| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
26
|
134
|
90/7/28 (21:46)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
86/4/13 (12:41)
|
|
||
|
|
8
|
87
|
88/12/20 (01:07)
|
|
||
|
|
26
|
226
|
85/9/27 (17:18)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
90/6/31 (17:38)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/4/11 (22:44)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
88/12/20 (01:10)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/3/20 (20:40)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/1/11 (23:08)
|
|
||
|
|
4
|
25
|
87/8/23 (18:41)
|
|
||
|
|
10
|
184
|
87/8/12 (21:01)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
87/7/6 (22:39)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/1/29 (18:58)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/9/1 (14:42)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
86/7/28 (15:36)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/6/20 (21:22)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
86/6/20 (10:08)
|
|
||
|
|
1
|
43
|
86/6/16 (02:00)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/3/2 (16:26)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
86/2/17 (04:09)
|
|
شما میبینید که بعضی ا ز ما به عیسی ..مسیح میگویند..بعضی هم او را کلمه مینامند..عده ای هم به او ناصری میگویند...کسانی هم هستند که او را فرزند انسان خطاب میکنند...
من هم تلاش میکنم از نوری که بر من تابیده ..روی این نامها بیندازم که روشن شوند...
مسیحی که از روزگاران قدیم پیدا شده...شعله ای از نور خداست که در روح انسان حلول کرده است...نسیم زندگی است که به نزد ما می اید و تنی همچون تن ما را برای سکونت برمیگزیند..
این همان اراده خدا و مشیت اوست...
نخستین کلمه ای است که ارزو میکند بر زبان ما جاری شود و در گوش ما زندگی کند...شاید درکش کنیم و به کارش بگیریم...
کلمه خدا سرور ماست که برای خود خانه ای از گوشت و استخوان ساخته است و مانند من و شما به صورت ادم در امده است...
زیرا ما نمیتوانیم سرود باد را بشنویم... مگر اینکه شکلی پیدا کند..و نیز نمیتوانیم ذات خویش را ببینیم ..وقتی که لابلای مه باشد...
چه بسیار بارها که مسیح به این جهان امده و چه سرزمینها و کشورها را گشته است و هر بار مردم فکر کرده اند که غریبی است که اختلال عقلی دارد
این در حالیست که طنین صدایش هیچگاه خاموش نمیشود ... زیرا ذهن انسان چیزی را که برای عقل او بی اهمیت است نیز در حافظه نگه میدارد...
این همان مسیح است که نفسی عمیق و قامتی رسا دارد و با انسان به سوی ابدیت همگام است...
ایا درباره او در راه هند یا سرزمین ایران یا روی شنزارهای مصر حرفی نشنیده اید؟
در اینجا ..در سرزمین شمالی شما ..در روزگار گذشته شاعران درباره پرومته که اتش را از خدایان دزدید سروده ها سر میدادند..این اتش خواسته انسان بود که براورده شد و ارزویی در قفس بود که آزاد گردید ...شاعران همچنین درباره اورفه میسرودند..همان که سازی و صدایی داشت و انسان و حیوان را سرگرم میکرد...
وانگهی..ایا از میترای پادشاه و زرتشت پیامبر ایرانیان نشنیده اید که از خواب انسان نخستین بیدار شدند تا در کنار گهواره خوابهای ما بایستند؟
انگاه که در معبد غیب..هر هزار سال یکبار ..دیدار میکنیم..ما نیز پاکیزه خواهیم شد...
زیرا انجاست که برای ما تجسم پیدا میکند و انگاه سکوت ما پر از اواز میشود...
اما باز با اینحال...گوشهای ما همواره اماده گوش دادن نیست و چشمان ما همیشه برنمیگردند که ببینند...
عیسای ناصری مانند ما به دنیا امد و مانند ما پرورش یافت ..او انسان بود..اما مسیح که کلمه بود..از اغاز وجود داشت ..و همان روحی که میخواهد ما زندگی کاملی داشته باشیم...به سوی عیسی امد و با او یگانه شد...
روح دست دانای خداوند بود و عیسی ساز بود...
روح کلمات سرود بود و عیسی اهنگی که انرا نواخت..
عیسی..مرد ناصری...میزبان مسیح و زبان گویای او بود...همان که در زیر افتاب راه میرفت و ما را دوست خود میخواند...
در ان روزها الجلیل و پستی و بلندیهایش..جز صدای او چیز دیگری نمیشنید...
شاید الان دریافته باشید که چرا بعضی از ما او را فرزند انسان مینامیم...
او خود دوست داشت که اینگونه خطابش کنند..زیرا با گرسنگی و تشنگی انسان اشنا بود و شاهد بود که انسان تلاش میکند به ذات سترگ خویش برسد...
فرزند انسان همان مسیح مهربان بود که میخواست برای همه ما باشد ...
عیسای ناصری بود که برادرانش را به سوی مسیح ..و به سوی کلمه ای که از ازل کلمه خدا بود ..هدایت کرد...
جبران خلیل جبران