| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1257
|
13531
|
91/3/12 (04:24)
|
|
||
|
|
40
|
527
|
91/3/4 (19:21)
|
|
||
|
|
85
|
861
|
91/3/2 (00:31)
|
|
||
|
|
39
|
438
|
90/4/10 (22:56)
|
|
||
|
|
6
|
106
|
90/2/12 (14:36)
|
|
||
|
|
92
|
484
|
89/4/13 (17:03)
|
|
||
|
|
57
|
480
|
91/1/19 (20:41)
|
|
||
|
|
80
|
524
|
90/11/25 (18:58)
|
|
||
|
|
153
|
659
|
90/8/3 (21:35)
|
|
||
|
|
89
|
510
|
90/6/3 (09:54)
|
|
||
|
|
261
|
1495
|
91/3/10 (22:18)
|
|
||
|
|
58
|
646
|
91/2/29 (22:55)
|
|
||
|
|
1130
|
5385
|
91/2/29 (01:02)
|
|
||
|
|
60
|
449
|
91/2/17 (13:24)
|
|
||
|
|
110
|
284
|
90/10/11 (16:15)
|
|
||
|
|
22
|
151
|
90/4/17 (23:22)
|
|
||
|
|
720
|
2407
|
90/2/27 (19:58)
|
|
||
|
|
16
|
130
|
90/1/23 (16:52)
|
|
||
|
|
7
|
77
|
90/1/20 (20:09)
|
|
||
|
|
10
|
92
|
90/1/20 (19:57)
|
|
مرسی شاهین جان به خاطر نظرت 
سو سو می کند در تاریکی شب آرزوهایم
خسته از حرف سفر،نمیدانم که چه میخواهم
می کشاند روزگار با خود مرا این سو و آن سو
چه می خواهد دگر از من نمی دانم نمی دانم
سوگند به آسمانت که دگر جانی نمانده
برگ افتاده دست بادم،رها،ویرانه مانده
عادت دل شده بی صدا در خود شکستن
صدایم کن خدایا تا دلم رنجی دیگر نخوانده
باور شب های من ، ای آرزوی رفته بر باد
آهِ خشکیده بر لب ، ای سکوت نکرده فریاد
در پس کدامین واژه ای طاقتم دیگر به سر شد
بگذار آرام بمیرم ،شاید آیم لحظه ای بر یاد
مرسی شاهین جان به خاطر نظرت 
سو سو می کند در تاریکی شب آرزوهایم
خسته از حرف سفر،نمیدانم که چه میخواهم
می کشاند روزگار با خود مرا این سو و آن سو
چه می خواهد دگر از من نمی دانم نمی دانم
سوگند به آسمانت که دگر جانی نمانده
برگ افتاده دست بادم،رها،ویرانه مانده
عادت دل شده بی صدا در خود شکستن
صدایم کن خدایا تا دلم رنجی دیگر نخوانده
باور شب های من ، ای آرزوی رفته بر باد
آهِ خشکیده بر لب ، ای سکوت نکرده فریاد
در پس کدامین واژه ای طاقتم دیگر به سر شد
بگذار آرام بمیرم ،شاید آیم لحظه ای بر یاد
سو سو می کند در تاریکی شب آرزوهایم
خسته از حرف سفر،نمیدانم که چه میخواهم
می کشاند روزگار با خود مرا این سو و آن سو
چه می خواهد دگر از من نمی دانم نمی دانم
سوگند به آسمانت که دگر جانی نمانده
برگ افتاده دست بادم،رها،ویرانه مانده
عادت دل شده بی صدا در خود شکستن
صدایم کن خدایا تا دلم رنجی دیگر نخوانده
سو سو می کند در تاریکی شب آرزوهایم
خسته از حرف سفر،نمیدانم که چه میخواهم
می کشاند روزگار با خود مرا این سو و آن سو
چه می خواهد دگر از من نمی دانم نمی دانم
سوگند به آسمانت که دگر جانی نمانده
برگ افتاده دست بادم،رها،ویرانه مانده
عادت دل شده بی صدا در خود شکستن
صدایم کن خدایا تا دلم رنجی دیگر نخوانده
حس قشنگ عاشقی دوباره آشنا شده
دوباره اسم و یاد تو وای كه چه غوغایی شده
حس قشنگی بود شبا ستاره بارون خدا
دوباره من دوباره تو با عشق و بوسه و وفا
حس قشنگ عاشقی خاطره ها رو زنده كرد
یه مهمون ساده و پاك توی دل من خونه كرد
فرشته ها یكی یكی میومدن دیدن ما
ببین چطور عاشقی مون اونها رو هم دیوونه كرد
حس قشنگ عاشقی ما رو می برد تا آسمون
خدای مهربون شبا پولك میریخت رو سرمون
حس قشنگ عاشقی دوباره آشنا شده
دوباره اسم و عشق تو وای كه چه غوغایی شده
حس قشنگ عاشقی مثل سپیده سر زده
تو دنیای زیبای ما عطر بهارون رو زده
سلام..میخواستم نظرتونو درباره جدیدترین شعرم بگین









خو میکنم با این احساس تنهایی/چقدر بیتابم شبهای بیخوابی
تاریک این خونه وقتی که عکست نیست/بگو که واسه تو عاشق تر از من کیست
بگو که تنهایی بوی تو میگیره/چه بیصدا این غم جونم رو میگیره
اوج ترانه: اگه لبخند تو باشه در هر قفسی بازه/میدونی از چشای من چشای تو چقدر نازه
از اون وقتی که آینه گفت دلت سهم یکی شه/فقط چشم تو تونست واسه قلبم زندگی شه
بگو که تنهایی بوی تو میگیره/چه بی صدا این غم جونم رو میگیره...
حتما نظرتونو راجب این شعر بگین.راستی به وبلاگم هم یه سر بزنین Www.Textshop.blogfa.Com


دوباره مثل قدیم یادت منو دیوونه كرده
دوباره مثل قدیم دلم تورو بهونه كرده
دوباره مثل قدیم بودنه تو برام بهشته
یه جورایی بودنه ما كار عشق و سرنوشته
دوباره مثل قدیما یه گوشه تنها میشینم
دوباره تنها كه میشم چشمای تو رو میبینم
مثل اون روزای با تو كه گذشت مثل یه رویا
دوباره تو تنهایی هام دستای تو رو میگیرم
دوباره مثل قدیما من میشم تنهای تنها
تو میری یه جای روشن من تو تاریكی و سرما
دوباره مثل قدیما گریه میكنم به یادت
كاشكی كه یادت بمونه این منم چشم انتظارت
دوباره مثل قدیما من میرم به زیر بارون
نم نم بارونه پائیز یادتو میاره آسون
دوباره به یاد چشمات یه سبد ترانه میگم
اینو خوب یادت بمونه همیشه عاشق ترینم
دوستان نظرتونو درباره شعرم بگید..نظرتون خیلی برام مهمه


با سلام خدمت دوستان و تشکر به خاطر شعرهای قشنگشون 
رنگ کهنگی نمی گیرن چرا خاطره هام
دنبال بهونه هان تا که بیان جلو چشام
حس بودنت می خواد یه لحظه جون بگیره
تا میام دستاتو بگیرم دلم آروم می میره
میشینم یه گوشه یی دوباره کنج اتاقی
آسمونی می شم و می بارم شاید بیایی
صورت خسته ی ماه تو این شبا چه آشناس
چشمای پرنده یی کنج قفس پر التماس
خیره به رد پای گم شده به زیر بارون
می دونم عاقبت نمیرسه به هم دلامون
دوریم از هم تو با شادی من با غم
تو میگی دوسم داری اما میدونم خیلی کم
داشتنت واسم مثل یه خواب میموند
موندنت یه آرزو و بودنت رویایی بود
دیگه از نوشتن بقیه شعر معذوریم
آخه قراره این شعر هم خونده بشه 
