userinfo close

  ,

بحث های علمی دانشگاه آزاد ساری


sari_university

تاسیس: 28 خرداد 1385  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: پیمان رویین تن - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
22
244
90/12/1 (14:13)
1
21
89/7/29 (10:07)
5
58
89/3/20 (03:36)
7
43
88/10/24 (19:54)
7
38
88/9/17 (02:18)
2
22
88/7/19 (16:43)
0
9
88/6/28 (13:41)
0
10
88/5/15 (05:18)
0
14
88/5/15 (05:13)
2
226
87/11/15 (18:42)
0
10
87/5/2 (10:09)
0
14
87/4/18 (12:55)
0
32
87/4/10 (17:02)
6
68
86/12/5 (15:09)
20
162
86/11/8 (17:56)
0
10
86/9/27 (16:57)
1
13
86/9/24 (01:27)
0
12
86/9/20 (14:09)
8
47
86/9/17 (21:12)
4
35
86/9/2 (02:01)

عنوان بحث

پیمان رویین تن , overfl0w
پیمان رویین تن - 18:24 1386/09/21

یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد!

خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورا متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالا شایسته حضور در کمبریج هم نیستند.
مرد به آرامی گفت : « مایل هستیم رییس راببینیم .» منشی با بی حوصلگی گفت :« ایشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهیم شد. »
منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند.
اما این طور نشد. منشی به تنگ آمد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود ، هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت. وی به رییس گفت :« شاید اگرچند دقیقه ای آنان را ببینید، بروند.»
رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهمیت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اینکه لباسی کتان و راه راه وکت وشلواری خانه دوز دفترش را به هم بریزد،خوشش نمی آمد. رییس با قیافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.

خانم به او گفت : « ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اماحدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم ؛ بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم. » رییس تحت تاثیر قرار نگرفته بود ... ا و یکه خورده بود. با غیظ گفت :« خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد ، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم ، اینجا مثل قبرستان می شود .»

خانم به سرعت توضیح داد :« آه ، نه. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم .» رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت : « یک ساختمان ! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت ونیم میلیون دلار است.»

خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت : « آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم ؟» شوهرش سر تکان داد. قیافه رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود. آقا و خانم" لیلاند استفورد" بلند شدند و راهی پالوآلتو در ایالت کالیفرنیا شدند ، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد ،
یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از آخرین پاسخ
امید شریعتی , omids20m
امید شریعتی - 23:40 1386/09/21
1
محمد جلالی کندی , mjk_1362
محمد جلالی کندی - 00:15 1386/09/22
2

چی می شد تمام عقل بشر توی چشمش نبود.

مرتضی  رضایی , morteza_rezaei
مرتضی رضایی - 19:34 1386/09/25
3
خیلی خیلی جالب بود.
آرش وهابی , active_1366
آرش وهابی - 03:34 1386/10/22
4
بسیار جالب بود .

اگه این بابا و مامانه یه سر میومدن دانشگاه آزاد ساری چی می شد ...

شایدم اومدن و بعدش دانشگاه شریف راه افتاده ... شایدم ...


الف دال , kamali_a
الف دال - 14:48 1387/02/28
5
من یاد خطرات بچگی ام افتادم.               خیلی ممنون
علی آقا  , caspian_man
علی آقا - 02:18 1388/09/17
6
خیلی جالب بود.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.