| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
605
|
2552
|
90/11/30 (19:39)
|
|
||
|
|
114
|
820
|
90/11/30 (19:34)
|
|
||
|
|
95
|
483
|
89/9/2 (09:56)
|
|
||
|
|
300
|
1269
|
89/7/5 (12:23)
|
|
||
|
|
111
|
474
|
86/12/15 (23:02)
|
|
||
|
|
61
|
258
|
89/9/13 (09:53)
|
|
||
|
|
167
|
686
|
89/8/11 (09:50)
|
|
||
|
|
215
|
852
|
90/10/4 (09:53)
|
|
||
|
|
11
|
82
|
90/2/3 (12:45)
|
|
||
|
|
51
|
195
|
89/11/1 (09:34)
|
|
||
|
|
67
|
366
|
88/12/14 (02:58)
|
|
||
|
|
135
|
734
|
88/2/2 (16:25)
|
|
||
|
|
14
|
72
|
88/2/2 (16:11)
|
|
||
|
|
399
|
1504
|
87/12/17 (00:09)
|
|
||
|
|
352
|
2171
|
87/6/20 (12:40)
|
|
||
|
|
1
|
11
|
87/4/4 (22:43)
|
|
||
|
|
54
|
193
|
87/3/17 (16:42)
|
|
||
|
|
144
|
634
|
87/3/13 (22:36)
|
|
||
|
|
6
|
25
|
86/12/15 (22:15)
|
|
||
|
|
15
|
51
|
86/12/4 (00:14)
|
|
با درود فراوان به ایرانیان عزیز
به نظر شما یك ایرانی چطور باید جشن سوری رو جشن بگیره كه هم قشنگ باشه و هم باعث نشه كه یك جشن اصیل زیر سوال بره؟
راستش به نظر من باید مثل نیاكانمون این جشن رو در كنار خانواده و دوستان در محله و یا كوچه محل زندگی با روشن كردن آتش و خوندن بعضی شعرها و پخش آجیل و تمام مراسمی كه می تونیم احیا شون كنیم باشه . و از همه مهم تر بیایین امسال ما بچه های كلوب از وسایل مخرب استفاده نكنیم . حركت مثبت امروز ما درسی میشه برای حركتهای مثبت سالهای بعد.
با سپاس نلی
( در روز شمار ایرانیان باستان هریك از سیروز ماه را نامی است كه نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست ، ایرانیان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و یكی میشدند آن را به فال نیك گرفته و آن روز را جشن میگرفتند ، اغلب جشنهای ایرانیان آریایی چه آنهایی كه امروز برگزار میشوند و چه آنهایی كه فراموش شدهاند ریشه در آئین كهن زرتشتی دارد، به قول پرفسور مری بریس شادی كردن، تكلیفِ دلپذیرِ دینی این جماعت است. در كتیبههای هخامنشی هم شادی و جشن ودیعهای الهی «اهورایی» خوانده شده است. پیوند ایرانیان آریایی قبل از اشو زرتشت با ایزدان خود نه پرپایه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستی استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتی عطا شده به آنان به جشن (یَزَشْنْ = نیایش شادمانه) میپرداختند و آنان بایستی با خشنودی و شادی و پایكوبی (نه غم و سوگ و گریه و زاری كه از صفات و علامات اهریمنی میباشد) و در عرصه روشنایی و آگاهی به نیایش و ستایش ایزدان میپرداختند.
در گذشتههای دور آریاییان به گرد آتش جمع میشدند و با نوشیدن شیره گیاه هوم (هَئومَه haoma) و با پایكوبی و هلهله و شادی به قربانی حیوانی (معمولاً گاو) میپرداختند و بخشی از آن گوشت را به آتش میافكندند زرتشت غریوهای مستانه و افكندن گوشت قرابانی در آتش و الوده كردن آن را نفی كرد و كشتن جانوران را به رنج، و تباه كردن گوشت آن را كاری اهریمنی به شمار آورد و در برابر اینها خشنودی و پایكوبی و شادمانی از هستی و آفرینش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضیلت، سامان و نظم هستی ) و نیكوكارانه شمرد.( ( مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال 1725 پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال 1725 پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و جاری مانده است.) )
یك رشته از جشنهای آریایی،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ایرانی و هند و اروپایی ، جشنهای آتش میباشد و جشنهایی است كه با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادمانی آغاز و اعلام میشد.
در ایران از جمله جشنهای باقیمانده از جشنهای آتش ، جشن سوری و در پایان سال و یا همان چهارشنبه سوری میباشد؛ در وهلهی نخست بایستی گفت كه گروهی چهارشنبه سوری را مستحدثات جشنهای ایرانی میدانند و اینكه در تاریخ باستان ایران پایه و نشان و ریشهای برای آن وجود ندارد، و عدهای نیز آن را كاملاً آریایی و ایرانی میپندارند كه بدعتها و انحرافاتی در آن واقع شده است. آقای هاشم رضی پژوهشگر برجسته اوستا و گاثاهای زرتشت در كتاب گاهشماری و جشنهای ایران باستان بدرستی اشاره میكند كه در اواسط سدة چهارم هجری از این جشن و چگونگی برپایی و هنگام آن بوسیله ابوجعفر نَرْشًحی مورخ سده سوم آگاهیم كه در زمان منصور بن نوح سامانی در میانه سده چهارم هجری این جشن برقرار بوده است و چنین آورده شده است كه «... و چون امیر منصور بن نوح به مُلك نشست اندر ماهِ شوالیّه سال سیصد وپنجاه به جوی مولیان، فرمود تا آن سراهای دیگر بار عمارت كردند و ... آن گاه امیر سدید به سرای نشست و هنوز سال تمام نشده بود كه شب سوری چنانكه عادات قدیم است، آتشی عظیم افروخته ، پـارههای آتش به جست و سقف و سرای درگـرفت و دیگر بـاره جملهسـرای بسوخت و ...»
همانطور كه ملاحظه میشود نكاتی چند در این سند تاریخی كه بسیار با اهمیت میباشد وجود دارد از جمله اینكه در این سند تاریخی شب سوری ذكر شده است و از چهارشنبه سوری نامی برده نشده است دوم اینكه گفته شده برسم عادات قدیم ایرانیان و این نشان از برگزاری این جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ایران و كهن بودن آن میدهد و سوم اینكه آتش افروختند بطوریكه عمارت و سرای سلطان سوخته است. چهارم اینكه هنگام برگزاری آن ، كه گفته شده هنوز سال تمام نشده است.
اما زمان و هنگام اجرای جشن سوری برپایه مستندات گاهشماری ، چهارشنبه نبوده است چون در تقویم و روزشماری ایرانیان، شنبه و چهارشنبه ،آدینه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به 12 ماه تقسیم میگشته است و هر ماه دستكم، بی كم و كاست 30 روز داشته است و هر روز هم برای خودش نامی داشته است و جهت حساب كبیسه پنج روز افزون را كه سال شمسی 365 روز كسری بود به پنج نام از عنوان گاثاها كه سرودها و نیایشها زرتشت بود مینامیدند و این پنج روز مجموعاً پنج خمسه، پنجة دزدیده و ... مینامیدند.از جمله اظهارات آقای کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را ( به نیّیت فریضه دینی) زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد، می تواند دلیل بر خلط و انحراف این مراسم به نام چهار شنبه سوری با شب سوری آریایی باشد.
با این مقدمه میتوان مدعی شد كه در یكی از چند شب آخر سال ایرانیان جشن سوری را كه عادات و سنتی قدیم آنان بود، با آتش افروزی همگانی بر پا میكردند، اما چون تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود كه ماه را به چهار هفته با نامهای كنونی روزها بخش كنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگذار نمیشده است و روزشماری كنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شده است، بی گمان سالی كه این جشن به شكلی گسترده و فراگیر برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روزشماری و فرهنگ تازیان ، چهارشنبه نحس و نامبارك و بدیمن محسوب میشده است از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و به این وسیله سعی داشتند كه نحوست چنین شب و روزی را منتفی كنند. چنانكه جاحظ نویسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء یوم ضنك و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگی تطبیق جشن شب سوری با چهارشنبه سوری تازی، داستانها و دلایلی را ذكر نمودهاند كه به ذكر یكی از آنها اكتفا میشود. یكی از دلایل آن این بوده است كه مختار سردار شیعیِ معروف عرب همان كسی كه به خونخواهی امام حسین و یارانش قیام كرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهی شهدای كربلا قیام نموده و برای اینكه موافق و مخالف خود را از هم تمییز دهد اعلام نمود كه شیعیان بربالای بامهای خود آتش بیفروزند تا موافق و مخالف از هم تمییز داده شود و این شب مصادف بود با شب چهارشنبه سوری آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد كه ایرانیان مراسم آتشافروزی را در شب چهارشنبه آخر سال برپا كنند.
بیگمان فلسفه انطباق جشن سوری با چهارشنبه سوری و اینكه جشن سوری ایرانی چگونه نحوست و شومی چهارشنبه سوری را از بین میبرد، میتواند این باشد كه آتش در نزد ایرانیان آریایی مظهر روشنی، پاكی ، طراوت ، سازندگی و تندرستی و در نهایت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بیماریها ، زشتیها ، بدیها و همة آفات و بلایا در عرصه تاریكی و ظلمت مظهر و نماد اهریمن میباشند؛
به اعتقاد ایرانیان هرگاه آتش افروخته شود، بیماری ، فقر، بدبختی، ناكامی و بدی محوّ و ناپدید میگردد چرا كه از آثار وجودی ظلمت و اهریمن هستند.پس افروختن آتش و بطوركنایه، راه یافتن روشنیِ معرفت در دل و روح است كه آثار اهریمنی و نحوست و نامباركی را از میان برمیدارد به همین جهت جشن سوری پایان سال را به شبِ آخرین چهارشنبه سال منتقل كردند تا با طلیعة سالنو خوشی و خرم و شادكام گردند. چنانكه از آثار فرهنگی و رسوم كهن ایرانیان برپا كردن جشن و سرور و شادی بوده است و البته این جشن و سرور و شادی كاملاً جنبه دینی، اجتماعی و فلسفی بخود گرفته است و هدف از آن ارتقای روح و روان و همچنین شادی تن و جسم برای تلاش، كوشش و سازندگی بیشتر بوده است. ایرانیان مردمانی جشن باره بودهاند چنانكه میتوانیم آثار آن را در كتیبههای داریوش مشاهده نمود، كه بسیار به، شادی و شادمانی ایرانیان آریایی و باورمندیهای که جزوه آیین زرتشتی بوده، اشاره شده است واز شادی آفریدهی اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفریدهی اهریمن نام برده شده است؛ مانند:«خدای بزرگ است ، اهورا مزدا كه آسمان را آفرید، كه این زمین را آفرید، كه مردم را آفرید، كه شادی را از برای مردم آفرید »استاد پورداود جشن پریدن از روی آتش و خواندن ترانههایی در آن خصوص را زشت میپندارد چنانكه در كتاب آناهیتامیگوید:« در جشن چهارشنبه سوری از روی شعله آتش جستن و ناسزای چون سرخی تو از من و زردی من از تو گفتن، از روزگارانی است كه دیگر ایرانیان مانند نیاكان خود آتش را نماینده فروغ ایزدی نمیدانستند آن چنانكه در آتش افروزی جشن سده كه به گفته گروهی از پیشینیان ، پرندگان و چارپایان را به قیر و نفت اندوده، و آتش میزدند، از دوران پس از اسلام است».
آقای هاشم رضی تاریخ برگزاری جشن سوری را در ایران باستان از سه مرحله بیرون نمیداند یا در شب بیست و ششم از ماه اسفند، یعنی در نخستین شب از پنجة كوچك یا نخستین شب از دهشب و روز فروردگان قراردارد، یا در اولین شب پنجه بزرگ یا پنجة«وه» كه پنج روز كبیسه است و نخستین شب و روز جشن هَمَسْپتْمَدَم و آخرین گاهنبار و جشن آفرینش انسان است.
یكی از واجبات و سنتهای معمول آتش افروختن بر سر بامها و در كوی و برزن بوده است جشن دهروز فروردگان مطابق با هر جشن دیگر، با افروختن آتش و نیایشهای ویژهای معمول بوده است، اما علت اصلی برافروختن آتش كه نشانه شادمانی، ستایش اهورا مزدا و آغاز جشن بود تا ارواح را راهنما باشد ودر روشنی و فروغ اتش به خانههای خود در آیند، البته در پشت بام در كنار آتش خوراكهای ویژهای نیز میگذاشتند.
جشن سوری در قدمت برابر است با اعتقاء آریاییها و به ویژه مردم ایرانزمین به فروهرها یعنی ارواح پاكنیاکان.
که البته باید ریشه آن را در اوستا و گاثاهای زردتشت پیدا كرد چنانكه در فروردین یشت پاره 49 آمده « فروهرهای نیك توانای پاك در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاه خود به سوی زمین فرود آیند و ده شب پی در پی از برای آگاهی یافتن از بازماندگان در این سرا بسر برند».
« آتش را میستایم كه آفریدهی پاك اهورا مزدا میباشد» پس تقدس آتش به دلیل آفریده شدن ان توسط اهورامزدا بوده و خودِاتش به منظور یاری و استمداد جُستن ستایش نمیشده است.
شب سوری بیگمان شكل درست تلفظ این جشن «جشن سوری یا چهارشنبه سوری» است؛ در دوران ساسانیان واژه سوری فارسی، در پهلوی به گونه سوریك صفت اسـت چون سـور به معـنی سـرخ و « یكِ» پسوند صفت میباشد به معنی سرخ و سرخرنگ، و شب سوری یعنی شب سرخ، چرا كه عنصر اصلی این مراسم برافروختن آتش سرخ بوده است. در اوستا كلمه سور با واژه سوئیریه یا« suirya » به معنی چاشت آمده است ،که ان را در معنی مهمانی بزرگ گرفته و بكار برده اند؛ البته كردهای امروزی هنوز هم به آذر(واژه اوستایی) آگِر و به شب سرخ، شَوِْ سور میگویند و آگِرَه سوره همان آتش سُرخ و یا آذر سوئیریه اوستایی میباشد.
بسیاری از مراسم كنونی كه در پایان سال یا چهارشنبه سوری باقی مانده است كنایه از اهدای نذور و فدیه ارواح و فروهرها میباشد ودر این شب سال، به زیارت اهل قبور رفتن و نذری جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بامها؛هنوز میان زرتشتیان و بسیاری از مردم روستاها جهت راهنمایی فروهرها مرسوم می باشد؛ اهدای آجیلِ مشكلگشا كه همان لُرْك lork یا آجیل هفت مغز زرتشتان است ،و مراسم فال كوزه و كجاوه بازی و شال اندازی و ... میان مردم آذربایجان و ...، جای پای مشخصی در رسوم ایرانیان قدیم دارد.
من كه گفتم در جایی شنیدم

حالا ببینم من باز هم متوجه نشدم كه این روز عربی بود یا ایرانی ؟
یا چطور شد كه به آیین های ما اضافه شد ؟ 
((چهارشنبه سوری))
اگر پریدن از روی آتش رسم مشترك این شب باشد، كه هنوز به شكل گسترده و در تمام نقاط ایران اعمال می شود، رسومی همانند قاشق زنی و فالگوش، به گستردگی جهیدن از روی آتش نیست.
به علاوه ترقه بازی نیز می تواند میان تمام ایرانیان مشترك باشد. سوری از نظر معنا و مفهوم با سرخی و گرما هم معنی است. به عبارت دیگر در این روز باید پوسته سرد زمستان را شكافت و از آن بیرون آمد. این نوید پایان خواب زمستانی و شروع فصل طرب، فعالیت و كشت و زرع است. شبی كه در فردای آن زمستان رخت برمی بندد.
این پیامی است كه زبانه های گرم آتش در شامگاه چهارشنبه به ایرانیان می دهد.در گیلان خاكستری مانده از آتش به ساحل برده شده و در آب تقدیم چهارشنبه خاتون می گردد، در بعضی مناطق نیز فردی از اعضای خانه خاكستر را به كنار دیواری می ریزد و در مراجعت به خانه می گوید كه: «از عروسی می آید و تندرستی را با خود به ارمغان آورده است.
در این شب گردهم می آیند و بیدار می مانند. با خوردن آجیل مشكل گشا، خود را در برابر چشم زخم و چشم بد بیمه می كنند و دختران نیت گشایش بخت را دارند.»۱ پایكوبی تا ساعت ها از شب در كوچه و برزن، شهر و روستا و همه نقاط ایران بارز ترین نماد سور آخرین سه شنبه شب سال و فردای آن روز است.
با آتش بازی و ترقه زدن و شادی، ملال و خستگی سال كهنه از تن بیرون می رود و برای ورود به سال نو، طراوت جایگزین آن می شود.
روایت شده است كه براساس یك سنت دیرینه تا آخرین چهارشنبه سال، خانه تكانی ها كاملاً به اتمام رسیده و كلیه لوازم كهنه كه كاربردی ندارند را دور ریخته یا می شكنند و اثاثیه نو را به جای آن قرار می دهند. به طور كلی اگرچه تاریخچه اولیه و زمان آغاز این جشن بزرگ به طور دقیق مشخص نیست، اما بدون شك باید ریشه در اسطوره ها و پیدایش آتش و ورود آن به زندگی اقوام آریایی داشته باشد.
رسوم چهارشنبه سوری
یك رشته اعمال شعف انگیز از دوران كهن تاكنون در شبی كه فردای آن منتهی به آخرین چهارشنبه سال است، اجرا می شود.
افروختن آتش
مشهورترین نماد چهارشنبه سوری است كه در آن تمامی اقشار و اجتماع، اعم از پادشاه و رعیت پشته ای از هیزم یا هر وسیله قابل احتراق را در نقاط مختلف شهر، روستا و محلات گردآورده آتش می زدند.
قاشق زنی
دختران دم بخت كاسه ای و قاشقی به دست می گرفتند و همراه كودكان و نوجوانان چادر به سر می كردند و به در منازل همسایگان می رفتند و از آنان هدیه یا آجیل درخواست می كردند.
این گروه هفت نفره از دختران چادرهایشان را عوض می كردند تا شناخته نشوند و معمولاً خوراكی های شفا بخش می خواستند یا به در هفت مغازه می رفتند.
اگر صاحب مغازه چیزی برای دادن نداشت در پاسخ می گفت: «آنچه از دیگران گرفته ایم نمی دهیم... اگر پول دریافت می كردند با آن لوازم آش شله قلمكار خریده می شد و آش تهیه شده را به بیمار می خوراندند.
نقاره زدن
این رسم بیشتر در مشهد مقدس رایج بود اما در تهران نیز نواختن نقاره گزارش شده است. عضد الدوله دیلمی آن را مرسوم كرده و فرمان داد هر چهارشنبه پایان سال در طلوع و غروب آفتاب، هنگام نماز، كرنا، دهل و شیپور بزنند.
عبور از زیر توپ مروارید: این رسم در تهران رایج بوده كه در زمان شاه عباس صفوی توپ هایی از پرتغالی ها به غنیمت گرفته شده بود. زنان از زیر این توپ عبور می كردند یا دور آن جمع می شدند و معتقد بودند كه این امر موجب گشایش بخت آنان می شود.
نمك دادن: در شیراز مردم سبدی محتوی بسته های نمك روی سر می گذارند و در كوچه های شهر می گردند و به هر رهگذری كه برخورد كردند یك مشت نمك می دهند و در قبال آن پول می گیرند... و فردای آن روز چهارشنبه، آش می پزند و برای دوستان خود می فرستد.
آتش زدن پارچه و خرید اسپند: در اصفهان مردم پارچه های آبی رنگی را آتش زده و از روی آن می جهند و شعر معروف چهارشنبه را زمزمه می كنند. همچنین پس از عبور از مقابل هفت فروشگاه عطاری، نهایتاً از یكی اسپند خریده و در خانه آن را با بخور به نشانه تركیدن چشم حسود و بدخواه، دود می كنند.
رفتن به مناطق متروك و غارها
این رسم در لنجان اصفهان رایج بود كه زنان برای بچه دار شدن و كامروایی به محله خلوت پیراحمدی می رفتند و آش سبزی بر آتش می گذاردند و می خوردند و به تهیدستان می دادند. گروهی از زنان هم به كوه بشاگرد (بژگرد) و حتی به گورستان تخت فولاد می رفتند و در حالی كه لباس های نو پوشیده بودند، آرزوی بچه دار شدن می كردند.
شكستن كوزه و تخم مرغ
داستانی است كه نقل می كند روزی كوزه گران شكایت كردند كه كسی كوزه نمی خرد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دستور داد در چهارشنبه آخر آن سال تمام كاسه و كوزه های كهنه را بشكنند و به جای آن كوزه نو خریداری كنند و از آن به بعد كوزه شكستن رایج شد.
اگر كسی كوزه نمی شكست و كوزه كهنه دوساله را در خانه نگه می داشت او نزد مردم فردی خسیس و منفور جلوه می كرد.۲به هر حال مسلماً رسوم این جشن بسیار بیشتر از موارد فوق است و در هر محله و منطقه طبق رسوم آن به شكل گوناگون برگزار می شود.
این رمز بقا و همبستگی ملی ایرانیان را نشان می دهد. جشن ها و آیین های میهنی و دینی در واقع حلقه اتصال فردفرد و اقوام آریایی ایرانی در طول دوران تاریخ شان بوده است.
جشن چهارشنبه سوری با این وصف می تواند در كنار جشن آذرگان و سده، «جشن آتش» باشد به علاوه چهارشنبه سوری خبری خوشایند با خود دارد و آن حلول عید نوروز است، مسئله ای كه به جرات می توان گفت بیشترین نشاط را در میان ایرانیان ایجاد می كرده و امروز هم می كند.
از این رو، ژوزف كنت دوگوبینو۳ مستشرق فرانسوی می گوید: «من هیچ گاه نتوانستم رمز بقای كهن ایرانیان را با وجود هزاران رویداد هولناك و ویرانگر تاریخی كه بر آنان گذشته و هر كدام به تنهایی برای نابودی كامل سرزمینی كافی است، كشف كنم.»۴ به همین علت هر گونه تلاشی جهت امحای این جشن ها ناكام مانده است.
فال گوش: شخصی در سر كوچه، خیابان یا محل گذر می ایستاد و كلید را زیر پایش پنهان می كرد و همزمان نیتی را در دل می گذراند و گوش هایش را تیز كرده و گوش به زنگ بود.
اولین كلماتی را كه از گفت وگوی رهگذران می شنید با نیت خود مطابقت می كرد و پاسخ خودش را دریافت می كرد. معمولاً آرزو می كردند كه سال جدید را با سعادت و بهروزی سپری كنند یا هر نیتی كه در راستای عقاید فرد مورد نظر بود.
خرید چهارشنبه
این مورد بستگی به فرهنگ و عقاید مناطق ایران، فرق داشت اما معمولاً جارو و اسپند خریداری می شد. جارو برای گردگیری و نظافت و اسپند برای دود كردن دفع پلیدی ها و استقبال از ارواح درگذشتگان كه بنابر عقاید ایرانیان كهن در این ایام برای سركشی به زمین می آمدند.
رسمی هم در چهارشنبه بسیار معمول بود و آن شكستن لوازم كهنه خانه مانند كوزه به نشانه دفع بلا كه البته امروزه در شهرهای شمال خراسان اجرا می شود.
سرودی هم كه هنگام پریدن از روی آتش خوانده می شد، عمده ترین ورد عامیانه مردم بوده است: زردی من از تو/ سرخی تو از من.در واقع مردم با این شعر فولكلور، آرزوی خوشبختی و تندرستی و بهزیستی برای یكدیگر می كردند و به واسطه آن زردی، افسردگی و ضعف یك سال زندگی را دفع و به جای آن گرمی و سرخی آتش را جایگزین می ساختند.
آنها وقتی كه از روی شعله های افروخته آتش عبور می كردند احساس غریب نیاكانشان را حس می كردند. احساسی كه به آنها می گفت: تلخی ها می گذرد و روزگار خوش می رسد
.این مطلبم جالب بود:
در روزگار ساسانی واژه سوری فارسی در پهلوی به گونه سوریک که هفت است چون سور به معنی سرخ و ایک که پسوند صفت می باشد به معنی سرخ و رنگ سرخ چنانچه گل سوری به معنی گل سرخ است و به این جشن از آن رو گفته اند که آخشیج اصلی آیین آن افروختن آتش سرخ بوده است. بسیاری از آیین ها که اکنون در پایان سال و شب چهارشنبه سوری به جای مانده کنایه و سمبول هایی است از پیشکش ها برای نذر و فدیه به ارواح وبه فروهرهاست. شب آدینه آخر سال یا چهارشنبه سوری و یا واپسین شب سال به زیارت گورستان و مردگان رفتن ونذری برای مردگان دادن و آیین آتش افروختن در بامها در میان زرتشتیان و دیگر مردم شهر ها و روستاها برای راهنمایی فروهر ها و پیشکش آجیل مشکل گشا که همان لرک یا هفت مغز زرتشتیان است و آیین فال کوزه و کجاوه بازی و شال اندازی میان مردم به ویژه آذربایجانیها همه و همه جای پای روشن در رسم های ایرانیان کهن دارد یکی از جشنهایی که هند و ایرانی و هندو اروپایی گرامی می داشتند جشن آتش بود منظور از جشنهای آتش جشنهایی است که با افروختن آتش برای سور و سورور و شادمانی آغاز و آشکار می شد. در میانه سده چهارم هجری از این جشن و چگونگی برپایی و هنگام آن به وسیله ابو جعفر نرشخی تاریخنگار سده سوم در دست است . برابر این آگاهی در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی میانه سده چهارم این جشن برقرار بوده و به نام جشن سوری نامیده می شده آتش در دید ایرانیان پدیده روشنی و پاکی و شادابی و سازندگی و زندگی و تندرستی و در پایان پدیده خداوند است . بیماریها و زشتی ها و بدیها و همه گرفتاریها در پهنه تاریکی جای دارد از همین روست که اهریمن پدیده تاریکی و زشتی و یا تیرگی است . پس افروختن آتش راه روشنی شناخت در دل و روح است که نشانه اهریمنی و نحسی و نا مبارکی را از میان می برد از این رو جشن سوری پایان سال را به شب واپسین چهارشنبه سال جابجا کردند تا با پدید آمدن سال نو خوش و خرم و شادکام گردند. بنا به گفته شادروان پور داود در جشن چهارشنبه سوری پریدن از روی شعله آتش و نا سزایی چون سرخی تو از من و زردی من از تو گفتن از روزگارانی است که دیگر ایرانیان مانند نیاکان خود آتش را فروغ ایزدی نمی دانستند آنچنانکه در آتش افروزی جشن سده که به گفته برخی از پیشینیان پرندگان و چارپایان را به قیر و نفت اندوده و آتش می زدند از کارهایروزگاران پس از اسلام است .
نلی جان ممنون از مطالب جالبی كه گفتی . 
من زمانی در جایی خوندم كه جشن چهاشنبه سوری همان جشن سده است كه با گذشت زمان تغییر پیدا كرده و به شبه چهارشنبه آخر سال منتقل شده .
همان طور كه از قبل می دونیم جشن سده به دلیل اینكه 100 روز از زمستان را پشت سر می گذاریم بر پا میشده و بعد از غروب خورشید پشتهائی از هیزم را كه جمع كردند بودند را آتش می زدند تا تاریكی شب را به روشنایی تبدیل كنند و با خواندن سرود و شادی جشن سده را بر پا می كرده اند .
البته من زیاد روی این مطلب اسرار ندارم و مطمئن نیستم ولی قبلآ در جایی خواندم . 
با فرض بر اینكه این مطلب صحت داشته باشد ، بهتر نیست كه از آداب و سنن پیشینیانمان پیروی كنیم ؟ 
چارشنبه سوری در دو متن کهن
رضا مرادی غیاث آبادی
در هیچیک از متون باقیمانده پیش از اسلام اشارهای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبههای عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایتهای مورخان یونانی در باره ایران نیز در باره جشن چارشنبهسوری سخنی گفته نشده است.
متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریباّ ساکت بودهاند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون ابوریحان بیرونی نیز در باره آن توضیحی داده نشده است. اما برخی اشارهها در تعدادی از متون کهن، نشاندهنده این است که گویا چارشنبهسوری نه تنها برگزار میشده،بلکه از آن به عنوان «عادت قدیم» نام برده میشده است.
نخستین و کهنترین کتابی که در آن به چنین آتشافروزی اشاره شده است، کتاب «تاریخ بخارا» نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نَـرشَـخی (358- 286 ق) است. در این کتاب که به نام «مزارات بخارا» نیز شناخته میشود، واقعهای به شرح زیر از میانه سده چهارم و زمان «منصور بن نوح سامانی» نقل شده است:
" . . . و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شبِ سوری» چنانکه «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پارهای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت."(ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی، تاریخ (مزارات) بخارا، ترجمه ابونصر قبادی، به کوشش تقی مدرس رضوی، بنیاد فرهنگ ایران، 1351، ص 37). تأکیدها از این نگارنده است.
در این روایت هر چند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبهسوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشارهای هر چند غیر مستقیم به جشن چارشنبهسوری دارد، شاهنامه فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پَـرموده» پسر ساوهشاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده رزم بودند، ستارهبینی بهرام را پند میدهد که:
ستارهشمر گفت بهرام را
که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت
همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُـد در میان سپاه
از این روی و زان روی بُـد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد
بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی
می و رود و رامشگر و خوردنی
. . .
ز جیحون همی آتش افروختند
زمین و هوا را همی سوختند
(شاهنامه فردوسی، تصحیح رستم علییف، انستیتوی خاورشناسی آکادمی علوم اتحاد شوروی، جلد هشتم، مسکو، 1970، ص 377 تا 379؛ بیت آخر به نقل از نسخه دستنویس موزه بریتانیا. نسخه منتشر شده از تصحیح استاد جلال خالقی مطلق هنوز به این بخش نرسیده است).
در باره این سرودههای شاهنامه ذکر چند نکته ضروری است. نخست اینکه بر مبنای واژهنامه فریتس وُلف، در سراسر شاهنامه به جز یکشنبه و چارشنبه، روز دیگری از هفته نام برده نشده است و تنها باری که از چارشنبه یاد شده، در همین داستان و همین جشنی است که در زمان بهرام چوبین انجام شده و این کهنترین یادکرد جشن چارشنبه در متون است. هر چند که زمان سرایش شاهنامه چند دهه پس از تاریخ بخارا بوده است، اما موضوع داستان به صدها سال پیش از آن باز میگردد.
دوم اینکه آوردن نام چارشنبه در داستان بهرام چوبین خود دلیل دیگری است که روزهای هفته در ایران باستان وجود داشته است. و سوم اینکه برخلاف اعتقاد عربان که روز چارشنبه را نحس و بدیُمن میپنداشتند و این اعتقاد در آثار جاحظ و حتی منوچهری دامغانی نیز راه یافته است، اما ایرانیان نه تنها این روز، بلکه هیچ روز و زمان دیگری را نحس نمیپنداشتند و بخصوص چارشنبه را گاهِ کام و جشن دانستهاند.