__
عنوان بحث
بیاین با هم بخندیم
28 خرداد 86 - 21:34
سوال: چرا مرغ از خیابان رد شد؟


ــ داروین: طبیعت با گذشت زمان مرغ را برای این توانمندی رد شدن از خیابان انتخاب کرده است.

ــ همینگوی: برای مردن. در زیر باران.

ــ اینشتین: رابطهء مرغ و خیابان نسبی است.

ــ سیمون دوبوار: مرغ نماد زن و هویت پایمال‌شدهء اوست. رد شدن از خیابان در واقع کوشش
بیهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان میدهد.

ــ پاپ اعظم: باید بدانیم که هر روز میلیونها مرغ در مرغدانی میمانند و از خیابان رد نمیشوند.
توجه ما باید به آنها معطوف باشد. چرا همیشه فقط باید دربارهء مرغی صحبت کنیم که از
خیابان رد میشود؟

ــصادق هدایت: از دست آدمها به آن سوی خیابان فرار کرده بود، غافل از اینکه آن طرف هم مثل همین طرف است، بلکه بدتر.

ــ شیرین عبادی: نباید گمان کرد که رد شدن مرغ از خیابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنیا پذیرفته شده که اسلام کسی را فراری نمیدهد.

ــ روانشناس: آیا هر کدام از ما در درون خود یک مرغ نیست که میخواهد از خیابان رد شود؟

ــ نیل آرمسترانگ: یک قدم کوچک برای مرغ، و یک قدم بزرگ برای مرغها.

ــ حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ کافکا: ک. به آن سوی خیابان کثیف رفت. مرغ این را دید و به سوی دیگر خیابان فرار کرد، ضمن اینکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. این ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی دیگر خیابان برود، تا مرغ را با حضور فیزیکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گریختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مینمود.

ــ بیل کلینتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.

ــ ناصرالدین‌شاه: یک حالتی به ما دست داد و ما فرمودیم از خیابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهمیم، و از درخت کنار خیابان، شادمانه سیب بچینیم.

ــ طرفدار داستانهای علمی - تخیلی: این مرغ نبود که از خیابان رد شد. مرغ خیابان و تمام جهان هستی را ? متر و ?? سانتیمتر به عقب راند.

ــ اریش فون دنیکن: مثل هر بار دیگر که صحبت موجودات فضاییست، جهان دانش واقعیات را کتمان میکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را ندیدید؟

ــ جرج دبلیو بوش: این عمل تحریکی مجدد از سوی تروریسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنیت ملی ایالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.

ــ سعدی: و مرغی را شنیدم که در آن سوی خیابان و در راه بیابان و در مشایعت مردی آسیابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجیل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگویم و اگر گویم انکار کنم.

ــ احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خویش، میجویم. من، میمانم. و مرغ، میرود، به آن سوی خیابان. و من، تهی هستم، از گلایه‌های دردمند سرخ.

ــ رنه دکارت: از کجا میدانید که مرغ وجود دارد؟ یا خیابان؟ یا من؟

ــ لات محل: به گور پدرش میخنده! هیشکی نمتونه تو محل ما از خیابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش
ــ بودا: با این پرسش طبیعت مرغانهء خود را نفی میکنی.

ــ پدرخوانده: جای دوری نمیتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: از خیابانهای کودکی من، هیچ مرغی رد نشد.

ــ ماکیاولی: مهم اینست که مرغ از خیابان رد شد. دلیلش هیچ اهمیتی ندارد. رسیدن به هدف، هر نوع انگیزه را توجیه میکند.

ــ پاریس هیلتون: خوب لابد اونور خیابون یه بوتیک باحال دیده بوده.

ــ هیتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهیم کرد! فولاد آلمانی از خیابان رد خواهد شد

ــ احمدی‌نژاد: خیابان و فناوری رد شدن از خیابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران است. ما به رد شدن از خیابان ادامه خواهیم داد. موج معنویت و بیداری در دنیای اسلام، به امید خدا به زودی این مرغ را از دامان دنیای اسلام پاک خواهد کرد.

!!!!!!!!!!ــ فردوسی پور : چه میـــــــــکــنه این مرغه
پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
6
19 مرداد 1387 ساعت 19:57
10 نکته ای که خانمها مایلند آقایون در مورد آنها بدانند
از زبان خودشان بشنویم.....
 
خانم ها و آقایون کم کم با هم موافق می شوند کـه بر سر مسائل مهم با هم مخالفند. به عنوان مثال، آقایون به هیچ وجه هنگام تماشای سریال "نـرگس" گریه نمی کنند و خانم ها هم هیچ گاه زمان تماشای "لورل و هاردی" نمی خندند.
 
اما اگر بخواهیم با دید وسیع تری به قضیه نگاه کنیم، خانم ها و آقایون آنقدرها هم که وانمود می کنند، متفاوت از یکدیگر نیستند. اگر کمی بیشتر به این موضوع فکر کنید، متوجه می شوید که خواستگاه نیازهای هر دوی آنها به طور بنیادین از تمایلات انسانی نشئت می گیرد: کمی علاقه، مقداری مهر و محبت، اندکی تنهایی، تا حدودی شراکت، و نهایتا استقلال.
 
مشکل اساسی زمانی شکل می گیرد که زن و مرد احساس می کنند به هیچ وجه قادر به درک یکدیگر نیستند، و با این حساب دست از تلاش کردن بر می دارند؛ باید بگویم که چنین تصمیمی، شما را به هیچ کجا نخواهد برد و نتیجه مطلوبی در بر نخواهد داشت. بنابراین برای اینکه کارها را برای آقایون آسان کنیم، در این قسمت به 10 مطلبی که خانم ها با زبان خودشان گفته اند که تمایل دارند آقایون در مورد آنها بدانند اشاره می کنیم؛ و اما خبر خوشی که جا دارد در اینجا اضافه کنم این است که: خانم ها آنقدرها که آقایون تصور می کنند نیازمند، پرحرف و مرموز نیستند؛ خدا را شکر؛ پس چرا یک پرینت از روی این مقاله نمی گیرید و پهلوی سی دی "لورل هاردی" همسرتان نمی گذارید؟!
 
1- اگر قصد ندارید با ما تماس بگیرید، لازم نیست بگویید: "بهت زنگ می زنم". لاله، مجرد، از تهران. خانم ها ترجیح می دهند کاری به کارشان نداشته باشید، تا اینکه بخواهید به آنها دروغ بگویید. اگر چنین کاری می کنید باید مراقب عواقب آن هم باشید؛ چون ممکن است دفعه آینده که خانمتان به شما می گوید: "برای نهار می بینمت" تا شب منتظر بمانید، اما هیچ خبری از او نشود. به هر حال این نتیجه "بهت زنگ میزنم" خودتان است. بنابراین در چنین موقعیتی آقایون هم می توانند از حسن سلیقه خود بهره ببرند و زمانیکه مجدداً همسر و یا نامزد خود را دیدند، بگویند: "ممنونم از اینکه وقتت را به من دادی، ظهر فراموش نشدنی بود!" نکته ویژه: مژگان معتقد است: "فکر نکنید اگر ما را برای 3 روز منتظر تماس خود بگذارید، این کار باعث می شود که علاقه ما نسبت به شما افزایش پیدا کند."
 
2- اگر مشغله های زیادی دارید، لازم نیست یکدفعه از روی کره زمین محو شوید، حداقل با یک e-mail کوتاه و مختصر، ما را در جریان امور قرار دهید. بتی، دانشجو، شیراز. اگر به عنوان مثال مشغله کاری شما در طول این هفته بیش از اندازه زیاد شده است و نمی توانید توجه درخوری را که مایل هستید، به ما بدهید، مطمئن باشید که دست به خودکشی نخواهیم زد. آنطور که شما تصور می کنید نیست. ما لازم نداریم که از صبح تا شب تلفنی با شما صحبت کنیم. اگر بگویید کار دارید، سرتان شلوغ است، وقت کافی ندارید، و هفته آینده فرصت پیدا می کنید تا سری به ما بزنید، این کار را حمل بر بی ادبی نمی گذاریم، بلکه متوجه میزان بالای با ملاحظگی و درک شما می شویم. (البته به شرطی که هفته بعد به قول خود عمل کنید!)
 
3- ما از شما انتظار نداریم تا در سطح برنامه ریز مسابقات قهرمانی برای برنامه ریزی در رابطه تلاش کنید، اما کوچترین قدم در این زمینه قابل ستایش است. ما دوست نداریم در رابطه تبدیل به یک منشی شویم و قرارهای ملاقات را فیکس کنیم. سارا، متاهل، از کرج. بله، بدمان نمی آید که تا حدی در این حوزه کنترل داشته باشیم، اما گاهی اوقات.....خسته می شویم. به این معنا که شنیدن "هر چی که تو بخواهی" در برخی مواقع ما را به هیچ وجه خوشحال نمی کند. لازم نیست برای برنامه ریزی خودتان را بیش از اندازه تحت فشار قرار دهید، ما معمولا سرگرمی های متنوع را به هر چیز دیگری ترجیح می دهیم.
 
4- اگر تمام پیشنهادات شما را با سر قبول نکردیم، نباید احساس ناراحتی کنید. گیلدا، مجرد، از بندرعباس. برخی از خانم ها نسبت به سایرین، نیازمند زمان بیشتری هستند تا بتوانند همه چیز را تحلیل و بررسی نمایند. ریلکس باشید؛ ما فقط به زمان و فضای بیشتری نیاز داریم. اگر کمی از شما فاصله می گیریم، به این معنا نیست که می خواهیم شما را تست کنیم، یا قصد به بازی گرفتنتان را داریم، و یا اینکه اصلاً علاقه ای در کار نیست؛ فقط می خواهیم یک سیر طبیعی را طی کنیم تا بتوانیم تشخیص دهیم که اوضاع از چه قرار است. (یا شاید هم مشغله های کاریمان زیاد باشد! به گوشتان آشناست؛ نه؟)
 
 
5
29 خرداد 1387 ساعت 21:38
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون
گفتم : کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش ؟
گفتا : خریده قسطی تلویزیون به جایش
گفتم : بگو ، ز ساقی حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشی در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم : بگو ، ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقی
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقی
گفتم : بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا : به جای هدهد دیش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد یا نیاورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا : که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابی
گفتم : بیا دوتایی لب تر کنیم پنهان
گفتا : نمی هراسی از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابی تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتی ؟
گفتا : ندیده بودم هالو به این خرفتی
4
2 مهر 1386 ساعت 11:25

آیا می‌دانید كه:
 
 
 
اولین مردمان جهان كه نخ به سكه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند ایرانیان بودند!
 
اولین مردمانی كه توانستند از كارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده كنند بدون آنكه اعتبار آن كم شود ایرانیان بودند!
 
اولین مردمانی كه نوشابه‌های تقلبی ساختند ایرانیان بودند!
 
اولین مردمانی كه در اولین صادرات به كشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاك رنگی فروختند ایرانیان بودند!
 
اولین مردمانی كه كشف كردند دروغگویی و ریا و كلك‌بازی  برای موفقیت ضروری است ایرانیان بودند!
 
اولین مردمان دنیا كه همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند چون همزمان با بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌كنند!
 
اولین مردمانی كه در گروه كم‌توسعه‌ترین كشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند!
 
اولین مردمانی كه فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌كنند ولی چیزی در 500 سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند!
 
3
15 شهریور 1386 ساعت 13:36
 
آخرین کلمات شخصیتهای مختلف قبل از مرگ هم
 
 
آخرین کلمات یک الکتریسین: خوب حالا روشنش کن...
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد...
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه...
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره...
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم...
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: پس مکانیکه میدونه که با دوست دخترش...
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است...
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها...
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری...
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده...
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره...
آخرین کلمات یک متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
 
 
 
2
24 تیر 1386 ساعت 20:36
 
روانشناسان ثابت کردند که مهمترین عامل طلاق ازدواج است .
1
22 تیر 1386 ساعت 17:04
 
برای اینكه مردی، زنی را خوشحال كند، فقط كافیست تا:
 
 1- یك دوست
 2- یك همدم
 3- یك عاشق
 4- یك همقطار
 5- یك موسس
 6- یك استاد
 7- یك سرآشپز
 8- یك برق كار
 9- یك نجار
10- یك لوله كش
11- یك مكانیك
12- یك دكوراتور
13- یك فرد خوش سلیقه
14- یك متخصص مسائل جنسی
15- یك متخصص بیماریهای زنان
16- یك روانشناس
17- یك دفع كننده حشرات
18- یك روانپزشك
19- یك شفا دهنده
20- یك شنونده خوب
21- یك سازمان دهنده
22- یك پدر خوب
23- خیلی تمیز
24- همدرد
25- پهلوان
26- خونگرم
27- بادقت
28- خوش لباس
29- باهوش
30- بامزه
31- خلاق
32- حساس
33- پر زور
34- فهمیده
35- بردبار
36- محتاط
37- بلند همت
38- مستعد
39- با جرئت
40- مصمم
41- راستگو
42- قابل اطمینان
43- آتشی مزاج
 
باشد، ضمن اینكه :
44- از او به طور مرتب تعریف كند
45- خرید كردن را دوست داشته باشد
46- صادق باشد
47- خیلی ثروتمند باشد
48- او را تحت فشار نگذارد
49- به دختران دیگر نگاه نكند
 
 در عین حال همچنین باید :
50- به او خیلی توجه كند بدون اینكه انتظار هیچ توجه ای از وی داشته باشد
51- برای او وقت زیادی كنار بگذارد خصوصا برای شخص خودش
52- به او همه گونه مجال بدهد و هیچگاه از اینكه او كجا می رود ناراحت نشود
 
ضمنا خیلی مهم است كه :
53-  هیچگاه فراموش نكند:
× تولد ها را
× سالگردها را
× كارهایی را كه او برنامه ریزی كرده است
 
 
 
چطور می توان مردی را خوشحال كرد:
 
1- او را به حال خودش بگذارید
 
 
 
 
__