userinfo close

  ,

کلوب صمد بهرنگی


samad_behrangis

تاسیس: 26 فروردین 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: لاله سرخ - معاونان
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
1
14
90/1/2 (16:34)
8
64
89/11/18 (00:05)
0
9
89/4/25 (13:12)
4
29
90/2/22 (12:59)
1
10
89/11/20 (11:17)
0
12
89/6/9 (13:19)
0
26
89/3/23 (19:21)
0
14
89/3/14 (15:00)
0
19
89/5/9 (21:51)
0
19
89/3/19 (21:45)
3
28
90/10/1 (20:03)
3
29
89/3/1 (17:36)
14
14
89/3/1 (17:32)
0
16
89/2/14 (09:47)
13
21
89/1/12 (02:43)
7
31
88/11/16 (11:30)
1
16
88/11/16 (11:06)
1
21
88/11/16 (10:55)
1
13
88/11/16 (10:52)
3
10
88/11/16 (10:40)

عنوان بحث

قارانقوش  ص , arman_wolf
قارانقوش ص - 19:21 1389/03/23

در مورد صمد

درسوگ صمد بهرنگی

‹‹شهری است كه ویران می شود ،نه فرونشستن بامی .باغی است كه تاراج می‌شود ،نه پرپر شدن گلی .چلچراغی است كه در هم می‌شكند ،نه فرومردن شمعی وسنگری است كه تسلیم می‌شود ،نه از پا درآمدن مبارزی ! صمد چهره حیرت انگیز تعهد بود .تعهدی كه به حق می‌باید با مضاف غول وهیولا توصیف شود : ‹‹غول تعهد!›› ،‹‹هیولای تعهد! ›› چرا كه هیچ چیز در هیچ دور وزمانه‌ای هم‌چون ‹‹تعهد روشنفكران وهنرمندان جامعه›› خوف انگیز وآسایش برهم زن وخانه خراب كنِ كژی‌ها وكاستی‌ها نیست. چرا كه تعهد اژدهایی است كه گران‌بها‌ترین گنج عالم را پاس می‌دارد: گنجی كه نامش آزادی وحق حیات ملت‌ها است . واین اژدهای پاسدار، می‌باید از دسترس مرگ دور بماند تا آن گنج عظیم را از دسترس تاراجیان دور بدارد. می‌باید اژدهایی باشد بی‌مرگ وبی‌آشتی. وبدین سبب می‌باید هزار سرداشته باشد ویك سودا. اما اگر یك سرش باشد وهزار سودا، چون مرگ بر او بتازد، گنج بی پاسدار می‌ماند. صمد سری از این هیولا بود. وكاش.... كاش این هیولا، ازآن گونه سر، هزار می داشت؛ هزاران می داشت!››(احمد شاملو)

‹‹ صمد بهرنگی›› در تیر ماه 1318 به دنیا آمد . در كوچه اسكولیلر محله چرنداب مركز استان آذربایجان یعنی تبریز. و در كوچه جمال آباد همان محله بزرگ شد و به دبستان رفت. پدرش عزت كارگری فصلی بود که هرروز به کاری می‌پرداخت ومادرش، سارا زنی مهربان که پسرانش را به تحصیل وآموزش نصیحت می‌کرد، درزمانه‌ای که جنگ حاصلی چون قحطی وگرانی وناامنی نداشت .

صمد بهرنگی دوره سیكل اول را در دبیرستان خواند ودر پی آن، تحصیلات را در دانش‌سرا دنبال كرد. دانشسرای مقدماتی را در 1336 به اتمام رساند ودر 18 سالگی شد آقا معلم.  براساس تعهدی كه به آموزش وپرورش داده بود برای تدریس روانه روستا‌های آذر شهر شد و یازده سال تمام در روستاهای ممقان، خوراقان، قد جهان، گوگان ، آخیر جان و .... با عشق وعلاقه به بچه‌های ساده و بی‌آلایش روستایی درس داد ودرس گرفت.

صمد گذشته از قصه‌های كودكان كه با بهترین نمونه‌های ادبیات كودكان دنیا هم‌ترازند ، مقاله‌های زیادی هم نوشته است كه در دوران اختناق وسانسور ستم شاهی با نام‌های مستعار قارانقوش، ص-آرام، چنگیز مراتی ، رشید خلقی و... در برخی از نشریات آن دوران منتشر می‌شد . كندوكاو در مسایل تربیتی ، مقاله‌های تربیتی و مجموعه مقاله‌ها و باقی مقاله‌های او به صورت كتاب منتشر شده است . حاصل تلاش‌های خستگی‌ناپذیر او برای جمع آوری ادبیات شفاهی مردم آذربایجان دفترهای فولكور است كه تاكنون سه جلد از آنان منتشر شده است . شعرهایی كه از شاعران معاصر فارسی زبان به آذری ترجمه كرده نمودار قدرت وتسلطش به زبان تركی است . تلخون، ماهی سیاه كوچولو، افسانه محبت و افسانه‌های آذربایجان از جمله مهم‌ترین آثار اوست . با این همه به قول غلامحسین سا عدی: «شاهكار او زندگیش بود›› .

 ماهی سیاه كوچولو پس از دیده برهم نهادن نویسنده‌اش در نمایشگاه 1969بولون در ایتالیا ونمایشگاه بی‌نیال در براتیسلاو چكسلواكی برنده جایزه طلایی شد . سارتر می گوید:‹‹نویسنده ملتزم می‌داند كه سخن همانا عمل است . می‌داند كه آشكاركردن تغییردادن است . نمی‌توان آشكار كرد مگر آن‌كه تصمیم بر تغییر دادن گرفت . نویسنده ملتزم آن رویای ناممكن  را ازسربه در كرده است كه نقش بی‌طرفانه و فارغانه‌ای از جامعه و از وضع بشری ترسیم كند .انسان موجودی است  كه در برابر هیچ موجودی نمی‌تواند بی‌طرف باشد : حتی خدا.›› و‹‹از هر راهی که بدین جا آمده باشید، ادبیات شما را به میدان نبرد می‌افکند. نوشتن، نوعی خواستن آزادی است. اگر دست به کار آن شوید، چه بخواهید، چه نخواهید، درگیر وملتزمید1››. وبه راستی که صمد وآثارش مصداق چنین سخنی است چرا که صمد در فقر زاده ودر سانسور بزرگ شده بود و به خوبی آگاهی داشت که آن‌چه مسبب این فقر است نظام طبقاتی حاکم بر جامعه است .

 صمد بهرنگی را بیش‌تر ما به‌عنوان نویسنده‌ی قصه‌های كودكان می‌شناسیم .یا دست بالا به‌عنوان یك نویسنده كه با هدف سیاسی و به زبان ساده برای بچه‌ها قصه می‌نوشت اما تأمل و تفكر در كارهای صمد ودر قصه‌های او ما را برآن می‌دارد كه ازاین حد فراتر برویم. او یك جامعه شناس تمام عیار است كه به منطق علمی مجهز است. او از درون گود، از درون طبقه، از درون خانه‌ها و زاغه‌ها و خانه‌های گلی و از میان مردمی كه با آنها زندگی می‌كند و خود او هم یكی ازآن‌هاست با ما سخن می‌گوید، او اما  پای خود را از حد یك مفسر و گزارشگر مسایل و مشكلات و دردها فراتر می‌گذارد و  برای غلبه بر آن‌ها راه حل هم ارایه می‌دهد. منطق او تغییر جهان است، نه تفسیر آن .

 صمد در زمانه‌ای چیز می‌نوشت كه مرز میان دو دوره مختلف در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران بود. پشت سر او، كودتای امپریالیستی 28 مرداد 32 و تاخت و تاز فرمانداری تهران و پلیس سیاسی و قلع و قمع سازمان‌های سیاسی و تبلیغات گوش خراش در رابطه با تثبیت و تحكیم رژیم كودتا و ترویج بی‌تفاوتی و بی‌عملی قرار داشت و در پیش رو در برابر تأمل و تفكر در علل شكست نهضت عظیم ضد امپریالیستی و ضد دیكتاتوری سال‌های 32-29 و چاره‌اندیشی و راه‌یابی برای غلبه بر جو بی‌عملی موجود. صمد یكی ازهزاران رهرو صادق و صمیمی راه سخت و صعب و پرفراز و نشیب  تغییر و تحول اجتماعی بود .

او به كاروانی تعلق داشت كه از نخستین روز پیدایش جامعه طبقاتی و در ستیز با این جامعه و در جهت براندازی و جایگزینی آن با یك جامعه بدون بهره كشی و بدون ستم وآزار به راه افتاده است . صمد به‌عنوان یكی از پیشتازان جنبش نوین انقلابی روشنفكران ما، كوشید تا جنبش روشنفكران ما را با كارگران و دهقانان پیوند دهد. او به روستا رفت، صمد در میان مردم، درمیان توده‌ها زیست. فقر، محرومیت، ستم طبقاتی، ستم ملی، بی‌بهداشتی، بی‌سوادی و گرسنگی آن‌ها را دید و خودش هم با این مسایل دست به گریبان شد. او می‌گفت :‹‹باید سرما را خوب حس كرد تا آن‌جا كه استخوان‌هایت بسوزد وآن‌وقت داد از سرما بزنی››. و او می‌توانست داد از سرما بزند چون سرما مغز استخوانش را می‌سوخت .

صمد كه به قول یكی از شاگردانش: ‹‹خود در دامان رنج، محرومیت وستم پرورش یافت، هر چه بیش‌تر می‌زیست، با محرومیت و ستم بیش‌تر آشنا می‌شد و حس می‌كرد كه هیچ وقت نمی‌تواند و نباید سرنوشت خود را از سرنوشت مردمی كه با آن‌ها زیسته بود جدا كند، همین عدم جدایی از زحمتكشان از او نویسنده‌ای ساخت كه برای فقیران بنویسد آن هم با زبانی ساده كه آن‌ها بتوانند نوشته‌های او را و زبان اورا بفهمند و اصرار داشت كه تنها این طبقه حق خواندن داستان‌های او را دارند: ‹‹حرف‌های آخر این‌كه هیچ بچه عزیز دردانه وخودپسندی حق ندارد قصه من و اولدوز را بخواند به خصوص بچه‌های ثروتمندی كه وقتی توی ماشین سواری‌شان می‌نشینند پز می‌دهند وخودشان را یك سر و گردن از بچه‌های ولگرد و فقیر كنار خیابان‌ها بالاتر می‌بینند وبه بچه‌های كارگر هم محل نمی‌گذارند. آقای بهرنگ خودش گفته كه قصه‌هایش را بیش‌تر برای همان بچه‌های ولگرد  و فقیر و كارگر می‌نویسد.(2)»

تا پیش از صمد چیزی به نام ادبیات كودكان به معنای واقعی و سیاسی آن در ایران وجود نداشت .هر آن چه بود عبارت بود از مطالب صرفا اخلاقی كتب درسی و یا داستان‌های تمثیلی هم‌چون كلیله ودمنه. صمد نخستین كسی بود كه در حوزه ادبیات كودكان دست به كار جدی زد و با خلق آثاری در این حوزه، زمینه‌های رشد این نوع ادبیات را فراهم آورد. ‹‹دیگر وقت آن گذشته است كه ادبیات را محدود كنیم به تبلیغ و تلقین و نصایح خشك بی برو برگرد. نظافت دست و پا و بدن، اطاعت از پدر و مادر، حرف شنوی از بزرگان، سروصدا نكردن درحضور مهمان... دستگیری از بینوایان به سبك  و سیاق بنگاه‌های خیریه ومسایلی از این قبیل كه نتیجه كلی و نهایی همه این‌ها بی‌خبر ماندن كودكان از مسایل بزرگ وحاد و حیاتی محیط است.››(3) ‹‹آیا كودك غیرازیادگرفتن نظافت واطاعت از بزرگان وحرف شنوی ازآموزگار وادب چیزدیگری لازم ندارد؟ آیا نباید به كودك بگوییم كه بیش‌تر از نصف مردم جهان گرسنه‌اند و چرا گرسنه‌اند و راه برانداختن گرسنگی چیست ؟آیا نباید درك علمی و درستی از تاریخ و تحولات اجتماعی بشری به كودك بدهیم ؟چرا دستگیری از بینوایان را تبلیغ می‌كنیم  و هرگز نمی‌گوییم كه چگونه آن یكی بینوا شد ودیگری ‹‹توانگر›› كه سینه جلو بدهد و سهم بسیار ناچیزی از ثروت خود را به آن بابای بینوا بدهد و منت سرش بگذارد كه آری من مردی خیر و نیكوكارم  و همیشه از آدم‌های بی‌چاره و بدبختی مثل تو دستگیری می‌کنم.››(4)

صمد برای خلق آثار برای كودكان دو نكته را لازم می داند:1- ادبیات كودكان باید پلی باشد میان دنیای رویایی كودكان با بی‌خبری‌ها و خیال پردازیها‌ی رنگ آمیزی شده و شیرین كودكانه آن و دنیای واقعی بزرگ‌ترها كه مملو از دردها ورنج‌ها و سیه روزی‌ها و تلخی‌ها است. در این صورت است كه بچه می‌تواند كمك و یار واقعی پدرش در زندگی باشد و موجود سازنده‌ای در اجتماع راكد و رو به نابودی. 2- باید جهان بینی دقیقی به بچه داد. معیاری به او داد كه بتواند مسایل گوناگون اخلاقی را در شرایط و موقعیت‌های اجتماعی كه دایما در حال تغییر و تحول‌اند به درستی ارزیابی كند. دوری جستن از ساختن دنیایی فانتزی و خیالی و عاری از واقعیت، مشخصه داستان‌هایی است كه صمد برای كودكان نگاشته است ‹‹اگر می‌خواهی داستان بنویسی برای بچه‌ها باید مواظب باشی دنیای قشنگ الكی برایشان نسازی». ‹‹بچه را باید از عوامل الكی و سست بنیاد نا امید كرد و بعد امید دگرگونه‌ای بر پایه شناخت واقعیت‌های اجتماعی و مبارزه با آن‌ها را جای آن امید اولی گذاشت››. روز نهم شهریور 1347 پیكر بی‌جان صمد را در راه دریای خزر از رود ارس گرفتند. مرگ صمد، مردم ما و جامعه ما را از یكی از بهترین فرزندان، یكی از بهترین آموزگاران و یكی از صمیمی‌ترین خدمتگزاران خود محروم ساخت.

 برای رسیدن به آن‌چه كه صمد برایش زیست و برایش مبارزه كرد كارهای بسیاری هست كه باید انجام داد. تا وقتی كه اولدوزها زیر دست زن باباهای  ظالم رنج می‌كشند. تا وقتی كه خواهر یاشارها زیر كرسی از سرما خشك می‌شوند و تا وقتی كه پولادها و صاحبعلی‌ها در حسرت یك دانه هلو آه می‌كشند، كار صمد به سرانجام نرسیده است و تا هنگامی كه تاری وردی و  خواهرش به‌جای به مدرسه رفتن و درس خواندن زیر دست حاجی قلی‌ها كار می‌كنند و تا هنگامی كه دده یاشارها بی‌كارند، آرمان‌های صمد هم‌چنان در دستور كار دوستداران اوست و صمد، عمو صمد آنان باقی خواهد ماند .

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

تا کنون پاسخی به این بحث داده نشده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.