| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
70
|
334
|
90/8/15 (20:28)
|
|
||
|
|
8
|
39
|
90/8/10 (22:32)
|
|
||
|
|
77
|
257
|
90/7/10 (11:06)
|
|
||
|
|
77
|
420
|
90/6/31 (18:28)
|
|
||
|
|
122
|
459
|
89/12/28 (07:50)
|
|
||
|
|
68
|
319
|
89/10/11 (23:54)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
89/8/20 (22:26)
|
|
||
|
|
89
|
428
|
89/8/20 (07:21)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
89/8/19 (08:45)
|
|
||
|
|
167
|
130
|
89/7/14 (22:06)
|
|
||
|
|
60
|
519
|
89/7/12 (16:02)
|
|
||
|
|
15
|
68
|
89/5/1 (12:21)
|
|
||
|
|
9
|
25
|
88/10/3 (10:22)
|
|
||
|
|
52
|
194
|
88/9/17 (15:37)
|
|
||
|
|
28
|
144
|
88/9/9 (12:37)
|
|
||
|
|
39
|
167
|
88/1/8 (23:56)
|
|
||
|
|
60
|
276
|
87/12/12 (22:46)
|
|
||
|
|
32
|
98
|
87/7/10 (10:32)
|
|
||
|
|
35
|
194
|
87/6/13 (19:12)
|
|
||
|
|
50
|
394
|
87/6/4 (23:31)
|
|
اینكه در این ادیان مطرح جایگاه زن چیه بحث های شده اما می خواهم این دفعه از یه جهت دیگه به زن نگاه كنیم .
آیا زن نمی تونسته پیامبر باشه ؟
سلام جناب پاسخگوی ؟
لطف كنید چكیده مطلبتون رو هم بیارید من یكی كه حوصله خواندنش رو ندارم .
منتظرم ...
مطلبى كه در اسلام به آن توجه خاص شده مسأله تفاوتهاى روحى و جسمى زنان و مردان و نیز تفاوت وظایف آنهاست. یك حقیقت غیر قابل انكار این است كه مرد و زن از نظر جسمى و شرایط فیزیولوژیك با یكدیگر متفاوتند و هر یك براى انجام وظایف ویژهاى آفریده شدهاند. اینكه بعضىها اصرار دارند این دو جنس را مساوى در همه چیز قلمداد كنند اصرارى دور از واقعیت است و مطالعات مختلف علمى آن را انكار مىكند(مطهرى، مرتضى، نظام حقوق زن در اسلام، بخش هفتم، صص 190 167) آیا با وجود این تفاوت آشكار مىتوان گفت زن و مرد باید در تمام شئون همراه یكدیگر گام برداشته و در تمام كارها مثل هم باشند؟ حتى در جوامعى كه شعار آنها مساوات و برابرى بین زن و مرد در تمام جهات است، در عمل غیر آن دیده مىشود. مثلًا مدیریت سیاسى و نظامى بیشتر آنها در دست مردان است. واقعیت این است كه جنس زن براى انجام وظایف متفاوتى با مرد آفریده شده و به همین دلیل احساسات متفاوتى دارد. قانون آفرینش، گرمى كانون خانواده و پرورش نسلها را بر عهده او گزارده به همین دلیل سهم بیشترى از عواطف و احساسات به او داده است. در حالى كه وظایف خشن و سنگین اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده و سهم بیشترى از دوراندیشى به او اختصاص یافته. بنابراین اگر بخواهیم عدالت را اجرا كنیم باید پارهاى از وظایف اجتماعى كه نیاز بیشترى به اندیشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گزارده شود و وظایفى كه عواطف و احساسات بیشترى را مىطلبد بر عهده زنان.( مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، جلد 2، ص 164 ذیل آیه 228 سوره بقره)
قرآن كریم با تصریح به واقعیت حقوقى زنان، عدالت در وضع قوانین را نیز گوشزد نموده است، با اشاره به این حقیقت كه لازمه این عدالت عدم برابرى بین زنان و مردان در برخى حقوق است(تفسیر نمونه، جلد 2، ص 157 و 156 ذیل آیه 228 سوره بقره)
آنجا كه مىفرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِى عَلَیهِْنَّ بِالمَْعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَیهِْنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیم : و براى زنان همانند وظایفى كه بر دوش آنهاست حقوق شایستهاى قرار داده شده و مردان بر آنان برترى دارند و خداوند توانا و حكیم است»( بقره ، آیه 228)
در تفسیر مجمع البیان آمده است(طبرسى، فضلبن حسن، تفسیر
مجمع البیان، جلد 3، ص 73 نگاه كنید: تفسیر نمونه، جلد 3، ص 362، ذیل آیه 32، سوره
نساء): ام سلمه یكى از همسران پیامبر روزى به پیامبر اكرم (ص) عرض كرد: چرا مردان
به جهاد مىروند و زنان جهاد نمىكنند و چرا براى ما نصف میراث آنها مقرر شده اى
كاش ما هم مرد بودیم و همانند آنها به جهاد مىرفتیم و موقعیت اجتماعى آنها را
داشتیم و همانند این پرسشها را دیگر زنان نیز از پیامبر (ص) مطرح كرده بودند كه
این آیه نازل شد: «برترىهایى كه خداوند نسبت به بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار
داده آرزو نكنید (این تفاوتهاى طبیعى و حقوقى براى حفظ نظام اجتماع شما و طبق اصل
عدالت است ولى با این حال
مردان و زنان هر كدام بهرهاى از كوششها و تلاشها و
موقعیت خود دارند (و نباید حقوق هیچ یك پایمال گردد) و از فضل (و رحمت و بركت) خدا
درخواست كنید و خداوند به هر چیز داناست.»( نساء ، آیه 32)
همان طور كه در شأن نزول آمده است تفاوت سهم ارث مردان و زنان و دیگر تفاوتها براى جمعى به صورت یك سؤال در آمده بود آنها گویا توجه نداشتند كه این تفاوت به خاطر آن است كه هزینه زندگى عموما بر دوش مردان است و دیگر تفاوتها نیز به جهت تفاوت از نظر آفرینش و جنسیت و صفات جسمى و روحى است كه همه آنها بر طبق عدالت و قانون الهى است و اگر غیر آن مصلحت بود براى شما قرار داده مىشد بنابراین آرزوى تغییر آنها یك نوع مخالفت با مشیت پروردگار- كه عین حق و عدالت است- مىباشد. اما در عین حال این آیه گوش زد مىكند كه نباید این تفاوت جنسیت سبب شود كه یكى از این دو جنس حقوق دیگرى را پایمال كند لذا بلافاصله مىفرماید «مردان و زنان هر كدام بهرهاى از كوششها و تلاشها و موقعیت خود دارند».
نكته مهم دیگرى كه باید به آن توجه داشت: اهمیت و اهتمام اسلام به حفظ حرمت زن و پاسداشت كرامت وى و تأكید بر حفظ عفت و پاكدامنى اوست. و شاید یكى از فلسفههاى قوانینى كه این گونه محدودیتها را براى بانوان قرار داده است در صدد توجه دادن آنان به جایگاه بلند و مرتبه والاى آنان در آئین الهى مىباشد و توجه دادن به كرامتى است كه خداوند به آنان بخشیده و فراهم آوردن ضمانتها و تعهدات كافى براى حفظ پاكى و پاكدامنى آنان مىباشد.
اما از سوى دیگر، اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تكامل كه هدف خلقت است مىبیند لذا هر دو را در یك صف قرار داده و با خطابهاى «یا ایها الناس» و «یا ایها الذین آمنوا» مخاطب ساخته برنامههاى تربیتى، اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است. و با آیاتى مثل «من عمل صالحا من ذكر أو انثى و هو مؤمن فاولئك یدخلون الجنه»(غافر أیه 40)
وعده برخوردار شدن از سعادت كامل را به هر دو جنس داده و
با آیاتى مانند: «من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فلنحیینه حیوة طیبة و
لنجزینهم اجرهم باحسن ما كانوا یعملون»(نحل أیه 97) مىگوید: هر كدام از زن و مرد
مىتوانند به دنبال انجام برنامههاى اسلام و وظایف الهى به تكامل معنوى و مادى
برسند و به حیاتى طیب و پاكیزه كه سراسر سعادت نور است گام نهند.
در مورد امامت:
امامت دو گونه است، یكى امامت ظاهرى، سیاسى، اجتماعى و دیگرى امامت باطنى و معنوى. «واسبغ علیكم نعمه ظاهره و باطنه و نعمتهاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام كرد» روایت وارده از موسى بن جعفر (ع) در تفسیر آیه شریفه، كه نعمت ظاهره را به امام ظاهر و نعمت باطنه را به امام باطن تفسیر نموده است(المیزان ج16 ص252)
آنچه در تاریخ دیده مىشود این است كه «زن» امام ظاهرى و سیاسى و اجتماعى نبوده است. اما آیا زنان به خاطر «زن بودن» نمىتوانند امام ظاهر و سیاسى باشند؟ یا اینكه در شرایط سیاسى و اجتماعى گذشته این امر پذیرش اجتماعى نداشته است؟ به جد مىتوان احتمال داد كه امامت ظاهرى و سیاسى مناسب حیات روحى و معنوى بانوان نباشد. و اما امامت باطنى و معنوى كه به معناى دستگیرى و هدایت حقیقى از باطن و مقام ولایت است. مطمئنا بانوان بزرگوارى داراى این مقام بودهاند مانند: فاطمه زهرا (س) كه داراى مقام ولایت حقیقى و معنوى است.
زن و مرد هر دو انساناند و از نظر انسانیت همانند هم و متساوى و متشابهاند اما به دلیل تفاوتهاى جسمى و روحى، داراى احكام متفاوتى هستند. اگر ما تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد را در نظر نگیریم و حكمى متشابه براى آنان وضع كنیم، ظلم نمودهایم بنابراین اگر مىبینید برخى از مسؤولیتهاى اجرایى مثل نبوت یا مرجعیت براى زنان نیست نه به خاطر آن است كه نمىتواند به درجه عالى قرب همانند مردان برسد بلكه نبوت یا مرجعیت یك مسؤولیت اجرایى اجتماعى و عمومى است كه خداوند به دلیل ظرافتهاى جسمى و روحى زن، آن را به دوش مردان نهاده است. به علاوه، همه مردان نیز داراى نبوت نیستند بلكه تعداد اندكى این مسؤولیت را داشتهاند.
اما در مورد آیهاى كه اشاره فرمودهاید گفتنى است كه از آن جا كه تصور مشركان آن بود كه ملائكه از جنس مؤنث هستند و طبق عرف نادرست خود، پسر را برتر از دختر مىپنداشتند، قرآن در مقام باطل نمودن پندار نادرست آنان مىگوید: شما كه براى خود فرزند پسر را انتخاب مىكنید، پس چگونه وجود فرزند دختر را كه شما حاضر نیستید آن را به خود نسبت دهید به خدا نسبت مىدهید. این سخن معنایش آن نیست كه خداوند اصلًا فرزندى داردیا آن فرزند دختر است یا دختر ارزشش كمتر از پسر است بلكه مقصود آن است كه شما چگونه نسبت به ذات اقدس الهى چنین نسبتهایى را روا مىدارید كه آن نسبتها را حتى براى خود هم روا نمىدارید.
گفتنى است كه قرآن كریم در بیان مقام زن پس از معرفى پیامبران به عنوان الگوى بشریت- به ویژه ابراهیم و پیامبر گرامى اسلام- دو الگوى زن را براى همه مردان و زنان جامعه اسلامى معرفى مىكند: آسیه (همسر فرعون) و مریم. این امر نشانگر اوج تعالى زن در جامعه بشرى است.
عظمت زن در فرهنگ وحی
در فرهنگ وحی از زن به عظمت یاد شده است و این اختصاصی به قرآن ندارد و در انجیل، تورات و صحف خلیلالله نیز مطرح بودهاست.
تكلم با فرشتگان و دریافت بشارت آنها و شنیدن، از مواردی است كه زن نیز مانند مرد در همه این صحنهها سهیم بوده است و اگر پدر پیامبری با ملائكه سخن گفته، مادر پیامبر نیز با آنها گفتوگو كرده است؛ ازاینرو قرآن كریم كه از زنان یاد میكند، مادر مریم یا خود او را جزو آل عمران شمرده، در زمره اصفیا قرار میدهد و به دیگر سخن، میان مردم جهان اینها هم مانند انبیا و اولیای خاص، از اصفیای الهیاند.
خدا میفرماید: ﴿إنّ الله اصطفی ادم ونوحاً وال ابراهیم وال عمران علیالعالمین ٭ ذرّیة بعضها من بعض والله سمیع علیم﴾(به یقین، خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است؛ فرزندانی كه بعضی از آنان از بعض دیگرند و خداوند شنوای داناست (سوره آلعمران، آیات 34ـ33).). منظور از عمران، پدر مریم است؛ نه عمرانی كه پدر موسی است؛ چون نام پدر موسی در قرآن كریم نیامده است؛ آنگاه خداوند میفرماید: ﴿إذ قالت امرأت عمران ربّ إنّی نذرت لك ما فیبطنی محرّراً﴾(چون زن عمران گفت: پروردگارا! آنچه در شكم خود دارم، نذر تو كردم تا آزاد شده باشد (سوره آلعمران، آیه 35).)؛ بنابراین خداوند این دو بانو را صفوه مردم عالَم دانسته است.
امیرالمؤمنین نیز صلوات الله علیه پس از شهادت فاطمه زهراسلاماللهعلیها خطاب به رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم عرض میكند: «قلّ یا رسول الله عن صفیّتك صبری»(نهجالبلاغه، خطبه 202.)؛ یا رسولالله! صبر در فقدان صفیّه تو برای من دشوار است. حضرت از او به صفیه یادمیكند و ایشان صفوةالله است؛چنانكه مریم و نیزمادرش صفوةالله هستند؛ زیرا مراد از آل در ﴿إنّ الله اصطفی... والعمران... ﴾ همان اهل است و مادر مریم، اهل عمران بود؛ یعنی عمران پدر مریم و سرسلسله این خانواده بهشمار میرود و وابستگان او را آل عمران گویند؛ پس هر دو بانو مصطفا و صفوه حق بودهاند. 
زن در آئینه جلال و جمال ، ص133-134.
عظمت زن در فرهنگ وحی
در فرهنگ وحی از زن به عظمت یاد شده است و این اختصاصی به قرآن ندارد و در انجیل، تورات و صحف خلیلالله نیز مطرح بودهاست.
تكلم با فرشتگان و دریافت بشارت آنها و شنیدن، از مواردی است كه زن نیز مانند مرد در همه این صحنهها سهیم بوده است و اگر پدر پیامبری با ملائكه سخن گفته، مادر پیامبر نیز با آنها گفتوگو كرده است؛ ازاینرو قرآن كریم كه از زنان یاد میكند، مادر مریم یا خود او را جزو آل عمران شمرده، در زمره اصفیا قرار میدهد و به دیگر سخن، میان مردم جهان اینها هم مانند انبیا و اولیای خاص، از اصفیای الهیاند.
خدا میفرماید: ﴿إنّ الله اصطفی ادم ونوحاً وال ابراهیم وال عمران علیالعالمین ٭ ذرّیة بعضها من بعض والله سمیع علیم﴾(به یقین، خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است؛ فرزندانی كه بعضی از آنان از بعض دیگرند و خداوند شنوای داناست (سوره آلعمران، آیات 34ـ33).). منظور از عمران، پدر مریم است؛ نه عمرانی كه پدر موسی است؛ چون نام پدر موسی در قرآن كریم نیامده است؛ آنگاه خداوند میفرماید: ﴿إذ قالت امرأت عمران ربّ إنّی نذرت لك ما فیبطنی محرّراً﴾(چون زن عمران گفت: پروردگارا! آنچه در شكم خود دارم، نذر تو كردم تا آزاد شده باشد (سوره آلعمران، آیه 35).)؛ بنابراین خداوند این دو بانو را صفوه مردم عالَم دانسته است.
امیرالمؤمنین نیز صلوات الله علیه پس از شهادت فاطمه زهراسلاماللهعلیها خطاب به رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم عرض میكند: «قلّ یا رسول الله عن صفیّتك صبری»(نهجالبلاغه، خطبه 202.)؛ یا رسولالله! صبر در فقدان صفیّه تو برای من دشوار است. حضرت از او به صفیه یادمیكند و ایشان صفوةالله است؛چنانكه مریم و نیزمادرش صفوةالله هستند؛ زیرا مراد از آل در ﴿إنّ الله اصطفی... والعمران... ﴾ همان اهل است و مادر مریم، اهل عمران بود؛ یعنی عمران پدر مریم و سرسلسله این خانواده بهشمار میرود و وابستگان او را آل عمران گویند؛ پس هر دو بانو مصطفا و صفوه حق بودهاند. 
زن در آئینه جلال و جمال ، ص133-134.
درباره این مسئله که همه 124هزار پیامبر مرد هستند، باید گفت که نبوّت و رسالت به کارهای اجرایی نیاز دارد و خصوصیات بدنی و جسمی مردها به گونهای است که تاب تحمل این وظیفه سنگین را دارند.
از طرفی، پشتوانه نبوت و رسالت مقام ولایت است و کمال انسان، رسیدن به مقام «ولیالله» است که این مقام، به مرد یا زن اختصاص ندارد. زنان بزرگی چون آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب کبرا و حضرت معصومه (سلامالله علیهنّ) بودهاند که هر یک با حفظ مرتبه و درجه خاص خود، میتوانند به مقام ولایت رسیده باشند.
نبوت و رسالت امری اجرایی است و دلیل اینکه زنی به مقام نبوت نرسید، این است که پیامبر باید با همه افراد جامعه تماس بگیرد یا در جنگ و مسایل دیگر، فرماندهی را به عهده بگیرد که این کار برای زنان دشوار است، پس اگر همه پیامبران مرد بودند، به این معنی نیست که این مقام، کمال معنوی مخصوص مرد است، بلکه کمال معنوی به ولایت اختصاص دارد که در ولایت الهی میان زن و مرد تفاوتی نیست و هر دو میتوانند «ولیالله» باشند.
جوادی آملی، نسیم اندیشه
با سلام
در پاسخ به شبهه ممنوعیت تصدی امور اجرایی برای زنان دو راه حل وجود دارد: یك راه برای معتقدان به دین است و راهی برای دیگران. در مرحله اول، باید برای خود ما حلّ شود كه سؤالاتی مانند اینكه چرا زن نمیتواند متصدّی بسیاری از امور اجرایی شود، طرح كردنی نیست. توضیح این مطلب مستلزم دو نكته است: 1. بسیاری از كارهای اجرایی شرعاً برای زن جایز و رواست. 2.امور اجرایی مقام نیست؛ زیرا اگر امور اجرایی ارزش بودند و واجب بود كه انسان این كار اجرایی را به عنوان یك كمال و نه برای حفظ نظام بپذیرد، علمای بزرگوار ما از آن چشم نمیپوشیدند؛ بلكه برای كسب آن تلاش میكردند.
برخی افراد تقسیم كارهای اجرایی را مانع دستیابی زنها به فضائل میپندارند، لیكن این توهّم بر اثر عدم توجه به نظام ارزشی اسلام است. نظام ارزشی اسلام با معیارهای مكاتب دیگر متفاوت است. در اسلام آنچه مایه تقرب میشود، تعبّد است و هر كس بندهتر باشد، مقربتر است. بندگی خدا نیز در عمل مطابق آرا و پیشنهادهای خود نیست؛ بلكه بندگی، رفتار براساس دستور خداست.
معیار تكامل و فضیلت را باید وحی الهی تضمین كند و وحی الهی هم برنامهها را تقسیم و توزیع نموده است. براین اساس، زن هرگز نباید بگوید: چون من از بخش از وظایف مرد محروم هستم، از فضائل آن وظایف نیز محرومم؛ چون هر كار اجرایی پاداشی دارد كه به مقدار اخلاص عامل آن وابسته است و زن نیز مانند مرد از كارهای اجرایی مشخص با ثوابهای معیّن برخوردار است.
نگاهی به سیره علمای دین روشن مینماید كه بسیاری از بزرگان فقاهت، به زحمت مرجعیت را قبول مینمودند و در عین حال، شبانهروز در راه فقاهت تلاش میكردند و در مسیر اجتهاد جدّیت داشتند؛ از طرفی میكوشیدند تا مجتهد شوند و از سویی تلاش داشتند كه مرجع نشوند و این نشانه آن است كه فضیلت در چیز دیگری است و مقامهای اجرایی صرفاً وظیفهای است كه اگر كسی قیام كرد، باید او را تأیید و كمك نمود.
بنابراین، اگرپذیرفتن مسئولیتهای اجرایی، واجب عبادی یا مستحب تعبدی میبود كه باید برای دسترسی به آن تلاش و كوشش كرد، حتماً بزرگانی نظیر شیخ انصاری نیز تلاش میكردند كه به این بارگاه بار یابند، لیكن فقیه زاهدتر و وارستهتر میكوشد مرجعیت و مسائل مالی را نپذیرد یا كمتر قبول كند، مگر بر او واجب عینی شود؛ زیرا این امور وظیفه است و نه مقام؛ برعكس اجتهاد و فقاهت، وارث علوم انبیا شدن و فهم كتاب و سنت مقام است و همو كه با تلاش از مسائل مالی گریزان است، با كوشش به مسائل علمی گرایش دارد. این پرهیز و گریز از مال و كشش به طرف فقاهت، دو كار است؛ نه یك كار؛ زیرا یكی تبرّی و دیگری تولّی است.
ازاینرو، طبق سخنان اولیای الهی(علیهمالسلام) درجات بهشت به عدد آیات قرآن و به اندازه فهم و اعتقاد و ظاهر و باطن قرآن، دستهبندی شده است؛ نه بر معیارهای اجرایی تا گفته شود كه به زن سهم كمتری میدهند؛ بلكه تقسیم، براساس معنویات و اصول ارزشی است و هر كه اعلم یا افقه یا اتقا است، مقامات را به ترتیب سیر میكند.
امیر مؤمنان، علی بن ابیطالبعلیه افضل صلوات المصلین كارهای اجرایی را وظیفه میداند و میفرماید: این امانتی به دست شماست و هرگز امین، مالك نیست. فرق مقام و پُست، این است كه مقامات معنوی، ملك آدمی است، ولی پُست امانت است و امانت، مایه فخر نیست؛ خلاف ملك كه مایه فخر است.
اگر به شخصی بگویند كه این فرش به امانت پیش شماست، او موظف به نگهداری است و حق بهرهبرداری ندارد و اگر این فرش ارزشی داشته باشد، متعلق به صاحب فرش است؛ نه امین، اما چنانچه به شخص بگویند كه این فرش مِلك شماست، او حق بهرهبرداری دارد و آن فرش برای او زینت است.
در مسائل معنوی، علوم و معارف به انسان متعلق است، یعنی زینت اوست لیكن سِمَت، وظیفه و امانت است؛ نه مقام. بر این اساس، مرجعیت امانت است، ولی فقاهت ملك است؛ چنانكه وزارت امانت است و تقوا ملك. در آنچه تعلق به جان دارد و كمال روح است، زن و مرد یكساناند، اما در محدوده امانتها و وظیفهها كه جدای از جان است، كارها تقسیم شده است.
باید این مسائل برای معتقدان به مبانی ارزشی اسلام حل شود و نقد آنها از صحنه ذهن و فكرشان پاك گردد تا جای این پرسش نماند كه چرا زن برخلاف مرد نمیتواند كار اجرایی قبول كند. ما باید آن زیربنای نظام ارزشی را در انسانیّت خودمان جستوجو كنیم؛ نه در ذكورت یا انوثت.
منبع: زن در آینه جلال وجمال، ص294-296
در پاسخ به این سؤال نظر شما را به نکات ذیل معطوف می نماییم:
1-روح آدمی نه مذکر است و نه مؤنث و حقیقت انسان به روح اوست نه جسم و احکام تذکیر و تأنیث مربوط به جسم آدمیان است. پس زن و مرد از جهت انسان بودن کاملاً مساوی هستند و زمینه رشد معنوی برای هر دو موجود است.
2-هر کس که پیامبر است بر او وحی نازل می شود ولی هر کس وحی بر او نازل شود پیامبر نیست به تعبیر دیگر ما دو گونه نبوت داریم نبوت انبائی و نبوت تشریعی نبوت انبائی همان رسیدن وحی به انسانها و ارسال اطلاعات وحیانی برای آنها است در حالی که نبوت تشریعی به صورت رسالت بیان می شود.
3-به تصریح قرآن کریم زنان هم به مرتبه ای رسیده اند که مورد خطاب وحی قرار می گیرند مانند داستان حضرت مریم(س) و مادر حضرت موسی اما رسالت چون یک امر اجرایی است و حشر و همراهی و مواجهه با مردم را همراه دارد و رهبری جنگ و صلح و دریافت مسائل مالی و توزیع اموال و تنظیم کار جامعه را به عهده دارد این نوع نبوت(تشریعی) در اختیار مردان قرار گرفته است اما نبوت انبائی اختصاص به مردان ندارد.
ر.ک زن در آئینه جلال و جمال ـ آیت الله عبدالله جوادی آملی
درباره این مسئله که همه 124هزار پیامبر مرد هستند، باید گفت که نبوّت و رسالت به کارهای اجرایی نیاز دارد و خصوصیات بدنی و جسمی مردها به گونهای است که تاب تحمل این وظیفه سنگین را دارند.
از طرفی، پشتوانه نبوت و رسالت مقام ولایت است و کمال انسان، رسیدن به مقام «ولیالله» است که این مقام، به مرد یا زن اختصاص ندارد. زنان بزرگی چون آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب کبرا و حضرت معصومه (سلامالله علیهنّ) بودهاند که هر یک با حفظ مرتبه و درجه خاص خود، میتوانند به مقام ولایت رسیده باشند.
نبوت و رسالت امری اجرایی است و دلیل اینکه زنی به مقام نبوت نرسید، این است که پیامبر باید با همه افراد جامعه تماس بگیرد یا در جنگ و مسایل دیگر، فرماندهی را به عهده بگیرد که این کار برای زنان دشوار است، پس اگر همه پیامبران مرد بودند، به این معنی نیست که این مقام، کمال معنوی مخصوص مرد است، بلکه کمال معنوی به ولایت اختصاص دارد که در ولایت الهی میان زن و مرد تفاوتی نیست و هر دو میتوانند «ولیالله» باشند.
جوادی آملی، نسیم اندیشه
درباره این مسئله که همه 124هزار پیامبر مرد هستند، باید گفت که نبوّت و رسالت به کارهای اجرایی نیاز دارد و خصوصیات بدنی و جسمی مردها به گونهای است که تاب تحمل این وظیفه سنگین را دارند.
از طرفی، پشتوانه نبوت و رسالت مقام ولایت است و کمال انسان، رسیدن به مقام «ولیالله» است که این مقام، به مرد یا زن اختصاص ندارد. زنان بزرگی چون آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب کبرا و حضرت معصومه (سلامالله علیهنّ) بودهاند که هر یک با حفظ مرتبه و درجه خاص خود، میتوانند به مقام ولایت رسیده باشند.
نبوت و رسالت امری اجرایی است و دلیل اینکه زنی به مقام نبوت نرسید، این است که پیامبر باید با همه افراد جامعه تماس بگیرد یا در جنگ و مسایل دیگر، فرماندهی را به عهده بگیرد که این کار برای زنان دشوار است، پس اگر همه پیامبران مرد بودند، به این معنی نیست که این مقام، کمال معنوی مخصوص مرد است، بلکه کمال معنوی به ولایت اختصاص دارد که در ولایت الهی میان زن و مرد تفاوتی نیست و هر دو میتوانند «ولیالله» باشند.
جوادی آملی، نسیم اندیشه