__
عنوان بحث
کدوم قسمت ناطو دشت براتون جالبتر بود؟؟؟؟
17 آبان 85 - 05:51

کدوم قسمت از ناطور دشت خیلی براتون جالب بود تکونتون داد؟؟؟

من با خوندن خیلی از قسمتاش  حال کردم ومحو شدن هولدن و برخوردش با جین . وقتی کتک خورد از متصدی آسانسور......

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
24
18 تیر 1387 ساعت 15:40
جاهای جالب که زیاد داشت من ایناش یادم مونده ، البته تقدم و تاخر اتفاقات تو داستان یادم رفته. اولیش اونجایی که به دوست دخترش سلی پیشنهاد میکنه با هم فرار کنن برن ورمونت بعد با هم ازدواج کنن بعد دوست دخترش بهش ضدحال میزنه و جدی نمیگیرتش . دومیش اونجایی هست که پول اون دختره رو نمیده بعداً از متصدی آسانسور کتک میخوره و یارو پولشم به زور می گیره ، یا جایی که شب میره پیش معلم سابقش اما نصفه شب وقتی از خواب می پره می بینه معلمش داره سرش رو نوازش می کنه فکر می کنه معلمش بهش نظر سوء داره و از خونه میزنه بیرون . آخریش هم اونجایی بود که تو رستوران با دخترا گرم می گیره و میرقصه اما وقتی از گارسون میخواد تو نوشیدنی ش یه کم سودا بریزه اما طرف به خاطر سن کمش ، قبول نمی کنه و کنفش میکنه . به نظر من کلاً هولدن یه جورایی نماد آدمهایی هست که خیلی ادعاشون میشه اما خودشون هم خودشونو قبول ندارن . با این حال خیلی هولدن رو دوست دارم و باهاش همذات پنداری می کنم .
23
12 تیر 1387 ساعت 20:28

چقدر جوابهای اینجا قدیمیه...

ناتور دشت...هولدن كالفیلد...وای!

تمام قسمتهاش...اینكه چقدر این خواهرش فیبی رو دوست داشت و اون صفحه و...وقتی می برش بازی كنه

یا تمام موقعیت ها و احساسات هولدن نسبت به هم دوره ای هاش!

همه چیزش...همه چیز

22
4 خرداد 1387 ساعت 18:22
من عاشق موقعیت هایی هستم كه هولدن دچار تهوع می شه.. و این كه این حس چقدر ماهرانه منتقل می شه...
21
6 اردیبهشت 1387 ساعت 09:19

سالینجر تو ناتور دشت چنان ریز و دقیق وارد شخصیت هولدن میشه كه آدم تعجب میكنه. ( بی خودی نبوده كه در جواب درخواست الیا كازان میگه : هولدن ناراحت میشه) مثلاً اونجایی كه تو مدرسه فیبی میبینه رو دیوار نوشتن دهنتو.....

عكس العمل هولدن واقعا جالبه مخصوصا اونجایی كه به خودش میگه راستش حتی از پاك كردن این نوشته هم وحشت دارم چه برسه بخوام حسابی از جلوی نویسنده اش در بیام

20
14 آبان 1386 ساعت 19:59

یه نکته: دوبار از من ناطور دشت دزدیدن! یه بار کیفمو زدن یه بار هم تو یه مغازه دستم بود قاپیدن!

صحنه ای که خیلی دوست دارم اونجاییه که به سلی هیز میگه که میخواد چه جوری زندگی کنه. ازش میخواد با هم فرار کنن، که سلی قبول نمی کنه.

به همه پیشنهاد می کنم دلتنگی های نقاش خیابان ... رو بخونن.

19
29 شهریور 1386 ساعت 13:12
زمانی که یه درخت کریسمس و دید که می خواستن از کامیون درش بیارن و حرفای که بین 2تا کارگر رد و بدل شد خیلی تلخ بود در عین طنزش 
18
15 شهریور 1386 ساعت 14:53

بگو کجاش جالب نبود.همه جاش قشنگ و زیبا بود.من گفت و گوش راجع به اینکه می خواد چی کاره بشه و زمانی که داشت از کسایی که دوستشون داره حرف می زد.مثلا همون پسره که خودشو از ساختمون مدرسه پرت کرد پایین.

ای همه جاش.این کتاب محشر بود.

17
12 شهریور 1386 ساعت 13:09
اون قسمتی که شب می خواست خونه معلمش بمونه...
توصیفاتش از کاندیشن خدا بود..خدااااااااااا
16
11 شهریور 1386 ساعت 07:51

اون جایی كه با خواهرش فیبی حرف می زنه

15
28 مرداد 1386 ساعت 00:25

موقعی که داشت خواهر کوچیکش رو توصیف می کرد ...  

14
12 فروردین 1386 ساعت 05:39

صحبتش با راحبه ها و کمک کردنش به اون ها گرچه تمام قسمتاش شاهکاره

13
12 فروردین 1386 ساعت 03:26

اون قسمتایی که فکر می کردم نویسنده داره خیلی یواشکی منو سر  ِ کار میذاره.....

12
10 فروردین 1386 ساعت 05:28

اون جایی که با آقای اسپنسر حرف می زنه و معلوم میشه که پایین ورقه امتحانیش نوشته اگر من را رد کنید از شما ناراحت نمی شوم نمی شوم!!.....و اون قسمتی که مشروب خورده و میگه حس میکنه که تیر خورده توی شکمش!

 

11
18 دی 1385 ساعت 10:05

هر قسمتش دغدغه های خاصی داشت  و جالب بود

10
18 دی 1385 ساعت 01:34
بزرگترین نکته این کتاب اینه مه همه میتونن خودشون رو جای همولدون بذارن !
__