكی تعقل هم كنار ایمان شما بود.باز به قول فیلسوفی برای ایمان به مسیحیت باید سوال نپرسید.من هنوز هم منتظر ان پاسخ ها هستم البته اگر پاسخ دهید.البته به اعتقاد من هر دینی انقدر حقایق دارد كه انسان پیروش را به تكامل برساند اما اگر دچار زوائد تاریخ نشود و تفكرش به زیر سایه احساس خاموش نشود.اما تفكر محض هم راه سعادت نیست چرا كه بسیار مطالب است كه باید از گنجینه فطرت بیرون اید باید تعادلی میان ان دو باشد.شما پذیرفتید كه كتب مقدس شما به همین شكل كامل است برای همین دیگر پاسخ نمی گویید.منظور از اعداد كامل چیه.یعنی یكی تقریبی گفته و دیگری دقیق؟مثلا در لیست اشكالاتی كه اورده ام شما ره 2.هشتصد هزار تقریبی است یا 1 میلیون دیویست.واقعا نزدیك به هم است.شما اینگونه تعقل میكنید كه این 2 را نزدیك به هم میبینید و این اسمش تفكر مسیحی است.البته همین اینكه فرمودید بنده با یك آیدی دیگری بیام این تهمت است چون نیازی به این كار ندارم.من برای بحث كردم روش خود را دارم كه سعی میكنم از هر فرافكنی سفسطه بافی به دور باشد و با هر مسئله منطقی تلاش میكنم منطقی برخورد كنم در كلوب دیگری از مسیحیت یكی از دوستانتان به یكی از همین سوالات پاسخ داد و من پذیرفتم چون بر اساس توضیح او حال نمیدانم منبعش صحیح بوده یا نه مسئله حل میشد و من پذیرفتم.البته در موارد دیگرش ایشان هم سخن دقیق و درستی نیاوردند.و به نظرم كار شما صحیح تر بود چون نگفتن دلایل بی ارتباط بهتر از گفتنش است.شما ازدید كه تفسیر كنید و دوست دارم بدانم ایا كتاب در اختیار شما ترجمه كتب مقدس است یا متن اصلی به زبان عبری؟البته همین است كه قران را خیلی ها نمی فهمند چون واقعا حقایقی دارد ماورا فكر بشری.اگر شما مطالعات عرفان نظری داشتید می فهمیدید كه متون قران در بطن خود چه مطالبی را داراست.در خصوص عرفان نظری باید بگویم كه كاملا پژوهشگران عرفانی به ان معتقد هستند با اینكه خود در زمره عرفا نیستند.در مسیحیت و یهودیت و بودیسم و اسلام همه عرفان وجود دارد اما مطالب عرفان نظری اسلامی كجا و انها كجا.اما ظاهر قران برای همه قابل درك است و عمل به ظاهر همراه با تفكر كم كم بطن قران را بر انها می شكافد چرا كه بطون ان شهودیست هرچند كه میشود تا لایه های نزدیكتر به ظاهر را مستدل و از طریق فلسفه اشراق بیان كرد.یعنی تا ظاهر نباشد باطنی نیست و هر ظاهری در عالم حقیقتی دارد كه ان باطنش است چه برسد به كتاب خدا كه از عرش فرو فرستاده میشود.اگر دوست داشتید در مورد حقایق علمی كه اسلام در قران اورده مثل جفت بودن همه چیز حتی گیاهان كه در قران به ان اشاره شده بحث خواهیم كرد. اسلام دینی است كه تفكر را كنار ایمان قرار داده.البته بعضی ها كه از گرفتن تناقض در قران عاجز هستند نا خود اگاه سراغ دستورات ان میروند كه ان را به چالش بكشند.ما كه در كتب مقدس شما لازم نیست اصلا وارد وادی دستورات شویم همانطور كه دیدی انقدر تناقض است در متون ظاهری اش كه بخواهیم انها را مطرح كنیم.و باز هم اگر پاسخ منطقی شما بدهید بنده امده بحث در این خصوص هستم.من هنوز هم سر حرفم هستم اگر شما ادبیات عرب میدانید خودتان به ان سوالی كه نوشتم پاسخ دهید.سوالم بسیار روشن بود.اگر مدعی چیزی هستید منصفانه تا اخرش بایستید و بنده خواهم پذیرفت اگر شما پاسخ را درست بگویید چرا كه تفسیر و اشنایی به ادبیات عرب در حد كمال لازمه هم است.البته حرف شما صحیح است چرا كه در اسلام تنها عده ای معدود میتوانند قران را تفسیر كنند چون به قدری دایره دانش میطلب مخصوصا اگاهی به شان نزول هر ایه كه همه كس تاب دنبال این مسائل رفتن را ندارند.و لزومی هم ندارد همه تفسیر قران را در حد اعلایش بدانند.ولی اگر جایی با شخصی كه ایراد میگیرد روبرو شود میتواند مراجعه بكند و مفاهیم را دقیق و اصولی استخراج كند.البته برای بحث های كه به اجتماع زندگی كنونی بر میگردد باید گروه های متخصص مطالب را دقیق از قران به روز تبدیل كنند تا شریعت خداوند اجرا شود.بر عكس شما كه شریعت را لعنت میدانید.ایا عیسی {ع}این سخن را گفت؟توراتی كه اینچنین با شریعت امیخته است را چگونه می پذیرید وقتی كه قرار است یك واو هم از ان تغییر نكند.شما نه در ركاب و در راه خداوندهستید بلكه بر خیال خود راه خدا را میروید. اگر می بودید می دانستید خداوند بندگان خود را به اجرای احكامش امتحان میكند برای رسیدن انها به كمال.شما از خدا ازادید و بنده خدا نیستید چرا كه چگونه خدا را تبعیت میكنید وقتی احكام او را لعنت می پندارید.در هر صورت در این بحث برای من سودهای فراوانی پیدا شد اول از همه از سوالی كه پرسیدید ممنونم چون اطلاعاتم را بیشتر كرد و در خصوص نوع اندیشه شما باز مطالبی برایم روشن شد.ایمان بیاور و سوال نكن.روزی یك فرد مسیحی همین را به من گفت كه ساده مثل كودكان بپذیر.گفتم پیش خود كه بت پرستان هم ساده مثل كودكان پذیرفتند كه بتان خدایشان است.و قوم موسی نیز هنگامی كه گوساله سامری را دیدند در غیاب موسایی كه این همه ادله برایشان اورد ساده پذیرفتند كه گوساله خدایشان است.این تفكر هنوز هم ادامه دار است. یا حق
با سلام به آقای سینا
اول خدا و بعد دوستان عزیز قضاوت خواهند کرد چه کسی خود را فریب میدهد.
خدا را شکر برای آنچه به آن ایمان داریم. خدا را شکر برای آن کتابی که به ما هدیه داد تا بتوانم بدون تفسیر دیگران آن را درک کنیم. و فقط یک طبقه بخصوصی تفسیر گر آن نباشند.
اگر ما در اینجا صحبتی از اشتباهات دیگر کتب به ادعا آسمانی نمیکنم فقط برای اینکه بر این باور هستم، اگر تمام سعی خود را برای اثبات اشتباهات آن کتب ببندیم این را چه سودی دارد؟ آیا حقیقت مسیح و یا مسیحیت ثابت میشود؟ تازه مگر اجازه هست بگویم بالای چشم اش ابرو است.
دوست گرامی، تفسیر برای ما آزادی در مسیح عیسی معنا دارد، تفسیر را برای فریسیان باقی میگذاریم تا به خود ببالند که تک تاز و بی همتا هستند.
اگر کسی نمیخواهد بفهمد نویسنده کتاب سموئیل در مورد تعداد نفرات از اعداد کلی استفاده کرده و در کتاب تواریخ بطور دقیق این اعداد ذکر شده، گناه ما چیست؟
برای من و دیگر دوستداران حقیقت به کلام خدا مهم است، مهم این نیست که چطور کلمات را به زبانی خاص تلفظ کنیم و یا به یک تفسیرگر فریسی احتیاج داشته باشم. برای ما مهم این است که کلام خدا یک قصه با داستانهای خیالی نیست. بلکه پر از فیض و راستی است، پر از پیشگوییهای است که به وقوع پیوستند و در حال پیوستن هستند.
برای ما مهم نیست بیاییم و بابها و تعداد آیات را جمع ببندیم و رمزی از ریاضیات را بدست بیاوریم، و بعد به رخ دیگران بکشیم، این را چه سود است؟ برای ما کلام خدا مهم است تا به ما یاد دهد، زیر لعنت شریعت نباشیم و با گرفتن یک همسر قانع باشیم و .....
دوست گرامی، این نوع روش بحث کردن نیست که یک دفعه بیایید و یک لیست سوال را از سایت های ضد مسیحیت کپی کنید و در عین واحد جواب همه را با هم بخواهید، شما اگر راست میگفتید سوال به سوال جلو میآمدید تا پاسخ سوالهای خود را دریافت کنید. بعد هم آی دی دیگر بیاید و با به به و هورا گفتند سوالها را دوباره به همان سبک کپی کرده و باز...
بیشتر عزیزان، در این کلوب با ما آشنا هستند، و میدانند ما تا آنجایی که امکان داشته باشد، از کتاب مقدس به همه سوالها پاسخ میدهیم و از این کار باکی نداریم چون میدانیم روح القدس یهوه ما را کمک خواهد کرد تا جوابی قانع کننده به طرف مقابل بدهیم. در مقابل تا از دوستان در مورد کتابشان سوال شود سریع آنها را به آشنا نبودند به ادبیات عرب متهم میکنند و یا اگر طرف مقابل به آنها ثابت کند به زبان عربی آشنایی دارد، سریع از باب اینکه شما تفسیر نمیدانید و غیره جلو میایند و در اصل حق سوال را از طرف مقابل میگیرند.
با تشکر
اگر میخواهید اینگونه جواب بدهید مسلم است كه منطق شما احساس است نه عقل چون هنوز جایگاه تفسیر برایتان اشكار نیست من پاسخ شما را دادم اما ایا شما هم پاسخ من را دادید ان مطالبی كه در جواب شما مطرح كردم را پاسخ دادید؟البته با كسی كه به صرف احساس می خواهد بحث كند بنده لزومی برای اثبات عقلی و تفسیری ندارم.و شما همان را تكرار كنید كه چه كسی بیاندیشد و نیاندیشد یكسان است.شما تنها از قران نتیجه گرفتید و ترجمه كردید.من ان سوال را پرسیدم تا ببینم به این لغت شناسی اگاهید یا نه.اگر نباشید بیشتر از این حرفها انتظاری از شما ندارم.ایات قران را اگر بخوانید نسبت بین طبقات نزدیك به شخص فوت شده را بیان كرده نه ارتباط مطلق بین تمام طبقات همزمان با هم.باید همه را كنار هم گذاشت.البته لزومی برای توضیح بیشتر نمیبینم چون شما قبلا جواب را برای خودتان مشخص كرده بودید.اما كاشكی شما هم جوابی برای سوال من داشتید در پاسخ به تفسیری كه شما كردید.علت اینكه شما مسیحی هستید همین است كه قران را همینگونه كه اینجا نوشتید فهمیدید باز خوب شما مسیحی شدید چون من اگر جای شما بودم شاید قید دین را میزدم.چون در مسیحیت این اشكالات است با فهم بر عكس قران هم دیگه اسلام معنا نخواهد داشت شاید بودایی میشدم
.البته بنده خرده نمیگیرم به شما چون به قول شاعر كار دگران بر تو نخواهند نوشت.شما ازاد هستید هرجور كه دوست دارید طبق احساس خود عمل كنید.به قول فیلسوفی احمقانه ترین كار فهماندن چیزی به مردم است قبل از اینكه زمان فهمیدنش برایشان برسد.همان 1000 و 50000 هزار را بچسبید و بیشتر از این در این خصوص نیاندیشید چون زمانش هنوز نرسیده است.جالب مسیح گفت من نیامده ام حتی یك واو از تورات كم كنم بعد شما برای اینكه به تورات عمل نكنید كردینش 2 بخش یك بخشش شریعت و گفتید خوب ما به این بخش عمل نمیكنیم.و حرف خود عیسی را نقض كردید.احتمالا تو قسمت شریعت واو وجود نداشته
. دوست عزیز كنایه من معنا دار بود نه برای توهین.خوب من گفتنی ها را گفتم شما هم همین طور. بدرود. یا حق
چرا در ایه 11 سوره نساء به جای كلمه ابناء كلمه اولاد به كار برده شده.یوصیكم الله فی اولادكم.وصیت به چه معناست در لفظ عرب.امیدوارم اینقدر صادق باشید كه خودتان به ان بپردازید نه با كمك گرفتن از كتب تفسیر یا لغت عربی كه اگر مدعی این هستید كه اگاهید به لغت شناسی عرب خوب حتما جواب خواهید داد.هرچند بنده صادقا عرض كنم مطمئا نیستم شما جواب سوال من را بدون كمك گرفتن خواهید داد.الله اعلم.بلاخره اگر قرار است كسی فریب بخورد شما به اینگونه خودتان را فریب داده اید.یا حق