| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
605
|
2552
|
90/11/30 (19:39)
|
|
||
|
|
114
|
820
|
90/11/30 (19:34)
|
|
||
|
|
95
|
483
|
89/9/2 (09:56)
|
|
||
|
|
300
|
1269
|
89/7/5 (12:23)
|
|
||
|
|
111
|
474
|
86/12/15 (23:02)
|
|
||
|
|
61
|
258
|
89/9/13 (09:53)
|
|
||
|
|
167
|
686
|
89/8/11 (09:50)
|
|
||
|
|
215
|
852
|
90/10/4 (09:53)
|
|
||
|
|
11
|
82
|
90/2/3 (12:45)
|
|
||
|
|
51
|
195
|
89/11/1 (09:34)
|
|
||
|
|
67
|
366
|
88/12/14 (02:58)
|
|
||
|
|
135
|
734
|
88/2/2 (16:25)
|
|
||
|
|
14
|
72
|
88/2/2 (16:11)
|
|
||
|
|
399
|
1504
|
87/12/17 (00:09)
|
|
||
|
|
352
|
2171
|
87/6/20 (12:40)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
87/4/4 (22:43)
|
|
||
|
|
54
|
193
|
87/3/17 (16:42)
|
|
||
|
|
144
|
634
|
87/3/13 (22:36)
|
|
||
|
|
6
|
25
|
86/12/15 (22:15)
|
|
||
|
|
15
|
51
|
86/12/4 (00:14)
|
|
دوستان عزیز سلام
این تاپیک همان طور که از اسمش معلوم هست برای گفتن مطالبی که شما دوستان آنرا آزموده اید و در اختیار دوستان قرار می دهید ، ایجاد شده .
سعی در این است که با گفتن مطالب آموزنده سطح اطلاعاتمون رو بالا ببریم.
شاد باشید. ;)
جشن نوروز
نوروز بدون گفت و گو ، زیباترین جشن میان جشن های همه ادیان و اقوام و منطقی ترین مبدآ برای آغاز سال است . در این جشن سه جنبه ( نجومی ، ملی و دسنی ) با بر جستگی به چشم می خورد.
از دیدگاه نجومی ، این روز مقارن با اعتدال ربیعی یعنی هنگامی است که خورشید روی مدار استوار قرار می گیرد و روز و شب برابر است ، روزی که طبیعت از خواب زمستانی بیدار می شود و زندگی نو آغاز میکند ، روزی که زیبایی آفرینش در والاترین چهره خود آشکار می شود . به گفته ابوریحان بیرونی : ( نوروز نخشتین روز از فروردین ماه ، و پیشانی سال نو است و روز ششم فروردین ماه نوروز بزرگ باشد . ( روز ششم ، روز خرداد فروردین ماه ، روز زایش اشو زرتشت سپنتمان است ) زیرا که خسروان بد آن پنج روز حق های حشم ( خویشان و چاکران ) و گروهان بگذراندی و حاجت ها روا کردندی و آن گاه بد آن روز ششم خلوت کردندی خاصگان را و اعتقاد پارسیان اندر نوروز نخستین است که اول روزی است که از زمانه و بدو ملک آغازید گردیدن . )
از دیدگاه ملی و تاریخی آمده است :
هنگامی که جمشید شاه از کارهای سازندگی فارغ شد ، مردمان در آسایش ، کشور در آبادانی ، و همه چیز فراوان بود ، به دیوان فرمان داد تا تختی زرین و جواهرنشان برای او بسازند و او را به هوا برند و این روز را آغاز سال نو خواندند . به گفته سراینده یزرگ ملی فردوسی :
چو این کارهای وی آمد به جای زجای مهمی ، برتو آورد پای
به فر کیانی یکی تخت ساخت چه مایه برو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی زهامون به گردن بر افراشتی
چو خورشید تابان ، میان هوا نشسته براو شاه فرمانروا
سر سال نو ، هرمز فروردین بر آسوده از رنج تن ، دل زکین
چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار
ابوریحان بیرونی می نویسد : به باور پارسیان در این روز جهان هستی یافت و آفرینش آغاز گردید.
خیام در نوروزنامه می نویسد : و گویند چون ایزد تبارک و تعالی بد آن هنگام که فرمان فرستاد که ثبات گیرد تا تابش و منفعت او به همه چیزها برسد آفتاب از سر حمل برفت و آسمان او را برگردانید و تاریکی از روشنایی جدا گشت و شب و روز پدیدار شد و آن آغازی شد بر تاریخ جهان را .
چون بحث از دیدگاه تاریخی است باید اشاره کنیم که پس از اسلام نسبت های تاریخی دیگری به نوروز – روز اورمزد فروردین – دادند. این نبوغ ایرانی بود که برای پایداری جشن های ملی به آن ها رنگ مذهبی اسلامی و سامی داد .
محمد باقر مجلسی در کتاب سماء و العالم نوشت که به روایت امام جعفر صادق در این روز حضرت محمد در دشت غدیر خم برای حضرت علی از مردم بیعت گرفت ، و در همین روز حضرت علی به مردم نهروان غالب شد ، و در همین روز امام دوازدهم که فعلآ از دیده ها پنهان است مجددآ ظاهر می شود.
باز از امام جعفر صادق و سلمان فارسی نقل شده است که : آدم در آغاز قروردین آفریده شده و آن روز فرخنده ای است برای طلب حاجات و بر آورده شدن آرزوها-وزناشویی و مسافرت .
هاتف لا توجه به مبارک بودن این روز گفته است :
همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی
بر او رنگ خلافت کرد شاه لافتی مآوی
از دیدگاه دین ، مراسم جشن نوروز همیشه با خواندن ( جشن ) و زرتشتیان پیش از دید و بازدید نوروزی به ( در مهر ) و پرستشگاه های خود می روند و ستایش خداوند را به جا می آورند.
شاهان هخامنشی در این روز در تالار آپادانا بار عام می دادند ، نمایندگان کشورهای خارجی ، استادان ، گروه های مختلف ، به پیشگاه شاه بار می یافتند ، هدیه می دادند و هدیه می گرفتند . داریوش کبیر در نوروز هر سال به معبد بابل می رفت و دست رب النوع بابل را می گرفت . شاهان ساسانی با شکوه فراوان ، نوروز را جشن می گرفتند . پادشاه با جامه ابریشمی در بارگاه می نشست و موبدان موبد با سینی بزرگی که در آن ، نان و سبزی ، شراب ، انگشتر ، شمشیر ، دوات و قلم و ..... بود با اسب و باز به پیش شاه می رفت و شادباشی به این عبارت می گفت : شاها ، به جشن فروردین به ماه فروردین ، آزادی گزین بر داد و دین کیان ، سروش آورد ترا دانایی و بینایی و کاردانی ، و دیر زیوی با خوی هژبر ، شاد باش به تخت زرین ، انوشه خور به جام جمشید و آیین نیکان ، در همت بلند باش ، نیکوکاری و داد و راستی نگاهدار ، سرت سبز و جوانی چون خوید ، اسبت کامکار و پیروز به جنگ ، تیغت روشن و کاری به دشمن ، بازت گیرا و خجسته به شکار ، کارت راست جون تیر ، سرایت آباد و زندگی بسیار باد .
پس از چیرگی تازیان ، در زمالن بعضی از خلفای عباسی ، جشن نوروز با شکوه برگزار میشد. مثلآ آمده است که عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی و معتضد دو خلیفهعباسی با تقلید از سنت ساسانیان ، لباس زربفت می پوشیدند ، روی تخت می نشستند و سپس یک تن ، خوش صدا و خوش قدم ، به نام( امیر نوروزی) یا( میمنت) پروای ورود می خواست و شاد باش می گفت.
در زمان دیلمان ، غزنویان و سلجوقیان هم جشن نوروز برگزار می شد.
از زمان ساسانیان رسم بود که 25 روز پیش از نوروز بر روی هفت ستون گلی ، غلات یا حبوبات می کاشتند و هر کدام محصولش خوب می شد ، باور داشتند که آن محصول در آن سال خوب می شود . خانه تکانی ، لباس نو پوشیدن ، دید و باز دید و تبادل هدایا از سنتهای این عید است .
( سفره هفت سین یا هفت شین ) که اشاره به هفت امشاسپندان است ( آتش ، آیینه ، اوستا ، گلاب پاشی و نقل سفید ، ظرف آب ، آویشن ، شاخه های سرو و منورد ، پلو ماهی ، انار و آجیل همه مفاهیم نمادی داشتند .
جشن نوروز به بسیاری از کشور های اسلامی ، تا مغولستان در آسیا و مصر و زنگبار در افریقا رفت.اکبر شاه در هندوستان در سال 1584 نه تنها جشن نوروز و مهرگان رابا شکوه هر چه بیشتر جشن می گرفت بلکه گاهنامه ایرانی زرتشتی با نام های فروردین ، اردیبهشت را جانشین نام ماه های تقویم اسلامی کرد . پادشاهان عثمانی نیز نوروز را جشن می گرفتند.
جشن های فروردین
از جشن ها و مراسم دینی در فروردین ماه یکی جشن تولد اشو زرتشت ( خرداد و فروردین ) است که در واقع نوروزبزرگ و آخرین روز جشن نوروزی است . همچنین مراسمی در روز نوزدهم فروردین به یاد همه روانان برگزار می شود که فروردینگان نام دارد. این آیین که جشن روان ( فرودُگ ) خوانده می شود . پیش از فروردین هم پنج روز به فروهر درگذشتگان اختصاص دارد . ایرانیان باستان باور داشتند که همه آفریدگان ، نخست به صورت فره وشی بودند . فره وشی گوهری مینوی است که از نوع گوهر اهورایی است . گوهری که اهورامزدا هم از آن است . سپس این فره وشی ها شکل مادی به خود می گیرند . پس از درگذشت آدمی تصویر مادی یا فلکی فره وشی باقی می ماند و به جهان فره وشی بر میگردد و هر سال در پنج روز آخر سال و در روز فروردینگان از خویشان خود در این جهان دیدن می کنند . از این رو در این روزها ، آیین هایی با خواندن جَشَن آغاز و با خیرات و مبرات پایان می یابد.
زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد .
با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد .
این پرپر شد ن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است
چشمان پدر
این داستان در باره پسر بچه لاغر اندامی است که عاشق فوتبال بود. در تمام تمرینها او نهایت کوشش خود را میکرد . اما چون جثه ضعیفی نسبت به بقیه بچه های تیم داشت تلاشهایش به جایی نمی رسید. در تمام بازیها روی نیمکت می نشست , اما اصلا پیش نمی آمد که در مسابقه ای بازی کند . این پسر بچه با پدرش تنها زندگی می کرد و رابطه عمیقی بین آن دو وجود داشت . گرچه پسر بچه همیشه هنگام بازی روی نیمکت کنار زمین می نشست , اما پدرش همیشه در بین تماشاچیان بود و به تشویق او می پرداخت . این پسر در هنگام ورود به دبیرستان هم , لاغرترین دانش آموز کلاس بود . اما پدرش باز هم او را تشویق میکرد که به تمرینهایش ادامه دهد. و پسر نیز سختر از گذشته به تمرینات خود ادامه میداد به این امید که وقتی بزرگ شد بتواند در مسابقات شرکت کند . در تمام مدت دبیرستان , او در تمام تمرینها شرکت میکرد اما همچنان نیمکت نشین باقی ماند . پدر وفادارش نیز همچنان همیشه در میان تماشاچیان بود و همواره او را تشویق میکرد . پس از ورود به دانشگاه , پسر جوان باز هم تصمیم داشت فوتبال را ادامه دهد و مربی هم با تصمیم او موافقت کرد , زیرا او همیشه با تمام وجود در تمرینها شرکت میکرد و علاوه بر آن به سایر بازیکنان هم روحیه میداد . این پسر در تمام مدت دانشگاه نیز در هیچ مسابقه ای بازی نکرد . در یکی از روزهای آخر مسابقه های فصلی فوتبال , زمانی که پسر برای آخرین مسابقه به محل تمرین میرفت , مربی با یک تلگرام پیش او آمد . پسر جوان تلگرام را خواند و سکوت کرد . او در حالی که سعی میکرد آرام باشد , زیر لب گفت : پدرم امروز صبح فوت شده است . اشکالی ندارد در تمرین شرکت نکنم؟ مربی با محربانی دستانش را روی شانه های پسر گذاشت و گفت : پسرم ! این هفته استراحت کن . حتی برای آخرین بازی در روز شنبه هم لازم نیست بیایی . روز شنبه فرا رسید . پسر جوان به آرامی وارد رختکن شد و وسایلش را گوشه ای گذاشت . مربی و بازیکنان از دیدن دوست وفادارشان , حیرت زده شدند . پسر جوان به مربی گفت : اجازه دهید من امروز بازی کنم . فقط همین یک روز . مربی وانمود کرد که حرفهای او را نشنیده است . امکان نداشت او بگذارد ضعیفترین بازیکن تیمش در مهمترین مسابقه بازی کند . اما پسر جوان شدیدا اصرار میکرد . در نهایت مربی موافقت کرد . مربی و بازیکنان و تماشاچیان , نمی توانستند آنچه را میدیدند باور کنند . این پسر که پیش از این در هیچ مسابقه ای بازی نکرده بود تمام حرکاتش درست و مناسب بود . تیم مقابل به هیچ طریقی نمی توانست او را متوقف کند . او می دوید , پاس می داد و بخوبی دفاع می کرد . در دقایق پایانی , پاس او منجر به برد تیم شد ... بازیکنان او را روی دستهایشان بالا بردند و تماشاچیان به تشویق او پرداختند . در پایان وقتی تماشاچیان ورزشگاه را ترک کردند , مربی دید که پسر جوان در گوشه ای تنها نشسته است. مربی گفت : پسرم ! من نمی توانم باور کنم . تو فوق العاده بودی . بگو بینم چطور توانستی به این حد خوب بازی کنی ؟ پسر در حالی که اشک چشمانش را پر کرده بود , پاسخ داد : میدانید که پدرم فوت کرده است . آیا می دانستید او نابینا بود ؟ سپس لبخند کمرنگی بر لبانش نشست و گفت : پدرم به عنوان تماشاچی در تمام مسابقات شرکت می کرد . اما امروز اولین روزی بود که او می توانست به راستی مسابقه را ببیند و من میخواستم به او نشان دهم که میتوانم خوب بازی کنم .
حد نهایی ارام زیستن و بی تشویش زندگی کردن
دراز کشیدن در داخل جعبه ای در عمق دو متری خاک است
همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش .
چیزی رو بنویس که بتونی پاش امضا کنی.
چیزی رو امضا کن که بتونی پاش بایستی.
رسم زمونه :
تو چشم میذاری، من قایم میشم .........اما تو یکی دیگه رو پیدا میکنی 
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره .
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره .
یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم .
یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره .
یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم .
;)
در غمهای بزرگ شجاع باش و در غمهای کوچک صبر پیش بگیر ؛
وقتی این کار سخت روزانه ات را به پایان بردی با آرامش به خواب برو خدا بیدار است ;)
دیروز شیطان را دیدم.
در حوالی میدان بساطش را پهن كرده بود؛ فریب میفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میكردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاهطلبی و ... هر كس چیزی میخرید .
و در ازایش چیزی میداد. بعضیها تكهای از قلبشان را میدادند . و بعضی پارهای از روحشان را. بعضیها ایمانشان را میدادند . و بعضی آزادگیشان را.
شیطان میخندید 
یادت باشه دنیا گرده ;)
هر موقع احساس کردی به آخر خط رسیدی ، شاید در نقطه شروع باشی . 
برای پرواز كردن نمی توان با پریدن شروع كرد باید ابتدا ایستادن راه رفتن و دویدن را اموخت

سنگی كه طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد
از زخم تیشه خسته نشو كه وجودت شایسته ی تندیس است


به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن چون کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند
و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد
فقط به خاطر خودت
نه به خاطر منافع خودش
این را به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز


