| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
26
|
134
|
90/7/28 (21:46)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
86/4/13 (12:41)
|
|
||
|
|
8
|
87
|
88/12/20 (01:07)
|
|
||
|
|
26
|
226
|
85/9/27 (17:18)
|
|
||
|
|
2
|
8
|
90/6/31 (17:38)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/4/11 (22:44)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
88/12/20 (01:10)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
88/3/20 (20:40)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/1/11 (23:08)
|
|
||
|
|
4
|
25
|
87/8/23 (18:41)
|
|
||
|
|
10
|
184
|
87/8/12 (21:01)
|
|
||
|
|
2
|
21
|
87/7/6 (22:39)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
87/1/29 (18:58)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
86/9/1 (14:42)
|
|
||
|
|
0
|
14
|
86/7/28 (15:36)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
86/6/20 (21:22)
|
|
||
|
|
0
|
13
|
86/6/20 (10:08)
|
|
||
|
|
1
|
43
|
86/6/16 (02:00)
|
|
||
|
|
1
|
35
|
86/3/2 (16:26)
|
|
||
|
|
0
|
23
|
86/2/17 (04:09)
|
|
زاهدی همه ی عمر برای رسیدن به کمال مبارزه کرده بود. او هر چه داشت به فقرا بخشیده و همه ساعات عمرش را تا زمان مرگ در بیابانی به دعا و نیایش مشغول بود. پس از مرگش به بهشت رفت. به دروازه ها کوبید. صدایی امد" چه کس انجاست؟"
مرتاض پاسخ داد"منم" صدا گفت" در اینجا برای دو نفر جا نداریم.برو"
مرتاض به زمین باز گشت. دوباره مبارزه از سر گرفت. فقر، نیایش، گریه، لابه و ساعات ناامیدی تا دگر بار برادر مرگ به ملاقاتش امد.
یک بار دیگر دروازه های بهشت را کوبید. همان صدا گفت" چه کسی آنجاست؟"
_"من"
"در اینجا برای دو نفر جا نداریم، برو"
برای سومین بار به زمین برگشت. مبارزه را از سر گرفت. برای رستگاری جنگید. سر سخت تر. بسیار سر سخت تر.پیرمردی شد صد ساله. مرد. و او دوباره دروازه ها را کوبیدن گرفت.
صدا امد
"انجا کیست؟"
"تو ، خدایا تو!"
و بی درنگ دروازه ها ی بهشت گشوده گردید. و او وارد گشت
جوینده را حق
|
هنگامی كه خدا سرانجام آفرینش جهان را كامل كرد، دستهای گل آلودش را شست، زیر درختهای بهشت نشست، چشمانش را بست و زمزمه كرد: "خستهام، خوبست یكی دو دقیقه استراحت كنم" به خواب فرمان داد تا به ملاقاتش برود، اما در همان لحظه سهرهای با پنجههای قرمز از راه رسید، بالای سرش نشست و شروع كرد به فریاد زدن:"نه آرامشی، نه صلحی، به خواب نرو...! من میخواهم شب و روز بالای سرت بنشینم و فریاد بزنم . اجازه نمیدهم بخوابی زیرا من قلب انسان هستم" جوینده را حق نیكوس كازانتزاكیس |
سه گونه روان ، سه گونه نیایش:
خداوندگارا كمانی در دستان توام، مرا میكش، مهل تا بپوسم
خداوندگارا، چندانم مكش اما، كه بشكنم
خداوندگارا، چندان بكش تا بشكنم، باری چه باك از شكستنم
نیكوس كازانتزاكیس.....گزارش به خاك یونان
|
مرتاض اعظم شاگردان خود را به دور خویش جمع میكند و به ایشان چنین میگوید: بدا به حال انكه در خود چشمهی خوشبختی ندارد بدا به حال آنكه میخواهد مردم از او خوششان بیاید بدا به حال آنكه حس میكند زندگی این دنیا و آن دنیا هر دو یكی است |
..............................................
.................................کزارش به خاک یونان