| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
13
|
90/9/24 (10:25)
|
|
||
|
|
60
|
78
|
90/9/6 (18:38)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/11/21 (22:39)
|
|
||
|
|
4
|
18
|
89/10/16 (15:09)
|
|
||
|
|
39
|
83
|
89/5/27 (13:35)
|
|
||
|
|
2
|
11
|
89/4/20 (20:15)
|
|
||
|
|
8
|
24
|
89/3/17 (23:40)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/3/17 (13:29)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/3/1 (15:54)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/3/1 (15:54)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/3/1 (15:53)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/3/1 (15:49)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/3/1 (15:41)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/2/28 (18:43)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
89/2/23 (16:56)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
89/2/22 (18:33)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/2/22 (17:04)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/2/22 (17:03)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
89/2/22 (17:02)
|
|
||
|
|
0
|
9
|
89/2/21 (17:42)
|
|
با قلم میگویم:
- ای همزاد، ای همراه،
ای هم سرنوشت
هر دومان حیران بازیهای دورانهای زشت.
شعرهایم را نوشتی
دستخوش؛
اشكهایم را كجا خواهی نوشت؟
مشیری
براستی اشکهای پشت این قاب کهربایی را میبینی؟
چکیده اند...
چکیده...
داغونم...
داغون از ترک اعتیاد دل بستن
در خماری سراشیبی ترکش ،قلم تنها همزادیست که آرام آرام ترکم میدهد...
و امروز این همزاد زبان گشود
به خدایان شنیدم که میگفت:
من اشکهایت را دیدم
تو اشکهایم را میبینی؟
هر روز با آنها مینگارم دلنوشته هایت را!!!
اگر به من دل بستی
عهد میکنم دیگر برایت نگریم...
اصولا تو زندگی ما زمینی ها ، ابزار و وسایلی هستن که مارو در راه روزمرگیمون کمک میکنن! یا به عبارتی ساخته شدن تا ما راحت باشیم. اما امروز میخوام از یه دریچه دیگه به یکی از این وسایل نگاه کنم که براستی با من زندگی میکنه!
از جمله اونا عینک دودیه!!
آره ..... عینک دودی من فقط از چشمام محافظت نمیکنه، بلکه باهام زندگی میکنه. با من تصمیم میگیره، بامن همراه میشه، از من دفاع میکنه و همیشه پشت شیشه های دودی اون مامنی برای من هست تا از دنیای زمینی ها فاصله بگیرم برای لحظاتی ازدیده نشدنم احساس آرامش کنم. وقتی در مواجه با رخدادهای عجیب دنیای زمینی ها احساساتی میشم، میتونم بدون دیده شدن گریه کنم. یا حتی میتونم شیطونی کنم و دنیای دیگرانم رو ((فروغی)) دید بزنم.
میتونی یه بار برای امتحانم شده عینک دودیتو بزنی و بری پشت پیشخون بانک بایستی و بلند فریاد بزنی: آقا من میخوام به حساب کودکان بی سرپرست مبلغی واریز کنم!! دیگه اون موقع از نگاههای پر معنی دیگران فرار کردی...
امروز تو تاکسی نشسته بودم که یه آقایی باخنده میگفت: دخترم تو مدرسه هم شاگردی داره که نه کیف داره، نه لباس، نه تغذیه نه..... خیلی چیزارو اون دختر نداشت که من از بابتشون تاسف نمیخوردم. ولی ای کاش اون دخترک همه اینارو نداشتو لااقل یه عینک دودی داشت...خودت میدونی چرا....
وقتی از تاکسی پیاده شدم، من از پشت شیشه عینک و آسمان از پشت نقاب ایرها میباریدیم....
لحظاتی گذشت، انگار عینک دودی من دنبال یه عینک دیگه واسه خودش میگشت تا باریدنشو کسی نبینه......

با اینكه من
اما چهار بار به دنیا نیامدم
تا اینكه یك نفر یك جا یك روز كه سراغم قبلاً هم
میگفت با اینكه من چهار بار به دنیا نیامدم
تا اینكه من چهار بار
و خاطره نویسی من نیز نیز مثل خاطره نویسی من نیز
مثلِ مثلِ نه مثل چیزی
اول یك زن و بعد هم یك زن
و بعد هم یك زن اول یك زن
اول آن زن بعدی و بعد آن زن اول
و بعد یك زن اول، اول، اول، اول، اول
چهار اول
اول یك زن و بعد هم یك زن
و بعد هم یك زن اول یك زن
مثلِ مثلِ
تنها تنها تنها تنها تن ها تنهاها
اول یكی میآمد و بعد اولیِ اولِ بعدی و بعد بعدیِ اول و بعد اولِ بعدی
و بعد خاطره نویسی من نیز نیز مثل خاطره نویسی من نیز مثلِ نیز
معلوم نیست نفرموده اند روشن نیست این كه وارد شده زن بعدیست یا بعدیِ اول و اولِ بعدی باهم درهم
تنها ورود حتمی ست
زن در زمان زن بعدی اول اول بعدی زن زمان در زن
با اینكه من چهار بار به دنیا نیامدم
اما با اینكه
زیرا چهار بار به دنیا نیامدم
وقتی چهار بار باری چهاروقت
مثلِ مثلِ
می ماند اولی، بعدی، اولِ بعدی، بعدیِ اول
نز عكسِ زن زن عكسِ نز
و مرد عكسِ زن زن عكسِ مرد نیست
و عكس زن نز
مردان شبیه هم زنها همه متفاوت
وقتی چهاربار باری چهاروقت
وُ مثلِ وُ
مثلِ مثلِ
تنها فشار به این در
تنها ورود حتمی
ای خواهر بتهوون بیدار در پیانو
تا اینكه من چهار بار به دنیا نیامدم
و چون نیامدم از دنیا نرفتم
بودم بین نیامدن و نرفتن
و یك نفر مرا میزد
تا اینكه من تا اینكه من تا این كه
مرا در میزد
آری تو "گفتن"ی نه گفتنی
علی براهنی