| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
605
|
2552
|
90/11/30 (19:39)
|
|
||
|
|
114
|
820
|
90/11/30 (19:34)
|
|
||
|
|
95
|
483
|
89/9/2 (09:56)
|
|
||
|
|
300
|
1269
|
89/7/5 (12:23)
|
|
||
|
|
111
|
474
|
86/12/15 (23:02)
|
|
||
|
|
61
|
258
|
89/9/13 (09:53)
|
|
||
|
|
167
|
686
|
89/8/11 (09:50)
|
|
||
|
|
215
|
852
|
90/10/4 (09:53)
|
|
||
|
|
11
|
82
|
90/2/3 (12:45)
|
|
||
|
|
51
|
195
|
89/11/1 (09:34)
|
|
||
|
|
67
|
366
|
88/12/14 (02:58)
|
|
||
|
|
135
|
734
|
88/2/2 (16:25)
|
|
||
|
|
14
|
72
|
88/2/2 (16:11)
|
|
||
|
|
399
|
1504
|
87/12/17 (00:09)
|
|
||
|
|
352
|
2171
|
87/6/20 (12:40)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
87/4/4 (22:43)
|
|
||
|
|
54
|
193
|
87/3/17 (16:42)
|
|
||
|
|
144
|
634
|
87/3/13 (22:36)
|
|
||
|
|
6
|
25
|
86/12/15 (22:15)
|
|
||
|
|
15
|
51
|
86/12/4 (00:14)
|
|
دوستان هر صحبتی را که دوست دارند می توانند در اینجا بگویند
ونیازی به ایجاد بحث جدید نیست
البته یاد آور میشوم که کاملآ در کمال ادب و بدون هیچ گونه توهین
شاد باشید

سلامممممممممممممممممممممممممممم




وای که دلم براتون تنگ شده بود مخصوصا شروین عزیز




مطالبت خیلی قشتگهههههههههههههههه




مردی داشت در خیابان حركت می كرد كه ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یك قدم دیگه جلو بروی كشته می شوی..
یکی بود، یکی نبود. پیرمردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی، زلف و ریش حنا بسته، کمرچین قدک آبی، شال خلیل خانی، شلوار قصب و گیوه ی تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه ی شهر.
بیرون
از دروازه ی شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته ی عمو نوروز بود و روز
اول هر بهار، صبح زود پا می شد، جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و
آب و جاروی حیاط، خودش را حسابی تر و تمیز می کرد. به سر و دست و پایش حنای
مفصلی می گذاشت و هفت قلم، از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش
می کرد. یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته ی پرچین می پوشید و مشک و عنبر به
سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان، جلو حوضچه ی
فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه ی پر شکوفه و
گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر، سرکه، سماق، سنجد، سیب،
سبزی، و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه ی خشک و نقل و نبات
می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش.
اما، سر قلیان آتش نمی گذاشت و همان جا چشم به راه عمو نوروز می نشست.
چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می رفت به هوا.
در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه ی او می گذاشت و می نشست کنارش. از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد. آتش منقل را برای این که زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد.
آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد. اول چیزی دستگیرش نمی شد. اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده. آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زیر خاکستر، لپش هم تر است. آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند.
پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده، درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه ی دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند.

میدونید چرا سكرترم رو اخراج كردم؟
صبح كه داشتم بطرف دفترم می رفتم سكرترم ژانت بهم گفت: ”
صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارك!“
از حق نمیشه گذاشت، احساس خوبی بهم
دست داد از اینكه یكی یادش بود.
تقریباً تا ظهر به كارام مشغول بودم.
بعدش ژانت درو زده و اومد تو و گفت:” میدونین، امروز هوای بیرون عالیه؛ از
طرف دیگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشین با هم برای ناهار بریم بیرون،
فقط من و شما!“
” خدای من این یكی از بهترین چیزهائی بوده كه میتونستم
انتظار داشته باشم. باشه بریم.“
برای ناهار
رفتیم و البته نه به جای همیشه گی برای نهار بلكه باهم رفتیم یه جای دنج و
خیلی اختصاصی. اول از همه دوتا مارتینی سفارش داده و از غذائی عالی در
فضائی عالی تر واقعاً لذت بردیم.
وقتی داشتیم برمی گشتیم، ژانت رو به من
كرده و گفت:” میدونین، امروز روزی عالی هست، فكر نمی كنین كه اصلاً لازم
نباشه برگردیم به اداره؟ مگه نه؟“ در جواب گفتم: ” آره، فكر میكنم همچین هم
لازم نباشه.“ اونم در جواب گفت:” پس اگه موافق باشی بد نیست بریم به
آپارتمان من.“
وقتی وارد آپارتمانش شدیم گفتش:” میدونی رئیس، اگه اشكالی نداشته باشه من میرم تو اتاق خوابم... دلم میخواد تو یه جای گرم و نرم یه خورده استراحت كنم.“
”خواهش می كنم“ در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود یه پنج شش دقیقه ای برگشت. با یه كیك بزرگ تولد در دستش در حالی كه پشت سرش همسرم، بچه هام و یه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو می خوندند. ... در حالیكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد!!!
یک مغازه شوهر فروشی در نیویورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند
در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله مطالب ذیل نوشته شده
____________________________________
شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید
اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی بیشتر از طبقه پائینی است
شما میتوانید فقط یک محصول از یکی از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی بروید
شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید
__________________________________________
خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه میشویم .
او به طبقه اول میرود که در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردن دارای شغل ثابت هستند.
.مردان بنظرش جالب میایند ولی تصمیم میگیرد طبقه بالا را هم ببیند
اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچهها را دوست دارند
با خودش میگه خیلی خوبه ولی من بیشتر میخوام و به طبقه سوم میره
اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچهها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند
نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره طبقه بالاتر که آنجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچهها هستند و به کار های خانه علاقمندند
خانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم ولی ناخود آگاه میره طبقه پنجم که اینجا نوشته:
این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچهها هستند فوق آلعاده خوش بر و رو هستند شدیدا به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک میباشند
دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی باز ناخود آگاه میره طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی دیجیتال نوشته
شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید اینجا هیچ مردی وجود ندارد این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی نمود از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم
______________________________________
اطلاعیه:
صاحب فروشگاه شوهر مورد انتقاد قرار گرفته بود که چرا تبعیض جنسی قائل شده که برای رفع این اتهام فروشگاه دیگری برای انتخاب زن در همان نزدیکی گشوده
زنهای طبقه اول به مسائل جنسی علاقمندند
زنهای طبقه دوّم به مسائل جنسی خیلی علاقمندند و ثروتمندند
طبقات سوّم،چهارم، پنجم و ششم تا بحال بازدید کننده نداشته
|
مردان پولدار چاقترند، زنان پولدار لاغرتر | |
|
شما وقتی پول کافی داشته باشید بیشتر میخورید یا وقتی فقیرتر باشید؟ وقتی درآمدتان کافی باشد، بیشتر ورزش و فعالیت میکنید یا وقتی باید برای یک لقمه نان به این در و آن در بزنید؟ تازهترین مطالعات در کانادا، پاسخهای جالبی به این پرسشها میدهد. در این مطالعه، مشخص شده که در این مورد زنان و مردان باهم فرق دارند. به این ترتیب مردان در محلههای بادرآمد بالا، اندکی چاقتر از مردان محلههای فقیرترند در حالی که در مورد زنان کاملا برعکس این موضوع صدق میکند؛ یعنی زنان هرچه فقیرتر، چاقتر. بررسی اطلاعات به دست آمده در این نظرسنجی، نشان میدهد که مردان ثروتمند، حدود 5 کیلوگرم چاقتر از مردانی هستند که درآمدشان کمتر است اما زنانی که در محلههای بالانشین زندگی میکنند، تفاوت بیشتری با همجنسان خود در محلههای فقیرتر دارند و تا 10 کیلوگرم چاقترند. توجیه تحلیلگران این نتایج این است که مردان پولدارتر، مشاغل کمتحرکتر دارند و به همین دلیل بیشتر مستعد اضافهوزن و چاقیاند؛ در حالی که مردان بادرآمد کمتر، اغلب ناچارند برای به دست آوردن درآمد کافی، بیشتر فعالیت کنند و حتی گاهی چند شغل داشته باشند. اما در مورد همسران این مردان، وضعیت متفاوت است. زنان پولدارتر، که دغدغه مالی ندارند، بیشتر در فکر حفظ تناسب اندام خود هستند و بیشتر به سالنهای ورزشی میروند و برای ورزش کردن، پول خرج میکنند. در حالی که زنان فقیرتر، مدیریت کافی روی مسائلی که مستقیما به سلامت آنها مربوط میشود، ندارند. شاید یکی از علل اصلی این امر افسردگی به خاطر مسائل مالی باشد که انزوا و کم تحرکی را موجب می شود . عدم شادی در روحیه زنان تاثیر فوق العاده بدی دارد باید شاد بود و شادی را باز آفرینی کرد به قول ارد بزرگ : اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست ) و به این شکل می توان از عوارض وحشتناک اضافه وزن جلوگیری نمود. متاسفانه زنانی که درآمد همسرانشان کم است کمتر ورزش میکنند و کمتر به فکر تهیه غذای سالم و مفید برای خود و خانوادهشان هستند. در این مطالعه مشخص شده این زنان بیشتر از زنان طبقه ثروتمند تمایل به مصرف فستفودها و غذاهای آماده دارند. جزئیات این مطالعه در نشریه «علم و بهداشت اجتماعی» منتشر شده است. میتوان این مطالعه را با نتایج برخی مطالعات دیگر در همین راستا، مرتبط دانست؛ مطالعاتی که نشان میدهد جایی که در آن زندگی میکنیم و شرایط محیط زندگی ما میتواند روی سلامت و بیماری ما، بهخصوص روی چاقی یا تناسب اندام ما تأثیر بگذارد. بهعنوان مثال برخی مطالعات نشان داده نوجوانانی که محل زندگی آنها به محلهای ورزشی یا پارکها نزدیک است، کمتر احتمال دارد که چاق شوند. یک نظرسنجی دیگر نیز که چند ماه پیش در ایالت واشنگتن آمریکا انجام شده، نشان میدهد که زندگی در محلههای با سطح اقتصادی پایینتر، باعث میشود احتمال چاقی و اضافهوزن افراد بالاتر برود؛ به گفته محققان مجری این طرح در دانشگاه واشنگتن، تأثیر زندگی در این محلهها بر چاقی، به مراتب قویتر از درآمد خود فرد و نیز میزان تحصیلات اوست. این ملاحظات میتواند در برنامهریزیهای بهداشتی و تهیه محتواهای آموزش سلامت برای مردم با فرهنگها و دیدگاههای مختلف مؤثر باشد. همچنین برای مدیران شهری نیز مهم است تا بدانند که طراحی فضاهای شهری، اماکن ورزشی و پارکها و بوستانها، تا چه حد میتواند در سلامت مردم، تأثیر بگذارد |
در اینجا سعی داریم برخی از این آداب و رسوم عجیب را که گاه باعث شگفتی دیگران میشود معرفی کنیم.
-small;">سیاه کردن عروس در اسکاتلند
در اسکاتلند یکی از رسمهای قبل از مراسم اصلی ازدواج آن است که باید عروس را سیاه کرد. طبق این رسم؛ اطرافیان باید عروس را غافلگیر کرده و بدون اینکه خبر داشته باشد، روی سرش مواد کثیفکنندهای همچون آب کثیف، تخممرغ، سسهای مختلف، پر و موادی از این قبیل بریزند.
-small;">سپس عروس آینده که کاملا کثیف شده، توسط همان اطرافیان دور شهر چرخانده میشود و حتی او را به چند قهوهخانه و رستوران شلوغ هم میبرند که همه او را ببینند.
| ||
-small;">این پرش بدان معناست که آنها تمام مشکلات و نگرانیهای زندگی مجردی را رها میکنند و با یک جهش بلند پا به زندگی زناشویی و ماجراهای تازه آن میگذارند. این پرش باید جلوی چشم خانوادههای عروس و داماد انجام گیرد
زبان آتش (فریدون مشیری) تفنگت را زمین بگذار زبان آتش و آهن برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تو از آیین انسانی چه می دانی؟ گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار |
درود بر همه شما دوستان گرامی
من تازه وارد هستم
آرزو دارم بتوانیم به كمك هم فرهنگ پارسی را از دست اعراب نجات بدهیم
درود بر همه شما دوستان گرامی
من تازه وارد هستم
آرزو دارم بتوانیم به كمك هم فرهنگ پارسی را از دست اعراب نجات بدهیم