| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1799
|
6962
|
90/4/26 (21:43)
|
|
||
|
|
612
|
5131
|
90/4/26 (21:45)
|
|
||
|
|
14
|
76
|
91/2/8 (00:53)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/6/25 (15:01)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
90/6/9 (15:04)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/6/9 (15:01)
|
|
||
|
|
12
|
73
|
90/4/30 (15:16)
|
|
||
|
|
344
|
1696
|
90/4/30 (15:11)
|
|
||
|
|
256
|
742
|
90/4/30 (15:04)
|
|
||
|
|
892
|
5311
|
90/4/21 (01:11)
|
|
||
|
|
763
|
3122
|
90/4/19 (12:12)
|
|
||
|
|
392
|
1476
|
90/4/19 (12:04)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/4/13 (00:51)
|
|
||
|
|
2
|
12
|
90/4/10 (23:27)
|
|
||
|
|
2
|
7
|
90/3/27 (02:14)
|
|
||
|
|
697
|
2172
|
89/9/12 (17:51)
|
|
||
|
|
30
|
119
|
89/8/28 (14:19)
|
|
||
|
|
11
|
80
|
89/6/9 (01:01)
|
|
||
|
|
10
|
67
|
89/6/8 (00:23)
|
|
||
|
|
67
|
239
|
89/5/2 (04:41)
|
|
دوستان بیاید به جای این که وقتمون رو با این بحث ها هدر بدیم در بحث های این جوری شرکت کنیم چون به
نظر من این نوع بحث ها جنبه اخلاقی و آموزنده هم داره پس منتظر مطالب زیبا و آمزنده تون هستم
مـاجــرای
|
یه آشی برات بپزم که یه وجب روغن رویش باشه
در کتاب (سه سال در دربار ایران) نوشته دکتر فووریه٬ پزشک مخصوص ناصرالدین شاه، مطلبی نوشته شده که پاسخ این مسئله یا این ضرب المثل رایج بین ماست. او نوشته: بسیار خوب! بهت حالی میکنم دنیا دست کیه! آشی برات بپزم که یک وجب روغن رویش باشد. |
نامه غضنفرکم سواد به همسرش از عهد بوق
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و
همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه
همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه
غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
+
+
+
+
+
+
+
+
+
!!!!!!!شما چیزی فهمیدید !!!!!!!من که نفهمیدم
این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده
+
+
+
حال ترجمه از زبان همسرش
خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان...

این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام. امیدوارم که برای همه مؤثر واقع شود!
1به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
2 با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
3 همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .
4 وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
5 وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
6 قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
7 به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
8 هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
9 عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید . 10 در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
11مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
12 آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
13 وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟
14 به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
15 وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد .
16 وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
17 این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن .
18 اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
19 وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
20 وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
21 زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .
یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .
هرچه روزهای تابستان طولانی تر و گرمتر می شوند، خنک ماندن در این هوا سخت تر و سخت تر می شود. برای خنک ماندن فقط نوشیدنی های یخی و خنک و کولر کافی نیست

این میوه ها و سبزیجات به شما کمک می کنند در گرمای هوا خنک بمانید
هرچه روزهای تابستان طولانی تر و گرمتر می شوند، خنک ماندن در این هوا سخت تر و سخت تر می شود. برای خنک ماندن فقط نوشیدنی های یخی و خنک و کولر کافی نیست، غذاهایی که مصرف می کنید هم می توانند در این زمینه به کمکتان بیایند.
خوشبختانه در هیچ زمان دیگری ار سال به اندازه تابستان نمی توان از خوردن لذت برد. از گیلاس و آلبالو گرفته تا هلو و شلیل، انواع و اقسام میوه های خوشمزه در این فصل پرطراوت موجود است. نکته جالب توجه این است که خیلی از این میوه ها و سبزیجات به پایین آوردن دمای بدن هم کمک میکنند.
در این مقاله سه میوه و سبزیجات بسیار مفید برای بالا بردن انرژی و خنک نگه داشتن بدنتان معرفی می کنیم.
میوه های خنک کننده:
میوه ها محتوی آب بالاتری دارند و سرشار از موادمغذی و آنتی اکسیدان ها هستند که بهترین راه برای خنک ماندن در تابستان است. این میوه ها شامل انگور، سیب، گلابی، هلو، گیلاس، آلبالو، شلیل و مرکباتی مثل پرتقال می شود. می توانید به روش های مختلف در رژیم غذایی خود از میوه ها استفاده کنید. می توانید آنها را در سالاد بریزید، با شیر و ماست مخلوط کنید یا به صورت خام بعنوان میان وعده استفاده کنید.
هندوانه
هیچ چیز بهتر از هنوانه گرمای طاقت فرسای زمستان را کمتر نمی کند. پس زمانش رسیده که این میوه تابستانی را وراد رژیم غذایی روزانه تان کنید. هنوانه از ۹۰ درصد آب تشکیل شده است که به حفظ آب بدنتان در گرما کمک میکند. علاوه بر آب، حامی مقدار زیادی ویتامین A و C نیز میباشد، فاقد چربی است و سرشار از لیکوپن، آنتی اکسیدانی است که از بروز سرطان و بیماری های قلبی-عروقی جلوگیری میکند.
امتحان کنید: تکه های هندوانه را همراه با پنیر فتا، کمی روغن زیتون و سرکه بالزامیک و مقداری گرد ریحان مخلوط کنید و سالادی ویژه برای تابستان بسازید.
طالبی و خربزه
این میوه ها هم مثل هندوانه حاوی مقدار انبوهی آب هستند که به حفظ آب بدن در دمای بالای هوای کمک میکند. طالبی و خربزه هر دو میوه هایی کم کالری و با پتاسیم بالا هستند. بااینکه منبع خوبی از موادمغذی به شمار نمی روند، اما میزان کم پروتئین و چربی و کربوهیدراتشان، آنها را برای کاهش وزن، دیابت، فشارخون، و اختلالات قلبی-عروقی ایدآل می کند. این میوه ها همچنین ادرار آور هم هستند که باعث می شود مواد سمی نامطلوب از بدن دفع شوند.
امتحان کنید: می توانید از طالبی و خربزه برای درست کردن یک سوپ تابستانی استفاده کنید. این میوه ها را همراه با برگ های نعناع برای بالا بردن اثر خنک کنندگی مخلوط کنید.
مرکبات
مرکبات شامل پرتقال، گریپ فروت، و لیمو جزء خنک کننده ترین میوه ها هستند. این میوه ها، درکنار طعم بسیار خوشمزه ای که دارند، شما را سالمتر و جوانتر نگه می دارند. مصرف مرکبات به خاطر محتوی بالای فیتونوترینت هایی که بعنوان آنتی اکسیدانهایی مثل فلاوانون، آنتوسیانین، پولی فنول و ویتامین C رد بدن عمل می کنند، برای سلامت پوست نیز بسیار مفید هستند. این میوه ها همچنین برای هضم و گوارش غذاها نیز مفیدند و به تجزیه غذهای پرچرب کمک میکنند.
امتحان کنید: هر روز صبح را با یک لیوان آب لیمو تازه شروع کنید. این نوشیدنی که کمی اسیدی است، به پاک کردن سیستم بدنتان و بالا بردن سطح انرژیتان کمک میکند.
سبزیجات خنک کننده:
تعداد زیادی از سبزیجات هستند که به پایین آوردن دمای بدن در گرما کمک میکنند. بهترین نمونه های آن خیار، تربچه، کاهو و سبزی هایی مثل اسفناچ و آروگولا و گیاهانی مثل نعناع می باشد. همه اینها حاوی مثدار قابل توجهی آب هستند و می توانند خون را رقیق کرده و به بدن برای آزاد کردن گرما کمک کنند. این سبزیجات را می توانید به اشکال مختلف در برنامه غذاییتان استفاده کنید. از آنها در سالاد و غذاهای تایلندی استفاده کنید.
خیار
خیار با محتوی آب بسیار بالایی که دارد، همراه با طعم تازه ای که دارد یکی از بهترین سبزیجات در تابستان به شمار می رود. دیرزمانی است که خیار را با ویژگی های پزشکی بیشمار آن می شناسند. این سبزیجات، خاصیت ادرار آور دارد که به بیرون کردن سموم و مواد زائد از بدن کمک می کند وطراوت و تازگی پوست و بافت ها را حفظ می کند. خیار بسیار کم کالری است و کمترین میزان قند، کربوهیدرات و چربی را در خود دارد. همچنین حاوی مقدار قابل توجهی ویتامین B، فسفر، کلسیم، روی و سایر موادمعدنی است.
امتحان کنید: از خیار خرد شده می توانید در ساندویجهای خود استفاده کنید یا همراه با ماست، لیمو و نعناع، آب دوغ خیار درست کنید.
تربچه
این سبزی معمولاً محبوبیت چندانی ندارد. با رنگ زیبای قرمز متمایل به بنفش و داخل سفید رنگ و خوشمزه خود، آنقدرها که باید مورد استقبال قرار نمی گیرند. این سبزی محتوی آب بسیار بالایی دارد و منبع بسیار خوبی از ویتامین C می باشد که خواص آنتی اکسیدانه و ضدالتهابی دارد. همچنین منبع خوبی از پتاسیم است که به پایین آوردن سنگ کلیه و سکته کمک می کند. سولفور، آهن و ید هم در خود دارد.
امتحان کنید: یکی از بهترین راه ها برای استفاده از تربچه، ایجاد برش های بسیار نازک و استفاده از آن در سالاد سبزیجات و سالاد پاستا است.
نعناع
هم نعناع و هم قرص نعناع خواص خنک کنندگی بسیار بالایی دارند و رایحه تند آن می تواند تنبلی که در فصل گرما در همه ما ایجاد می شود را از بین می بردو برای مدتی طولانی گیاهشناسان از این گیاه برای ساخت چای های گیاهی، پماد، وس ایر محصولات برای تسکین ذهن و جسم، استفاده می کردند. علاوه بر اینها، نعناع به گوارش و التهاب نیز کمک میکند که در فصل تابستان کمک بسیار خوبی است.
امتحان کنید: تی بگ چای سبز را در آب جوش انداخته و بگذارید خنک شود، بعد به آن شکر، لیمو و کمی نعناع و اضافه کنید و ایس تی بسیار عالی خواهید داشت.

نکات ساده دیگر برای کمک به خنک ماندن در تابستان:
خام خواری کنید
وقتی دمای هوا بالا می رود دیگر کی دوست دارد وقت خود را در آشپرخانه بگذراند؟ خوشبختانه میوه ها و سبزیجات تازه بهترین موادغذایی برای تابستان هستند که وقت زیادی هم برای آماده کردن آنها گرفته نمی شود. اگر مجبورید آشپزی کنید، سعی کنید از آشپزی های سریع و سبک مثل بخارپز کردن و امثال آن استفاده کنید.
ادویه دار کنید
تصادفی نیست که مردم نواحی گرم کره زمین بیشتر غذاهای تند می خورند. یک مقدار متوسط از ادویه های تند مثل زنجبیل تازه، فلفل قرمز و سیاه ممکن است که اول دمای بدنتان را بالا ببرند اما در واقع به خنک کردن شما کمک می کنند. بد نیست که کنار ماهی کبابی و خوراک مرغتان از کمی فلفل قرمز استفاده کنید و در غذاهای دیگر از زنجبیل، روغن کنجد، سویا، سرکه استفاده کنید.
مایعاتتان را به دقت انتخاب کنید
حفظ آب بدن اهمیت بسیار زیادی در ماه های گرم تابستان دارد. خیلی از علائم گرمای بیش از حد (سرگیجه، خستگی، عدم تمرکز) مربوط به کم آب شدن بدن است. اما نوع مایعاتی که می نوشید هم اهمیت دارند.
نوشیدنی هایی مثل نوشابه و نوشابه های ورزشی (که با شکر و نمک مخلوط است) کم آبی بدنتان را بدتر هم می کند و غذاها و نوشیدنی های بیش از حد سرد و خنک (مثل بستنی) هم در گوارشتان، عرق کردن بدن و مکانیزم خنک کنندگی طبیعی بدن اختلال ایجاد می کند. پس بااینکه خوردن بستنی در تابستان خیلی وسوسه انگیز است اما بهتر است که جای آن یک تکه هندوانه نوش جان کنید.
اگر رژیم غذاییتان را به دقت انتخاب کنید مطمئن باشید که گرمای تابستان چندان اذیتتان نخواهد کرد. تنها کاری که باید بکنید این است که کرم ضد آفتابتان را بزنید و از این روزهای شاد تابستانی لذت ببرید
مرسی اقا داوود
روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت: خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته وجز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم. آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت: البته!
- از تو میخواهم یک روز، فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز رابررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
- چرا چنین چیزی را میخواهی؟ به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.
- خواهش میکنم. آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم. اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود واگر نه، باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.
خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی، از پاسارگاد بیرون کشید. فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: «عجب!اینجا چقدر مرطوب است!» و فرشته تاسف خورد.
- میتوانی مرا بین مردم ببری؟ میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین کرد. کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت. به جز عده ی اندکی، کسی به یاد او نبود.کوروش بسیار غمگین شد اما گفت: اشکالی ندارد. خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند. فرشته تاسف خورد.
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند: عبدالله! قاسم! …
- هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!
فرشته گفت: این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
- اعراب؟!
- بله. تو آنها را نمیشناسی. آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناورایران حکومت میکردی و حتی چندین قرن پس از آن، آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود. بعد از مدتی کوروش گفت: تو می دانیکه من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم. مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
- در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
- اسلام
- چگونه آیینی است؟
- نیک است
و کوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید …
- نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
- همین؟!
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.
- پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.
- خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم راتسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند. پس ازچند دقیقه مرد از کوروش پرسید: راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست…
- مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن …
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است
آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است
صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است
قهرمان واقعی
رابرت داینس زو، قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود.
در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش ازدست خواهد رفت. قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.
هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح خبر جالبی برات دارم!
آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده. اون به تو کلک زده دوست من!
رابرت با خوشحالی جواب داد: "خدا رو شکر! پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده! این که خیلی عالیه!
در قصه ای قدیمی حکایت می کنند که وقتی روزی روزگاری در سرزمینی دور ,مردم گناهان بسیار کردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند خداوند بر آن شد تا تنبیهی سخت بر آنها مقرر فرماید .
تنبیهی سخت تر از آتش و سیل و زلزله و قحطی و بیماری , تنبیهی که نسل ها را سوزنده تر از آتش بسوزاند بی آنکه کسی ببیندش یا بر آن واقف شود.
پس خداوند دو کلمه "دوستت دارم " را از ذهن و قلب مردم پاک کرد چنان که از روز ازل آن کلمات را نه شنیده , نه گفته و نه احساس کرده باشند.
ابتدا همه چیز عادی و زندگی به روال همیشگی خود در گذر بود .اما بلا کم کم رخ نمود . زمانی که مادری می خواست عشقی بی غش تقدیم فرزند کند ,هنگامی که دو دلداده می خواستند کلام آخر را بگویند و خود را یکباره به دیگری واگذارند , آنگاه که انسان ها ,دو همسایه , دو برادر , دو دوست در سینه چیزی گرم و صادقانه احساس می کردند و می خواستند که آن را نثار دیگری کنند زبان ها بسته بود و چشم ها منتظر و آن کلامی که پاسخگوی همه آن این نیازها بود , از دهان کسی بیرون نمی آمد و تشنگی ها سیراب نمی شد. و بعد...
کم کم سینه ها سرد شد , روابط گسست و ملال و بی تفاوتی جایگیر شد . دیگر کسی حرفی برای گفتن به دیگری نداشت.آدم ها در خود فسردند و در تنهایی بی وقفه از خود پرسیدند : چه شد که ما به اینجا رسیدیم , کدام نعمت از میان ما رخت بر بست؟ و اندوه امانشان را برید . خداوند دلش بر این قوم که مفلوک تر از همه اقوام جهان شده بودند سوخت و کلمات " دوستت دارم " را به ذهن و قلب آنها باز گرداند ...
خدا را شکر که ما هنوز میتوانیم به یکدیگر بگوییم : " دوستت دارم "
|
25 مهر 87 - 03:38 |
|
بعضی اتفاقات به ظاهر پیش پا افتاده می تونه توی زندگی آدم اونقدر تاثیر احساسی بذاره که تا مدتها اثراتش در رفتار و خلق و خوی اون نمود پیدا کنه . |
من از خدا خواستم ...
من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید
خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم
.بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی
**********************
من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه
روح تو کامل است . بدن تو موقتی است
**********************
من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد
خدا گفت : نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید.
شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است
*******************
من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد
خدا گفت : نه
من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد
*************************
من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد
خدا گفت : نه
درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد
*************************
من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
خدا گفت : نه
تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی
**************************
من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید
خدا گفت : نه
من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری
***********************
من از خدا خواستم
تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم
خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی
باشد که خداوند تو را برکت دهد...
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.
در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و چشمان درشت را دوست خواهد داشت.
دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
در 19 سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت. به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را کوتاه نکرد.
دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا رسیده بود.
دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد.
زندگی ادامه داشت. دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد. شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می کنم اما قلبم از آن توست... و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد.
ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت. شبی در باشگاهی، پسر را مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید.
زن پنجاه و پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو برابر آن پول و 20 درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟
پسر برای مدت طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد.
چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت.
مدتی بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش، پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن را برای من نگهدارید؟
پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد.
مرد هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره چیست؟
مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟
پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟
کاغذ به زمین افتاد. رویش نوشته شده بود معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد