userinfo close

  ,

سپندار مذگان


sepandar_mazgan

تاسیس: 30 دی 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: شروین مجیدی - معاونان
دوستان عزیز لطف کنند و برای ایجاد بحث جدید .آنرا در تاپیک پیشنهادات عنوان کنند تا اعضا بهش رای بدهند.
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
605
2552
90/11/30 (19:39)
114
820
90/11/30 (19:34)
95
483
89/9/2 (09:56)
300
1269
89/7/5 (12:23)
111
474
86/12/15 (23:02)
61
258
89/9/13 (09:53)
167
686
89/8/11 (09:50)
215
852
90/10/4 (09:53)
11
82
90/2/3 (12:45)
51
195
89/11/1 (09:34)
67
366
88/12/14 (02:58)
135
734
88/2/2 (16:25)
14
72
88/2/2 (16:11)
399
1504
87/12/17 (00:09)
352
2171
87/6/20 (12:40)
1
11
87/4/4 (22:43)
54
193
87/3/17 (16:42)
144
634
87/3/13 (22:36)
6
25
86/12/15 (22:15)
15
51
86/12/4 (00:14)

عنوان بحث

 حسین  مومنی , momeny_81
حسین مومنی - 10:33 1385/03/20

عشقولانه

گفتم یه ذره پیام رماننتیک بدم



آموخته ام كه...
بهترین كلاس درس دنیا محضر بزرگترهاست

آموخته ام كه...
وقتی عاشق می شوم ، عشق خودش را نشان می دهد

آموخته ام كه...
وقتی سعی می كنی عملی را تلافی كرده و حسابت را با دیگری صاف كنی،
تنها به او اجازه می دهی بیشتر تو را برنجاند.

آموخته ام كه...
هیچ كس كامل نیست مگر اینكه در دام عشق او اسیر شوی.

آموخته ام كه...
هر چه زمان كمتری داشته باشم ، كارهای بیشتری انجام می دهم.

آموخته ام كه...
اگر یك نفر به من بگوید ،“ تو روز مرا ساخته ای” روز مرا ساخته است

آموخته ام كه...
وقتی ، به هیچ طریقی قادر نیستم به كسی كمك كنم ، می توانم برای او دعا كنم

آموخته ام كه...
هر چقدر آدمی نسبت به جبر زمانه اش جدی باشد ، اما همیشه نیاز به دوستی
دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد كند.

آموخته ام كه...
گاهی اوقات همه ان چیزی كه انسان نیاز دارد ، دستی برای گرفتن و قلبی
برای درك شدن است.

آموخته ام كه...
باید شكر گزار باشیم كه خداوند هر انچه را كه از او می طلبیم ، به ما نمی دهد

آموخته ام كه...
زیر ظاهر سر سخت هر انسانی فردی نهفته ، كه خواهان تمجید و دوست داشتن است.

آموخته ام كه...
زندگی سخت است اما من سخت ترم.

آموخته ام كه...
وقتی در بندر غم لنگر می اندازی ، شادی در جای دیگر شناور است.

آموخته ام كه...
همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگی كنند ، اما همه شادیها و پیشرفتها
زمانی رخ می دهند كه در حال صعود به سوی آن هستی.

آموخته ام كه...
پند دهی فقط در دو برهه از زمان جایز است ، زمانی كه از تو خواسته می شود
و هنگامی كه خطری زندگی كسی را تهدید می كند

< ارسال
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
ستاره * , setare_star78
ستاره * - 16:25 1388/02/2
135
آموخته ام كه...
زیر ظاهر سر سخت هر انسانی فردی نهفته ، كه خواهان تمجید و دوست داشتن است.
رها مهر , nazaninama
رها مهر - 23:20 1387/12/5
134

 

 

من نمیدانم

- وهمین درد مرا سخت می آزارد -

که چرا انسان ، این دانا

این پیغمبر

در تکاپوهایش :

- چیزی از معجزه آن سو تر -

ره نبرده است به اعجاز محبت

چه دلیلی دارد؟

چه دلیلی دارد

که هنوز

مهربانی را نشناخته است ؟

و نمیداند در یک لبخند ،

چه شگفتیهایی پنهان است

من بر آنم که در این دنیا

خوب بودن - به خدا - سهل ترین کارست

و نمیدانم

که چرا انسان ،

تا این حد ،

با خوبی

بیگانه است

 و همین درد مرا سخت می آزارد

فریدون مشیری

 

 گرد آفرید , gordafarid_gh
گرد آفرید - 02:51 1387/03/19
133
یه روز دلم گرفته بود
مثل روزای بارونی
از اون هواها که خودت,حال و هواشو می دونی
اگر بشه با واژه ها حالمو تعریف بکنم
تو هم منو,شعر منو
با همه حست می خونی
رها مهر , nazaninama
رها مهر - 00:04 1387/01/31
132

باز عطر یاد تو، در خاطره ی اتاقم پیچید!
باز مهربانی چشمهایت،
پنجره ی خیالم را ستاره باران کرد!
باز گرمی دستانت،
روحم را تا دورترین،لمس یادها برد!
نازنینم!
به شب و روز قسم!
به تلؤلؤ امواج قسم!
به برگ برگ شاخه های درختان قسم!
به بی قراری بادهای سرگردان قسم!
به آواز قمری های حیاتم قسم!
نـــمی توانم پلکهایم را به روی خیال تو ببندم!
نــــمی توانم!
نــمی توانم عطر یاد تو را،از چارفصل دلم پاک کنم!
نـمی توانم! باورکن، نمی توانم!
نازنینم!
ایـــن همـــه فاصله را چگونه تاب بیاورم؟
ایـــن همــــه روز راچگونه به تنهایی دوره کنم؟
ایـــن همـــه شمع را با چه رنگی از امید، روشن نگه دارم؟
ایـــن همــــــه فصل را تا به کی، خط بزنم؟
چگونه دوستت دارم ها را ترسیم کنم
که کلمه ای حتی،از یاد نرود؟
قصه ی ایـــن همــه دلتنگی را،
با کدام قلم، برایــت بنگارم؟
آخــــر برای تک تک واژه های بی قراریم،
قلمها را طاقتی نیست!
.....
نازنینم!
به اندازه ی تمامـی ابرهای دنیــا،
دلم گرفته است!
به دیدار ایــــن دل غمگین بیا!
شانه هایــت رابرای ایــــن هــمه بارش، کم دارم!
پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 23:58 1386/12/16
131
کسانی می روند
کسانی باز می گردند
پل عبور مهیا است
لیک ,
پاها وقتی بی حوصله اند
فعل رفتن
با هیچ زمانی صرف نمی شود
من تنهابه افق می نگرم
به قفس
که امنیت غریبی است
وقتی
پرنده آسمان را از خاطر برده است
چرا؟؟؟؟؟
چرا هیچکس
با آسمان جمله ای نمی سازد !!؟
پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 09:52 1386/11/29
130
سپندار مذگان هر ایرانی میهن پرست...هر پیر و جوان و هر زن و مرد ایرانی...بر فرزندان کورش کبیر مبارک باد...عشقتان جاوید... وجودتان سرسبز
پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 11:54 1386/11/21
129

« روز مبادا »

 

وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند،
نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمریست لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم،
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی
نه هست های ما چونان که بایدند،
نه باید ها
هر روز ِ بی تو روز مباداست
آینه ها در چشم ما چه جاذبه ای دارند
آینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار
دیوارهای صاف
دیوارهای شیشه ای شفاف
دیوارهای تو
دیوارهای من
دیوارهای فاصله بسیارند
آه! دیوارهای تو همه آینه اند
آینه های من همه دیوارند

 

پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 10:53 1386/11/19
128
هر روز،شاید ده ها رنگین کمان
در
دهان
ما نطفه میبست
و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود 
 
·         اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمین را در زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمیکردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها
به تمسخر میگرفتی
·         اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه میتوانستند تنها نباشند
·         اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و شاید من، کمر شکسته ترین بودم
·         اگرغرور نبود
چشمهای مان به جای لبها سخن نمیگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در میان نگاه های گهگاه مان جستجو نمیکردیم
·         اگر دیوار نبود
نزدیک تر بودیم،
همه وسعت دنیا یک خانه میشد
و تمام محتوای یک سفره
سهم همه بود
و هیچکس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمیشد
·         اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بودیم،
با اولین خمیازه به خواب میرفتیم
و هر عادت مکرر را در میان بیست و چهار زندان حبس نمیکردیم
·         اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبریز از ناباوری بودم
هیچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شاید، بدون رنج بودند
·         اگر همهثروت داشتند
دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر در کنار خیابان خواب گندم نمیدیدید
تا دیگری از سر جوانمردی
بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی میمرد،
·         اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترین کالا بود
ترس نبود،زیبایی نبود
و خوبی هم، شاید
اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری! بیگمان پیش از اینها مرده بودیم
اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش میکردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم
به یادگار نگه میداشتی
و ما پیمانه هایمان را در تمام شبهای مهتابی
به سلامتی دشمنانمان می نوشیدیم
·         اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد
من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
و تو نیز هرگز ندیدن من را
آنگاه نمیدانم  براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت؟

 

پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 10:46 1386/11/19
127

از تو میپرسم دوست

 
 
 
چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر دانی كه چه كردی با من
 
تو شكیبا بی شكیبم كردی
 
بنگر آنقدر غریبم كردی
كه شبی از شبها من غریبانه ترین شعر زمین را گفتم
 
باز هم می گویم انتظارم روزی می ستاند پایان
 
باز هم می گویی ، جای پای امید
مژده پایانی نیك باشد شاید
 
باز هم می گویی ،‌كه همین ها باید
 
باز هم می گویی كه نباشد حرف من از برای گفتن و نباشد هر جا از برای رفتن
 
انجمادم را باز متهم می سازی
 
مجمر صبر دل تا لبالب پرشد
این تلاطم آخر سر به طغیان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسید
توچرا مدتهاست هیچ پیدایت نیست؟
 
و من از تو می پرسم ای دوست
از تو ای دغدغه ساز
از تو ای شور افكن
 
تو چه كردی با من ؟
 
تو چه كردی با من
كه غریبانه ترین شعر زمین را گفتم

 

پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 22:41 1386/11/16
126

پرکن پیاله را

كه این آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
كه در پیم می شود تهی
دریای آتش است كه ریزم به كام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سركش و جادویی شراب
تا بیكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا كوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمی برد
پر كن پیاله را
هان
ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این كه ناله میكشم از دل
كه آب...آب...
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر كن پیاله را...
شعر از فریدون مشیری

 

پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 22:12 1386/11/16
125
مهربانی ممنوع !
دست سوزنده مشتاقت را

در نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
خارهایی هستند که ز سر پنجه دوست, با سرانگشتانت میجنگند
دوستی مسخره است
مهربانی ممنوع !
و تو ای دوست ترین

در نهانخانه جیبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
باید از سلسله بایدها, دستهامان رازنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم
و نگوئیم که بازیگر یکقصه معتبریم
کاش میدانستی
که نباید حس کرد,که نباید دل بست
در فضایی که پراز همهمه آدمهاست
من گرفتارترین تنهایم, تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگیاست
قصه ماندن ما, طرح یک خستگی است؟
پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 09:33 1386/11/9
124

 

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاك.....عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاك



عشق گاهی... ناودان گریه ی اشك بهار
عشق گاهی.... طعنه بر سرو است... در بالای دار

عشق گاهی .....یك تلنگر.... بر زلال تنگ نور
پیچ و تاب ماهی اندیشه ......در ژرفای تور



عشق گاهی می رود......... آهسته تا عمق نگاه
همنشین خلوت غمگین آه

عشق گاهی...... شور رستن در گیاه
عشق گاهی.... غرقه ی..... خورشید در افسون ماه



عشق گاهی.... سوز هجران است..... در اندوه نی
رمز هوشیاریست ....در مستی می

عشق گاهی.............................. آبی نیلوفریست
قلك... اندیشه ی.... سبز خیال كودكیست

عشق گاهی.... معجز قلب مریض
رویش سبزینه ای ....................در برگ ریز

عشق گاهی.... شرم خورشید است....... در قاب غروب
روزه ای با قصد قربت .....ذكر بر لب...... پایكوب



عشق گاهی..... هق هق.... آرام...... اما بی صدا
اشك ریز.... ذكر محبوب است.................... در پیش خدا

عشق گاهی طعم............. وصلت می دهد
مزه ی شیرین ....وحدت می دهد

عشق گاهی........ شوری هجران دوست
تلخی هرگز.............................. ندیدن های اوست
عشق گاهی یك سفر در شط شب
عشق پاورچین نجوای دو لب



عشق گاهی......... مشق های كودكیست
حس بودن با خدا ..............................در سادگیست

عشق گاهی.... كیمیای زندگیست
عشق در گل....................... راز ناپژمردگیست

عشق گاهی..... هجرت از من.... تا ما شدن
عشق یعنی با تو بودن.................... ما شدن

عشق گاهی بوی.................. رفتن می دهد
صوت شبناك تو را..................................... سر می دهد

عشق گاهی نغمه ای............ در گوش شب
عادتی شیرین.......................................... به نجوای دو لب

عشق گاهی...... می نشیند روی بام
گاه با صد میل................................. می افتد به دام



عشق گاهی......... سر به روی شانه ای
اشك ریز آخر............................... افسانه ای

عشق گاهی........ یك بغل دلواپسی
عطر مستی ساز....... شب بو اطلسی
عشق گاهی ..................................هم حكایت می كند
از جدایی ها شكایت می كند

عشق گاهی نو بهاری............................ گاه پاییزی سرخ زرد!
گاه لبخندی به لب های تو...................... گاهی كوه درد

عشق گاهی.... دست لرزان تو می گیرد..................... درون دست خویش
گاه مكتوب تورا ناخوانده ........................می داند زپیش



عشق گاهی راز پروانه است........................ پیرامون شمع
گاه حس اوج تنهاییست................................................. در انبوه جمع

عشق گاهی........................ بوی یاس رازقی
ساقدوش خانه ی.............................. بن بست ..............یاد مادری

عشق گاهی هم........................... خجالت می كشد
دستمال تر به پیشانی .......................عالم می كشد

عشق گاهی........... ناقه ی اندیشه ها را......... پی كند
هفت منزل را...... تا رسیدن.......................... بی صبوری طی كند

عشق گاهی..................................... هم نجاتت می دهد
سیب در دستی و صاحبخانه............. راهت می دهد

عشق گاهی ....................در عصا پنهان شود
گاه بر آتش............ گلستان می شود

عشق گاهی................................. رود را خواهد شكافت
فتنه ی نمرودیان......... زو رنگ باخت

عشق گاهی............................ خارج از................. ادراك هاست
طعنه ی لولاك.............. بر افلاك هاست


عشق گاهی............................. استخوانی در گلوست
زخم مسماریست................ در پهلوی دوست

عشق گاهی ......................ذكر محبوب است ............بر نی های تیز
گاه در چشمان مشكی.......... اشك ریز

عشق گاهی .......................خاطر فرهاد و شیرین می كند
گاه میل لیلی اش................. با جام مجنون می كند

عشق گاهی.................................. تاری یك آه بر آیینه ای
حسرت نا دیدن................ معشوق در آدینه ای

عشق گاهی.............................. موج دریا می شود
گاه با ساحل .....................هم آوا ........................می شود

عشق گاهی.............................. چاه را منزل كند
یوسفین دل را.................... مطاع دل كند

عشق گاهی ................................هم به خون آغشته شد
با شقایق ها نشست و.................................... هم نشین لاله شد

عشق گاهی............ در فنا معنا شود
واژگان دفتر................................. كشف و تمناها شود

عشق را گو............................. هرچه................... می خواهد شود

با تو اما.................... عشق......................... پیدا می شود
بی تو اما ....................عشق كی.......................................... معنا شود
پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 18:46 1386/10/20
123
Fast & Free Image Sharingدعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو راFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingدر انحصار قطره های اشک نبینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingو تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingدعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingو تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingدعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را داردFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingهمیشه از حرارت عشق گرم باشدFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingو تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم Fast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingمن برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingبرای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنمFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingکه بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingمن برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingو بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدیFast & Free Image Sharing
Fast & Free Image Sharingپس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکندFast & Free Image Sharing  
پان ته آ OOO , panikhanoomi
پان ته آ OOO - 11:05 1386/10/7
122

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من ، من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید

آزیتا آزاد... , azitaaa
آزیتا آزاد... - 13:33 1386/09/11
121


ای بگرفته از وفا گوشه کران چرا؟ چرا؟
بر من خسته کرده ای روی گران چرا؟ چرا؟
بر دل من که جای تست کارگه وفای تست
هر نفسی همی زنی زخم سنان چرا؟ چرا؟
گوهر نو به گوهری برد سبق ز مشتری
جان و جهان همی بری جان و جهان چرا؟ چرا؟
چشمه خضر و کوثری ز آب حیات خوشتری
ز آتش هجر تو منم خشک دهان چرا؟ چرا؟
مهر تو جان نهان بود مهر تو بی نشان بود
در دل من ز بهر تو نقش و نشان چرا؟ چرا؟
گفت که جان جان منم دیدن جان طمع مکن
ای بنموده روی تو صورت جان چرا؟ چرا؟
ای تو به نور مستقل وی ز تو اختران خجل
بس دودلی میان دل ز ابر گمان چرا؟ چرا؟

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.