userinfo close

  ,

اخوان ثالث


salesclub

تاسیس: 22 دی 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: فرزانه پ - معاونان
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای...
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
136
1519
90/12/23 (21:09)
5
69
89/4/26 (17:52)
10
159
87/3/10 (06:24)
12
382
86/9/20 (11:32)
62
1611
89/12/24 (14:57)
10
344
89/6/14 (18:47)
1
31
87/12/18 (22:34)
40
495
87/7/7 (13:40)
0
29
85/10/14 (17:29)
0
0
90/11/27 (10:59)
0
0
90/9/5 (08:07)
31
433
90/5/22 (03:32)
0
5
90/1/8 (05:17)
0
5
89/12/22 (14:39)
0
5
89/5/24 (11:49)
2
13
89/4/20 (17:33)
0
7
89/4/19 (15:40)
0
16
88/12/22 (11:50)
0
5
88/11/26 (11:16)
0
5
88/10/20 (17:49)

عنوان بحث

حمزه هاشمی , boolba
حمزه هاشمی - 09:15 1385/11/11

نقد شعر

بد نیست هر هفته یکی از شعرهای اخوان را نقد کنیم. من پیشنهاد میدم برای آغاز از قصه ی شهر سنگستان شروع کنیم.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 13:40 1387/07/7
40

فضای شعر میگه اخوان زندانی بوده. در شرایطی که هیچ انگیزه ای برای مبارزه نبوده جامعه مثل مرداب راکد بوده اما اخوان ثالث اعتقاد داره مثل ریگی پرت شدن در این مرداب و ایجاد موج و حرکت روی آن هر چند کم به ز نبود شدن، خاصه در بهار

میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 13:33 1387/07/7
39

یه راهنمایی می کنم اسم شعر هست:

کاوه یا اسکندر

میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 08:34 1386/07/30
38

موجها خوابیده اند ، آرام و رام
طبل توفان از نو افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
 آبها از آسیا افتاده است
در مزار آباد شهر بی تپش
 وای جغدی هم نمی اید به گوش
 دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش
 آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
 در سکوت جاودان مدفون شده ست
 هر چه غوغا بود و قیل و قال ها
 آبها از آسیا افتاد هاست
 دارها برچیده خونها شسته اند
 جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
 پشکبنهای پلیدی رسته اند
 مشتهای آسمانکوب قوی
 وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
 یا نهان سیلی زنان یا آشکار
 کاسه ی پست گداییها شده ست
خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
 و آنچه بود ، آش دهن سوزی نبود
 این شب است ، آری ، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود
 باز ما ماندیم و شهر بی تپش
 و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز می بینم صدایم کوته ست
باز می بینم که پشت میله ها
 مادرم ایستاده ، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
 گویدم گویی که : من لالم ، تو کر
 آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را بسان نامه ای
 گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خودکامه ای
مکن سری بالا زنم ، چون مکیان
ازپس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
 هر چه از آن گوید ، این بیند جواب
گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
 گویم آنها بس به گوشم خوانده اند
گوید اما خواهرت ، طفلت ، زنت... ؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
 چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر
گاه رفتن گویدم نومیدوار
و آخرین حرفش که : این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح ، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج
 می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
 من به اشکش خیره از این سوی و باز
 دزد مسکین برده سیگار مرا
آبها از آسیا افتاده ، لیک
 باز ما ماندیم و خوان این و آن
 میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان
 آبها از آسیا افتاده ، لیک
 باز ما ماندیم و عدل ایزدی
و آنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی ؟
آن که در خونش طلا بود و شرف
 شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین ناپیدا به دست
 رو به ساحلهای دیگر گام زد
در شگفت از این غبار بی سوار
 خشمگین ، ما ناشریفان مانده ایم
 آبها از آسیا افتاده ، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم
 هر که آمد بار خود را بست و رفت
 ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب
 زآن چه حاصل ، جز با دروغ و جز دروغ ؟
زین چه حاصل ، جز فریب و جز فریب ؟
باز می گویند : فردای دگر
 صبر کن تا دیگری پیدا شود
 کاوه ای پیدا نخواهد شد ، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

"مهدی اخوان ثالث"

میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 02:10 1386/07/5
37

حمزه جان خیلی جامع و زیبا بود و ممنونم برای اینکه اینقدر با انرژی

ادامه دادی

به نظر من نه تنها اون واقعه ای که اشاره کردید بلکه تمام سعی ها و

تلاش ها و در کل جنگیدن برای تغییر در این شعر بیهوده و بی نتیجه

نشان داده شده.

به نظر دوستان این دیدگاه برای کسی که تمام عمرشو صرف مبارزه

برای تغییر کرده چه دلیلی میتونه داشته باشه؟ 

حمزه هاشمی , boolba
حمزه هاشمی - 13:17 1386/06/18
36

سگ زرد برادر شغال است

فتاده تخته سنگ آن سوی تر انگار کوهی بود...)

نمی دانم شاید مربوط به کودتای 28مرداد 1332باشد(که البته باید تحقیق شود چون حتما"از ما بهتران میدانند)هرچه هست برای بهمن 57 هم جواب میدهد.

آغاز شعر تصویری از اسارت ورنج و بدبختی در خود دارد.فضای مه آلودی که تنها پیوند واتحاد بین مردم آن اسارت است.

به هم پیوسته لیک از چای وبا زنجیر)

همه درمانده و خسته. آرزو محال چرا که رسیدن به آن به سبب دایره ی کوچک اختیارات مردم دور و بعید به نظر میرسد.

اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی

به سویش می توانستی خزیدن

لیک تا آنجا که رخصت بود

تا زنجیر)

خود اخوان هم نمیداندچه چیز آنجا مردم را تحریک وتشویق به تحرک و دگرگونی کرد.

ندانستیم

ندایی بود در رویای خوف وخستگیهامان

ویا آوایی از جایی

کجا؟

هرگز نپرسیدیم.)

و این شاید روح و سرشت ایرانی است که بند نمی پذیزد.و هرچند آن را ببندند بلاخره از جایی سر بیرون می کند.

هر آنچه هست آنان بر آنند که سکه را به روی دیگر بچرخانند.تا شاید زندگی جدیدی را آغاز کنند.آنها میخواهند بدانند آیا زندگی همان است که اینان دارند ویا به گونه ی دیگری نیز میشود زندگی کرد. آنها میخواهند بدانند آن روی سکه چیست. آنها از بند به تنگ آمده و به دنبال راهی به سوی رهایی میگردند تا اینکه...

کسی راز مرا داند که از این رو به آن رویم بگرداند)

آب اگر زیاد پشت سد بماند طغیان میکند حتی اگر خرابی به بار آورد.

لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان نیز باید رفت.)

و چه جانفرسا...ولی امید پیروزی هر نیشی را نوش می کند.

چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی)

اخوان در این اثر یک دگرگونی را به تصویر میکشد که به نظر او پوچ و کاملا" بیهوده است.دگرگونی که جز رنج سختی و وحشت و دشنام چیزی به بار نیاورده.و همان گونه که میبینیم روی دیگر سکه(کتیبه)درست همان چیزی است که در ابتدا بود.

کسی راز مرا داند

که از این رو به آن رویم بگرداند)و مردم پس از آن همه تلاش باز به نقطه ی اول رسیدند.به قولی:

-آخر بازی همان اول بازی است.

و تنها تفاوت در این دگرگونی آن شب زیبایی است که اینک به رودی بیمار بدل شده است.

وشب شط علیلی بود.....

 

حمزه هاشمی , boolba
حمزه هاشمی - 12:32 1386/04/3
35

اگه خودم هنوز جواب ننوشتم واسه اینه که می خوام ببینم دیگه کی اونقدر اخوان رو دوست داره که...

از طرفی زیاد وقت ندارم

ولی تا فردا...

حمزه هاشمی , boolba
حمزه هاشمی - 20:38 1386/03/29
34

دیدم کسی همکاری نمی کنه خواستم پیشنهاد از خودتون باشه.

حالا که نیست بریم سراغ کتیبه.

حمزه هاشمی , boolba
حمزه هاشمی - 10:00 1386/03/13
33
یه شعر دیگه واسه نقد پیشنهاد بدین.
حمزه هاشمی , boolba
حمزه هاشمی - 17:05 1386/02/31
32

(هوا سرد است و برف آهسته بارد

زابری ساکت و خاکستری رنگ)

...

اخوان در این شعر مردم را به دو دسته تقسیم می کند که درجامعه که در اینجا به- کلبه ی بی روزن-تشبیه شده درست در مقابل یکدیگرند.

فزای جامعه در این شعر مانند کلبه ی تاریکیست که هیچ روزن و راهی به بیرون(روشنی)ندارد.جامعه ای سراسرهرج و مرج،بی نظمی و آلودگی و در مجموع توفانی است.

«سرود کلبه ی بی روزن شب سرود برف و باران است امشب»

«ولی از زوزه های باد پیداست که شب ممان توفان است امشب»

از دو دسته ی مردم در یک چنین فضایی،سگها،مردمی خود فروخته، متملق وریاکارند.چاپلوسانی که سر در آخور سران نهاده و همه نگی را به جان می خرند که مباداارباب از آنها برنجد.

«کنار مطبخ ارباب آنجا بر آن خاک اره های نرم خفتن»

«...»

این تملق وقیحانه تا آنجا ادامه دارد که دشنام ارباب را چون کلامی آسمانی و وحی به گوش جان نیوش کرده وآن را از برکان ومحسنات وانعام ولی و مرادشان میدانند.و باز آن را سپاس می گویند.

«ولی شلاق این دیگربلاییست ...»

«گزارد چون فرو کش کرد خشمش...»

این ذلت به مانند آن احمقی است که می گفت:

_فلانی (یکی از بازیگران مطرح تاتر)با من خیلی شش دانگه با هم شوخی داریم . به من میگه «توله سگ چطوری»

...........

دسته ی دوم گرگها.بلعکس

اینها آن دسته مردمند که فخر فقر را به هیچ قیمتی به نگ نمی فروشند.

اینها آن کسانی اند که به آنکه هیچ ندارند

«نه مارا گوشه ی گرم کنامی...

باز از هر سو مورد هجوم و خیانت قرار می گیرند.هجوم سرما از بیرون و خیانت گرسنگی از درون:

«برون سرما درون این آتش جوع که بر راکان من افکنده پنجه»

و باز...وعداوتی دیگر...

« واینک سومین دشمن که ناگاه...

ولی باز این پاکان و رادمردان سر فرود نیاورده و حتی به هنگام مرگ باز آزادانه وبه قول معروف ایستاده میمیرند.آنها که نه تنها در زندگی مفتخر زیستند و به ننگ گمراه نشدند،بلکه به هنگام مرگ نیز با افتخار مردند.

«در این سرما گرسنه زخم خورده دویم آسیمه سر بر برف چون باد»

«ولیکن عزت آزادگی را نگهبانیم آزادیم آزاد»

پرستو . , parasto_raha
پرستو . - 09:18 1386/02/31
31

ولی آقای میلاد من دلم برای سگها می سوزه چون زندگی سگی ترحم آمیزه.

میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 21:31 1386/02/29
30

ممنون خیلی خوب نوشته بودید

تا حالا دلم اینقدر برای گرگ ها نسوخته بود

پرستو . , parasto_raha
پرستو . - 04:53 1386/02/28
29

سلام

در این شعر اخوان ثالث دو دسته از آدمها را به تصویر کشیده

در جامعه ای که شرایط ایده آلی ندارد که هیچ وقت جامعه به ایده آل نمی رسد همیشه این بوده و هست.

و آزادی و پیروزی رویایی بیش نیست

در این زمستان بی پایان دو دسته از انسانها هستند

یک دسته مانند سگها هستند .... به هر ذلتی تن می دهند تا زندگی کنند .... بهای این زندگی کردن را با خفت و خواری پرداخت می کنند.... آدمهای چابلوس که نون به نرخ روز می خورن .... تا زندگی کنند و شکمی سیر کنند و رفاه داشته باشن حالا به هر خفتی

 

 

دسته دوم مانند گرگها می مانند .... که گرسنگی درونشان با دم تکان دادن فرو نمی نشانند .... اینها از جامعه راننده می شوند ...زیرا که از وضع موجود ناراضی هستند و ساکت نمی مانند ...  زیرا که عزت نفس و انسانیت را به بهای نان نمی فروشند .... و با سختی زندگی می کنند .... زیرا حاضر نمی شوند روحشان را به بهای نان بفروشند... اینها ساکت نمی مانند و حکومت حاکم وقتی نتواند آنها را ساکت کند  دست به ترور  آنها می زند و این دشمن سوم یا تفنگ همین را بیان می کند.

 



پیام در تاریخ 86/2/27 ویرایش شده است.
میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 21:02 1386/02/12
28
میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 21:14 1386/02/10
27

اعضای بسیار بسیار فعال کلوب

اگر خدای نکرده براتون زحمتی نیست لطفا این شعر را نقد کنید8->

میلاد محمدی , taras
میلاد محمدی - 21:12 1386/02/10
26

سگ ها و گرگ ها

هوا سرد است و برف آهسته بارد

ز ابری ساكت و خاكستری رنگ

زمین را بارش مثقال, مثقال

فرستد پوشش فرسنگ, فرسنگ

 سرود كلبه بی روزن شب

سرود برف و باران ست امشب

ولی از زوزه های باد پیداست

كه شب مهمان توفان ست امشب

 دوان بر پرده های برف ها, باد,

روان بر بال های باد, باران؛

درون كلبه بی روزن شب,

شب توفانی سرد زمستان.

 

آواز سگ ها:

 ـ «زمین سرد است و برف آلوده و تر,

هوا تاریك و توفان خشمناك ست؛

كشد ـ مانند گرگان ـ باد, زوزه,

ولی ما نیكبختانرا چه باك ست؟»

 ـ «كنار مطبخ ارباب, آنجا,

بر آن خاك اره های نرم خفتن,

چه لذت بخش و مطبوع ست؛ وآنگاه

غزیزم گفتن و جانم شنفتن

 ـ «وزآن ته مانده های سفره خوردن,»

ـ «وگر آن هم نباشد, استخوانی.»

ـ «چه عمر راحتی, دنیای خوبی,

چه ارباب عزیز و مهربانی!»

 ـ «ولی شلاق! . . . این دیگر بلائی ست . . .»

ـ «بلی, اما تحمل كرد باید؛

درست ست اینكه الحق دردناكست,

ولی ارباب آخر رحمش آید,

 گذارد, چون فروكش كرد خشمش,

كه سر بر كفش و بر پایش گذاریم

شمارد زخم هامان را و ما این ـ

محبت را غنیمت می شماریم . . .»

 

2

 خروشد باد و بارد همچنان برف

ز سقف كلبه بی روزن شب,

شب توفانی سرد زمستان,

زمستان سیاه مرگ مركب

 

آواز گرگ ها:

 ـ «زمین سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاریك و توفان خشمگین ست

كشد ـ مانند سگ ها ـ باد, زوزه,

زمین و آسمان با ما بكین ست»

 ـ «شب و كولاك رعب انگیز و وحشی,

شب و صحرای وحشتناك و سرما؛

بلای نیستی, سرمای پرسوز,

حكومت می كند بر دشت و بر ما.»

 ـ «نه مارا گوشه گرم كنامی,

شكاف كوهساری, سرپناهی؛»

ـ «نه حتی جنگلی كوچك, كه بتوان

در آن آسود, بی تشویش, گاهی.»

 ـ «دو دشمن در كمین ماست؛ دایم

دو دشمن می دهد ما را شكنجه

برون: سرما, درون: این آتش جوع

كه بر اركان ما افكنده پنجه.»

 ـ «و . . . اینك . . . سومین دشمن . . . كه ناگاه

برون جست از كمین و حمله ور گشت

. . . سلاح آتشین . . . بی رحم . . . بی رحم

. . . نه پای رفتن و نی جای برگشت . . .»

 ـ «بنوش ای برف! گلگون شو, برافروز

كه این خون, خون ما بی خانمان هاست.

كه این خون, خون گرگان گرسنه ست

كه این خون, خون فرزندان صحراست»

 ـ «درین سرما, گرسنه, زخم خورده,

دویم آسیمه سر بر برف, چون باد.

ولیكن عزت آزادگی را

نگهبانیم, آزادیم, آزاد.»



پیام در تاریخ 86/2/10 ویرایش شده است.


پیام در تاریخ 86/2/10 ویرایش شده است.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.