| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
136
|
1519
|
90/12/23 (21:09)
|
|
||
|
|
5
|
69
|
89/4/26 (17:52)
|
|
||
|
|
10
|
159
|
87/3/10 (06:24)
|
|
||
|
|
12
|
382
|
86/9/20 (11:32)
|
|
||
|
|
62
|
1611
|
89/12/24 (14:57)
|
|
||
|
|
10
|
344
|
89/6/14 (18:47)
|
|
||
|
|
1
|
31
|
87/12/18 (22:34)
|
|
||
|
|
40
|
495
|
87/7/7 (13:40)
|
|
||
|
|
0
|
29
|
85/10/14 (17:29)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (10:59)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/9/5 (08:07)
|
|
||
|
|
31
|
433
|
90/5/22 (03:32)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/1/8 (05:17)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/12/22 (14:39)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/5/24 (11:49)
|
|
||
|
|
2
|
13
|
89/4/20 (17:33)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
89/4/19 (15:40)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
88/12/22 (11:50)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/11/26 (11:16)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/10/20 (17:49)
|
|
وای اما با که باید این
من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن!
قشتگترینش به نظرم خوان هشتم و آدمکه
اما من بیشتر از همه زمستان رو میخونم
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا ، وزکه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی .
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری –باری ،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،
برو آنجا که ترا منتظرند .
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند .
دست بردار ازین در وطن خویش غریب .
قاصد تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ؛
که فریبی تو ، فریب .
قاصدک ! هان ، ولی ...آخر ...ای وای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی – طمع شعله نمی بندم –خوردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .




قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا ، وزکه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی .
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری –باری ،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،
برو آنجا که ترا منتظرند .
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند .
دست بردار ازین در وطن خویش غریب .
قاصد تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ؛
که فریبی تو ، فریب .
قاصدک ! هان ، ولی ...آخر ...ای وای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی – طمع شعله نمی بندم –خوردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .
شهر سنگستان بجای آوردم او را ، هان
همان شهزاده ی بیچاره است او که شبی دزدان دریایی
به شهرش حمله آوردند
بلی ، دزدان دریایی و قوم جاودان و خیل غوغایی
به شهرش حمله آوردند
و او مانند سردار دلیری نعره زد بر شهر
دلیران من ! ای شیران
زنان ! مردان ! جوانان ! کودکان ! پیران
وبسیاری دلیرانه سخنها گفت اما پاسخی نشنفت
اگر تقدیر نفرین کرد یا شیطان فسون ، هر دست یا دستان
صدایی بر نیامد از سری زیرا همه ناگاه سنگ و سرد گردیدند
از اینجا نام او شد شهریار شهر سنگستان
پریشانروز مسکین تیغ در دستش میان سنگها می گشت
و چون دیوانگان فریاد می زد : ای
و می افتاد و بر می خاست ، گیران نعره می زد باز
دلیران من ! اما سنگها خاموش
..................کاوه ای پیدا نخواهد شد امید
کاشکی اسکندری پیدا شود......................
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگر هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
های نپریشی صفای زلفکم را دست
و نریزی آبرویم دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است
به نظر من به ترتیب
خوان هشتم (این شعر رو اگه هفته ای یه بار نخونم احتمالا مردم)
اواز گرگها
شهریار شهر سنگستان