| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
70
|
334
|
90/8/15 (20:28)
|
|
||
|
|
8
|
39
|
90/8/10 (22:32)
|
|
||
|
|
77
|
257
|
90/7/10 (11:06)
|
|
||
|
|
77
|
420
|
90/6/31 (18:28)
|
|
||
|
|
122
|
459
|
89/12/28 (07:50)
|
|
||
|
|
68
|
319
|
89/10/11 (23:54)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
89/8/20 (22:26)
|
|
||
|
|
89
|
428
|
89/8/20 (07:21)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
89/8/19 (08:45)
|
|
||
|
|
167
|
130
|
89/7/14 (22:06)
|
|
||
|
|
60
|
519
|
89/7/12 (16:02)
|
|
||
|
|
15
|
68
|
89/5/1 (12:21)
|
|
||
|
|
9
|
25
|
88/10/3 (10:22)
|
|
||
|
|
52
|
194
|
88/9/17 (15:37)
|
|
||
|
|
28
|
144
|
88/9/9 (12:37)
|
|
||
|
|
39
|
167
|
88/1/8 (23:56)
|
|
||
|
|
60
|
276
|
87/12/12 (22:46)
|
|
||
|
|
32
|
98
|
87/7/10 (10:32)
|
|
||
|
|
35
|
194
|
87/6/13 (19:12)
|
|
||
|
|
50
|
394
|
87/6/4 (23:31)
|
|
مستوری به نام جن
مقدمه : در طول حیات هر انسانی موقعیتهایی وجود دارد كه نقطه عطفی در زندگی او به شمار می آیند و چه زیباست كه این نقطه عطف به سمت آگاهی و كمال باشد. قدم گذاردن در وادی ناشناخته و رسیدن به دانش و آگاهی شاید یكی از بزرگترین نقاط عطف در زندگی باشد. شناخت اكثر مردم از جن تنها در حد گفته ها و شنیده هایی خلاصه می شود كه بیشتر به افسانه و قصه نزدیك است تا واقعیت . ولی واقعیت چیست ؟
جن یك افسانه و خرافه نیست، «جن یك واقعیت مسلم است» و بر صحت این ادعا ایات قران صحه می گذارد .
درود بر همه دوستان
جناب آقای دلنواز و خانم آرزو
با کشفیات جدیدی که امروز در علم و بخصوص در علم باستان شناسی و ژنتیک صورت گرفته اکثریت دانشمندان وجود تکامل را قبول دارند.لطفا برای صحبت هاتون در مورد رد نظریه تکامل دلیل بیارید.از شما خواهش میکنم با تکیه بر دلایل علمی و بدون تکیه بر باورهای مذهبی و اسطوره ای توضیح بدهید.
علاّمه مجلسى «رحمه اللّه» در مجلّد چهاردهم بحار الانوار میفرماید: بین امامیّه «علماى اثنى عشرى» بلكه بین مسلمین «علماى اسلام» خلاف نیست در اینكه جنّ و شیاطین اجسام لطیفهاى هستند كه در بعض اوقات دیده میشوند و در برخى دیده نمیشوند و آنها را جنبشهاى تند و توانائى بر كارهاى دشوار است و در رهگذر خون اجساد بنى آدم روان میگردند، و گاهى خداوند بجهة مصالحى آنها را باشكال مختلفه و صورتهاى گوناگون در آورد چنانكه سیّد مرتضى- علیه الرّحمة- بر آن رفته، یا آنكه خداوند آنها را توانائى داده كه باشكال مختلفه در آیند چنانكه این مطلب از اخبار آشكارتر است.
جا و مكان جنیان
با سلام : از آنجایی كه نوع خلقت جنیان با انسانها و حیوانات متفاوت است، واضح است كه مكان زندگی آنها نیز متناسب با نوع خلقت آنها باشد، ولی آن مكانها كجاست. در بین عوام شایع است كه زیرزمینها جاهای تاریك و مرطوب مانند حمامها، چاهها و عمق جنگلها جایگاه جنیان است. اما بررسی ها حاكی از آن است كه قطعا آنها در جایی زندگی میكنند كه از انسانها به دور باشند. در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده كه: در وادی شقره (بیابانی كه رنگ خاكش سرخ مایل به زرد است) نماز نخوان، زیرا در آن جا منازل جن است. (وسائل الشیعه، ص ۴۵۲) قابل ذكر است یكی از معروفترین مساجد مكه با نام مسجد الجن در غرب شهر مكه محل نزول جنیان در مكه است و مستحب است حاجیان در آن مسجد رفته و دو ركعت نماز به جا آورند.
پس با توجه به حدیث فوق شهر ها و روستا های و محل زندگی اجنه روی کره زمین می باشد و در کنار انسانها به زندگی و حیات خود ادامه می دهند منتها از انجایی که خلقت انها متفاوت با انسان است نوع زندگی انها نیز بر روی زمین متفاوت است هر چند اگر در مواردی انها هم پیش انسان زندگی کردند اتفاقی نمی افتد چرا که وجود انها برای ما محسوس نیست تا حضور انها را احساس کنیم یا مخل زندگی ما شوند مگر در مواردی خواص که حتی در ان صورت نیز تزاحمی پیش نمی اید .
حال این سئوال مطرح می شود : تولید مثل اجنه به چه نحو است ؟
اما ایرادات نقضی.كه در "كتاب كلام" و بعضی سایت های غیر علمی آمده است
متاسفانه نویسنده این مطلب هیچگون آشنایی با نظریه تكامل نداشته است چون اگر چه میلیون ها سال از تكامل موجودات زنده می گذرد این دلیل نمی شود كه بحث تكامل به دور انداخته شود بلكه داروین و دانشمندان بعد از او شواهد و مداركی را گرد آورده اند كه نظریه تكامل را تایید می كند و چنین نظریه ای با بحث و برسی قابل ابطال نیست مگر آنكه مدرك علمی دال بر ابطال ان ارائه شود.
كسی كه این مطلب را نوشته كاملا بی اطلاع بوده چون اولا بحث بر سر تئوری پیدایش حیات مر بوط به تكامل و نظریه داروین نیست و در ثانی دو آزمایش معروف در این مورد وجود دارد.
در سال 1950"اوری و میلر" نمونه گازهای موجود در جو اولیه زمین را در محیط آزمایشگاه قرار داده و شوك الكتریكی مانند رعد و برق بر این گازها وارد كردند مشاهده نمودند كه مولكولهای پایه اولیه حیات از جمله اسیدهای آمینه آلانین، گلاسین، اسید گلوتامیك ولوسین تولید شد.
در سال1967"اسپیگمن" مولكولRNA را در یك لوله آزمایش در مجاورت نوعی پرتئین قرار داد و مشاهده كرد كه در زمان 20دقیقه مولكولRNA تولید مثل نمود.او با تغییر دادن شرایط آزمایش مشاهده نمود كه مولكولهای بدست آمده تغییر كرده و در شرایط جدید بالاترین كارایی را برای تولید مثل دارند.
امیدوارم نویسنده این مطالب سیر تكاملی موجودات مختلف را مطالعه كنند تا متوجه شوند كه جانوران دوره دایناسورها با جانوران عصر حاضر كاملا متفاوتند. جالب است بدانید دانشمندان معتقدند تعداد گونه های جانوری که هم اکنون بر روی زمین وجود دارند کمتر از یک دهم 1% تمام گونه های جانوری است که تابحال روی زمین زیسته اند.
انتخاب اصلح همیشه به معنای متكامل تر شدن نیست بلكه به معنای انطباق بیشتر با محیط زیست است تا جاندار بتواند زنده بماند.اوئن دانشمند دیرین شناس در كتاب خود بیان داشت سنگواره های خزندگان غول پیكر دوره مزوزوئیك كه ما آنها را به عنوان دایناسور می شناسیم برای انطباق با محیط راه پسرفت را انتخاب كرده اند. از این نمونه در طبیعت بسیار یافت می شود.
داروین در مورد تكامل انسان معتقد بود كه انسان از موجودی پدید آمده است كه اگر امروز در قید حیات بود در زمره میمون ها قرار می گرفت، تصور عموم این بود كه ما باید از میمون جدیدی مانند گوریل بوجود آمده باشیم، اما الگوی انشعابی تكامل داروینی نشان می دهد كه حقیقت چیز دیگری است.انسان و میمون هر دو باید از نیای مشتركی برخواسته باشند كه هیچ یك از میمون های كنونی كاملا مطابق با آن نیستند.در فقدان شواهد فسیلی كافی، تنها می توان فرض كرد كه این نیای مشترك، میمونی بوده است با بدنی كم ویژگی یافته تر از بدن هر یك از میمون های امروزی.
داروین برای این سوال كه چرا میمون ها پا به پای نیاكان ما جلو نیامده و از ما عقب مانده اند، شرایط منحصر به فردی را كه نیاكان ما را تحت تاثیر قرار داده بود را توضیح می دهد یعنی قامت خدنگ ما و راه رفتنمان بر روی دو پا.اما میمون ها میمون ماندند برای آنكه شیوه زندگی اجدادی خود را در میان درختان حفظ كردند.دست های آنها سازگاری خود را برای گرفتن شاخه های درختان حفظ كرد ولی نیاكان ما از جنگل بیرون آمده اند و برای راه رفتن در دشت و صحرا قامت راست كردند.در نتیجه دستهای آنان ازاد شد كه كندوكاو كنند و چوب و سنگ در دست بگیرند و این خود آغاز هوش و فرآورده جانبی تغییری است كه منحصرا در شیوه زندگی نیاكان ما رخ داده است.
اما نه اینكه یك روزه میمون به انسان تبدیل شد.این میمون های تمایز یافته صدها هزار سال پیش می زیستند. در حالی كه عمر انسان صاحب خرد در حدود 50هزار سال قبل است پس چیزی بیش از 50 هزار سال طول كشیده تا انسان صاحب عقل و بدنی متمایز از میمون شود.ما و میمون از یك نیای مشتركیم به این معنی نیست كه انسان دوباره با از دست دادن مغز میمون شده!!!
سیر تكاملی زرافه مربوط به نظریه داروین نیست وسالها قبل از داروین "لامارك" چنین نظریه ای را بیان داشت.اما باید متذكر شوم كه تكامل در موجودات تغییرات یكسانی را ایجاد نمی كند. چون هم شرایط جسمانی و زندگی هر موجود متفاوت است و اندام آنهابرای كاری تخصص یافته و هم اینكه جهش های كروموزمی متفاوت است و در هر موجود تغییرات متفاوتی را ایجاد میكند و ....
متاسفم كه در قرنی كه اطلاع رسانی به سادگی انجام می شود چنین نویسندگان بی علم به خاطر اهداف خاص خود سعی دارند نظراتی را مطرح نمایند كه هیچ ارزش علمی ندارد.در حالی كه كلیه سایت های دانشگاه های معتبر جهان ضمن تشریح كامل نظریه تكامل این سوالات پیش پا افتاده را جواب داده اند.
باسمه تعالی
مدعی بهتر است اگر در خصوص مطالب مطرح شده، تأملی دارد در همین محل با توجه به آن نوشتارها، آن را مطرح کند و بنده هم اگر ان شاء الله توفیق باشد و مطلبی در رابطه با آن یافتم در همین تاپیک به آن خواهم پرداخت.
و السلام علی من اتبع الهدی
مطالبی را كه ذكر كردید از كتاب " كلام جدید تالیف عبدالحسین خسرو پناه " می باشد.كه اگر شخصی نسبت به نظریه تكامل و كسی كه با تعاریف و اصطلاحات علمی آشنا باشد این كتاب را بخواند در می یابد كه این مطالب هیچ بار علمی ندارند و نویسنده تنها خواسته در جهت اهداف بخصوص خواننده را بفریبد.
نظریه تكامل یك نظریه كاملا علمی است كه تعاریفی مثل آزمایش پذیری، پیش بینی كنندگی در زمان بسیار طولانی جواب می دهد نه در مدت محدود كه در آزمایشگاه قابل مشاهده باشد.ابطال پذیری این نظریه هم زمانی است كه كاوشگران فسیلی بیابند كه ساختار آن به شكلی باشد بتواند نظریه تكامل را رد كند.
بسیاری از سوالات مطرح در این كتاب حتی در زمان داروین از سوی دانشمندان مختلف مطرح شده و در زمان داروین یا پس از مرگ او با پیشرفت علم به آنها پاسخ داده شده.گرچه اصول اولیه نظریه تكامل همان نظریه ای است كه داروین ارائه كرده اما بسیاری از پیامد ها و نتایجی كه از این نظریه دریافت شده است طی زمان 150 سال دستخوش تغییر و تحولاتی گردیده است كه برای اطلاع كامل از این كه اطمینان داشته باشید این نظریه كاملا علمی است و به كلیه سوالات مربوط به تكامل پاسخ كافی داده شده است به سایت دانشگاه های معتبر جهان مراجعه نمایید.
دوست عزیزی در كلوب فلسفه زحمت كشیده و مقداری از مطالب این سایتها را ترجمه كرده اند.قابل ذكر است كه در زمان داروین تا كنون بر اثر پیشرفت علوم مختلف مانند علم ژنتیك توانسته اند با شمارش و برسی كروموزم های انسان و فسیل های به جای مانده صحت این نظریه را هر چه بیشتر تحكیم بخشند.
خب اینكه انسانها چطوری به وجود امدند
از نظر علمی نظریه ی داروین كه به اصل الانواع معروفه كاملا اثبات شده هستش توی اكثر مدارس دنیا موظفند
این نظریه ی علمی رو تدریس كنند
و من حتی توی كتابهای سوم راهنایی مدارس خودمون هم دیدم كه داروینیسم رو دارن درس میدن
(توی صدا و سیمای خومون هم اگه به مجموعه های علمی نگاه كنید بیشتر شبكه 4 به دفعات برنامه هایی كه
در این باره پخش شده رو دیدید من خودم بارها این مجموعه ها رو دیدم)
اینكه انسانها با سایر نخستینان (میمونها و شامپانزه ها و...)جد مشترك دارند هم از نظر علم ژنتیك هم از طریق
بدست اوردن فسیلهایی كه این موضوع رو اثبات میكنه كا ملا اثبات شده هست
انسان با شامپانزه بیش از99 درصد ژن مشترك داره یعنی فوق العاده به هم شبیه اند
ژنهای ما با خویشاوندان درجه یكمون خیلی شبیه اما با پسر عمو هامون تفاوت داریم
با یه سفید پوست توی اون طرف دنیا بیشتر تفاوت داریم با یه سیاهپوست توی افریقا
باز هم بیشتر تفاوت داریم و با شامپانزه ها بیشتر از همه
اما داشتن تفاوت ژنی با پسر عمو مون باعث این نمیشه كه بگیم ما با هم هیچ رابطه ای نداریم
ما در واقع از یك جد هستیم اما با ژنهایی نسبتا متفاوت
بیشتر ین اشكال رو مخالفان وقتی تونستن از این نظریه بگیرن كه فسیلی بین انسان و میمون كشف نشده بود
كه معروف شد به حلقه ی گم شده ی داروین اما بعد ها با پیدا شدن فسیل انسانهای نئان درتال (نوان درتال)
انسانهایی كه فوق العاده شبیه میمونها بودند این نظریه كاملا اثبات شد
سایت دانشگاه بركلی كه در این بار كاملا توضیح داده رو حتما ببینید http://evolution.berkeley.edu
بعضی ها هستن كه فقط ساز مخالف میزنند بدون هیچ دلیل محكمی
كسی كه منكر این بشه مثل اینه كه منكر گرد بودن زمین بشه
یع بر اثر جهش ژنتیكی موجوداتی بوجود می ایند كه هیچ شباهتی با والدین خود ندارند كه بهشون ناقص الخلقه میگند میتونید از یك پزشك بپرسید
و اینكه شاید قوانین ساده ریاضی رو نشودخیلی توی این نظریه دید ولی اگه از احتمالات ریاضی حرف بزنیم همه چیز قابل محاسبه است
داروینیسم یك بحث كاملا علمی هست و نه بحث كلامی پس با روش كلامی نمیشه بهش ایراد گرفت
خب بعضا دوستان با توهین و تحقیر طرف مقابل رو تحت تاثیر بگذارند و عصبی كنند تا بتونند مثلا خودشون رو اثبات كنند
واین واقعا ابلهانه است كه كسی بخواد با تحقیر طرف مقابل خودش و حرفشو رو اثبات كنند
چون فكر و اندیشه درست به خودی خود قابل بررسی و قابل قبول است
خاصیت تجربه پذیری نظریه تكامل :دانشمندان امروزه با دست كاری ژنها موجوداتی بوجود میارند كه با والیدن خود دارای تفاوت هستند و حتی در بعضی موارد چیزی غیر از والدینشون هستند
البته ما اگه به خودمون و والدینمون نگاه كنیم میبینیم چیزی متفاوت تر از اونها هستیم قد بلند تر یا كوتاهتر یا هزاران تفاوت دیگه
و حتما اونها هم با والدینشون فرق میكردند خب طبیعت با چندین میلیون سال فرصت میتونسته چندین میلیون تفاوت كوچیك ایجاد كنه كه منجر به تفاوت عمده و فاحشی بشه چیزی بین شامپانزه و انسان
اگر نوزادان كه خارق العاده هستندرو هم دیده باشید میبینید چطور از یك انسان یه موجود كاملا متفاوت بوجود اومده كه اكثرا قادر به حیات نیستند اما در بعضی موارد موجوداتی میشوند كه زند میمانند و خیلی با یك انسان معمولی تفاوت دارند مثلا وقتی
كروموزوم ایكس مرد بر اثر جهش دوبار در جنین تكرار بشه یه ابر مرد داریم موجودی فوق العاده قدرتمند تر از انسان معمولی
خاصیت قابل پیشبینی بودن: خب كاملا میشه پیشبینی كرد كه حیات مو جودات (زرافه)رو به كدام سمت میره
ببینید اگه در ریاضی احتمالات رو خونده باشید میفهمید وقتی ما چندین متغییر داشته باشم پیشبینی كردن فقط احتماله
مثلا وقتی 10 تا تاس رو بندازیم چقدر ممكنه همه 6 بیاد؟ ممكنه ولی حتمی نیست
ما میتونیم بگیم ممكنه همه 6 بشه ولی ممكنم هست كه نشه
در نظریه تكامل هم همینطور ما چندین میلیون احتمال حتمی داریم ولی صد در صد مطمئن نیستیم كدوم پیش میاد
در واقع هزاران متغییر میتونه توی این موضوع دخیل باشه و ما اگه بیشتر كار كنیم و همه چیز هایی كه ممكنه تاثیر گذار باشه رو بشناسم میتونیم احتمال درست رو تشخیص بدهیم
خب این در پیش بینی وضع هوا هم صادقه
چند میلیارد محاسبه و چند میلیون متغییر رو ما با ابر كامپیوتر ها انجام میدیم تا بتونیم پیشبینی كنیم فردا هوا بارونیه یا افتابی
در رشته های انسانی هم زیاد گفته میشه كه در علوم انسانی 2 ضربدر 2 مساوی با چهار نیست
چون هزاران متغییر وجود داره و ممكنه متغییر هایی به اون اضافه بشه
البته این ناتوان بودن مارو اثبات نمیكنه فقط ما باید تمام متغییر ها رو بشناسیم
این كار در قوانین ریاضی و فیزیك راحتتره چون عینی وبدیهی هستند
اما در مورد بعضی از علوم كار به این راحتی نیست
(مثلا پیش بینی كنیم زرافه ها باز هم بلند تر میشوند و همه چیز از نظر زیستی درست پیش بره
اما یك جنگ با عث از بین رفتنشون بشه همه محاسبات ما نا تمام میمونه و ما نتونستم اثبات كنیم)
ابطال پذیری
در فلسفه روشی وجود دارد كه به "تیغ اوکام" (Occam's Razor) معروفه بر اساس این روش وقتی توضیحات کافی منطقی و علمی
برای توضیح یک قضیه وجود داشته باشد، توضیحات اضافی دیگر که در توضیح آن قضیه تغییری ایجاد نمیکنند
اهمیتی پیدا نمیکنند و حتی نادیده گرفته میشوند
از این روش معمولا بیشتر در بررسی نظریه های طبیعی استفاده میشود
دلیل این نامگذاری نیز این است که این روش همچون یک تیغ توضیحات اضافی در مورد هر قضیه را میبرد
و اوکام نیز نام منطق دان انگلیسی بوده است که این روش را معرفی کرده است
در موازات با نظریه تكامل هزاران داستان و فرضیه دیگه هم وجودداره
مثلا سرخپوستها هم بوجود امدن ادم رو جور دیگه ای تعریف میكنند و بر اون تاكید داشتند یا قبیله های افریقایی
پس برای رد اون هم ما باید دلیل پیدا كنیم در صورتی كه لزومی هم نداره
من همه رو دوست میدونم و به افكار و حرفهام تعصب احمقانه و كور ندارم و در صورت اثبات اینكه اشتباهه نظرم رو تغییر میدم
حتما این سوال پیش میاد كه تئوری تكامل در باره ی جسم صحبت میكنه پس انسان چگونه متفكر شد و لزوم تفكر در
انسان چه بوده ؟؟
در طبیعت هر موجودی بنا به شرایط اولیه خودش ومحیطش ساز گار میشه و تكامل پیدا میكنه
مثلا به این عكسها نگاه كنید

گونه های مختلف سگ كه از گرگها بوجود امدند

گنجشك هایی همسان كه در دو منطقه زندگی میكنند اما بالایی بزرگتر و تیره تر است ولی پایینی
روشن تر و كوچكتر

اینجا ژنهای غالب كه سبب خصوصیتی خاص میشه رو میبینیم كه همیشه غالبند اما در برخی موارد موجودی با
دو ژن مغلوب داریم كه باعث بروز حصوصیت مغلوب میشه ماری با رنگی متفاوت


منبع عكسها http://evolution.berkeley.edu
زندگی كردن در محیطهای طبیعی متفاوت باعث سازگار شدن مو جودات زنده در ان شده و
باعث میشه موجودات زنده بتونند بهتر زنده بمونند و تكثیر بشن
در واقع سازگاری شدن باعث تغییر و تبدیل و تكامل میشه
اگربقایای اجداد این سمندر ها رو ببینیم همه یكجور بودند و در زمانی فقط یك جد داشته اند(در زمان تخم و جنینی كاملا شبیه هم هستند)
خب بعد از قرار گرفتن در شرایط متفاوت ساز گار شدند و تبدیل به دو موجود متفاوت شدند
و اما انسانها ببینید هر موجودر در طبیعت روشی برای زنده موندن داشته وگر نه میمرده
گربه ها دارای پنجه های نرمتر و قوی تر ناخن های تیز ودندونهای بران شدند تا بتونند شكار كنند و زنده بمونند
این مزیتی بود كه گربه ها رو زنده نگه داشت و البته گربه هایی كه این ویژگی ها رو به صورت ایده ال نداشتند محكوم
به مردن بودند چون طبیعت موجودات ناتوان رو حذف میكرد و نسل به نسل گربه ها از نظر شكارچی بودن خصوصیات
بهتری داشتند
یا یكی از خصوصیات موشهااین بود خیلی سریع و خیلی زیاد تولید مثل میكردند و این مزیتی بود كه باعت تداوم نسلشون میشد
اما مزیت انسان قدرت تفكرش بود انسان تونست با این مزیت ابزار بسازه و محاسبه كنه یك مزیت فوق العاده
هوش انسان چیزیه كه انسانها داشتند و بخاطرش زنده موندن البته اگه این مزیت به بهترین حالت نبود حتما انسان منقرض میشد
گونه ای از انسانها (نئان درتالها)شاید به همین خاطر كاملا منقرض شدند اونهام گونه از انسان یا شاید نژادی از انسان بودند
خب در طبیعت مو جوداتی كه از نظر فنی موجودات بهتری بودند زنده میماندند مثلا دارای ژنهایی بودند كه خصوصیات و ویژگیهای
برتری به اونها میداد
یعنی انسانهای كم هوش تر و نا متفكر تر بر اثر شرایط طبیعی میمردند و با هوش ترها به دلایل مختلف مثلا ساخت ابزار
زنده میموندند وهر نسل موجودات تكامل پیدا كرده تری بوجود می امدند
هوش انسان بخاطر مغز بزرگترش بوجود امد معمولا در طبیعت موجوداتی مغز بزرگتری دارند كه نیاز به محاسبات بیشتری دارند
انواع شكارچیان بخاطر دقیق بودن در شكار نسبت به همشكل های خود در گونه های دیگه صاحب مغز بزرگتر شدند
در خلاصه میشه اینطور گفت با بوجود امدن مغز بزرگتر و تكامل مغز بشر صاحب تفكر شد
اگه مغز نابغه ها و باهوش ها نگاه كنیم معمولا مغز بزرگتر وچروكیده تر دارندو بهتر فكر میكنند
دوستانی كه با زبان انگلیسی مشكلی ندارند این سایت رو ببینند درباره ی چگونگی بدست اوردن فسیلها و شواهد
اثبات كننده ی تكامل هست
آمدن انسان
باسمه تعالی
ضمن عرض پوزش از دوستان بزرگوار. البته حقیر قصد ورود به بحث را ندارم، اما با مطالعه برخی مطالب نکاتی به ذهن آمد که عرض می کنم:
گفته شده: "یك انسان معتقد و با ایمان موظف است به منابع باورهای خود ایمان داشته باشد و هر چه این منابع برای او بیان می كنند را بپذیرد اگر چه عقل و خرد وی خلاف این عقاید نظر بدهد". اگر ایمان، یک ایمان بی پشتوانه باشد، باید آن را به زور نگه داشت، اما اگر ایمانی است که مستظهر به عقل است و در دل رسوخ کرده هرگز چنین نیست. البته باید توجه کرد که مراد از عقل، نتایج برخی فرضیات در علوم تجربی نیست. برای این امر باید قدری بیشتر نسبت به اساس کار تجربی و بستر رشد نظریات در این علوم توجه شود و عقل هم با عقلانیت رشد کرده در فضای بعد از جریان روشنگری در اروپا اشتباه گرفته نشود. پس اگر انسانی "به خود اجازه داد همه چیز را تنها بر اساس عقل و استدلال بپذیرد" به این معنا نیست که "هرگز هیچ موضوعی را باور نمی كند مگر اینكه این اصول با قوانین علمی" آن هم دستاوردهای علوم تجربی انطباق داشته باشد. این انسان می تواند همان پیشفرضها و فضای علمی را هم نقادی کند و بفهمد که علوم تجربی ، اغلب، نه می توانند چیزی را به لحاظ عقلی ثابت کنند و نه رد. نمی دانم تا چه حد دوستان کار experimental انجام داده اند و با شرایط آزمایشگاهی کار کرده اند و چقدر مجبور بوده اند از داده های بدست آمده نظریه بیرون بکشند و تحلیل کنند، اما معمولاً چنین ذوق زدگیهایی نسبت به داده ها و تحلیلهای علمی از آن عوام و یا افرادی است که مجبورند سالها این نتایج تحقیقات تجربی را مبنای فعالیتهای علمی خود قرار دهند و هیچگاه هم به مرز پرسشگری از مبانی نرسیده اند. شعار عقل دادن و سنگ چیزهای به ظاهر زیبا، نماد عقل نیست و هر کس ادعایی دارد بهتر است آن را ثابت کند. گمان نمی کنم که مدعی، تک تک به اصطلاح نظریات علمی (و در واقع فرضیات) را که سنگشان را به سینه می زند از ابتدا تحقیق کرده، آزمایش نموده و خودش شخصاً به آن رسیده باشد و بتواند به دیگران اثبات کند و آنچه بسیاری را بر آن می دارد تا اینگونه به چنین باورهایی اتکا کند وثاقت افرادی که روی اینها کار کرده اند در نزد ایشان است و اساساً نمی توانند اتکای به گفته های اشخاص مورد اعتماد را که از طرق مختلف و با گزارشات متعدد هم پاک بودنشان از اتهام های گوناگون و هم فضایل دیگرشان ثابت شده، نامعقول جلوه دهند. اما در خصوص داستانها و اسطوره ها: اگر جناب فردوسی چنین کاری کرده یا دیگری چنان است دلیل نمی شود که هر آن کس که امر غیرقابل دسترسی را عرضه کرد آن را رجم به اسطوره بودن کنیم و این از مدعیان عقل بعید است که قصد مغالطه ای اینچنینی داشته باشند. البته این اتهام جدیدی به ما آتاکم الرسول نیست و اساطیر الاولین خواندن ما انزل الله قدمتی دیرینه دارد و فقط یک ادعا است و بنده استدلالی عقلی ندیدم. حال آنکه متکلمی با آن وثاقت، مادام که قرینه بر خلاف ظاهر اقامه نکرده نمی توان کلام او را رجم به اسطوره و یا خلاف ظاهر کرده و همان متفاهم عرفی از کلام او ملاک است مگر با دلیل قاطع اثبات شود که خلاف ظاهر مراد بوده است (و نه اسطوره!) که البته کار دقیقی است و فقها همواره اینگونه عمل کرده اند. البته باید حساب مطالبی که مستظهر به چنان منابع وثاقتی هستند و تفقهی هستند از بافته های عوام و یا برخی افراد سودجو یا کم اطلاع جداست.
و السلام علی من اتبع الهدی
اشکالات نقضی فرضیه تکامل داروین:
1- گفته شد که مدعای فرضیه تکامل در مورد موجودات بزرگ و پرسلولی مثل حشرات و پرندگان و... قابل آزمایش نیست؛ چرا که اولا به ادعای این نظریه این روند میلیونها سال طول کشیده است؛ و ثانیا میلیونها عامل بر آن تاثیر داشته اند که عملا نمی توان همه را مشخص نمود. اما ادعای این نظریه در دو مورد قابل آزمایش است:
الف) در مورد چگونگی تبدیل مواد شیمیایی -مثلا اسیدهای آمینه- به موجودات زنده
ب) در مورد چگونگی تبدیل تک سلولی ها به موجودات پر سلولی.
ما در جهان امروزمان هم مواد شیمیایی تشکیل دهنده موجودات زنده را در دست داریم، هم تک سلولی ها را؛ همچنین می دانیم که شرایط تبدیل این ترکیبات شیمیایی به تک سلولی ها و شرایط تبدیل تک سلولی ها به پر سلولی ها محدود و قابل مشابه سازی در آزمایشگاهند. بنابراین اگر فرضیه تکامل داروین درست است، پس باید بتوان در این دو مورد آن را در آزمایشگاه به اثبات رساند؛ در حالی که هیچ دانشمندی تا به حال نتوانسته است یک تک سلولی كامل را از ترکیبات شیمیایی بدست آورد؛ یا نشان دهد که از ترکیب چند تک سلولی یک چند سلولی درست می شود.
2- هم اکنون موجودات زنده ای در روی زمین زندگی می کنند که در زمان دایناسورها نیز به همین شکل کنونی وجود داشته اند و فسیلهای آنها که از زمان دایناسور ها به دست آمده است نشان می دهد که در طی این میلیونها سال هیچ تغییری نکرده اند. فرضیه تکامل از توجیه این امر که چرا این موجودات در طی میلیونها سال تغییر نکرده اند عاجز است؛ در حالی که در این مدت شرائط زندگی این موجودات تغییرات بسیاری کرده است.
3- فرضیه تکامل انواع، مدعی است که بنا به اصل تنازع بقا یا انتخاب اصلح، همواره آن موجودی به حیات خود ادامه خواهد داد که از دیگر رقبای خود در حیات قویتر و با طبیعت سازگارتر است. یافته های فسیل شناسان، نشان داده است که قبل از نسل انسان و میمون (شامپانزه) نسلی می زیسته است که از نظر مغزی کاملتر از میمون ولی ناقص تر از انسان بوده است؛ فرضیه تکامل مدعی است که برخی از این موجودات در شرایط خاصی تبدیل به میمون شده اند و برخی دیگر در شرایط خاص دیگری تبدیل به انسان شده اند؛ حال سؤال این است که چرا این موجود انسان نما، مغز متکامل خود را از دست داده و تبدیل به میمون شده است؛ چگونه است که این موجود با آن مغز کاملتر از مغز میمون، نتوانسته است به حیات خود ادامه دهد ولی میمونی که ناقصتر از او بوده توانسته است به حیات خود ادامه دهد؛ طبق اصل انتخاب اصلح همواره عامل مثبت می ماند و عامل منفی از بین می رود. آیا باهوش بودن برای حفظ حیات عامل منفی بود؟ شکی نیست که هوش قویترین عامل بقا است.بنابر این اصل تنازع بقا یا اصل انتخاب اصلح نمی تواند اصلی کلی باشد.
4- بین موجودات زنده تفاوت مغزی و هوشی چندانی ملاحظه نمی شود؛ مثلا شامپانزه که کاملترین مغز را بین حیوانات دارد، تنها اندکی از یک نوع میمون دیگر به نام اورانگوتان، باهوشتر است؛ اورانگوتان نیز تنها کمی از باهوشترین حیوان قبل از خود ــ در رتبه هوشی ــ باهوشتر است و... اما بین انسان و شامپانزه فاصله هوشی، به شدت زیاد است؛ میمون اعداد کوچک را می شناسد؛ اما انسان، دم از بی نهایتها می زند. میمونها برای ارتباط باهمدیگر تنها چند علامت محدود دارند؛ و زبان به معنی واقعی کلمه در آنها وجود ندارد؛ در حالی که انسانها با میلیون ها واژه و با هزاران زبان و لهجه با همدیگر سخن می گویند. قدرت کشف و اختراع میمونها نیز با انسان قابل مقایسه نیست. همچنین هنر و اخلاق و عقیده و آرمان و... همگی اموری مختص انسانند. حال سؤال این است که این فاصله عمیق بین انسان و حیوان چگونه به وجود آمده است؟ فرضیه تکامل انواع داروین قادر به جواب گویی به این سوال نیست. لذا برخی از اندیشمندان انسان را از پدیده تکامل استثناء کرده و گفته اند : فرضیه تکامل فقط شامل حیوانات می شود؛ و خلقت انسان از خلقت دیگر موجودات جداست. برخی نیز گفته اند مغز انسانهای بدوی ناقص تر از انسان فعلی بوده است؛ و به مغز میمونها نزدیکتر بوده است؛ اما یافته های فسیل شناسان نشان داده است که اندازه مغز انسانهای غارنشین هفت هزار سال قبل با مغز انسان های فعلی تفاوتی نداشته است.
5- در زمان اجداد زرّافه ها حیوانات زیادی بودند كه از برگ درختان تغذیه می كردند پس چرا آنها در رقابت با زرّافه ها از بین نرفتند؛ یا چرا آنها گردن دراز نشدند؟ و ...
با سلام
از جناب نوای دل به خاطر بی مربوط بودن مطالب عذر خواهی می کنم ، اما مجبور بودم این مطالب را خدمت دوستان محترم عرض کنم

فرضیه تكامل انواع داروین، موجودات زنده را در یك روند تكاملی از موجودات قبل از خود می داند، مثلا جد انسان و میمونی به نام شامپانزه را یك نوع حیوانِ شبیه به انسان یا شبه میمون می داند. طبق این فرضیه روند تكاملی موجودات زنده از تك سلولی شروع شده و در اثر تكامل رفته رفته پیشرفته تر و كامل تر شده اند و آخرین موجود این سلسله، انسان است. حال در این مقاله به ارزش های علمی این فرضیه و اشكالات آن می پردازیم. امید است كه سودمند واقع بشه.
ارزش علمی فرضیه تكامل از دیدگاه فلسفه علم
دانشمندان فلسفه علم كه ارزش نظریّات علمی را بررسی می كنند، معتقدند كه فرضیه تكاملِ انواع داروین، به طور كلّی فاقد خصوصیّات یك نظریه علمی- تجربی است. چون از نظر فلسفه علم، یك نظریه علمی- تجربی، باید دارای سه ویژگی باشد:
1- ویژگی آزمایش پذیری
2- ویژگی پیش بینی كنندگی
3- ویژگی ابطال پذیری.
خاصیت آزمایش پذیری یعنی اینكه باید بتوان با ترتیب دادن آزمایش و تكرار آن آزمایش به دفعات متعدد،صحّت نظریه را تأیید كرد؛ مثلا می توان آب را بارها و بارها جوشاند و درجه جوش آن را اندازه گرفت؛ وملاحظه نمود که آیا آب خالص همیشه در صد درجه به جوش می آید یا نه؟ در حالی كه ادعای فرضیه تكامل انواع داروین، كه می گوید موجودات زنده از همدیگر منشعب می شوند، قابل آزمایش نیست؛ و ما هیچ گاه نمی توانیم پدیده تكامل را در طبیعت یا در آزمایشگاه با حواسّمان ـ چه بدون وسائل و چه با وسائل ـ مشاهده كنیم. آنچه در دست دانشمندان دیرینه شناس است تنها یك سری فسیل است؛ كه آن هم یقینا فسیل تمام موجودات گذشته نیست؛ چون اوّلا هر استخوانی تبدیل به فسیل نشده است؛ چرا كه تبدیل استخوان به فسیل در شرایط خاصّی رخ می دهد؛ ثانیا دانشمندان نمی توانند تمام زمین را برای یافتن فسیلها كاوش كنند.
در فرضیه تكامل داروین، از تشابه فسیلها به این نتیجه می رسند كه صاحبان این فسیلها، تكامل یافته از یكدیگرند. در حالی كه این كافی برای اثبات یك فرضیه نیست؛ و در واقع نوعی فرضیه سازی علمی تخیلی است. آنچه برای ما یقینی است این است كه در گذشته موجوداتی زندگی می كرده اند؛ و برخی از آنها شبیه هم بوده اند؛ ولی ما از هیچ راه علمی و تجربی نمی توانیم به دست آوریم كه حتما بعضی از این موجودات مشابه، از بعض دیگر مشتق شده اند. چون ما تنهاخود فسیلها و تشابه آنها را می بینیم نه تبدیل آنها به همدیگر را؛ و لازمه تشابه بین دو موجود؛ ارتباط آنها باهم نیست؛ اگر لازمه تشابه دو موجود زنده ارتباط آنها با همدیگر بود در آن صورت می توانستیم با یقین حکم کنیم که هر دو انسان شبیه به هم فرزندان دوقلوی یک پدر و مادرند؛ اما چنین حکمی عقلانی نیست؛ آیا با دیدن دو انسان بسیار شبیه به هم می توان به طور قطع و یقین گفت كه آن دو، فرزندان دوقلوی یك پدر و مادرند؛ بلی از نظر روانشناختی ما یقین می كنیم كه این دو نفر فرزندان دوقلو ی یك پدر و مادرند؛ ولی از نظر منطقی چنین یقینی حاصل نمی شود؛ چون ممكن است؛ دو نفر كه شباهت بسیار زیادی به هم دارند؛ در عالم واقع هیچ رابطه فامیلی باهم نداشته باشند؛ لذا از شباهت فسیلها تنها می توان حدس زد كه این موجودات از همدیگر مشتق شده اند؛ و علم به دنبال یقین منطقی است نه حدس و گمان كه یقین روانشناختی است.
خصوصیت دوم یك نظریه علمی خاصیت پیش بینی كنندگی آن است؛ یعنی یك نظریه علمی باید بتواند با فرمولهای خود اتفاقات بعدی را پیش بینی كند. مثلا بر اساس قانون جاذبه عمومی نیوتن می توان از مطالعه وضع فعلی خورشید و زمین و ماه، پیش بینی كرد كه در چه روزی كسوف رخ خواهد داد. ولی با فرضیه تكامل داروین نمی توان پیش بینی كرد كه مثلا صدمیلیون سال بعد موجودات زنده فعلی به چه صورتی درخواهند آمد. مثلا این فرضیه نمی تواند به طور قطع پیش بینی کند که آیا گردن زرّافه در صد میلیون سال دیگر باز درازتر خواهد شد یا نه ؟ اگر فرضیه تكامل انواع، یك قانون علمی بود باید با بررسی وضع فعلی موجودات زنده می توانست آینده آنها را پیش بینی كند؛ همانطور که نظریه جاذبه عمومی نیوتن با بررسی وضع فعلی سیارات می تواند موقعیّت آنها را در زمان آینده پیش بینی نماید.
خاصیت سوم یك نظریه علمی، خاصیت ابطال پذیری است؛ یعنی یك نظریه علمی باید بگوید كه در چه شریطی ابطال می شود؛ مثلا نظریه جاذبه عمومی نیوتن می گوید كه اگر ماده ای پیدا شود كه جذب مواد دیگر نشود و عدم جذب آن نیز ناشی از یك نیروی مزاحم نباشد در آن صورت قانون جاذبه عمومی از عمومیت می افتد؛ و نقض می شود؛ یا نظریه نسبیّت خاصّ اینشتین مدّعی است كه اگر ذره ای مادّی یافت شود كه سرعت آن بالاتر از سرعت نور باشد در آن صورت، نظریه نسبیّت خاصّ باطل می شود.یعنی از خصوصیّات نظریه علمی یكی هم این است كه بتواند موارد نقض خود را بیان كند. اگر چنین نباشد آن نظریه توتولوژیك خواهد بود؛ و فرضیه تكامل انواع داروین، یك فرضیه توتولوژیك است؛ یعنی با هر فرضی سازگار است؛ و نمی گوید که در چه شرایطی ابطال می شود. مثلا زرّافه الآن گردن دراز است. فرضیه تكامل مدّعی است كه شرایط ویژه ای باعث گردن دراز شدن زرّافه شده است؛ اگر گردن زرّافه كوتاه بود باز نظریه تكامل می گفت كه شرایط ویژه ای باعث كوتاهی گردن آن شده است؛ لذا این نظریه نمی گوید كه چرا موجودات چنین هستند كه می بینیم بلكه می گوید چون موجودات چنین هستند پس در گذشته چنان بوده اند؛ آن هم با حدس و گمان مبتنی بر یافته های فسیل شناسان، نه بر اساس مشاهده ی واقعی و تجربه.
بنابر این فرضیه تكامل انواع هنوز، قطعیت علمی كه سهل است،به حدّ یك نظریه علمی-تجربی هم نرسیده است. لذا این فرضیه در بین دانشمندان غربی هم منتقدین زیادی دارد؛ لكن فرهنگ و سیاست سكولار غربی بر آن است كه این فرضیه را به عنوان یك نظریه علمی به خورد بشریت دهد؛ چرا كه این فرضیه می تواند پایه مناسبی برای چنان فرهنگ و سیاستی باشد؛ چون بنا به اصل انتخاب اصلح که در این نظریه وجود دارد؛ پیام آن در نظام سیاسی آن است كه : «حق با قوی تر است؛ و بقا با آن كسی است كه قویتر باشد» و این همان شعار كشورهای غربی است.
صحیح
استادآیا ممکن است بجز خودتان اسم چند دانشمند دیگر را که با نظریه داروین مخالف هستند را بیان بفرمایید؟!
با سلام : نظریه تکامل را هیچ کدام از علمای اسلام است قبول ندارند .
راستی گاوداری شهر ما یک تعداد از گاوها در حال تکامل هستند و در سه ماه اینده به انسان تبدیل خواهند شد .






از امام صادق (ع) نقل شده است : «روزی امیرالمومنین (ع) در كوفه بر فراز منبر مشغول خطبه بود كه ناگهان اژدهایی در حالی كه به شدت به طرف مردم می دوید و آنها از او می گریختند پدیدار شد. حضرت فرمود: «راه را برای او باز كنید. » اژدها جلو آمد و از منبر بالا رفت و پاهای حضرت (ع) را بوسید و خود را به پاهای مبارك حضرت مالید و سه بار دمید، سپس پایین آمد و رفت و حضرت خطبه را ادامه داد. وقتی مردم توضیح خواستند ایشان فرمود: او مردی از جن بود كه می گفت : فرزندش را یكی از انصار به نام جابر بن سمیع، بدون این كه به او آزاری رسانده باشد با سنگ كشته است و اكنون خون فرزندش را می طلبید.» (بحارالانوار، ص ۱۷۲) قابل ذكر است، دری كه اژدها از آن وارد و خارج شده بود به «باب الثعبان» (درب اژدها) مشهور شد.
پس از شهادت امیرالمونین (ع)، معاویه كه نمی خواست ذكری از فضایل آن حضرت گفته شود دستور داد فیلی آوردند و به آن در بستند. آنقدر فیل را در آنجا نگاه داشت تا به بابالفیل مشهور شد و هم اكنون نیز، «باب الفیل» (درب فیل) نامیده میشود. (بحارالانوار،ص ۱۷۱)
من از طرز فكر و مقدار آگاهی شما اصلا تعجب نمی كنم اما كاش می توانستم، همه جوانان را در این كلوب جمع كنم تا سخنان شما را بخوانند و به عمق آگاهی و معلومات و درجه باورهای شما پی ببرند. و بدانند منابع باورهای شما چه اطلاعاتی در اختیارتان می گذارند.
كاش دست كم مقداری مطالعه می فرمودید تا معنی كلمه تكامل را بدانید اگر چه با باورهای شما در تضاد باشد. باعث تاسف است كه هنوز بعد ازگذشت 150نسل جوان یك كشور از نظریه كه جزء اصول اولیه علم است آگاهی نداشته باشد و تصور كند كه تكامل یعنی تبدیل موجودات به همدیگر!!! در عوض ...
باور كنید در زمانی كه می بینم همه كشورها در حال ترقی و پیشرفت و دسترسی به علوم و فنون مختلف هستند و هنوز در كشورما داد از این سخنان می زنند به جای خنده گریه می كنم.
وابسته بودن به اعتقادات و باورها مخصوص دین خاصی نیست. مربوط به بسته بودن چشم خرد و پذیرفتن هر مطللبی بدون استدلال، تحقیق و تفكر است.
ما فردوسی را می شناسیم و او را دوست داریم و وجود او برای همه ما اثبات شده است. اما این دلیل نمی شود كه همه داستان ها و تمثیل های او را به عنوان واقعیت قبول كنیم چرا كه می دانیم این داستانها برای آن است كه ما آگاه و هوشیار باشیم.اگر می گویند از دو سر شانه های ضحاك دو مار بیرون می آمد این نه به این معنی است كه عین این داستان رخ داده اینها داستان ها و اسطوره هاست تا مردم از آن عبرت بگیرند.و چشم خرد خود را باز كنند نه اینكه خود گرفتار تمثیل ها شوند.
با سلام خدمت مریم خانم : فرمایش شما درست است کسی که به اسمانی بودن قران اعتقاد داشته باشد درباره وجود جن نمی تواند شک به خود راه دهد . البته کسانی که مسلمان هم نیستند امروزه به وجود موجوداتی به نام جن معتقد هستند .
سخن گفتن جنیان
با سلام : فطرت انسان به گونه ای است كه او را محتاج به سخن گفتن و ارتباط برقرار كردن با همنوعان خود ساخته است. از طرفی اصوات در حیوانات هم به طریق علمی و هم تجربی ثابت شده و همچنین در قرآن و روایات ذكر شده كه بعضی از پیامبران (مانند حضرت نوح و سلیمان) زبان حیوانات را دانسته و می توانستند با آنها سخن گویند، در جنیان نیز به همین گونه است، از آنجایی كه جنیان نیز مادی هستند و زندگی اجتماعی آنها ایجاب می كند كه با یكدیگر سخن بگویند، پس به طور قطع و یقین آنها اصواتی برای انتقال مفاهیم به یكدیگر دارند ولی در فهم ما نیست. البته كسانی می توانند به طریقی حرفهای آنها را دریابند و با آنها سخن گویند; چنانكه حضرت رسول و برخی از امامان با آنها صحبت می كردند و افرادی بنا بر تواناییهای خاصی می توانند با آنها ارتباط برقرار كنند. (ارتباط دهندگان یا جن گیران) از امام صادق (ع) نقل شده است : «روزی امیرالمومنین (ع) در كوفه بر فراز منبر مشغول خطبه بود كه ناگهان اژدهایی در حالی كه به شدت به طرف مردم می دوید و آنها از او می گریختند پدیدار شد. حضرت فرمود: «راه را برای او باز كنید. » اژدها جلو آمد و از منبر بالا رفت و پاهای حضرت (ع) را بوسید و خود را به پاهای مبارك حضرت مالید و سه بار دمید، سپس پایین آمد و رفت و حضرت خطبه را ادامه داد. وقتی مردم توضیح خواستند ایشان فرمود: او مردی از جن بود كه می گفت : فرزندش را یكی از انصار به نام جابر بن سمیع، بدون این كه به او آزاری رسانده باشد با سنگ كشته است و اكنون خون فرزندش را می طلبید.» (بحارالانوار، ص ۱۷۲) قابل ذكر است، دری كه اژدها از آن وارد و خارج شده بود به «باب الثعبان» (درب اژدها) مشهور شد.
پس از شهادت امیرالمونین (ع)، معاویه كه نمی خواست ذكری از فضایل آن حضرت گفته شود دستور داد فیلی آوردند و به آن در بستند. آنقدر فیل را در آنجا نگاه داشت تا به بابالفیل مشهور شد و هم اكنون نیز، «باب الفیل» (درب فیل) نامیده میشود. (بحارالانوار،ص ۱۷۱)
صحیح
استادآیا ممکن است بجز خودتان اسم چند دانشمند دیگر را که با نظریه داروین مخالف هستند را بیان بفرمایید؟!
با سلام : نظریه تکامل را هیچ کدام از علمای اسلام است قبول ندارند .
راستی گاوداری شهر ما یک تعداد از گاوها در حال تکامل هستند و در سه ماه اینده به انسان تبدیل خواهند شد .






صحیح
استادآیا ممکن است بجز خودتان اسم چند دانشمند دیگر را که با نظریه داروین مخالف هستند را بیان بفرمایید؟!