| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
154
|
1590
|
91/3/5 (22:32)
|
|
||
|
|
1
|
21
|
91/3/5 (22:27)
|
|
||
|
|
389
|
2595
|
91/3/5 (22:23)
|
|
||
|
|
158
|
2764
|
91/3/2 (19:26)
|
|
||
|
|
50
|
178
|
91/3/2 (19:11)
|
|
||
|
|
159
|
1660
|
90/10/3 (20:13)
|
|
||
|
|
132
|
1076
|
90/9/13 (19:43)
|
|
||
|
|
133
|
1421
|
90/8/24 (22:34)
|
|
||
|
|
51
|
660
|
90/8/5 (23:07)
|
|
||
|
|
94
|
658
|
90/8/5 (23:07)
|
|
||
|
|
3
|
24
|
90/8/5 (23:07)
|
|
||
|
|
0
|
18
|
90/3/30 (18:46)
|
|
||
|
|
5
|
48
|
89/11/15 (19:06)
|
|
||
|
|
149
|
1405
|
89/9/27 (20:10)
|
|
||
|
|
77
|
861
|
89/8/30 (22:18)
|
|
||
|
|
431
|
2282
|
89/8/15 (23:35)
|
|
||
|
|
25
|
36
|
89/8/2 (11:56)
|
|
||
|
|
5
|
122
|
89/7/24 (15:57)
|
|
||
|
|
330
|
2279
|
89/7/24 (15:56)
|
|
||
|
|
71
|
685
|
89/7/24 (15:55)
|
|
درود بر یاران سهندیه
بسی مسرور گشتیم زین مكاتبت و زین مداومت و زین همه مستعدین بلاد فی الباب اندراحوالات سهندیه
باشد این مبحث بر قرار باشدی تا ...
یاهو










خدمت پدر جان عزیز جناب ام
جناب شیخ شعبان حق استادی بر گردن ما دارن،بنده هم قصد مزاح داشتم نه جسارت
خلاصه بر ما ببخشایید اگر گوشه ای از حق آب و گل شما رو به یغما بردیم
از جناب شیخ شعبان هم به خاطر به دل نگرفتن مطلب بنده کمال تشکر و سپاسگذاری رو دارم
شما هم موفق باشید پدر جان...
salam khun darin tu sahand hal mikoninaaaaaaaaaaaaaaa
mahe pish baade 4 sall fareghotahsili karam oftad daneshgah
kheili pishraft dashte
zamane make tatile tatil bud
به نام خداوند عز و جل
اندر حکایت شیخ شعبان(7)
حکایات شیخ شعبان را خواندمی و بسی آب از دیدگانمان روان شدی...
ماهها پای منبر درس آن شیخ نشستیدمی و از خود نپرسیدمی که آن شیخ والا تبار آن توبره را انداخته بر کت و شلوار آن دل برده از پیر و جوان آن سبیل هایش پرپشت و اآن نگینی درخشان در تاریکستان سهند ، چه راز بزرگ و درد جانکاهی را در آن قلب عاری از مهر و احساس مدفون بداشته است
حال همی درک کردمی که چرا شیخ ان چشمان بسان آهو را همیشه پشت چشم افزار به ما مینمایاندی
چه میدانستمی که آن چشم نیست بل چشمه دل است و فریادی که از دل بر می آید که درد عشقی کشیده ام که مپرس......
با دیدن پست های این برادر گرام رنگ از رخسارمان پرید و از غم شیخ صدای شکستن دلمان گوشمان را نوازید
آه.... یا شیخا! بر ما ببخشای که از این درد جانگداز همی غافل ماندمی و نتوانستمی با تو نعره ها بر آورم از غم دلدادگی به معشوقه تبریزی سرشک حسرت از دیدگان روان کردمی
یا شیخا!بر ما ببخشای اگر نبودمی و نتوانستمی گلوی خلق را که به دیده سخره به شما نگریستندی ،بفشارم تا جانشان در آید
یا شیخا ما نیز اعلان برائت میکنیم ار آن بانوی تبریزی و چه خوش گفته اند نیاکان ما که قدر در گوهر شناسد....
آن ترک تبریزی ندانست که چه متاع گرانبهایی را ز دست داده است که گر چه خال هندو نداشت ولکن اگر دل شیخ ما را همی بدست آوردندیدی سمرقندو بخارا که سهل است شیخ ما کل خاک دیارافغان را به پای آن بانوی نیک سرشت همی ریختی...
و افسوس که نمیشود و صد افسوس که نمیشود و هزاران افسوس که نمیشود
این همه ذکر مصیبت گفتمی که در آخر گویم ما را در غم خود شریک بدانید








المنة لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است
ـ
بار دل مجنون و خم طره ی لیلی
ها لیلی ها لیلی ها لیلی
رخساره ی محمود و کف پای ایاز است
حقیقت نه مجاز است، در میکده باز است
که این قصه دراز است
ـ
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
ـ
شعر کامل
المنه لله که در میکده باز است زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خمها همه در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره لیلی رخساره محمود و کف پای ایاز است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالم تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید از قبله ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین از شمع بپرسید که در سوز و گداز است


بابا ایول دستتون درد نکنه...






اول فکر کردم اشتباه اومدم یا احتمالا توی سهند یه دوره ی آموزشی زبانو ادبیات کهن گذاشتن ما بی خبریم ولی هر چی که هست دم همتون گرم ...خیلی واردینا 

دیروز مرا خواهش دل به سمت فوتبال در امد که همه ورزش است و دیوان معرفت.رخت و جامه فراهم نموده سوی اهل بدن سالم ،روان شدمی.ایشان نیز مرا به دروازه گماشتند.و چون مجلس به توپ بنواختند...