| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
70
|
334
|
90/8/15 (20:28)
|
|
||
|
|
8
|
39
|
90/8/10 (22:32)
|
|
||
|
|
77
|
257
|
90/7/10 (11:06)
|
|
||
|
|
77
|
420
|
90/6/31 (18:28)
|
|
||
|
|
122
|
459
|
89/12/28 (07:50)
|
|
||
|
|
68
|
319
|
89/10/11 (23:54)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
89/8/20 (22:26)
|
|
||
|
|
89
|
428
|
89/8/20 (07:21)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
89/8/19 (08:45)
|
|
||
|
|
167
|
130
|
89/7/14 (22:06)
|
|
||
|
|
60
|
519
|
89/7/12 (16:02)
|
|
||
|
|
15
|
68
|
89/5/1 (12:21)
|
|
||
|
|
9
|
25
|
88/10/3 (10:22)
|
|
||
|
|
52
|
194
|
88/9/17 (15:37)
|
|
||
|
|
28
|
144
|
88/9/9 (12:37)
|
|
||
|
|
39
|
167
|
88/1/8 (23:56)
|
|
||
|
|
60
|
276
|
87/12/12 (22:46)
|
|
||
|
|
32
|
98
|
87/7/10 (10:32)
|
|
||
|
|
35
|
194
|
87/6/13 (19:12)
|
|
||
|
|
50
|
394
|
87/6/4 (23:31)
|
|
با سلام خدمت دوستان
در این بحث دوستان سؤالات خود را زمینه های اعتقادی و دینی و اخلاقی مطرح كنند .
|
انتخاب راه دین، مطابق فطرت است
فطرت، بر وزن خلقت و به معناى آن است. هر نوع احساسى در انسان كه در پدید آمدن آن، استاد و مربّى و تمرین نقش نداشته، و امرى دائمى و همیشگى، در همه مردم، همه مكانها و همه زمانها باشد، از آن احساس، گاه به فطرت و زمانى به غریزه تعبیر مىشود. البتّه معمولاً غریزه به آن سرى از احساسات و تمایلات گفته مىشود كه در حیوان و انسان، هر دو باشد، مانند احساس گرسنگى و تشنگى. آرى، نشانه فطرى بودن یك موضوع همان عمومیّت آن است. مثلاً علاقه مادر به فرزند، فطرى است، یعنى احساسى است كه بدون معلّم و مربّى و تلقین، در آفرینش او نهفته شده و عمومیّت دارد، یعنى در هر زمان و مكان و در هر رژیم و نظامى، این علاقه را در مادران خواهید یافت.
البتّه ممكن است عواملى سبب شدّت و ضعف آن احساس شود، زیرا گاهى یكى از احساسات درونى بر دیگرى پیروز مىشود. در انسان، هم علاقه به مال هست و هم علاقه به خوشى و سلامتى، ولى این علاقهها در همه افراد یكسان نیست، بعضى مال را فداى جان و بعضى جان را فداى مال مىكنند. همان گونه كه در میان اعراب جاهلى، علاقه به آبرو و خیال اینكه داشتن دختر ننگ است، سبب مىشد كه پدر از علاقه به فرزند دست كشیده، با دست خود، دخترش را زنده به گور كند. بنابراین، معناى فطرى بودن، آن نیست كه انسان در عمل نیز دائماً دنبال آن برود زیرا چه بسا فطرتى روى مسأله فطرى دیگر را بپوشاند. یكى از آثار مسأله فطرت، احساس افتخار است. كسى كه روى مرز فطرت گام بر مىدارد در خود احساس آرامش مىكند، مادرى كه فرزند خود را در آغوش گیرد، احساس غرور مىكند و حتّى به مادرى كه به فرزند خود بىمهرى كرده انتقاد مىكند، آرى، آن افتخار و این انتقاد همه از آثار فطرت است |
راه دین، راهى است كه آفریدگار براى ما قرار داده و بدیهى است كه سازنده هر كالایى به مشخّصات و نیازهاى آن از دیگران آگاهتر است و بهتر از هر كسى مىتواند مقرّرات مربوط به نحوه استفاده و یا حفظ و نگهدارى آن را مشخّص نموده، اعلام كند.
آیا وجود انسان، از یك كالاى ساخته دست بشر كمتر ویا سادهتر است؟! راه ما و مقرّرات و قوانین زندگى ما را نیز باید سازنده وخالق ما یعنى خداى بزرگ بیان كند، زیرا او از هر كس نسبت به بندگان خود آگاهتر و مهربانتر است.
انتخاب راه دین، سفارش عقل است
انتخاب راه دین، امرى كاملاً عقلانى ومنطقى است؛ زیرا انسان عاقل همیشه احتمال خطر را خصوصاً اگر مهم باشد، جدّى مىگیرد.
در جمعى كه به مسافرت مىروند، آن كسى بر مبناى عقل و خرد گام برمىدارد كه هنگام سفر و احتمال خطر، چیزهایى با خود برمىدارد، طنابى براى بكسل كردن، زنجیر چرخى براى یخبندان، جك و زاپاسى براى پنچرى، چراغ قوّهاى براى تاریكى و چوب و چماقى براى حمله دزدى مسلح.
انسان عاقل همواره به پیشآمدهاى احتمالى سفر فكر مىكند و این وسایل را همراه خود مىبرد، در مقابل، افرادى كه از عقل خود بهرهاى نمىگیرند، سفر را آغاز كرده، هیچ یك از وسایل مورد نیاز را برنمىدارند. در طول سفر چنانچه مشكلى پیش نیاید و خطرى اتّفاق نیفتد. كسانى كه این گونه امكانات را همراه خود برداشتهاند ضررى نكردهاند؛ بلكه در طول سفر از احساس آرامش و اطمینان برخوردار بودهاند، امّا اگر نیازى به این وسایل پیش آمد، كسانى كه همراه خود هیچ وسیلهاى ندارند چه كنند؟ مانند همین ماجرا براى كسانى كه در این دنیا، دین را برگزیده، دستورهاى آن را اجرا مىكنند با كسانى كه دین را رها نموده و به آداب و اعمال دینى پایبند نیستند، اتّفاق مىافتد.
انسان عاقل، بر اثر گفتار انبیا و بندگان صالح و صادق، راه پر مخاطرهاى را پیش روى خود مىبیند، آنان به او گفتهاند: روزى فرا مىرسد كه باید پاسخگوى اعمال خود باشد، پاداش كارهاى نیكش را مىبیند و به خاطر كارهاى زشت و ناپسندش مجازات مىشود. پیامبران الهى او را از ارتكاب گناهان باز داشته و انجام اعمال نیك را به او سفارش كردهاند.
به او گفتهاند: سالى یك ماهرمضان، روزه بگیرد. به جاى آنكه شراب بنوشد از خودِ انگور استفاده كند و روزى چند دقیقه در برابر خالق خویش نماز گزارد و به جاى بىحرمتى به ناموس دیگران، ازدواج كند و عفّت خود را حفظ نماید.
حال اگر این وعده و وعیدها راست نبود و قیامتى به وجود نیامد و سؤال و جواب و پاداش و مجازاتى در كار نبود، كسى كه در دنیا دیندار بوده، مقرّرات و دستورات دین را مراعات نموده، هیچ ضررى نكرده است. بلكه حداكثر به اندازهاى كه فرد بىدین، اوقات خود را صرف كارهاى بىارزش نموده است، فرد دیندار نماز خوانده، یا دستورى دینى را انجام داده است، امّا اگر قیامتى در بین بود، - كه به هزار و یك دلیل هست - آن وقت افراد بىدین، و غیر مذهبى و لاابالى چه خواهند كرد!؟ بنابراین مذهبىها به هر حال برندهاند و افراد لاابالى و غیرمذهبى، در معرض خطر و ضرر قرار دارند.
نیاز اجتماعى، امورى است كه انسان چون در جامعه زندگى مىكند به آنها نیاز دارد. مانند قانون، مقرّرات و رهبر.
در میان انواع نیازهاى انسان، دین، پاسخگوى نیازهاى عالى اوست. انسانها براى پاسخگویى به نیازهاى عالى خود به دین نیازمندند، و دین به سؤالات فوق پاسخ مىدهد.
دین توضیح مىدهد كه سرچشمه هستى كجاست، آفریدگار هستى كیست، هدفِ هستى چیست، معیار شناخت حقیقت كدام است و مسئولیّت ما در این مجموعه چیست.
دکتر علی شریعتی درباره رژیم مذهبی چنین می نویسند :
«حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم؛ بنابراین یک حاکم غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد بلکه رضای خدا را در آن میپندارد. گذشته از آن، برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق میشمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی میکند
با سلام
بعضی منکر ضرورت حکومت بوده و دنبال هرج و مرج طلبی هستند که بطلانش امری بدیهی هست .
اما اینکه دلیل ضرورت حکومت چیست می توان گفت :
1. انسان موجودی اجتماعی که بدون زندگی اجتماعی به کمال مطلوب نمی رسد .
2. افراد دارای تمایلات و خواسته های متعدد و مختلف هستند که غالبا سیری ناپذیر و ارضاء آنها نوعا به درگیری اجتماعی می انجامد .
3. جلوگیری از درگیری ها نیاز به قانون دارد .
4. قانون نیاز به مجری دارد که همان حکومت است .
اما نکته ای که نباید از آن غافل شد شرائط و ویژگیهای قانون گذار هست :
1. شناخت کامل انسان
2. قانون گذار خودش در قانون هیچ گونه نفع و ضرری نداشته باشد .
با این شرائط جز حق تعالی کسی شایسته قانون نوشتن نیست و قرآن همان قانونی هست که در اختیار بشر قرار داده شده است .
نمی شود حاکم کسی باشد که از این قانون چیزی سرش نشود فلذا حاکم باید مذهبی و دینی باشد تا قانون الهی اجرائی شود.
اینکه افرادی همچو شریعتی در غیر تخصص خود سخن می راند و مشتری پیدا می کند حرف تازه ای نیست تا بوده از اینها بوده ولیکن صاحب عقلی نباید غافل از این باشد که حکومت ضروری بشر بوده و هست و حاکم هم باید کسی باشد که عالم به قانون الهی باشد .
برای خودم و همه شما متأسفم که در کلوبی عضو بودم و هستید که نوشته ها سانسور و حذف میشه
همون چیزایی رو که می خوان شما باید بخونید و بنویسید
یعنی چی ؟
دکتر علی شریعتی درباره رژیم مذهبی چنین می نویسند :
«حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال میکنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین میداند و در چنین صورتی مردم حق اظهارنظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند. یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم؛ بنابراین یک حاکم غیرمسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا میداند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمیدهد بلکه رضای خدا را در آن میپندارد. گذشته از آن، برای مخالف، برای پیروان مذاهب دیگر، حتی حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق میشمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی میکند
برای چه باید در این دنیا زجر کشید ؟ چرا دنیایی عاری از مشکلات به وجود نیامد؟!!!!
باسلام
دراین موردجواب تان رابا یك مثال عرض می كنم؛مانمی توانیم بگوییم كه مثلا خداوند ماری می افریدكه زهر نداشته باشد،چون ان وقت دیگراگر با این خصوصیات نبود كه مار نمی شد.پس باید اگر قرار است ماری درعالم باشددارای زهر باشد.
علاوه براین ما فقط بعد بظاهر منفی قضیه را می بینیم،مثلا در مورد همین مثال الان میگویند كه دانشمندان از زهر مار وعقرب داروی ضد سرطان می سازند.
ثالثااین برای ما شر است نه اینكه در كل عالم شر باشد.
اگر قرار است دنیایی باشد ،باید با این ویژگی ها وجودداشته باشد.وانهم دست من وشما نیست.خالق ان دنیا این گونه می خواهدكه دارای چنین ذات وسرشتی داشته باشد.
گذشته ازاین ما برای رسیدن به كمال ولذت ابدی وناب باید دراینجا با این سختیها هم روبرو شده وبر انها غلبه كنیم تا به ان خوشیهای جاودان برسیم
والسلام
سلام
مهمترین و اساسی ترین مسئله در روابط دوستی این است كه ما واقعاً به سعادت و موفقیت دوست خود اهمیت بدهیم و علاقه مند باشیم و این علاقه را به او بفهمانیم. یعنی او كاملاً درك كند كه برای ما سعادت او بسیار مهم است و هر كاری از دستمان برآید صادقانه برایش انجام می دهیم. فارغ از اینكه او بر چه عقیده ای باشد.
اگر شما دوستی دارید كه اهل سنت هستند بهتر است با یادآوری دوستی و وحدتی كه بین شما حاكم است، علاقه مندی خود را برای گسترش این دوستی بین همه ی پیروان دو مذهب با او در میان بگذارید و با هم برای رفع اختلافات و رسیدن به عقائد مشتركِ بیشتر، شروع به تحقیق كنید. بدین صورت كه اول از همه عقائد مشترك را لیست كنید و كم كم با برررسی مواردی كه در ظاهر اختلافی هستند، ولی در واقع مشترك هستند، آنها را به لیست عقائد مشترك اضافه كنید.
در طول تحقیق اگر به موارد اختلافی رسیدید از آنها لیستی تهیه نمائید تا بعد از اتمام موارد مشترك به بررسی آنها بپردازید و دلائل هركدام از طرفین را كاملاً بی طرفانه بررسی نمائید. اگر منابع كافی باشد و هر دو طرف صادقانه به دنبال حقیقت باشند مسلماً حقیقت همچون خورشید شروع به تابیدن خواهد كرد.
منتظر نظرات سایر دوستان هستیم
سلام
میشه بیشتر توضیح بدید مثلا چه طوری باشه .از کجا شروع بشه چطوری مطرح بشه.
سلام
تبلیغ و شناساندن راه حقیقت وظیفه ای است كه باید همواره در هر ارتباطی مد نظر قرار بگیرد. ولی مسلماً این شناساندن نباید به حدی برسد كه باعث دلگیری و ناراحتی مخاطب شود. اشتراكات ما با اهل سنت بسیار بیشتر از تفاوتهاست. و ما اگر بتوانیم توان بیشتر خود را به تحكیم در عقائد مشترك به كار ببریم، قدم مثبتی در شناساندن راه حق برداشته ایم. در مرحله دوم هم با ایجاد شرایط مناسب می توان به استدلال پرداخت.
منتظر نظرات سایر دوستان هستیم
سلام :
می خواستم بدونم آیا در قبال دوستا و یا آشنایان اهل سنت وظیفه ای داریم که بخواهیم آنها را به مذهب تشیع دعوت کنیم .
با تشکر
سلام
در دین اسلام علاوه بر احترام به والدین، بر تربیت صحیح و محبت به فرزندان نیز توصیه شده است. شاید این روایت را شنیده اید كه روزی پیامبر اكرم(ص) مشغول نماز بودند و امام حسن(ع) كه آنزمان كودك بودند موقع سجده بر پشت حضرت می روند و پیام(ص) تا پائین آمدن ایشان در سجده می مانند. این بیانگر احترام و محبتی است كه یك مسلمان باید به فرزندان داشته باشد.
دوست ارجمند جناب سینا
وجوب حجاب بعد از نزول آیه حجاب « قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُم وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِن و ...» نور آیه 31 امری است مسلم ، زیرا به محض نزول آیه پیامبر وظیفه داشت حکم را به عموم مسلمانان ابلاغ کند ، بنابراین حفظ حجاب در حکومت علی (ع) واجب بوده ؛ زیرا حکومت دینی وظیفه دارد احکام قرآن را در جامعه اجرا نماید.
اما بحث سر این است که آیا رعاییت حجاب برای اهل کتاب نیز امری ضروری بوده یا نه ؟ جای بحث و نظر است و این مسئله نیازمند تحقیق و بررسی است .
اما در مورد مجازات شخص خطاکار گفتنی است که ظظاهرا در تاریخ مجازاتهای سختی برای عدم رعایت حجاب صورت نمی گرفت ، همچانکه در اعمالی همچون دزدی و ... صورت می پذیرد.
و اینکه چه مجازاتهایی صورت می گرفته جای تحقیق دارد .
صاحب كشاف، وضع زنان را در پیش از نزول آیات حجاب چنین شرح مىدهد: زنان، گریبانهایشان گشاد و باز بود، گردن و سینه و اطراف سینههاشان دیده مىشد و داخل روسرىها را معمولاً از پشت سر برمىگرداندند (همانطور كه الان بین مردان عرب متداول است) و قهراً قسمتهاى گردن و بناگوش و سینه دیده مىشد، (كشاف، ج 3، ص 231). اما درباره حضور زنان در اجتماع، باید خاطر نشان كنیم كه زنان قبل از نزول این آیات چنان نبوده است كه مثل مردان با سر باز در معرض اجتماع رفت و آمد بكنند، بنابراین آنچه در جامعه رواج داشت و قرآن به مبارزه با آن برخاست، پدیده بدحجابى بود، نه بىحجابى.