نام کلوب :ساقی
نام انگلیسی : saghi
تاسیس : 7 مرداد 1384
103 عضو ، 15 بحث ، 49 آلبوم

ساقی

تبلیغات

__
عنوان بحث
اشعار عرفانی
13 آبان 85 - 19:31

مستى نیستى

در محضــــــــر شیخ یــــــادى از یار نبود         در خـــــانقــه از آن صنم آثــار نبود

در دیـــــــر و كلیســــا و كنیس و مسجد         از ســـاقــــى گلعـــــذار دیــّار نبود

ســــرّى كــه نهفته است در ســـاغر مى        با اهــــل خِـــرد، جــرأت گفتار نبود

دردى كه ز عشق در دلِ مــى زده است         با هشیاران مجـــــال اظهـــار نبود

راهى است ره عشق كـــــه بـــا رهرو آن         رمــزى باشد كه پیش هشیار نبود

زین مستى نیستى كه در جان من است         در محكمــــه هیچ جــاى انكار نبود

هشیار مبــــاش و راه مستـــــان را گیـــر          كانـــــدر صف هشیاران دیدار نبود

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
2
13 آذر 1385 ساعت 09:56

با خدا عباس وقتی دست داد

هر دو دست خویش را از دست داد

1
22 آبان 1385 ساعت 21:38

 كسی نگفت از میان توفان چگونه آن شب گذشته بودی

زگردباد و تگر گ و باران، چگونه آن شب گذشته بودی

كسی نگفت از میان آتش، میان آن شعله های سركش

بهانه دردل، شراره در جان، چگونه آن شب گذشته بودی

نه ردپایی، نه گردراهی، فقط تفنگی شكسته دیدم

توپیچان از كنار یاران چگونه آن شب گذشته بودی

به بال سرخت كه بسته بود آن نشان پرواز آسمان را

بگو كه از خط و خون یاران چگونه آن شب گذشته بودی

كسی نگفت از دل هیاهو ز خون و سنگر ز موج و باران

 تو بی فراز از نهیب توفان، چگونه آن شب گذشته بودی

فقط شنیدم كه بال خود را گشادی از این كرانه رفتی

 كسی نگفت از فراز میدان چگونه آن شب گذشته بودی .

 گرفتم از تو سراغ، گفتند گذشتی از شب، شهاب گونه

و من به حیرت كه با شهیدان، چگونه آن شب گذشته بودی

 شلمچه بود و نگاه تیزت، كه می گشودی به دیده بانی

 چه گویم اما به شوق ایمان، چگونه آن شب گذشته بودی

چو ابر وباران ره تماشا گرفته بودش اشك و خون چشمم

ندیدمت بالبان خندان، چگونه آن شب گذشته بودی.

__