userinfo close

  ,

کلوب دانشگاه صنعتی سهند


sahanduniclub

تاسیس: 6 بهمن 1383  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: علی رفیعی - معاونان
این سه راهی است که در پیش پای هر انسانی گشوده است : پلیدی ، پاکی و پوچی
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
154
1590
91/3/5 (22:32)
1
21
91/3/5 (22:27)
389
2595
91/3/5 (22:23)
158
2764
91/3/2 (19:26)
50
178
91/3/2 (19:11)
159
1660
90/10/3 (20:13)
132
1076
90/9/13 (19:43)
133
1421
90/8/24 (22:34)
51
660
90/8/5 (23:07)
94
658
90/8/5 (23:07)
3
24
90/8/5 (23:07)
0
18
90/3/30 (18:46)
5
48
89/11/15 (19:06)
149
1405
89/9/27 (20:10)
77
861
89/8/30 (22:18)
431
2282
89/8/15 (23:35)
25
36
89/8/2 (11:56)
5
122
89/7/24 (15:57)
330
2279
89/7/24 (15:56)
71
685
89/7/24 (15:55)

عنوان بحث :: این بحث را 2 نفر دنبال می کنند.

بهرام مظفری , bahram_casting
بهرام مظفری - 16:08 1386/12/19

خاطرات تلخ و شیرین از سهند

هرکی هر خاطره ای از دوران دانشگاه داره (سهند) بیاد جلو!
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
السا صابری , elsa69
السا صابری - 19:26 1391/03/2
158
ما جدیدا نمیتونیم خاطره بگیم چون شما قدیمیا باش حال نمیکنین
مهدی اصغرزاده , mehdi_asgharzadeh
مهدی اصغرزاده - 20:49 1390/10/14
157
سلام
من اومدم و از دوستان کسی اینجا نبود
اگه اومدید یک پیغام بگذارید

رضا بخشی , yashil612000
رضا بخشی - 23:26 1389/11/4
156

یاد باد آن روزگاران یاد باد-روز وصال دوستداران یاد باد

گرچه یاران فارغ اند از یاد من-از من ایشان را هزاران یاد باد

صادق کریم پولی , badebad
صادق کریم پولی - 19:09 1388/08/15
155
هفته ی اول آبان کنفرانس دانشجویی معدن ایران توی ساختمون سابق دانشگاه (جنب تراختور) برگزار شد. به بهانه ی دیدار دوباره مقاله ای دادم و شرکت کردم. استقبال خیلی کم بود!! هیچکدوم از قدیمیای سهند نیومدن. جز چندتایی... خیلی دوست داشتم دوباره ببینمشون.
ولی از اینا گذشته حس و حال قشنگی بود. دانشکده مواد ، کلاس شهید اسماعیلیان، دفتر کانونها، کتابخونه، بوفه ی تنهای وسط دانشگاهُ سوله و سلف و ... کاش حضور دوستان هم بهشون اضافه میشد ولی مثل اینکه سعادت نداشتیم. البته مهندس کولیوند (گلوندی) و رضا بخشی و نعمتی اخگر و مجیدخان اجتماعی و یوسف عشقی و آآسجاد انصاری رو زیارت کردم که جای بسی خوشحالی بود.
به امید دیدار دوباره با سهند و تبریز و دوستان عزیزتر از جان.
پویا ش , pooya1661
پویا ش - 20:05 1388/08/11
154

خاطره اینکه پریروز رفتم دانشگاه یه گواهی بگیرم به جز کفتر صحرایی ها که روم به دیفال در حال فضله پراکنی بودند چیزی ندیدم

 م ا , mnent
م ا - 00:25 1388/04/25
153

خدای من

دقیقا یک سال گذشته ... باورش به نظر غیرممکنه

چون تحملش خیلی سخته

که یه رویای دل انگیز به خاطره ای دور و کابوسی وهم انگیز تبدیل بشه

 

مهدی اصغرزاده , mehdi_asgharzadeh
مهدی اصغرزاده - 09:32 1388/03/10
152

بچه ها سلااااااااااام

سلام بهراااااااااااااااااام جوووووووووووووووووووووون

وقتی شنیدم میخواهی رئیس جمهور بشی حدود ............نیم ساعت داشتم می خندیدم.

میگم بعد این همه سال هنوز دست بر نداشتی از مسخره بازی؟

راستی این سعید خداداد كدوم گوری؟ خبر داری ازش؟

فعلا

 

احمدرضا شیخ زاده , sunnyman
151

سلام

من هستم. اما فعلاً فقط چک می کنم.

تا ده تا بشه وقت دارم!

بهرام مظفری , bahram_casting
بهرام مظفری - 18:02 1388/03/5
150

خدمت دوستای گلم سلام عرض می کنم !

به زودی با خاطرات دست اول در خدمتتون خواهم بود !

ولی خوب باید خودتون هم تنور رو گرم نگه دارید.

آقای شیخ زاده هم که چند وقته غیبت دارند !!!

دارا دارا , dara666
دارا دارا - 22:19 1388/03/3
149

بهرام !!

حالا دیگه مطمئن هستیم كه رد صلاحیت شدی

پس بی خیال شورای نگهبان شو

بیا داداش

بیا خاطره بگو

 

رضا بخشی , yashil612000
رضا بخشی - 20:26 1388/02/23
148

آقابهرام فکر کردم اتفاقی براتون افتاده خوشالم می بینمتون

بهرام مظفری , bahram_casting
بهرام مظفری - 18:14 1388/02/21
147
نقل قول از : احمدرضا شیخ زاده

می خوام دیگه خاطره ننویسم

چه فایده از این خاطره نویسی یک طرفه

تا ده خاطره توپ از طرف دوستان نوشته نشه، من از خاطرات بی مزه خودم دیگه نمی نویسم

همین دیگه

تا چه شود!


سلام خدمت دوست گلم احمد آقا

خدمتت عارضم که خیلی زود کم آوردی داداش گلم

یادته اون اوایل حداقل چهل پنجاه تا خاطره نوشتم تا بالاخره دوستان لطف کردند و به کمکم اومدن

ولی سعی کن ادامه بدی و نا امید نشی

منم همین روزا ( بعد از تایید صلاحیت توسط شورای محترم نگهبان) به جمعتون ملحق میشم

شعار تبلیغاتی من :

ایرانی آباد

             کلوبی آزاد 

:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D

 

بهرام مظفری , bahram_casting
بهرام مظفری - 18:08 1388/02/21
146
نقل قول از : مهدی اصغرزاده

سلام

من مهدی اصغرزاده هستم

بهرام مظفری، سلام.

من هنوز زنده ام.

خوشحالم که میبینم تو هم هنوز در قید حیاتی.

تا اونجایی که من خبر دارم، حمید جعفری، هادی غفاری، هادی انصاری، حسن مهینی (خانومش)، مهدی ملک هم هنوز نفس میکشند.

کلی گشتم تا بلاخره پیداتون کردم.

فعلا


به به آقای اصغر زاده

از اینکه خودت اعلام کردی که زنده ای ممنونم اگه نمینوشتی من نمیفهمیدم   (شوخی)

از اون جک و جونورهایی هم که بالا اسم بردی خبر ندارم (شوخی )

بهرحال از اینکه در جمعمونی خوشحالم

بهرام مظفری , bahram_casting
بهرام مظفری - 18:05 1388/02/21
145
نقل قول از : رضا بخشی

این آقا بهرام بعد از مدتها دو آتیشه ظاهر شد بعد دوباره رفت و نیومد کجایی بهرام(خدا میدونه چن سال بعد جواب بده )


آقا بهرام همیشه در صحنه حاضره

فقط از اونجا که هرکی از جاش بلند میشه میره برای رئیس جمهور شدن ثبت نام میکنه، ما هم گفتیم بختمونو بیازماییم

(آقا رضای بخشی دیدی جواب من به چند سالی که شما گفتی نکشید ؟)

 

 م ا , mnent
م ا - 15:06 1388/02/17
144

من یه سوال دارم

که مطمئنم هیچ کس جوابش رو نمیدونه ...

اونم اینه : چرا عده ای از بچه های سهندی هم دوره ما ( میگم هم دوره ... چون من نهایت دیگه بازه زمانی 76 تا 83 رو میشناسم ... از جدیدها بی خبرم ...) ، ازدواجشون رو پنهان میکردن ؟ و میکنن ؟

نه تعجب نکنین

این سوال سالهاست در ذهن منه ... عجیبه که سوال مشترک دوستانم هم بود و هست . ولی کسی جوابی نداشت و نداره

.. دیروز با یکیشون یاد گذشته ها کردیم ... بد ندیدم اینجا هم مطرحش کنم این سوال رو

اون وقتا استاد جدیدی بود که خیلی هم خودش رو میگرفت ... یه سال بود دانشگاه بود ... تنها زندگی میکرد ..عجیبه که از بچه های قدیمی سهند بود ... ولی حتی رندترین دخترهای خوابگاه هم بی اطلاع بودن مجرد نیست !!!. دوستم اتفاقی در نظام مهندسی دیده بود که متاهله !!!

وقتی گفتیم ، تازه رو شد که آقا زن داره ولی تو یه شهر دیگه .........

یا یکی از بچه ها راه افتاده بود تا در خونه یکی از دخترا هم رفته بود ... توی جشن ازدواج معلوم شد ای بابا طرف ........

این قضایا زیاده ... یکی از خانوما فریب یکی از ارشد ها رو خورده بود ... به خاطرش حتی واسه فوق تهران رو انتخاب کرد ... ولی بعدا معلوم شد چه خبره ...

یه خانومی راه افتاده بود تو دانشگاه و همه رو دنبال خودش می کشوند !!! دو سه ترم بعد فهمیدن شیرینی خورده فامیل بوده !!!!!

تازه یکی خیلی نوبر بود ... خانومه نامزد رسمی داشت تو شهرش ... اینجا یه برادر دینی هم واسه خودش انتخاب کرده بود که از تنهایی افسرده نشه ........!!!!!!!

الان خیلی از این کسایی که میگم مزدوج شدن ... چه بسا خوشبخت هم هستن !!! ( شکر خدا ... )

ولی این اتفاق رو همچنان شاهدیم ... بچه ها هنوزم پنهان کاری میکنن ... حتی اونایی که همدیگه رو میشناسن ...

اینکه من از سهند میگم ، تهمت زدن نیست

 واسه اینه که دانشگاه دیگه نرفتم ... ولی حداقل از بقیه شنیدم که این کارا رو نمیکنن ...

کی میاد کار خیرش رو مخفی کنه ؟

آخه گاهی کار نادرست رو پنهان میکنن ، گاهی هم چون میخوان کار نادرست بکنن ، پنهانکاری میکنن !!!

چند وقت پیش تو یکی از بحثا بچه ها نوشته بودن که ازدواج داخلی در سهند یا نبود و یا  به نتیجه نمی رسید ( فکر کنم آقای شیخ زاده گفته بود )

من اون موقع چیزی نگفتم ... و فکر کردم ممکنه اینطور به نظر میاد که چه آدم بیکاری ! این چیزا چه اهمیتی داره ... یکی اون یکی رو فریب داده ... گذشته و تموم شده

ولی این مساله تموم نمیشه ...

تا ابد در خاطرات همه میمونه ... خود من هنوزم یادم نرفته ... نه اون آدما ... نه اتفاقی که افتاده

به نظر شما از یاد خودشون رفته ؟؟؟؟!!!!!!

راستش ما ایرانیها عادت داریم حیا و شرم داشته باشیم ... عادت داریم روی مشکلات پرده بکشیم ... و خودمونو گول بزنیم که خبری نیست اصلا ....

این مورد هم یکی از اوناست ... من هم فقط سوال بی جوابم ( بی جوابمون ) رو نوشتم ... سوالی که حداقل 8 ساله دارم!!!

از شمایی که خوندیش هم ممنونم ...

 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.