userinfo close

  ,

معیار انتخاب رئیس جمهور


scaleclub

تاسیس: 23 اردیبهشت 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ری کی - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
4
20
88/3/20 (21:13)
0
3
88/4/14 (10:40)
1
11
88/2/24 (20:55)
0
3
88/1/24 (19:53)
0
8
87/8/16 (13:56)
4
35
87/8/15 (15:57)
0
14
87/2/16 (15:40)
5
14
86/10/12 (18:30)
0
16
86/10/1 (22:00)
0
9
86/7/20 (15:24)
0
5
86/7/20 (15:20)
1
8
86/7/10 (22:21)
0
5
86/6/21 (12:11)
1
20
86/2/14 (03:24)
2
11
86/2/7 (03:03)
0
5
86/2/7 (03:00)
0
4
86/1/29 (03:06)
1
4
86/1/24 (05:00)
0
4
86/1/9 (19:01)
0
1
85/12/17 (07:19)

عنوان بحث

محمد  صیاد , online3378
محمد صیاد - 15:24 1386/07/20

وشاید چاره ای نیست ، تهاجم فرهنگی هم حق مسلم ماست !

تا به حال ، هر زمان سخن از تهاجم فرهنگی به میان آمده، بلافاصله با برخورد های ستیزه جویانه و تدافعی شدید مواجه شده ایم و زبان های مختلف به تکفیر و لعن ونفرین بانیانی پرداخته اند , که گفته می شود در آن سوی مرز ها به سر می برند و چنین است و چنان .

این بار می خواهیم کمی آرام تر نگاهی به روند ورود فرهنگ های متفاوت و در ظاهر متناقض با اعتقادات ملی و مذهبی در ایران بپردازیم . بنگریم که چه اتفاقی موجب شد تا ایرانیانی که همواره در برابر فرهنگ قدرت های مختلف غارتگران -که ظالمانه و سرکوب گرانه بودند- نه تنها نهایت مقاومت را انجام داده ، بلکه به مرور زمان متجاوزان را به کیش خود درآورده اند ؛ اکنون با میل و رغبت تمام و همچنین با ایجاد اتصالی نا گسستنی (حتی به زور)، روی به پذیرش گسترده ی فرهنگ هایی آورده اند ، که با هیچ یک از معیار های تاریخِ ملی و یا مذهبی آن ها مطابقت نداشته و تضاد های فاحشی را ایجاد می کنند .

نکته ی قابل توجه , تولد این رویکرد در سال های پس از جنگ و بخصوص در 20 سال اخیر است . در این دوران , پس از مدت ها آرامشی نسبی بر تمام کشور حاکم گردید . کمی پس از آن با روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی نهادی به نام «ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر » موجودیت خود را اعلام کرده و به توان عملیاتی بسیار بالا و سرکوب گرانه ای دست یافت . عمده هدف این ستاد ، از ریشه خشکاندن تهاجم فرهنگی و ناهنجاری های ناشی از آن اعلام شد که طبق معمول اولین نمودهایش از خانم ها شروع شده و در اوایل پوششی بسیار گشاد ، بلند ، ضخیم وبه دور از هر گونه زیبای ظاهری ، به نام مانتو بود . بعد نوبت به دستگاه های ویدئو ، شلوارهای لی و... رسید . بگذریم که به دلیل اعطای امتیازات و قدرت های بی شمار، و به دور از هر گونه نظارت ، این ستاد به کانونی برا ی تخلیه عقده های شخصیتی و اجتماعی بسیاری بدل گشته بود و با چندین مورد افتضاح بزرگی که بالا آورد ، در سالهای بعد به انزوا کشیده شد . اما باز هم به تعطیلی کامل نرسید!

این فشار ها پتانسیلی منفی را برای جذب واردات همه جانبه ی فرهنگی ، که غرب روز به روز روی آن سرمایه گذاری عظیم تری می نمود و رنگ و جلایش را بیشتر می کرد ، در میان مردم بوجود آورد .

با روی کار آمدن دولت خاتمی و شعارهای آزادی , اصلاحات او ، این برخوردها به حداقل ممکن رسید. اما مشکل اینجا بود که به یکباره فشار از روی فنری که جمع شده بود ، بدون هیچ تدبیر و برنامه ی مدونی،برای جایگزینی خلا موجود،برداشته شد و همه سراسیمه به دنبال چیزی می گشتند که جاهای خالی را توسط آن پر کنند. اجتماع که از خودی ها برخوردی خصمانه و پرخاش جویانه , در عین حال ریاکارانه را مشاهده کرده بود ، خسته از تمام شعار های ارزشی ، به سوی بیگانگانی روی آورد که گر چه خیرخواه نبودند اما ، فریاد آزادی خواهی و عدالتشان به اسم اسلام و معنویتِ دینی به آسمان بلند نبود .

در دوره ی بعد با روی کار آمدن کابینه احمدی نژاد دوباره سر خر کج شد و برگشتیم سر خانه ی اول . همان جایی که هاشمی رفسنجانی یک بار تجربه ای شکست خورده را پشت سر گذاشته بود . فقط این بار برخوردهای تهاجمی نسبت به معضلات اجتماعی ، به مدد نیروی انتظامی و با تبلیغاتی گسترده تر صورت می پذیرفت . همچنین همان عملکرد های سطحی و به دور از تفکر و تدبیر ، به صورتی کاملا تعصبی و همراه با قضاوتی ناعادلانه به چشم می خورد . این بار نیز به جای آن که به ریشه یابی مشکلات توجه گردد ، به مسائل ظاهری و سطحی پرداخته شد که قطعا ساده ترین کار ممکن بوده و هزینه ای بسیار ناچیز، (و در عین حال سرو صدای زیادی ) را در پی داشت .

به نیروی انتظامی یاد داده شد که بگوید : «اگر دیگر ارگان ها کار خود را درست انجام نمی دهند ، ما وظیفه داریم کارمان را به نحو احسن انجام دهیم» و با هم زمانی این طرح با برنامه ی مبارزه با اراذل و اوباش ، جهت گیری ها را به سمت طرح دوم نشانه رفتند . تا نگاه ها کمتر به عملکردی کودکانه و تحجرآمیز جلب شوند . مانند این بود که برگ های درختی که ریشه ای بیمار دارد ، و دیگر نمی تواند غذا و آب تامین کند ، اعلام دارد که من کاری به کسی ندارم . من فتوسنتز خود را خوب انجام می دهم . مدتی بعد نیز با اتمام مواد مصرفی باقیمانده , درخت خواهد خشکید !

ارگان های دولتی و حکومتی ، موسساتی مستقل و خود مختار نیستند .بلکه عملکرد هر کدام در طول اعمال نهادهای دیگر قرار میگیرد و مانند یک خط تولید , مراحل و ترتیب و تقدم خاص خود را در پیاده سازی اهدافی از پیش تعیین شده دارند .

بیاید با هم کمی فکر کنیم که چرا مردم به یکباره مانند فردی از درون تهی شده ، به دنبال پر کردن فضاهای خالی ذهنشان ، بی توجه به پیامدهای زیان آور اعمالشان , خود را به هر دری میزنند ؟!

این گونه به نظر می رسد که چون در عمل خبری از ارزش های والایی که تمام وقت در گوش ملت فریاد می زدند نبود ، در این هنگام جامعه به دردی که نمی باید دچار شد ، که همان دین زدگی و دین گریزی می باشد . معضلی که ریشه در ریاکاری و تناقضات در حرف ها و عمل ها دارد . تنها در موارد ظاهری این ارزش ها , التیامی برای خود کم بینی های گروه های مختلف شده , هم چنین دستاویزی برای نشان دادن پایبندی ها ، جهت پیشرفت اهداف دیگری گشته بود .

برخورد های زننده و تحقیر آمیز ، که ساده ترین و پیش پا افتاده ترین اقدام بودند ، به جای چاره جویی های اساسی که هزینه ی زمانی , مطالعاتی و تحقیقاتی بسیار سنگینی را می طلبد ، از یک سو؛ برنامه ریزی های بسیار عالی ، حساب شده و گسترده ی نظام های سرمایه داری از سوی دیگر ؛ و همچنین بی برنامگی کوچک و سطحی شمردن کارهای اجتماعی- فرهنگی ، علت هایی قوی برای بروز دین گریزی در کشور ما می باشند . (بد نیست با نیم نگاهی به تاریخ صدر اسلام , یاد بگیریم که حتی خداوند متعال ، بدون فراهم نمودن زمینه های اجتماعی ، ابتدا به ساکن , شرب خمر و مسکرات را حرام نفرمود)

بد نیست این نظریه را هم مورد توجه قرار دهیم که نفس آزادی به هیچ عنوان به تنهایی نمی تواند تولید فساد کند . عملکرد آزادی ، مانند کنار زدن پرده از روی پنجره ای خواهد بود که وقایع آن طرف شیشه را نمایان می سازد . در صورتی هم که پوشش فی مابین پابرجا بماند ، اتفاقات به طور عادی در پشت آن به روند خود ادامه خواهند داد . تفاوت کار فقط در این خواهد بود که نمی بینیم چه روی می دهد . ما به وسیله ی ایجاد محدودیت ها ، فقط و فقط بر چشم خودمان پرده می گزاریم تا بسیاری از مشکلات و آسیب های موجود را نبینیم و صورت مسئله را حذف کنیم . با تداوم فشارها تنها شکل آسیب ها تغییر می کند و هر روز شیوه ای نوین برای بروز پیدا خواهد کرد (و شاید مخفیانه تر) . اما هم چنان به قوت خود باقی مانده و به مرور زمان عمیق تر می گردند .

به دنبال برخورد های صورت گرفته ی دولتی ، مردم نیز به گونه ای ناآگاهانه و با واکنش هایی غریزی ، که پاسخی ناخودآگاه به موضع گیری ها و بر خوردهای کودکانه ی حکومتی است , روی به فرهنگ و الگو های وارداتی آورده اند . به طوری که بعید به نظر میرسد حتی با تداوم و افزایش شدت مجازات ها دردی از کسی دوا شده و یا چیزی تغییری بکند.

در بهترین حالتی که می توان برای این اعمال ابتدایی منصور شد ، نتیجه اش رانده شدن مشکلات فرهنگی- اجتماعی به لایه های زیرین و بنیادی تر جامعه می باشد . که به مراتب خطرناک تر هولناک تر از حالات قبلی خواهد بود . زیرا دردهای آشکار به آسانی قابل تشخیص ، روئیت مطالعه و تحقیق برای یافتن درمان مناسب هستند . اما برای مرضی که قابل مشاهده و ارزیابی نباشد ، و به صورت پنهان و خزنده ، بدون کوچکترین علائمی در حال رشد باشد ، کار چندانی نمی توان کرد . البته شاید از همان دیدگاه سطحی قبلی بتوان تمام قربانیان و میزبانان بیماری را آتش زد و یا به دریا ریخت .که خود به خوبی بیانگر زیبایی نوع تفکر مطرح شده و طرفداران آن می باشد .

رسم شده است که برای از سر باز کردن اشتباهات و توجیه تمام کاستی ها ، انگشت اشاره ی اتهام را به سمت مردم نشانه می روند و کمرنگ شدن اعتقادات و تعلقات دینشان را امری فردی تلقی می کنند . در صورتی که بر عکس به نظر می آید . جامعه و مردم همواره قربانیان طرح های دولتی و حکومت های خود می باشند . در جایی دیگر نیز گناه را بر گردن تلاش های بی حد و مرز بیگانگان می اندازند . در جواب این گروه سوالی به ذهن خطور می کند که با مثالی کاملا ساده و ملموس آن را طرح می کنیم .

 می دانیم که اخیرا جنبشی شیعی به نام حزب ا... , در لبنان ظهوری قدرتمند پیدا کرده است که چند و چون آن را کم و بیش همه می دانند . سوالی که پیش می آید این است : «مگر نه این که حزب ا.. و جوانانش در لبنانی زندگی می کنند که نه پوشش حجاب اجباری است ، نه دولت ، دولتی اسلامی و شیعی است و نه به تعبیر بعضی ها مراکز مختلف عیاشی ، لهب و لعب و فساد در آن اندک هستند . وضعیت تلویزیون و ماهواره های آنان نیز زبانزد خاص و عام است . آیا در لبنان برای این جمعیت ، انواع تحریکات مختلف داخلی و خارجی وجود ندارد ؟ پس چگونه می شود که گروهی با چنین اعتقادات راسخی (در سطحی بسیار مطلوب، ) در میان چنین آشفته بازاری تربیت می شوند ؟ آنانی که تحریکات ظاهری و محیطی را عمده عوامل گمراهی و فساد در ایران می دانند ، در این باره چه جواب منطقی و عقلانی خواهند داشت ؟»

آن وقت در کشور ما هنوز تصور می شود که مشکل بر سر ظاهر و نوع پوشش مردم ، ماهواره ها و رسانه های غربی است . به هر زوری که هست می خواهند به اصطلاح خودشان تیغ جراحی در دست گرفته و غده های سرطانی را از جای در بیاورند .

مشکل , بسیار عمیق تر و بنیادی تر از این هاست و هر قدر هم خود را به نادانی بزنیم و به راه تعصب پای بفشاریم ، مسئله حل نخواهد شد . زمانی که فرهنگ ، دین و اعتقادات ما درساحت های مهم و مختلف اجتماعی ، به جای نمود حقیقی و عملی، بازتابی مزورانه و معکوس پیدا می کند ،

(مانند چاقویی که به جای جراحی و حیات بخشی ، مرگ می آورد) چگونه می توان انتظار داشت که در موارد سطحی و ظاهری مردم از آنها الگو بگیرند ؟! اگر سنت و فرهنگ ما در مواجهه با تهاجمات گوناگون ، می توانست اصالت و قدرت خود را حفظ کرده و حرفی برا ی گفتن داشته باشد ، علی رغم به کار گیری تمام ابزار حکومتی ، آیا می بایست اوضاع کنونی جامعه ما به شکلی باشد که برای سرپوش گذاشتن بر کمبودها وآسیب ها ، مجبور شویم به برخوردهای فیزیکی روی بیاوریم ؟

برای جمعیتی که اعتقاداتشان در اجرا ، نمره ی مردودی گرفته است ، راه دیگری بغیر از چنگ زدن به روش های وارداتی (و هر چند غلط) باقی می ماند که مردم بتوانند حتی در ظاهر دل به آن خوش کنند ؟

 

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.