userinfo close

  ,

اخوان ثالث


salesclub

تاسیس: 22 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فرزانه پ - معاونان
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای...
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
136
1519
90/12/23 (21:09)
5
69
89/4/26 (17:52)
10
159
87/3/10 (06:24)
12
382
86/9/20 (11:32)
62
1611
89/12/24 (14:57)
10
344
89/6/14 (18:47)
1
31
87/12/18 (22:34)
40
495
87/7/7 (13:40)
0
29
85/10/14 (17:29)
0
0
90/11/27 (10:59)
0
0
90/9/5 (08:07)
31
433
90/5/22 (03:32)
0
5
90/1/8 (05:17)
0
5
89/12/22 (14:39)
0
5
89/5/24 (11:49)
2
13
89/4/20 (17:33)
0
7
89/4/19 (15:40)
0
16
88/12/22 (11:50)
0
5
88/11/26 (11:16)
0
5
88/10/20 (17:49)

عنوان بحث

باران ابری , rainy_mr
باران ابری - 03:35 1386/01/29

قشنگ ترین شعری كه از اخوان خوندید!

بیشتر از همه كدوم شعر اخوان و می خونید
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
سپینوود تاجیک , fantash
سپینوود تاجیک - 03:32 1390/05/22
31

وای اما با که باید این

من دوستی دارم  که به دشمن خواهم از او التجا بردن!

کیان دهقان , shoaiyan
کیان دهقان - 15:04 1389/12/24
30

قشتگترینش به نظرم خوان هشتم و آدمکه

اما من بیشتر از همه زمستان رو میخونم

امید سزاوار , osezavar
امید سزاوار - 18:11 1389/11/4
29
سگها و گرگها
احمد سلیمانزاده , asag
28
كتیبه
بهار پ , bahaar_p
بهار پ - 23:09 1389/06/12
27
شعرهای اخوان بیشترشون به دل من می نشیننف قصه ی شهر سنگستان، قاصدک، خوان هشتم، باغ بی برگی، لحظه ی دیدار نزدیک است و ...
میلاد امیری , miladamiri11
میلاد امیری - 21:20 1389/05/29
26
استاد شعر قشنگ زیاد داره اما شعر آنگاه پس از تندر خیلی غریب افتاده
مهرداد رستمی , mehrdad_pesar_tanha
مهرداد رستمی - 10:53 1388/10/4
25
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک
 خالی فتاده لانه ی آن لک لک
 او رفت و رفت غلغل غلیانش
پوشیده ، پاک ، پیکر عریانش
 سر زی سپهر کردن غمگینش
تن با وقار شستن شیرینش
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
 رفتند مرغکان طلایی بال
از سردی و سکوت سیه خستند
وز بید و کاج و سرو نظر بستند
 رفتند سوی نخل ، سوی گرمی
 و آن نغمه های پاک و بلورین رفت
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک
 اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک
 این کوره راه سکت بی رهرو
 آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک
 آن کوچه باغ خلوت و خاموشت
از یاد روزگار فراموشت
 پاییز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود
 چون من تو نیز تنها ماندستی
 ای فصل فصلهای نگارینم
 سرد سکوت خود را بسراییم
پاییزم ! ای قناری غمگینم

  
محمد   , black_pentagram
محمد - 15:59 1388/07/20
24
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است .   (زمستان)
حانیه سادات دقیقی , shddaghighi
23
نقل قول از : تاتی تیتی

 

قاصدک ! هان ،  چه خبر آوردی ؟

از کجا ، وزکه خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ، اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری –باری ،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،

برو آنجا که ترا منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

دست بردار ازین در وطن خویش غریب .

قاصد تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ؛

که فریبی تو ، فریب .

قاصدک ! هان ، ولی ...آخر ...ای وای !

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی – طمع شعله نمی بندم –خوردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند .

تاتی تیتی , marmar7
تاتی تیتی - 19:35 1388/03/4
22

 

قاصدک ! هان ،  چه خبر آوردی ؟

از کجا ، وزکه خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ، اما

گرد بام و در من

بی ثمر می گردی .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری –باری ،

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس ،

برو آنجا که ترا منتظرند .

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند .

دست بردار ازین در وطن خویش غریب .

قاصد تجربه های همه تلخ ، با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ؛

که فریبی تو ، فریب .

قاصدک ! هان ، ولی ...آخر ...ای وای !

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی ! کجا رفتی ؟ آی ... !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی – طمع شعله نمی بندم –خوردک شرری هست هنوز ؟

قاصدک ! ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند .

افشین خسروی , afshinkh
افشین خسروی - 15:13 1388/02/20
21

شهر سنگستان                                                         بجای آوردم او را ، هان
همان شهزاده ی بیچاره است او که شبی دزدان دریایی
به شهرش حمله آوردند
بلی ، دزدان دریایی و قوم جاودان و خیل غوغایی
به شهرش حمله آوردند
و او مانند سردار دلیری نعره زد بر شهر
دلیران من ! ای شیران
زنان ! مردان ! جوانان ! کودکان ! پیران
 وبسیاری دلیرانه سخنها گفت اما پاسخی نشنفت
اگر تقدیر نفرین کرد یا شیطان فسون ، هر دست یا دستان
صدایی بر نیامد از سری زیرا همه ناگاه سنگ و سرد گردیدند
 از اینجا نام او شد شهریار شهر سنگستان
پریشانروز مسکین تیغ در دستش میان سنگها می گشت
 و چون دیوانگان فریاد می زد : ای
و می افتاد و بر می خاست ، گیران نعره می زد باز
 دلیران من ! اما سنگها خاموش

                                                                                                                 

  • نقل قول
  • ارسال پاسخ
وفا تداعی , vafa19
وفا تداعی - 01:50 1387/11/21
20

..................کاوه ای پیدا نخواهد شد امید

کاشکی اسکندری پیدا شود......................

م ه ر و ا , noushin2noushin
م ه ر و ا - 14:38 1387/10/16
19

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگر هستم

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!

های نپریشی صفای زلفکم را دست

 و نریزی آبرویم دل

ای نخورده مست

لحظه دیدار نزدیک است

الهه      سرو خرامان , elahe26
الهه سرو خرامان - 21:47 1387/10/10
18
قاصدک
هان چه خبر آوردی؟
از کجا؟    وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی اما
اما
گرد بام و در من بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
.....
محسن ه ك , mhk_3
محسن ه ك - 08:58 1387/09/18
17

به نظر من به ترتیب

خوان هشتم (این شعر رو اگه هفته ای یه بار نخونم احتمالا مردم)

اواز گرگها

شهریار شهر سنگستان

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.