userinfo close

  ,

شاگردان مسیح


shagerdanemasih

تاسیس: 14 مهر 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: یوحنا مدیر بزرگترین کلوب مسیحیت در ایران - معاونان
یوحنا باب 17 : 3 ،6و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند ادامه »
یوحنا باب 17 : 3 ،6و حیات جاودانی این است که تو را خدای واحد حقیقی و عیسی مسیح را که فرستادی بشناسند.اسم تو را به آن مردمانی که از جهان به من عطا کردی ظاهر ساختم. از آنِ تو بودند و ایشان را به من دادی و کلام تو را نگاه داشتند.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
16
1193
87/10/24 (19:14)
24
441
90/6/5 (20:47)
34
222
90/4/31 (19:51)
31
278
90/2/29 (16:39)
1140
2159
91/2/18 (17:08)
10
16
91/1/7 (16:12)
3
9
90/12/3 (10:24)
2
17
90/10/16 (08:13)
2
20
90/10/16 (07:43)
9
29
90/9/18 (23:01)
1
19
90/9/16 (18:16)
73
634
90/8/21 (13:30)
13
221
90/8/10 (11:56)
10
47
90/8/10 (11:37)
107
1780
90/7/4 (04:54)
47
204
90/4/22 (01:13)
6
24
90/2/23 (22:24)
98
350
90/2/19 (10:32)
222
1349
89/12/21 (17:26)
0
6
88/10/1 (20:07)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

مجتبی محمدی , zik
مجتبی محمدی - 17:45 1386/09/9

جملات زیبا بگیم.....

هر جوری جمله زیبا بلدی بگو
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
222

 

الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون *

62 یونس

 

عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
221
نقل قول از : مجتبی محمدی

تفکر انسان مانند یک چتر نجات می باشد یعنی تنها زمانی می تواند کار کند که باز باشد


 

 

مجتبی محمدی , zik
مجتبی محمدی - 22:21 1389/12/11
220
تفکر انسان مانند یک چتر نجات می باشد یعنی تنها زمانی می تواند کار کند که باز باشد
عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
219

 


" لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند " .

 

 
عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
218

 

 

هر کس بد ما به خلق گوید ,

ما چهره به دل نمی خراشیم,

ما خوبی او به خلق گوییـم ...

تا هر دو دروغ گفته باشیـم !

 

 

عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
217

 

 

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند



آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های کوچک بی دردند



آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند



آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند



آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند



آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های کوچک مسئله ندارند


 

عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
216

 

اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردواها ان الله علی كل شئ حسیبا * النساء 86

 

 

حامد کیوان , hamed_keyvan2001
حامد کیوان - 18:30 1389/10/10
215

مسیح جانم


childtop.jpg



نمی دانم قلمم چرا بیقراری می کند!می نویسد،خط می زند، به دنبال واژه ها می گردد، قهر می کند و باز انگشتانم تن نحیفش را در آغوش می کشند تا بل آرام گیرد .اما بی فایده است گویی نگارش سوژه ها کهنه شده اند و دیگر قلمم را آرام نمی کنند همچون این دل وامانده ام که کهنه شده است و آرام نمی گیرد .می دانی دستی برای در آغوش کشیدنش نیست ولی هنوز تنی هست که دلم را تن کرده و رهایش نمی کند .

امروز آغاز دو هزارو یازدهمین سال میلادیست و دل من حق دارد که بوی کهنگی بگیرد و بی قراری کند .مسیح جان ، در این سال دیگر فکری برای این تن ها کن!ببین چه بر سر بشر آمد ای منجی عشق!!! بنگر که هیچ داروی زمینی دیگر مرهم این تن هایی نیست.بیا و امسال مصلوب نشو ...بیا و امسال که متولد شدی در سبزی همه سرو ها و کاج ها و دل ها نغمه زیستن و زندگی را آغاز کن ....بیا و این تن ها را به هم وصله بزن با مهرت....بیا ببین اینجا تن ها، از تنهایی دارند جان می دهند و هیچ آبی نیست که این ماهیان تشنه را سیراب کند .بیا امسال که متولد شدی دیگر مصلوب نشو....بیا در آغوشمان گیر، بگذار به اذن حق و نفیر روح القدس جاممان مملو از شراب ناب عشق شود ...بگذار پیله تنهایی ها پاره شوند بگذار اینهمه تاریکی از این زمین برود...

جان همه اقاقی ها و سرو های همیشه سبز...مسیح جانم...بیا و امسال مصلوب نشو
عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
214

 

خداوندا! به دلهای شکسته
به تنهایان در غربت نشسته
به آن عشقی که از نام تو خیزد
بدان خونی که در راه تو ریزد
به مسکینان از هستی رمیده
به غمگینان خواب از سر پریده
به مردانی که در سختی خموشند
برای زندگی جان می فروشند
همه کاشانه شان خالی ز قوت است
سخنهاشان نگاهی در سکوت است
به طفلانی که نان آور ندارند ـ
سر حسرت ببالین میگذارند
به آن « درمانده زن » کز فقر جانکاه ـ
نهد فرزند خود را بر سر راه
بآن کودک که ناکام است کامش
ز پا میافکند بوی طعامش
به آن جمعی که از سرما بجانند
ز « آه » جمع، « گرمی » میستانند
به آن بیکس که با جان در نبرد است
غذایش اشک گرم و آه سرد است
به آن بی مادر از ضعف خفته ـ
سخن از مهر مادر ناشنفته
به آن دختر که نادیدی گناهش
عبادت خفته در شرم نگاهش
به آن چشمی که از غم گریه خیز است
به بیماری که با جان در ستیز است
به دامانی که از هر عیب پاک است
به هر کس از گناهان شرمناک است ـ
دلم را از گناهان ایمنی بخش
به نور معرفت ها روشنی بخش

 

 

لاله ف , lalehf
لاله ف - 20:59 1389/08/8
213
خوشا بحال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.
خوشا بحال ماتم زدگان زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
خوشا بحال فروتنان زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند گشت.
خوشا بحال گرسنگان و تشنگان عدالت زیرا سیر خواهند شد.
خوشا بحال آنان که مهربان و باگذشتند زیرا از دیگران گذشت خواهند دید.
خوشا بحال پاک دلان زیرا خدا را خواهند دید.
خوشا بحال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می کنند زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد.
خوشا بحال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار می بینند زیرا ایشان از برکات ملکوت آسمان بهره مند خواهند شد.

عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
212

 

 

دوستی با مردم دانا چو زرین کاسه ایست
نشکند,گر بشکند ، باز هم توان پرداختن
دوستی با مردم  نادان سفالین کاسه ایست
بشکند,گر نشکند ، دورش توان انداختن

 

عبد خداوند ا ف س ا ن ه  عبد خدا , garakani
211

 

 

 

روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند ، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'  

 

 

 

 

دو چوب و یک سنگ      , darvish128
دو چوب و یک سنگ - 00:04 1388/11/29
208
حارث بن عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روایت كرده كه فرمود:
موقعى كه عیسى بن مریم علیه السّلام (از آسمان) نزول كند و دجال را بكشد مردم شاد و خوشحال شده آن شب را تا بصبح احیاء میگیرند و بعد از آن خروج دجال مدت چهل سال تقویت میشوند، در آن زمان احدى نخواهد مرد و كسى مریض نخواهد شد، شخص بگوسفندان و حیوانات خود میگوید:
بروید و در مكان كذا و كذا بچرید و در فلان ساعت باز آئید، حیواناتى كه بین زراعت دیده میشوند از خوشه آن نمیخورند و باسم خود شاخه آن‏ها را نمیشكنند؟ مار و عقربها ظاهر میشوند و احدى را اذیت نمیكنند و كسى هم مزاحم آن‏ها نمیشود، حیوانات درنده درب خانه‏ها اقامت میكنند و طعام میطلبند و احدى را اذیت نمیكنند، یك من یا یك چارك گندم یا جو را كه شخصى در زمین بپاشد بدون اینكه وسائل زراعتى را بكار ببندد هفتصد (من) یا هفتصد چارك عائد او مى‏شود.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.