userinfo close

  ,

سپندار مذگان


sepandar_mazgan

تاسیس: 30 دی 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شروین مجیدی - معاونان
دوستان عزیز لطف کنند و برای ایجاد بحث جدید .آنرا در تاپیک پیشنهادات عنوان کنند تا اعضا بهش رای بدهند.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
605
2552
90/11/30 (19:39)
114
820
90/11/30 (19:34)
95
483
89/9/2 (09:56)
300
1269
89/7/5 (12:23)
111
474
86/12/15 (23:02)
61
258
89/9/13 (09:53)
167
686
89/8/11 (09:50)
215
852
90/10/4 (09:53)
11
82
90/2/3 (12:45)
51
195
89/11/1 (09:34)
67
366
88/12/14 (02:58)
135
734
88/2/2 (16:25)
14
72
88/2/2 (16:11)
399
1504
87/12/17 (00:09)
352
2171
87/6/20 (12:40)
1
11
87/4/4 (22:43)
54
193
87/3/17 (16:42)
144
634
87/3/13 (22:36)
6
25
86/12/15 (22:15)
15
51
86/12/4 (00:14)

عنوان بحث

شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 05:08 1385/12/26

تریبون کاملآ آزاد

دوستان هر صحبتی را که دوست دارند می توانند در اینجا بگویند

ونیازی به ایجاد بحث جدید نیست

البته یاد آور میشوم که کاملآ در کمال ادب و بدون هیچ گونه توهین

  شاد باشید

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 19:39 1390/11/30
605
این عكس را می شناسید؟ عكسی كه در سال 1994 گرفته شد و تمام دنیا را در شوك فروبرود!

این عكس كه در آن یك لاشخور منتظر مرگ یك كودك است سمبل گرسنگی آفریقا شد. در آنزمان دهها هزار آفریقایی در سومالی از گرسنگی مرده بودند.

عكس در سال 94 تنها در یك كیلومتری كمپ امداد سازمان ملل توسط روزنامه نگاری به نام كوین كارتر گرفته شد و جایزه پولیتزر را برد.
...


آیا می دانید چه بر سر كودك آمد؟

این را كه چه بر سر كودك آمد كسی نمی داند. كوین كارتر عكاس نیز بعد از بازگشت از سومالی مدتی به دنبال كودك سوژه عكس بود اما تلاشش بی نتیجه بود. كوین كارتر كه بعد از بازگشت از سومالی دیگر آن فرد سابق نبود سه ماه بعد بخاطر وضعیت بسیار بد روحی خودكشی كرد.

به گزارش ترجمه اخبار تركیه بنقل از روزنامه حریت، چند مأمور سازمان ملل نیز كه به دنبال این كودك می گشتند در نهایت او را پیدا نكردند و از ادامه كار منصرف
شدند.
شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 09:52 1390/10/4
604
داداشم خوش اومدی. منم دلم برات تنگ شده.
مهدی پیلا آقاجون  , cassper
603

سلامممممممممممممممممممممممممممم

 

وای که دلم براتون تنگ شده بود مخصوصا شروین عزیز

 

مطالبت خیلی قشتگهههههههههههههههه

 

 

شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 11:40 1388/12/26
602

موقعی كه من ازدواج می كردم کدام گوری بودی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مردی داشت در خیابان حركت می كرد كه ناگهان صدایی از پشت گفت: اگر یك قدم دیگه جلو بروی كشته می شوی..
مرد ایستاد و در همان لحظه آجری از بالا افتاد جلوی پایش.
مرد نفس راحتی كشید و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسی را ندید.
بهر حال نجات پیدا كرده بود.

به راهش ادامه داد.
به محض اینكه می خواست از خیابان رد بشود باز همان صدا گفت : بایست
مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعتی عجیب از کنارش رد شد.
بازهم نجات پیدا كرده بود.

مرد پرسید تو كی هستی و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
مرد فكری كرد و گفت :
- اون موقعی كه من داشتم ازدواج می كردم کدام گوری بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 19:35 1388/12/21
601

یکی بود، یکی نبود. پیرمردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی، زلف و ریش حنا بسته، کمرچین قدک آبی، شال خلیل خانی، شلوار قصب و گیوه ی تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه ی شهر.

عمو نوروزبیرون از دروازه ی شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته ی عمو نوروز بود و روز اول هر بهار، صبح زود پا می شد، جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط، خودش را حسابی تر و تمیز می کرد. به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم، از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد. یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته ی پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان، جلو حوضچه ی فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه ی پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر، سرکه، سماق، سنجد، سیب، سبزی، و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه ی خشک و نقل و نبات می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما، سر قلیان آتش نمی گذاشت و همان جا چشم به راه عمو نوروز می نشست.

چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می رفت به هوا.

در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه ی او می گذاشت و می نشست کنارش. از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد. آتش منقل را برای این که زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد.

آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد. اول چیزی دستگیرش نمی شد. اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده. آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زیر خاکستر، لپش هم تر است. آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند.

پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده، درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه ی دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند.

ننه سرما

پیر زن هم قبول کرد. اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه. چون بعضی ها می گویند اگر این ها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آن جا که دنیا هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند.
شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 03:07 1388/12/14
600

میدونید چرا سكرترم رو اخراج كردم؟

صبح كه داشتم بطرف دفترم می رفتم سكرترم ژانت بهم گفت: ” صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارك!“
از حق نمیشه گذاشت، احساس خوبی بهم دست داد از اینكه یكی یادش بود.
تقریباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زده و اومد تو و گفت:” میدونین، امروز هوای بیرون عالیه؛ از طرف دیگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشین با هم برای ناهار بریم بیرون، فقط من و شما!“
” خدای من این یكی از بهترین چیزهائی بوده كه میتونستم انتظار داشته باشم. باشه بریم.“
برای ناهار رفتیم و البته نه به جای همیشه گی برای نهار بلكه باهم رفتیم یه جای دنج و خیلی اختصاصی. اول از همه دوتا مارتینی سفارش داده و از غذائی عالی در فضائی عالی تر واقعاً لذت بردیم.
وقتی داشتیم برمی گشتیم، ژانت رو به من كرده و گفت:” میدونین، امروز روزی عالی هست، فكر نمی كنین كه اصلاً لازم نباشه برگردیم به اداره؟ مگه نه؟“ در جواب گفتم: ” آره، فكر میكنم همچین هم لازم نباشه.“ اونم در جواب گفت:” پس اگه موافق باشی بد نیست بریم به آپارتمان من.“

وقتی وارد آپارتمانش شدیم گفتش:” میدونی رئیس، اگه اشكالی نداشته باشه من میرم تو اتاق خوابم... دلم میخواد تو یه جای گرم و نرم یه خورده استراحت كنم.“

”خواهش می كنم“ در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود یه پنج شش دقیقه ای برگشت. با یه كیك بزرگ تولد در دستش در حالی كه پشت سرش همسرم، بچه هام و یه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو می خوندند. ... در حالیكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم... لخت مادرزاد!!!
شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 01:43 1388/12/7
599

 

 

یک مغازه شوهر فروشی در نیویورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند 

 

در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله مطالب ذیل نوشته شده

 

 

____________________________________

 

 

شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید

اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی‌ بیشتر از طبقه پائینی است

شما میتوانید فقط یک محصول از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی‌ بروید

شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی‌ میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید

__________________________________________

خانمی را که تازه وارد فرشگاه شده در نظر گرفته و با او همراه می‌شویم .

 او به طبقه اول میرود که در تابلو ورودی آنجا نوشته:این مردن دارای شغل ثابت هستند.

.مردان بنظرش جالب میایند ولی‌ تصمیم می‌گیرد طبقه بالا را هم ببیند

اینجا نوشته این مردان دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند

با خودش میگه خیلی‌ خوبه ولی من بیشتر میخوام و به طبقه سوم میره

اینجا نوشته شده این مردان شغل ثابت دارند و بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش قیافه هستند

نگاهی به مردان میندازه میگه وای خدای من ولی احساس میکنه که باید بره طبقه بالاتر که آنجا نوشته:

این مردان شغل ثابت دارند بسیار خوش تیپ و قیافه هستند عاشق بچه‌ها هستند و به کار های خانه علاقمندند

خانم اینجا رو هم میبینه و میگه واااای خدای من کمک کن دیگه نمیتونم خودمو نگهدارم ولی‌ ناخود آگاه میره طبقه پنجم که اینجا نوشته:

این مردان شغل ثابت دارند عاشق بچه‌ها هستند فوق آلعاده خوش بر و رو هستند شدیدا به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک میباشند

دیگه آنچنان وسوسه شده که نمیتونه صرف نظر کنه ولی‌ باز ناخود آگاه میره طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی  دیجیتال نوشته

شما بازدید کننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲از این طبقه هستید اینجا هیچ مردی وجود ندارد این طبقه فقط برای این است که ثابت کنیم که زنها را بهیچ وجه نمیتوان راضی‌ نمود از بازدیدتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم

 

______________________________________

 

اطلاعیه:

صاحب فروشگاه شوهر مورد انتقاد قرار گرفته بود که چرا تبعیض جنسی‌ قائل شده که برای رفع این اتهام فروشگاه دیگری برای انتخاب زن در همان نزدیکی‌ گشوده

زنهای طبقه اول به مسائل جنسی‌ علاقمندند

زنهای طبقه دوّم به مسائل جنسی‌ خیلی‌ علاقمندند و ثروتمندند

طبقات سوّم،چهارم، پنجم و ششم تا بحال بازدید کننده نداشته

 

شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 00:04 1388/12/6
598
سن زمین
             

          فقط تصور كنید كه بتوانیم سن زمین را كه غیر قابل تصور است،



          فشرده كنیم و هر صد میلیون سال آن را یك سال در نظر بگیریم!

          در اینصورت كره زمین مانند فردی 46 ساله خواهد بود! که هیچ

          اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و در باره‌ی

          سال‌های میانی زندگی او نیز اطلاعات كم و بیش پراكنده‌ای  داریم!

          اما این را می‌دانیم كه در سن 42 سالگی، گیاهان و جنگل‌ها  پدیدار شده و شروع به رشد و نمو كرده‌اند.

          اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یكسال پیش

          نبود! یعنی زمین آن‌ها را در سن 45 سالگی به چشم خود دید و  تقریبا 8 ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد.

          در اوایل هفته‌ی پیش میمون‌های آدم‌نما به آدم‌های میمون‌نما تبدیل شدند!

          و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین را فرا گرفت.

          انسان جدید فقط حدود 4 ساعت روی زمین بوده و طی همین یك ساعت گذشته كشاورزی را كشف كرده

           است !


           بیش از یك دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی‌گذرد و حال ببینید

          انسان در این یك دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره‌ی 46 ساله آورده است

          او طی 40 دقیقه‌ی بیولوژیكی، از این بهشت یك آشغالدانی كامل ساخته است

          او خودش را به نسبت‌های سرسام‌آوری زیاد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است

          سوخت‌های این سیاره را مال خود كرده و همه را به یغما برده  است

          و الان مثل كودكی معصوم و بی تقصیر! ایستاده و به این حمله‌ی برق آسا نگاه می‌كند
   
رها مهر , nazaninama
رها مهر - 17:31 1388/10/25
597

 

مردان پولدار چاق‌ترند، زنان پولدار لاغرتر
 شما وقتی پول کافی داشته باشید بیشتر می‌خورید یا وقتی فقیرتر باشید؟ وقتی درآمدتان کافی باشد، بیشتر ورزش و فعالیت می‌کنید یا وقتی باید برای یک لقمه نان به این در و آن در بزنید؟ تازه‌ترین مطالعات در کانادا، پاسخ‌های جالبی به این پرسش‌ها می‌دهد.
در این مطالعه، مشخص شده که در این مورد زنان و مردان باهم فرق دارند. به این ترتیب‌ مردان در محله‌های بادرآمد بالا، اندکی چاق‌تر از مردان محله‌های فقیرترند در حالی که در مورد زنان کاملا برعکس این موضوع صدق می‌کند؛ یعنی زنان هرچه فقیرتر، چاق‌تر.


بررسی اطلاعات به دست آمده در این نظرسنجی، نشان می‌دهد که مردان ثروتمند، حدود 5 کیلوگرم چاق‌تر از مردانی هستند که درآمدشان کمتر است اما زنانی که در محله‌های بالانشین زندگی می‌کنند، تفاوت بیشتری با هم‌جنسان خود در محله‌های فقیرتر دارند و تا 10 کیلوگرم چاق‌ترند.

توجیه تحلیل‌گران این نتایج این است که مردان پولدارتر، مشاغل کم‌تحرک‌تر دارند و به همین دلیل بیشتر مستعد اضافه‌وزن و چاقی‌اند؛ در حالی که مردان بادرآمد کمتر، اغلب ناچارند برای به دست آوردن درآمد کافی، بیشتر فعالیت کنند و حتی گاهی چند شغل داشته باشند.
اما در مورد همسران این مردان، وضعیت متفاوت است. زنان پولدارتر، که دغدغه مالی ندارند، بیشتر در فکر حفظ تناسب اندام خود هستند و بیشتر به سالن‌های ورزشی می‌روند و برای ورزش کردن، پول خرج می‌کنند.
در حالی که زنان فقیرتر، مدیریت کافی روی مسائلی که مستقیما به سلامت آنها مربوط می‌شود، ندارند. شاید یکی از علل اصلی این امر افسردگی به خاطر مسائل مالی باشد که انزوا و کم تحرکی را موجب می شود . عدم شادی در روحیه زنان تاثیر فوق العاده بدی دارد باید شاد بود و شادی را باز آفرینی کرد به قول ارد بزرگ : اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست ) و به این شکل می توان از عوارض وحشتناک اضافه وزن جلوگیری نمود.

متاسفانه زنانی که درآمد همسرانشان کم است کمتر ورزش می‌کنند و کمتر به فکر تهیه غذای سالم و مفید برای خود و خانواده‌شان هستند. در این مطالعه مشخص شده این زنان بیشتر از زنان طبقه ثروتمند تمایل به مصرف فست‌فودها و غذاهای آماده دارند.
جزئیات این مطالعه در نشریه «علم و بهداشت اجتماعی» منتشر شده است. می‌توان این مطالعه را با نتایج برخی مطالعات دیگر در همین راستا، مرتبط دانست؛ مطالعاتی که نشان می‌دهد جایی که در آن زندگی می‌کنیم و شرایط محیط زندگی ما می‌تواند روی سلامت و بیماری ما، به‌خصوص روی چاقی یا تناسب اندام ما تأثیر بگذارد.
به‌عنوان مثال برخی مطالعات نشان داده نوجوانانی که محل زندگی آنها به محل‌های ورزشی یا پارک‌ها نزدیک است، کمتر احتمال دارد که چاق شوند.
یک نظرسنجی دیگر نیز که چند ماه پیش در ایالت واشنگتن آمریکا انجام شده، نشان می‌دهد که زندگی در محله‌های با سطح اقتصادی پایین‌تر، باعث می‌شود احتمال چاقی و اضافه‌وزن افراد بالاتر برود؛ به گفته محققان مجری این طرح در دانشگاه واشنگتن، تأثیر زندگی در این محله‌ها بر چاقی، به مراتب قوی‌تر از درآمد خود فرد و نیز میزان تحصیلات اوست.
این ملاحظات می‌تواند در برنامه‌ریزی‌های بهداشتی و تهیه محتواهای آموزش سلامت برای مردم با فرهنگ‌ها و دیدگاه‌های مختلف مؤثر باشد.
همچنین برای مدیران شهری نیز مهم است تا بدانند که طراحی فضاهای شهری، اماکن ورزشی و پارک‌ها و بوستان‌ها، تا چه حد می‌تواند در سلامت مردم، تأثیر بگذارد
رها مهر , nazaninama
رها مهر - 01:55 1388/10/22
596
من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !
و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست

رها مهر , nazaninama
رها مهر - 16:06 1388/09/11
595
مردم سراسر دنیا در ازدواج‌های خود آداب و رسوم بی‌شماری را رعایت می‌‌کنند که ریشه در نسل‌ها دارند. اغلب، این رسم و رسوم دارای معانی باارزش و جالبی هستند اما برخی از آنها کاملا بی‌معنی بوده و جایی در فرهنگ امروز انسان‌ها ندارند.

 در اینجا سعی داریم برخی از این آداب و رسوم عجیب را که گاه باعث شگفتی دیگران می‌‌شود معرفی کنیم.

-small;">سیاه کردن عروس در اسکاتلند
در اسکاتلند یکی از رسم‌های قبل از مراسم اصلی ازدواج آن است که باید عروس را سیاه کرد. طبق این رسم؛ اطرافیان باید عروس را غافلگیر کرده و بدون این‌که خبر داشته باشد، روی سرش مواد کثیف‌کننده‌ای همچون آب کثیف، تخم‌مرغ، سس‌های مختلف، پر و موادی از این قبیل بریزند.

-small;">سپس عروس آینده که کاملا کثیف شده، توسط همان اطرافیان دور شهر چرخانده می‌‌شود و حتی او را به چند قهوه‌خانه و رستوران شلوغ هم می‌‌برند که همه او را ببینند.


-small;"> سکه‌های کفش عروس در سوئد
یک رسم کهن در سوئد این است که عروس سکه‌هایی را در کفش خود حمل می‌‌کند. یک سکه نقره از طرف پدر عروس در کفش چپ او قرار می‌‌گیرد و یک سکه طلا از طرف مادرش در کفش راست عروس گذاشته می‌‌شود و او باید در تمام مدت مراسم این سکه‌ها را در جای خود نگه دارد. این کار نشانه احترام همیشگی عروس به پدر و مادرش و حمایت پدر و مادر از اوست.


-small;">ظروف شکسته، ربودن عروس و اره کردن درخت در آلمان
یکی از جالب‌ترین رسم‌های قدیمی آلمان این است که فامیل عروس و داماد قبل از مراسم، تعداد زیادی ظرف و ظروف را می‌‌شکنند و بعد عروس و داماد را مجبور می‌‌کنند تا آنها را جمع کنند. طبق سنن آلمانی وقتی عروس و داماد با کمک یکدیگر این ظرف‌های شکسته را که با تلاش بسیار اطرافیان پخش شده‌ جمع می‌‌کنند، در حقیقت خود را آماده می‌‌سازند که در کنار یکدیگر به جنگ مشکلات زندگی بروند و این کار برای عروس و داماد خوش‌یمن است.


-small;">در بسیاری از دهکده‌های آلمانی دوستان عروس یا داماد، عروس را می‌‌دزدند و در جایی پنهان می‌‌کنند. سپس داماد باید عروس خود را پیدا کند. البته این جستجو همیشه از یک قهوه‌خانه شروع می‌‌شود و داماد، حاضرین در قهوه‌خانه را دعوت می‌‌کند تا پس از نوشیدن یک نوشیدنی به خرج او، در پیدا کردن عروس، وی را یاری دهند.

-small;">اره کردن کنده درخت هم یکی دیگر از رسوم آلمانی است که به نظر می‌‌رسد به منظور ارزیابی مهارت‌های جسمانی عروس و داماد طراحی شده است. پس از انجام مراسم عقد، عروس و داماد باید یک کنده بزرگ را دونفری اره کنند و البته باید این کار را تنها با دست راست‌شان انجام دهند. اگر آنها این کار را به خوبی و با همکاری یکدیگر انجام دهند، معلوم می‌‌شود که زندگی زناشویی خوبی خواهند داشت ولی اگر نتوانند از پس آن برآیند، حتما کارشان به مشکل برخورد خواهد کرد.


-small;">Imageپرش عروس و داماد در بین سیاهپوستان
عروس و دامادهای سیاهپوست آمریکایی رسم جالبی برای خود دارند. منشا این رسم مشخص نیست ولی معنای جالبی دارد. پرش عروس و داماد پس از عقد انجام می‌‌گیرد و در آن عروس و داماد باید با یک پرش،

زندگی تازه را آغاز کنند.

-small;">این پرش بدان معناست که آنها تمام مشکلات و نگرانی‌های زندگی مجردی را رها می‌‌کنند و با یک جهش بلند پا به زندگی زناشویی و ماجراهای تازه آن می‌‌گذارند. این پرش باید جلوی چشم خانواده‌های عروس و داماد انجام گیرد

رها مهر , nazaninama
رها مهر - 15:28 1388/08/8
594
فریدون مشیری

زبان آتش

(فریدون مشیری)

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 01:14 1388/05/20
593
نقل قول از : علی(تهمتن) امینی(آریائی)

درود بر همه شما دوستان گرامی

من تازه وارد هستم

آرزو دارم بتوانیم به كمك هم فرهنگ پارسی را از دست اعراب نجات بدهیم  

علی جان خوش اومدی به کلوب خودت . 
شروین مجیدی , apachi
شروین مجیدی - 01:12 1388/05/20
592
نقل قول از : بهار تهرانی

چرا این کلوب انقدر غیر فعال شده؟ چرا اصلا معاون نداره؟
بهار جان مشکلی نیست . اعضا این کلوب یک مقدار کم لطف هستند .
علی امینی , cheshm_be_rah22
علی امینی - 00:29 1388/05/7
591

درود بر همه شما دوستان گرامی

من تازه وارد هستم

آرزو دارم بتوانیم به كمك هم فرهنگ پارسی را از دست اعراب نجات بدهیم  

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.