userinfo close

  ,

سمینار ها بزرگداشتها و همایش ها


seminarha

تاسیس: 5 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مشق رزم - معاونان
خود پیداست!...
 

عنوان بحث

پروانه ا , parvaneh_2911
پروانه ا - 23:18 1385/03/19

بزرگان علم و ادب و هنر پارسی

"ابونصر فارابی"

محمد بن محمد، از پاراب، فاراب ماوراء النهر، در کناره سیر دریا ( رود سیحون ) بود. در سال 259 ه متولد شد ، پدرش از سرداران سپاه سامانیان و از نژاد ایرانی بود. ترک دانستن او، چنانکه بعضی پنداشته اند خطاست . " ابن الندیم " که معاصر آن فیلسوف بود، اصلا به ترک بودن او اشاره یی ندارد ، بلکه در آثار قرن ششم هجری و بعد از آن به ترک بودن فارابی تصریح شده است. فارابی از ماوراء النهر به قصد تحصیل علوم به بغداد رفت و در محضر " ابو بشر متی بن یونس القنائی " ، استاد بزرگ منطق و حکمت حاضر شد و سپس از استادی "یوحنا نام " منسوب به شهر حران، که از تربیت شدگان حوزه علمی مرو بود قسمتی از منطق و علوم فلسفی را فرا گرفت ، همه کتب ارسطو را مطالعه کرد و بر معانی آنها واقف شد ، پس از بغداد به مصر و از آنجا به شام رفت .

اهمیت فارابی بیشتر در شرحهای او بر آثار ارسطو خاصه بر منطقیات معلم اول است، چون با کارهای او منطق ارسطو به بهترین وجه به مسلمین شناسانده شد. او را تالی معلم اول یعنی ارسطو دانسته و "المعلم الثانی" لقب داده اند . اما فعالیت علمی او در این حد نماند بلکه خود نیز آثار مهمی ابداع کرد که بخش بزرگی از آن در دست و بسیاری تاکنون طبع و به زبانهای مختلف ترجمه شده که از آنجمله می توان به : " رسالة فی مبادی آرا اهل المدینة الفاضلة " حاوی نظریه فارابی در اخلاق است و " الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو " را نام برد که فارابی در آن کوشیده است تا اصول عقاید افلاطون و ارسطو را با هم وفق دهد ، اغراض ما بعد الطبیعة که شرح و تحریر روشنی است از کتاب " الحروف " ارسطو در ما بعد الطبیعة ، " فصوص الحکم " ، " عیون المسائل " ، " احصاء العلوم " و چندین کتاب و رساله دیگر . به فارابی اشعاری را به فارسی نسبت داده اند که این رباعی از جمله آنهاست : اسرار وجود خام و ناپخته بماند و آن گوهر بس شریف ناسفته بماند هر کس به دلیل عقل چیزی گفتست آن نکته که اصل بود ناگفته بماند کتاب فارابی در علم موسیقی همواره به عنوان مهمترین کتاب دیرین فن محسوب می شود ، این کتاب چند بار به طبع رسیده و ترجمه یی از آن نیز به زبان فرانسوی منتشر شده است.

فارابی مانند همه دانشمندانی که در تمدن اسلامی عنوان فیلسوف داشته اند در اغلب علوم زمان خود صاحب تصانیفی بوده است . اطلاعات وی در ریاضیات و موسیقی خوب ولی در طب و طبیعیات متوسط بوده است . روش فلسفی او را باید در حقیقت یک روش نو افلاطونی اسلامی نامید. اثر فارابی در حکمای بعد از او بسیار بوده چنانکه هرگاه سخن از حکمت مشاء یا به طور اعم فلسفه در تمدن اسلامی به میان آمده است او و ابن سینا به عنوان دو فرد شاخص از میان مسلمین و در کنار هم و همراه افلاطون و ارسطو ذکر شده اند.

""فلسفه فارابی""

فلسفه فارابی آمیزه‌ای است از حکمت ارسطویی و نو افلاطونی که رنگ اسلامی و به خصوص شیعی اثناعشری به خود گرفته است. او در منطق و طبیعیات، ارسطویی است و در اخلاق و سیاست، افلاطونی و در مابعدالطبیعه به مکتب فلوطینی گرایش دارد.

"وحدت فلسفه"

فارابی از کسانی است که می‌‌خواهند آراء مختلف را با هم وفق دهند. او در این راه بر همه گذشتگان خود نیز سبقت گرفت. او در این راه تا آن جا پیش رفت که گفت: فلسفه، یکی بیشتر نیست و حقیقت فلسفی ـ هر چند مکاتب فلسفی متعدد باشند ـ متعدد نیست.

فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن براهین و ادله بسیاری ذکر کرد و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله، کتاب «الجمع بین رایی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو» به دست ما رسیده است.

وی معتقد بود که اگر حقیقت فلسفی واحد است، بایدبتوان در میان افکار فلاسفه بزرگ به ویژه افلاطون و ارسطو توافقی پدید آورد. اساسا وقتی غایت و هدف این دو حکیم بزرگ، بحث درباره حقیقتی یکتا بوده است، چگونه ممکن است در آراء و افکار، با هم اختلاف داشته باشند؟

فارابی میان این دو فیلسوف یونانی پاره‌ای اختلافات یافته بود، اما معتقد بود که این اختلافات، اختلافاتی سطحی است و در مورد مسائل اساسی نیست. مخصوصا آنکه آن‌ها مبدع و پدیدآورنده فلسفه بوده و همه حکمای بعدی کم و بیش، به این دو متکی هستند.

مسائلی که به عنوان اختلاف مبانی افلاطون و ارسطو مطرح بود و فارابی درصدد هماهنگ ساختن بین آنها برآمد، عبارت بودند از:

روش زندگی افلاطون و ارسطو، روش فلسفی افلاطون و ارسطو، نظریه مُثُل، نظریه معرفت یا تذکر، حدوث و قدم، نظریه عادت.

البته تردیدی نیست که فارابی در این امر رنج بسیاری متحمل شده است؛ اما نکته مهم در این رابطه این است که یکی از منابع او برای انجام این مقصود، کتاب «اثولوجیا» یا «ربوبیت» بود که یکی از بخش‌های کتاب «تاسوعات» فلوطین می‌‌باشد. وی فکر می‌‌کرد که این کتاب متعلق به ارسطو است و چون در آن به یک سلسله آراء افلاطونی برخورد کرده بود، همین امر او را بر این کار، تشویق می‌‌کرد. (در حالی که مطالب این کتاب، ارتباطی با ارسطو نداشت.)

بنابراین، اگر چه فارابی در کار خود به توفیق کامل دست نیافت، ولی راه را برای دیگر فلاسفه اسلامی گشود. بدین ترتیب که میان ارسطو و عقاید اسلامی یک نوع هماهنگی ایجاد کرد و فلسفه ارسطو را جزو سرچشمه‌ها و اصول فلسفه اسلامی قرارداد.
[ویرایش]

"آثار فارابی"

آثار فارابی از این قرار است:

۱) ما ینبغی ان تعلم قبل الفلسفه (آنچه شایسته است قبل از فلسفه فرا بگیری): در این کتاب، فارابی منطق، هندسه، اخلاق نیکو و کناره‌گیری از شهوات را پیش نیاز پرداختن به فلسفه ذکر می‌کند و درباره هر یک مطالبی بیان می‌‌نماید.

۲) السیاسه المدنیه (سیاست شهری): این کتاب درباره اقتصاد سیاسی است.

۳) الجمع بین رأی الحکیمین افلاطون الالهی و ارسطو طالیس (جمع بین آراء دوحکیم بزرگ، افلاطون الهی و ارسطو): فارابی در این کتاب می‌‌کوشد بین نظریات افلاطون و ارسطو هماهنگی برقرار سازد.

۴) رساله فی ماهیه العقل (رساله‌ای درباره ماهیت و چیستی عقل): در این رساله اقسام عقول را تعریف و مراتب آن‌ها را بیان می‌کند.

۵) تحصیل السعاده (به دست آوردن سعادت): در اخلاق و فلسفه نظری.

۶) اجوبه عن مسائل فلسفیه (پاسخ‌هایی به مسائل فلسفی): پاسخ‌هایی است به برخی پرسش‌ها و مسائل فلسفی.

۷) رساله فی اثبات المفارقات (رساله‌ای در اثبات وجود موجودات غیر مادی): در این رساله، فارابی درباره موجودات غیر مادی بحث می‌کند.

۸) اغراض ارسطو طالیس فی کتاب مابعد الطبیعه (مقاصد ارسطو در کتاب متافیزیک): این کتاب یکی از مهمترین کتابهای فارابی است که مورد استفاده ابن سینا هم قرار گرفت.

۹) رساله فی السیاسه (رساله‌ای در سیاست): فارابی درباره سیاست صحبت می‌کند.

۱۰) فصول الحکم (جداکننده‌های حکمت): این کتاب در مورد حکمت الهی و شامل ۷۴ بحث در این زمینه و مباحث نفس می‌‌باشد.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
پروانه ا , parvaneh_2911
پروانه ا - 03:10 1385/04/16
2
"زندگى ملاصدرا

محمد بن ابراهیم شیرازى ملقب به صدرالمتالهین و مشهور به‏ملا صدرا در حدود سال 979 یا 980 هجرى در شیراز دیده به جهان‏گشوده و بواسطه محیط خانوادگى خود كه از اقوام با نفوذ و ثروتمندفارس بودند و استعداد فوق‏العاده‏اى كه از همان اوان كودكى خود دارابوده از تحصیل و تعلیم شایسته‏اى برخوردار شده و همانند دیگران‏مراحل اولیه تحصیل را در مكتب خانه شروع كرده و پیش ملا احمدنامى به آموختن قرآن و صرف و نحو پرداخته و بعد از طى این‏مراحل، براى تكمیل تحصیلات خود عازم اصفهان كه در آن زمان‏مركزیت علمى و سیاسى ایران را داشته، گردید.
صدرالدین در اصفهان نخست نزد شیخ بهاءالدین عاملى(شیخ‏بهائى)به تحصیل علوم نقلى پرداخته تا به حدى كه به درجه اجتهادنائل گشته و از استاد خود به روش سنتى و معمول حوزه‏هاى دینى‏نقل حدیث مى‏كرده است.
صدرالدین پس از طى مدارج عالى در علوم منقول به شاگردى‏میرداماد درآمده و رموز حكمت و فلسفه را در طول سالیانى چند درمحضر وى آموخته و به مراحل بلندى در میان همگنان خود نائل‏شده تا حدى كه استاد زبان به ستایش شاگرد گشوده و در یكى ازرباعیات خود در منزلت علمى وى سرود:
صدرا بگرفت فضلت اوج از گردون.
بر علم تو داده است‏خراج افلاطون.
در مسند تحقیق نیامد مثلت.
یك سر زگریبان طبیعت‏بیرون.

ملا صدرا بعد از تكمیل تحصیلات در رشته‏هاى متعارف آن‏روزگار كه در حقیقت مرحله اولیه از مراحل زندگانى وى را تشكیل‏مى‏دهد، به علت مخالفت عده‏اى از علماى ظاهربین ناچار شده كه‏اصفهان را ترك گوید و براى تزكیه نفس و سیر و سلوك معنوى به قریه‏كهك در نزدیكى قم پناه برد.
مورخان و تراجم نگاران از اساتیدى كه راهبر ملا صدرا به علوم‏باطنى و تعلیمات صوفیانه باشد، گزارشى نداده‏اند و معلوم نیست كه‏وى از چه كسانى اصول عرفانى را آموخته است، اما قدر مسلم این‏است كه ورود به دریاى بیكران عرفان و تصوف و ارائه معضلاتى ازاین علوم كه در جاى جاى نوشته جات ملا صدرا به چشم مى‏خورد،بدون تعلیم و تعلم از اساتید فن میسور وى نبوده و اگر چه‏صدرالمتالهین جزو هیچ كدام از سلسله‏هاى صوفیه وارد نشده، ولى‏در آشنایى با عرفان و بالخصوص عرفان نظرى محیى الدین بن عربى‏كه در آثار وى همانند كتابهاى سیدر حیدر آملى رنگ تشیع به خودگرفته است، دست در دست استاد كار آزموده‏اى داشته است.
دوران خلوت گزینى و سلوك معنوى صدرالمتالهین كه دوره دوم‏از دوران زندگى وى را شامل مى‏شود، فت‏سال و بنابه قولى پانزده‏سال به طول كشید تا اینكه ملا صدرا در اثر ریاضات شرعى و عبادات‏عارفانه به شهود و كشف حقایق و علم حضورى نائل آمد،
همزمان با دوران خلوت گزینى، آوازه آخوند كم كم عالمگیرشده و به دنبال تاسیس مدرسه خان در شیراز و درخواست والى‏شیراز، ملاصدرا به وطن خود بازگشته و در مرحله سوم زندگیش تاپایان عمر به تعلیم و تدریس افكار و یافته‏هاى متعالیه خود اشتغال واهتمام ورزید.

صدرالمتالهین در كنار كارهاى تحقیقاتى موفق شد شاگردان‏نامدارى همچون فیض كاشانى، فیاض لاهیجى، حسین تنكابنى و ...را در عرصه‏هاى مختلف علمى و فلسفى تربیت نماید كه هر كدام ازاین بزرگان در تاریخ علوم دینى و فلسفه و عرفان اسلامى، از جایگاه‏ویژه‏اى برخوردارند. ملا صدرا على رغم مشاغل تدریسى و تالیفى ازعالمان زاهد و عابد روزگار خود بشمار مى‏رفته و بر حسب گزارش‏تذكره نویسان در طول عمر خویش، هفت‏بار پیاده به زیارت حج رفته‏تا اینكه در سال 1050 قمرى(1640میلادى) در بازگشت از هفتمین‏سفر خانه خدا در بصره به جوار حق تعالى شتافت .



"آثار و تالیفات ملا صدرا "

ملا صدرا همانند فیلسوفان دیگر از كثرت تالیف برخوردار بوده‏و منظومه فلسفى خود را در شكل‏هاى موجز و مفصل در مكتوبات‏مختلفى به یادگار گذاشته است. تمامى نوشته‏هاى صدرا درباره‏الهیات فلسفى و امور عامه وعلم النفس بوده كه با نثرى بسیار فصیح وروشن تحریر شده و نسبت‏به آثار فلسفى كسانى چون میرداماد، براى‏خواننده سهل‏تر مى‏نماید.
نوشته‏هاى ملا صدرا با توجه به محتواى آنها بدین شرح قابل‏بخش بندى است:

ـــالف - نوشته‏هاى دینى :

1 - [رسالة فی] اثبات البارئ..
2 - اسرار الآیات و انوار البینات.
3 - تفسیر القرآن الكریم.
4 - حاشیه بر رواشح السماویة (میرداماد)..
5 - الحكمة العرشیة.
6 - خلق الاعمال.
7 - دیباچه عرش التقدیس (میرداماد)..
8 - شرح الاصول من الكافی.
9 - القضاء و القدر.
10 - [رسالة] الكفر و الایمان..
11 - المبدا و المعاد.
12 - متشابهات القرآن.
13 - المظاهر الالهیة فی اسرار العلوم الكمالیة.
14 - مفاتیح الغیب.
15 - الواردات القلبیة فی معرفة الربوبیة.

ـــب - نوشته‏هاى فلسفى:

1 - اتحاد عاقل و معقول..
2 - اتصاف الماهیة بالوجود.
3 - اجوبة المسائل الجیلانی.
4 - اجوبة المسائل النصیریة.
5 - اجوبة المسائل بعض الخلان.
6 - اكسیر العارفین فى معرفة الحق و الیقین.
7 - ایقاظ النائمین.
8 - التشخص.
9 - تعلیقات شرح حكمة الاشراق.
10 - تعلیقات على الالهیات من الشفاء.
11 - حدوث العالم.
12 - الحشر.
13 - الحكمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة.
14 - سریان نور وجود الحق فی الموجودات.
15 - سه اصل.
16 - شرح الهدایة الاثیریة.
17 - الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوكیة.
18 - الرسالة القدسیة فی اسرار النقطة الحسیة.
19 - كسر اصنام الجاهلیة.
20 - لمیه اختصاص المنطقة بموضع معین من الفلك..
21 - المزاج..
22 - المسائل القدسیة.
23 - المشاعر.
24 - المعاد الجسمانی (زاد المسافر).
25 - الوجود..

ــج - نوشته‏هاى منطقى:

1 - التصور و التصدیق.
2 - اللمعات المشرقیة فی المباحث المنطقیة.

ــد - نوشته‏هاى منحول و مشكوك:

گذشته از نوشته‏هاى بالا، در تحقیقات جدید صدرا شناختى‏عده‏اى از رسالات و مكتوبات قبلى را كه تصور مى‏شد از صدرا باشد،منحول و مشكوك تشخیص داده و فهرست ذیل را اكثر محققان دررابطه با آثار ملا صدرا، منحول دانسته‏اند:
1 - اثبات شوق الهیولى للصورة.
2 - آداب البحث و المناظرة.
3 - [رسالة فی] اثبات واجب الوجود.
4 - [رسالة فی] اجوبة الاسئلة.
5 - الامامة.
6 - [رسالة فی] بحث المغالطات.
7 - [رسالة فی] بدء وجود الانسان.
8 - [رسالة فی] تجرید مقالات ارسطو.
9 - حاشیة انوار التنزیل.
10 - حاشیة رواشح السماویة.
11 - حاشیة الروضة البهیة.
12 - رساله فارسى.
13 - حاشیة شرح التجرید.
14 - [رسالة فی] رموز القرآن.
15 - شبهة الجذر الاصم.
16 - شرح حدیث نبوى (ص): خلق الله الارواح..
17 - طرح الكونین.
18 - [رسالة فی] الفوائد.
19 - القواعد الملكوتیة.
20 - [رسالة فی] المباحث الاعتقادیة.
21 - [رسالة] المسائل القدسیة.

غیر از آثار و تالیفاتى كه فهرست‏شدند، از ملا صدرا تعدادى‏مثنوى و رباعى باقى مانده كه بخشى از آنها به پیوست رساله سه اصل‏و بمناسبت چهار صدمین سالگرد تولد آخوند، به اهتمام سید حسین‏نصر منتشر شده‏اند.
همچنین سه نامه از ملا صدرا خطاب به استاد خود میردامادبدست آمده كه یكى از آنها را استاد آشتیانى در شرح حال و آراءفلسفى ملاصدرا درج كرده‏اند.


"مبادى افكار ملاصدرا "


ملاصدرا بعد از كاوش در افكار فلسفى پیشینیان، اساس‏«حكمت متعالیه‏» را در چند اصل محورى و مبنایى بنیان كرد كه اهم‏آنها عبارتند از:


1 - اصالت وجود:

هر چیز واقعیت دارى به تحلیل ذهنى داراى دوحیثیت‏بوده كه از آنها به وجود و ماهیت تعبیر شده است، حیثیت‏وجودى وجه مشترك اشیا را تشكیل داده و حیثیت ماهوى سبب‏تمایز شى‏ء از شى‏ء دیگر بوده و غیر از حیثیت وجودى است. در میان‏فلاسفه توجه به دوران امر بین اصالت‏یكى از دو حیثیت‏به معنى‏تحقق خارجى آن و اعتباریت دیگرى كه نسبت واقعیت‏خارجى به آن‏عرضى باشد، براى اولین بار توسط میرداماد مطرح شد و به واسطه‏انگاره‏هاى اشراقى، وى قائل به اصالت ماهیت و اعتباریت وجود شدكه ملاصدرا در ابتداى تحصیل خود پیرو استاد بوده، ولى در سیرتكامل علمى خویش قائل به اصالت وجود شده و آن را بر پایه دلایل‏محكمى به اثبات رسانید..

قبل از ملاصدرا مساله به شكل ابتدایى ذیل زیادتى وجود برماهیت در خارج مطرح بود كه مختار عده‏اى از مشائیان بوده وایرادات شیخ اشراق بر اصالت وجود - به آن معنى كه از زیادتى درخارج مورد نظر بود - ناظر به توالى فاسده قائل به زیادتى بوده واصالت‏یكى از دو حیثیت (وجود، ماهیت) كه از زمان صدر المتالهین‏مورد بحث واقع شده، در آن زمان مطرح نبوده است. صدر المتالهین‏در بیان نظریه خود گوید:

«وجود سزاوارترین چیزى است كه به تحقق در خارج; زیراماسواى وجود به سبب وجود متحقق و موجود در اعیان و در اذهان‏است. پس اوست كه به وسیله او هر صاحب حقیقتى به حقیقت‏خویش مى‏رسد، پس چگونه وجود امرى اعتبارى است چنان كه‏آنان كه از مشاهده وجود محجوب مانده‏اند چنین تصور كرده‏اند. ونیز به این علت كه وجود، مجعول بالذات است نه آن چه كه به نام‏ماهیت نامیده مى‏شود.»

وى سپس براهینى را در اصالت وجود و اعتباریت ماهیت تقریرمى‏كند كه بعضى از آنها تاسیسى بوده و برخى دیگر حلى.
با اثبات اصالت وجود كه سنگ بناى افكار ملاصدرا به شمارمى‏رود و به همین خاطر در میان بعضى از اندیشمندان، حكمت‏متعالیه به فلسفه وجودى نامیده مى‏شود، مساله تشكیك دروجودات به صورت جدیدى طرح و حل شده و بحث از تقسیم‏وجود به رابط و محمولى ، واجب و ممكن ، قوه و فعل، اثبات‏حركت جوهرى و مبحث علت و معلول و سنخیت آنها در امورعامه و انیت صرفه حق تعالى و وحدت حقیقیه و تجرد خیال به نحوه ابتكارى در علم النفس فلسفى چهره تازه‏اى به خود گرفته‏اند.


2 - حركت جوهرى:

فلاسفه قبل از ملاصدرا حركت را در چهارمقوله عرضى كم، كیف، وضع واین قائل بودند و به واسطه اشكالى كه‏از ناحیه موضوع حركت متوجه آراى آنان بوده، حركت در مقوله‏جوهر را منكر شده بودند. صدرالمتالهین بر اساس تقسیم موجود ازحیث این كه موجود است‏به وجود ثابت و وجود سیال، حركت را ازخواص موجودات جسمانى دانسته و حركت مقولات عرضى را نیز ازحركت در جوهر ناشى دانست، همان طور كه عرض از لحاظ وجودى‏همه وابسته به جوهر است.

ابن سینا تغییر و تحول در جوهر را به معنى كون و فسادمى‏دانسته و بر حسب این كه با تغییر ذات شى‏ء (جوهر) تبدل درشى‏ء لازم مى‏آید، منكر حركت در جوهر مى‏شود.

مراد شیخ الرئیس این است كه: به حكم عقل موضوع حركت درتمام زمان حركت هم موجود باید باشد و هم در ذات و حقیقت‏خودثابت و محفوظ، تا گفته شود این موجودى ثابت الذات در صفتى ازصفات رو به كمال حركت مى‏كند، نظیر حركت در اعراض چهارگانه‏كه موضوع آنها جسم است كه در همه حال ثابت مى‏باشد. و با این‏فرض حركت در جوهر معقول نمى‏باشد; زیرا كه موضوع حركت‏جوهرى ذات و حقیقت نوعیه هر جسمى است كه در نزد قائلان درهر آنى تغییر و تبدل مى‏پذیرد.

صدرا از این اشكال جواب گفته كه با فرض قبول این كه هرجسمى مركب از هیولى و صورت نوعیه و جسمیه است، و هیولى درفعلیت‏خود محتاج به دو صورت نوعیه و جسمیه به نحو لا تعین‏است، نمى‏توان در بقاء هیولى وجود فرد معینى از هر دو صورت رامعتبر دانست، چه این كه جایز است كه هیولى در هر آنى بر فردى ازصورت جسمیه و نوعیه متلبس گردد، بدون این كه در تمام مدت‏حركت‏خالى از نوعى صورت باشد و فعلیت‏خود را به تعاقب افرادصور متبادله از دست‏بدهد و در این حال به واسطه تبدیل افراد صوردر ذات و جوهر جسم، تجرد و سیلان واقع مى‏شود كه مراد از حركت‏جوهرى همین است.

به تقریر دیگر، معنى حركت جوهرى این است كه هیولاى جسم‏را از بدو پیدایش تا آخرین مراحل كمال در هر لحظه و آنى یك فرد ازجنس صورت نوعیه به او افاضه مى‏گردد، به نحوى كه فرد لاحق دروجود اكمل از فرد سابق بوده و در عین حال واجد كمالات و مزایاى‏فرد سابق باشد، این را لبس بعد لبس گویند كه مراد همان حركت‏جوهرى در فلسفه صدرایى است و همچنین اگر در آمدن فرد لاحق،سابق از بین برود، خلع و لبس یا تجدد امثال گویند.

ملاصدرا در اثبات حركت جوهرى براهین نقضى و تاسیسى‏متعددى در كتابهاى خود اقامه كرده است كه از جمله آنها تبعیت‏اعراض در حركت‏خود از جوهر مى‏باشد
بنابراین، روشن مى‏شود كه حركت از نظر ملاصدرا امرى بنیادى‏است; زیرا كه ذاتى موجودات مادى و حتى اثیرى است و زمان تابع‏آن است، بر خلاف نظر فلاسفه قبل كه حركت را تابع زمان‏مى‏دانستند..
نتایجى كه اثبات حركت جوهرى در فلسفه اسلامى به ارمغان‏آورده عبارتند از:

الف: تحقیق برهانى معاد جسمانى; ب : اثبات حدود جسمانى‏نفس; ج : اثبات ربط حادث به‏قدیم; د : اثبات بعد چهارم (زمان)براى ماده; ه : تحقق حركت در حركت; و : بحث از حركت درمباحث الهیات; و دیگر مسائلى كه هر كدام از آنها محتاج بررسى‏جداگانه‏اى بوده تا حقایقى تازه را در ذیل حركت در مقوله جوهرنمایان سازند.


3 - اتحاد عاقل و معقول:

این اصطلاح را اولین بار فرفرویوس درمورد نحوه علم خداوند به كار برده و در میان فلاسفه اسلامى، شیخ‏الرئیس و اكثر مشائیان با آن مخالفت كرده‏اند. در حكمت متعالیه،ملاصدرا با توسعه آن به اقسام علم حتى ادراك حسى، اتحاد عاقل ومعقول را تایید نموده و براهین محكمى را بر آن اقامه كرده است. صدرا در حل معضل عاقل و معقول كه باعث انكار آن از سوى‏فلاسفه بوده، مى‏گوید: به سبب توجه به مسبب الاسباب و تضرع به‏درگاه الهى توفیق حل آن را از پروردگار دریافت داشته و به اثبات آن‏نائل آمده است. و روشن كرده كه هر ادراكى فقط به طریق اتحاد بین‏مدرك و مدرك است وعقلى كه كلیه اشیا را تعقل مى‏كند خود عین‏كلیه اشیاست و این است آن چه كه ما در صدد اثبات آن بودیم وهركس كه با دیده انصاف بنگرد، خواهد فهمید كه نفس عالم آگاه‏همان نفس جاهل نا آگاه نیست.

ملاصدرا بر اساس تقسیم علم به علم حضورى و حصولى و باپیروى از شیخ اشراق در شمول علم حضورى به علم مجرد به ذات‏خود و علم علت‏به معلول و معلول به علت‏بر خلاف فلاسفه مشاء،علم خداوند به موجودات را همان علم حضورى به ذات اشیا دانسته‏است، نه آن كه ارتسام صور موجودات باشد. و از آن جا كه علم حق‏تعالى مانند علم نفس به ذات خود است و از طرفى وجود حق كامل وبدون نقص است، این علم هم از هر جهت كامل بوده، بنابر این‏خداوند بالذات عالم است و علم او به ذات خود در واقع علم او برجمیع موجودات است... بنابراین نفس هم چون چیزى را تعقل كند،عین صورت عقلى آن مى‏گردد و در مقام وجودى عاقل عین صورت‏معقوله مى‏شود و اتحاد عاقل و معقول را باید همانند اتحاد هیولى‏وصورت دانست.

مقدماتى را كه آخوند براى اثبات اتحاد عاقل و معقول ذكر كرده،عبارتند از: اصالت وجود، حدوث جسمانى نفس، نفس ناطقه كل‏قواست، تركیب اتحاد ماده و صورت و ..

از جمله دیگر ابتكارات صدرالمتالهین مى‏توان از مسائل زیرنام‏برد:

الف - اثبات تجرد برزخى قوه خیال، وى در بیان آن گوید:

«خداوند متعال به فضل و كرم خویش برهانى مشرقى و دلیلى‏اشراقى براى اثبات تجرد نفس حیوانى در مقام و مرتبه تخیل برقلب من الهام فرمود و بر من معلوم و مكشوف گردید كه نفس‏حیوانى در مقام و مرتبه تخیل مجرد از ماده و عوارض ماده است وخلاصه آن برهان الهامى این است كه: نفس حیوانى داراى قوه‏اى‏است‏به نام قوه خیال كه به وسیله آن اشباه و صور مثالیه را ادراك ومشاهده مى‏كند; زیرا این صور خیالیه و مثالیه از نوع موجوداتى كه‏داراى اوضاع و قابل اشاره حسیه‏اند نیستند و بنابراین، در این عالم‏مادى و جهان محسوس نخواهند بود، بلكه در عالمى ماوراى این‏عالم‏اند و بنابراین موضوع و محلى كه این صور قائم به وى وموجود در اویند نیز موجودى مجرد و عارى از ماده و وضع‏است.».


ب - اقامه برهان بر معاد جسمانى، ملاصدرا بعد از بیان مقدمات‏دهگانه‏اى مى‏گوید:

«... لم یبق له شك وریب فی مسالة المعاد وحشر النفوس‏والاجساد، ویعلم یقینا ویحكم بان هذا البدن بعینه سیحشر یوم‏القیامة بصورة الاجساد، وینكشف له ان المعاد فی المعاد مجموع‏النفس والبدن بعینهما وشخصهما، وان المبعوث فی القیامة هذاالبدن بعینه لا بدن آخر مبائن له‏».


ج - بیان قاعدة بسیط الحقیقة كل الاشیاء، وى در بیان این قاعده‏مى‏گوید:


«هذا من الغوامض الالهیة التی یستصعب ادراكه الا على من آتاه‏الله‏من لدنه علما وحكمة، لكن البرهان قائم على ان كل بسیط الحقیقة‏كل الاشیاء الوجودیة، الا ما یتعلق بالنقائص والاعدام، والواجب(تعالى) بسیط الحقیقة واحد من جمیع الوجوه فهو كل الوجود، كماان كله الوجود».

د - وى در مورد ثبوت جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن نفس،مى‏گوید:

«فالحق ان النفس الانسانیة جسمانیة الحدوث والتصرف، روحانیة‏البقاء والتعقل، فتصرفها فی الاجسام جسمانی، وتعقلها لذاتها وذات‏جاعلها روحانی...».

بررسى تفصیلى هر كدام از آنها خارج از هدف نوشتار حاضراست، ولى همان طور كه اشاره شد، امهات اندیشه‏هاى ابتكارى‏ملاصدرا در حكمت الهیة، اثبات اصالت وجود و حركت جوهرى‏است كه به لحاظ آنها حكمت متعالیه از دیگر مكتب‏هاى فلسفى‏متمایز مى‏گردد.

"تاثیر فلسفى ملاصدرا "

بعد از ملاصدرا اكثر فلاسفه اسلامى پیرو افكار و آراى متعالیه اوبوده و به اعتبارى با ظهور و گسترش مكتب صدرایى «بسیارى ازمسائل مورد اختلاف مشاء و اشراق یا مورد اختلاف فلسفه و عرفان ویا مورد اختلاف فلسفه و كلام براى همیشه حل شده است‏». (36) وپیروان او در تلفیق و امتزاج شرع و استدلال و عرفان كوشیده وموجبات بالندگى و شكوفایى حكمت متعالیه را تا به امروز فراهم‏آورده‏اند.

به طور اجمالى مى‏توان طبقات شارحان و مدرسان حكمت‏متعالیه را در ده طبقه كه رابطه استاد و شاگردى در بین آنان رعایت‏شده و افكار فلسفى صدرالمتالهین را تا زمان معاصر محفوظداشته‏اند، از فیض كاشانى تا علامه طباطبائى ترسیم كرد.

نزدیك به نیم قرن است كه فلسفه اسلامى وارد مرحله جدیدى‏شده است و نمایندگان آن در دوران معاصر بر پایه افكار اصلى‏صدرالمتالهین در مصاف با مسائل عصرى، افق تازه‏اى را در عرصه‏فلسفه اسلامى و اوج معرفتى آن یعنى حكمت متعالیه گشوده و باگسترش مباحث فلسفى و نگاه تازه‏اى به مكتب صدرا، نظیر بحث ازتوابع مسائلى چون معرفت‏شناسى و علم حضورى، حركت جوهرى‏و ... «فلسفه نو صدرایى‏» را با اوصاف متمایزى از افكار سنتى فلسفه‏عرضه داشته‏اند. بیشترین حجم ابتكارات فلسفى این دوران از آن‏علامه طباطبائى و شاگردان ایشان است كه با اظهارات برهانى خویش‏بهترین سند زنده بودن فلسفه اسلامى به شمار مى‏روند و آن را چونان‏هر جریان صحیح تعقلى دیگر در یافتن افق‏هاى فكرى بدیع به پیش‏مى‏برند.

مبدا معرفتى دوران جدید از حكمت متعالیه با نگارش كتاب‏«اصول فلسفه و روش رئالیسم‏» توسط علامه طباطبائى به وجود آمدكه به دنبال تحولات فكرى حوالى دهه 1320 ه ش. و آشناییهاى‏ابتدایى متفكران ایرانى نسبت‏به فلسفه غرب و ظهور فلسفه‏دانشگاهى از طرفى و گسترش افكار ماتریالیستى و لزوم مقابله فكرى‏با این افكار از طرف دیگر، طرح این گونه مسائل جدید را در فلسفه‏اسلامى به عنوان یك مكتب پویا و زنده ضرورت بخشیده بود.

علامه طباطبائى با طرح مرتب مباحث فلسفى بر پایه رابطه‏منطقى بین آنها و طرح مسائل معرفت‏شناختى نوعى از رئالیسم‏انتقادى را كه دیدى تازه به كشف حقایق و امور واقع داشت، به منصه‏ظهور رسانید و با این كار خویش هم دوران جدیدى را در فلسفه‏اسلامى گشود و هم آن را وارد دیالوگ سازنده و گفتگوى روشمند بادیگر مكاتب فلسفى معاصر كرد.
به واسطه ارائه تازه‏اى از مسائل فلسفى، نزدیك به نیم قرن است‏كه طرح مباحث عقلانى در نوشتجات فلاسفه نو صدرایى با تمهیدى‏در تاریخ فلسفه، معرفت‏شناسى و امور عامه ( هستى شناسى) باتغییر شكل محسوسى والهیات به معنى اخص را در خود جاى داده‏است و خبر گرفتن از پیشینه تاریخى مسائل فلسفى و توجه به سیرتاریخى آنها در كنار ارائه اصول موضوعه تازه‏اى از علوم جدیدنشسته است.

از طرف دیگر علم شناسى كه در دوران متاخر فلسفه اسلامى به‏واسطه غلبه و رشد ناموزون بحث‏هاى مربوط به الهیات، مغفول‏فلاسفه قرار گرفته بود، به دنبال وجود یافتن هستى شناسى كثرت‏گرا وبا دیدى هستى شناختى به تبیین عقلانى مسائل و موضوعات علوم‏جزئى چه در حیطه علوم تجربى و اجتماعى و چه در علوم اسلامى‏مى‏پردازد و به این لحاظ است كه مسائل درون معرفتى فلسفه با زبان‏امروزى تكمیل و تنظیم تازه‏اى به خود گرفته است.

از دیگر مختصه‏هاى فلسفه نو صدرایى مى‏توان به پیرایش نكات‏كلامى و عرفانى در بیان مسائل ناب فلسفى و عنایت‏خاص به شیوه‏برهانى در طرح مباحث آن اشاره كرد كه فلسفه را در مقام فلسفه وعرفان را در مقام عرفان و علم را در مقام علم قرار داده است و این امربا ارائه سبك نوینى در ادبیات فلسفى و ورود اصطلاحات تازه در آن‏كه حاكى از وجود مباحث جدیدى در میان فلاسفه مسلمان است‏به‏نحو بارز در كتب فلاسفه نو صدرایى به چشم مى‏خورد.
پروانه ا , parvaneh_2911
پروانه ا - 03:44 1385/03/21
1
پنجم شهریور ما ه ، روز تولد محمد بن زکریای رازی و روز دارو سازی

"رازی : هرگاه طبیب بتواند بیمار خود را با غذا درمان کند به سعادت رسیده است"

رازی اسراف دارو را بسیار مضر دانسته و برای اولین بار این نکته را ثابت کرده است که اسراف در مصرف ادویه باعث ضرر به بدن می شو د و نتیجه درستی هم بیمار از آن نمی گیرد .

"زندگی"

نامش محمد ، نام پدرش زکریا و کنیه اش ابوبکر است . تمامی مورخان از وی به نام " محمد بن زکریای رازی " در کتاب های خود یاد کرده اند . " ابوریحان بیرونی " تاریخ تولد وی را در ماه شعبان سال 251 و تارخ وفات وی را در ماه شعبان سال 313 هجری قمری ذکر کرده است . وی در ده سالگی پدر خود را از دست داد و به دنبال آن در شهر " ری " که یکی از مراکز علمی آن روزگار و دارای مکاتب ، مساجد و حلقه های درسی بسیار بود ، به تحصیل ریاضیات ، فلسفه، نجوم و ادب پرداخت و در حین آموختن این دروس به علم شیمی نیز روی آورد . او " جابر بن حیان " را استاد خویش در علم شیمی می داند . رازی برای ساختن " حجرالفلسفی " که مس را تبدیل به طلا می کند ، زحمات زیادی کشید و در این راه چشم وی که در معرض بو ها و گاز های تند و تیز کیمیا بود آسیب دید .

وی در سنین بالا ( احتمالا در 30 سالگی ) آموختن علم طب را آغاز کرد .آموختن مقدمات طب را در ری آغاز و سپس به بغداد مسافرت کرد ، زیرا در قرن سوم هجری شهرت بغداد در ترجمه کتاب های طبی و سایر علوم زیاد بود و تاسیس بیمارستان ها و قدرت خلفای آن زمان که تمام دانشمندان را در بغداد جمع کرده بودند ، فضای خوبی برای آموختن علم طب پدید آورده بود . وجود دانشمندانی مانند " یعقوب بن اسحاق کندی " و " اولا د بختیشوع " که در " بیمارستان هارونی " به تدریس این علم مشغول بودند ، بغداد را مرکز علم طب کرده بود . بنابراین رازی نیز بدین مرکز روی آورد . مسافرت وی به بغداد در نیمه دوم قرن سوم هجری انجام شد ا ما مدت اقامتش در این شهر بطور قطع معلوم نیست .

رازی طب را از طریق مشاهدات و ملاحظات بالینی آموخت و در این قسمت وقت بیشتری صرف کرد . این امر از آثار و تالیفات وی مشهود است . او طب را مستقیما تحت نظر استادی نیاموخته ، بلکه با مد د نبوغ کم نظیرخویش و با تکیه بر تجارب بیمارستانی ومطالعه کتب به این مهم دست یافته است . رازی در بغداد مقام و محل معتبری داشته و طبابت بغداد را قبضه کرده بود ، به دلیل همین شهرت مورد حسادت و کینه ورزی پزشکان آن دیار قرارگرفت وهمین وضعیت او را مجبور به ترک بغداد کرد . رازی در سال 290 هجری قمری به ری بازگشت و بیمارستان ری را تاسیس کرد و شخصا ریاست آن را به عهده گرفت . بیمارستان شهر ری علاوه بر آن که مانند بیمارستان های امروزی محلی برای درمان بیماران بوده ، مرکز دانشمندان ، حکما و پزشکان نیز محسوب می شده است . رازی در بیمارستان ، مجلس درس بزرگی داشت که روز ها در آن به تدریس مشغول بود . بیمارانی که به بیمارستان مراجعه می کردند ، ابتدا توسط شاگردان درجه آخر وی معاینه می شدند واگر آنها از تشخیص عاجز می ماند ند ، شاگردان بالاتر بیمار را معاینه می کردند و به همین ترتیب اگر این دسته نیز اظهار ناتوانی می کردند طبقه بالاتر ، تا آن که رازی خود بیمار را معاینه کرده ، بیماری را تشخیص می داد و سپس آن را برای شاگردانش شرح می داد و به این ترتیب " علم الا مراض " و " علا ئم الامراض " را تدریس می کرد .

رازی همه کس را لایق طبابت نمی دانست و عقیده داشت که طبیب باید دارای خصوصیات و صفات ویژه ای باشد که با داشتن آنها و تزکیه نفس و روحیات مخصوصی بتواند نام طبیب بر خود نهد و پس از آن نیز هر طبیبی نمی تواند حاذق باشد بلکه باید مراحلی را طی کند تا شایستگی نامیده شدن به عنوان طبیب حا ذ ق را داشته باشد . در آن زمان کسانی که طب را می آموختند لااقل باید ده علم د یگر را نیز می دانستند که در راس آنها فقه ، حدیث ، و علم الاخلاق بوده است . رازی برای شاگردانش کتابهایی مثل " سر الطب " ، " محنه الطبیب " و " خواص التلا میذ " و امثال اینها را به رشته تحریر در آورد تا ایشان را به اسرار پزشکی آگاه سازد و این امر نشانگر علاقه اوبه آیین وسنت پزشکی بوده است . وی عقیده داشت که طبیب باید در آیین و سنت پزشکی ، اخلاق طبی و وظایفش کوشاباشد و این موارد رادر کتاب " خواص التلا میذ " ذکر نموده است .

"نظری به مقام و آرای طبی رازی "

می دانیم مد تی را که رازی برای فراگیری علم طب صرف کرد، کم بود،اما در این مدت کم رازی توانست آرا واعمالی فوق العاده علمی و متین را در طب وارد سازد . این مطلب از مزایای مهم کار وی محسوب می شود که در مدتی کوتاه توانسته ابتکارات کم نظیر یا بی نظیری از خود در طب جهانی به یاد گار گذارد . وی در باره مزاج ها و ارکان اربعه ( در طب قدیم شامل خاک ، باد ، آب و آتش ) و اسطقسات( جمع اسطقس به معنی عنصر که ماده اصلی هر شیی است ) و اخلاط و امثال آنها نظرات علمای قدیم را قبول داشت ولی بر اساس مهارت و تجارب خود به اطلا عات موجود در باره آنها افزوده است . به طور خلاصه رازی در باره موضوع های بالا مانند بقراط ، جالینوس و پزشکان یونانی می اند یشید . وی در مورد بیماری ها و نشانه شناسی آنها نیز از رویه یونانیان وترجمه کتب آنان پیروی می کرد ، منتهی شخصا آرا وتجربه های بسیار دانشمندانه خود را به آنها وارد کرد و بسیاری از امراض را که تا آن موقع ناشناخته و یا کم شناخته شده بودند ، روشن ساخت ( مخصوصا بیماری های عفونی و آبله وسرخک ) .


" آرای رازی در باره تشریح و وظایف اعضا "

آنچه مسلم است تا دوران رازی تشریح جسد انجام نشده بود ولی از آثار وی چنین بر می آید که ازدانش تشریح نیز بی بهره نبوده ، بدین معنی که تشریح بر روی میمون را به احتمال قوی انجام داده است زیرا برای امتحان دارو ها با میمون سر وکار داشته است . رازی در کتاب " منصوری " تمام اعضا را ذکر وآن ها را تشریح کرده و شرح هریک را جداگانه و مشروح بیان می کند . وی در این کتا ب از " منافع اعضا " ( فیزیولوژی ) اندام ها نیز صحبت کرده است .
او می گوید : " خداوند عالم، مغز را مرکز ومبنای حس و حرکات ارادی خلق کرده اما برای آن که عصب حسی به قسمت های پایین بدن برسد یک مسیر طولا نی طی می کند و برای این قسمت خالق انسان در پایین جمجمه سوراخی آفریده که از آن نخاع شوکی خارج می شود. این سوراخ توسط ستون فقرات و از طرف مغز توسط جمجمه به بدن محکم شده است . برای حس دادن به اعضا و جوارح و اندام ها که در جلو واقع شده اند از سوراخ های فقرات ، اعصاب خارج شده و حس و حرکت به اعضا می رسد . اگر ضربه شد ید به ستون فقرات و نخاع شوکی وارد شود به طوری که نخاع را ضایع کند فقط آن قسمتی که در پایین محل ضربت واقع شده است و قسمت هایی که اعصاب بدانها منتهی می شوند حس و حرکت خود را از دست می دهند ."
رازی در باب عضلات بدن می گوید : " حجم بدن که به نام عضلات و گوشت بدن موسوم است ، برحسب قسمتی که باید حرکت کند متناسب است . ایضا طرز قرار گرفتن و جهت عضلات نیز به سمتی که حرکت می کنند متناسب است . آفرید گار برای آن که این عضلات مرتب حرکت کنند در انتهای آنها استطاله(زایده) هایی به نام وتر خلق کرده است . "
به عقیده" ام. رنو " رازی در تشریح بر سایر پزشکان و تشریح کنندگان اسلامی برتری دارد . در باره مقام رازی جمیع مورخان متفق القول وی را حجت جهان پزشکی در دنیای متمدن اسلام و غرب ( تا قرن هفدهم در اروپا ) دانسته اند . قاضی صاعد اندلسی در کتاب خود به نام " طبقات الاهم " ، رازی را" پدر طب عرب " ود یگر محققان نیز وی را " جالینوس طب عرب " لقب داده اند .


"در اصول مداوا بیماری های داخلی"

رازی در باره درمان بیماری ها و اصول مداوای آنها، کاملا پیرو آرای اساتید قبل از خود بوده است ، اما آرایی که وی ابراز و تجاربی که کسب می کرده قابل توجه است . درمان رازی مبتنی بر سادگی و مداوا با دارو های مفرد بوده است . رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می داند و برای اولین بار این نکته را ثابت کرده است که اسراف در مصرف ادویه به ضرر بدن است و نتیجه صحیح برای بیمار ندارد . بدین جهت وی عقیده داشته است که تنها در صورت احتیاج و ضرورت داروی مرکب به مریض بدهند . وی می گوید" هر گاه طبیب بتواند بیمار خود را با غذا درمان کند به سعادت رسیده است . "
رازی برای رفع سردرد امساک از شراب و گوشت و مالش عطر را توصیه می کند و هر وقت کسالت دوام یابد قرص مخصوص از حنظل ، سقمونیا و تربد تجویز می کرد .
رازی در باره سکته اطلاعات مفیدی از خود به یادگار گذاشته و درمان آن را فصد و حجامت معرفی کرده است . در بیماری های پوست و عفونت های انگلی جیوه را به شکل مرهم در آورده و از آن استفاده می کرده است ، و در درمان بیماران به تلقین بسیار اعتقاد داشته و آنها را به این طریق درمان می کرده است .
رازی اولین طبیبی است که در طب ، طریقه و ادعای اطبای پیش از خود مبنی بر تشخیص آبستنی از راه دیدن ادرار را رد کرد و ثابت کرد که با دیدن ساده ادرار و معاینه ظاهر آن بدون آزمایش نمی توان بیماری ها و آبستنی را تشخیص داد . رازی اولین طبیب در جهان پزشکی است که سل مفصلی انگشتان را شناخته و آن را توصیف کرده است .


"داروسازی"

رازی پس از کشف الکل و جوهر گوگرد و شناسایی خواص این دو ماده فصل جد یدی در دارو شناسی و دارو سازی اسلامی وارد کرد و با این دو ماده بسیاری از استحصالات دارویی و شربت ها و سایر ترکیبات راساخت و از این راه خد مت بزرگی به عالم طب کرد ، در حقیقت باید گفت اگر جانب طب و شیمی را در مورد رازی کنار بگذاریم وی دارو شناس و داروساز ماهری بوده است . دارو هایی که رازی برای بیماران خود تهیه می کرده فراوان است ، از جمله وی شربتی مرکب از مربای لیمو و یا انگور فرنگی که با صندل سفید و کافور مخلوط می شده تهیه می کرده و از شربت ترشی که از سرکه یا شیره انار و آب لیمو و آب غوره و آب انگور فرنگی و توت شالی ( شاه توت ) و کاهو و تر خوانه و عناب و عدس و کافور بوده در تب های دائمی استفاده می کرده است . نیز مرهمی مرکب از سفید اب و پیه به نسبت یک پنجم را برای خشک کردن جراحات و زخم ها به کار می برده است .

اودر کتاب آبله و سرخک طی فصول چندی دستور های غذایی و نسخه هایی فراوان با شرح و بسط کامل در باب جلوگیری و درمان و پس از درمان آبله و سرخک آورده است که بسیار جالب اند .
تالیفات رازی در علوم مختلف از جمله طب ، دارو شناسی ، فلسفه ، حکمت طبیعی ، کیمیا ، نجوم ، هیات ، الهیات و علوم دیگر قریب به 273 مورد است که بیشتر از صد عنوان آن در زمینه پزشکی است و به این دلیل که تمام تالیفات وی به زبان عربی است اروپائیان او را " جالینوس عرب " نامیده اند .

منبع :

تاریخ طب در ایران پس از اسلام ، تالیف دکتر محمود نجم آبادی
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.