| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
70
|
334
|
90/8/15 (20:28)
|
|
||
|
|
8
|
39
|
90/8/10 (22:32)
|
|
||
|
|
77
|
257
|
90/7/10 (11:06)
|
|
||
|
|
77
|
420
|
90/6/31 (18:28)
|
|
||
|
|
122
|
459
|
89/12/28 (07:50)
|
|
||
|
|
68
|
319
|
89/10/11 (23:54)
|
|
||
|
|
2
|
38
|
89/8/20 (22:26)
|
|
||
|
|
89
|
428
|
89/8/20 (07:21)
|
|
||
|
|
9
|
52
|
89/8/19 (08:45)
|
|
||
|
|
167
|
130
|
89/7/14 (22:06)
|
|
||
|
|
60
|
519
|
89/7/12 (16:02)
|
|
||
|
|
15
|
68
|
89/5/1 (12:21)
|
|
||
|
|
9
|
25
|
88/10/3 (10:22)
|
|
||
|
|
52
|
194
|
88/9/17 (15:37)
|
|
||
|
|
28
|
144
|
88/9/9 (12:37)
|
|
||
|
|
39
|
167
|
88/1/8 (23:56)
|
|
||
|
|
60
|
276
|
87/12/12 (22:46)
|
|
||
|
|
32
|
98
|
87/7/10 (10:32)
|
|
||
|
|
35
|
194
|
87/6/13 (19:12)
|
|
||
|
|
50
|
394
|
87/6/4 (23:31)
|
|
توسل جستن معمولاً از این روست که چون انسان مرتکب گناه شده و در برابر خداوند شرمسار است؛از یکی از مقربان خداوند برای نزدیکی به او استفاده می کند.به عبارتی تصور می کند که خداوند با توجه به گناهانش توجه کمتری!! به او دارد و در این حالت پذیرفتن و توجه بیشتر بنده خدا که وجود خودش رو از خدا گرفته و سرشتش نشأت گرفته از اون بی همتاست، چطور توجیه می شود؟!!
تـوسـل مـوجود گرانمایه اى را جهت نیل به مقام قرب الهى , بین خود و خدا وسیله قرار دادن است . ابن منظور در لسان العرب مى گوید : توسل الیه بكذا , تقرب الیه بحرمه آصره تعطفه علیه . با فلان موجود به وى متوسل شد ، یعنى : به وسیله احترام و مقام آنچه نظر اورا جلب مى كند , به وى نزدیك گردید .
قـرآن مـجـیـد مـى فـرمـاید : یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه و ابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فى سبیل اللّه لعلكم تفلحون . (سوره مائده آیه35)- اى مـومـنان , پرهیزكار باشید و به سوى خداى بزرگ , وسیله فراهم سازید و در راه او مبارزه كنید , باشد كه رستگار گردید . جوهرى در صحاح اللغه وسیله را اینگونه تعریف مى كند : الوسیله ما یتقرب به الى الغیر . - وسیله عبارت است از آنچه با آن به دیگرى تقرب مى جوییم . بـنابراین , موجود ارزشمندى كه به او متوسل مى شویم , گاهى اعمال شایسته و پرستش خالصانه خـداونـد است كه به عنوان وسیله نیرومندى ما را به پروردگار جهان نزدیك مى سازد و گاه یك انسان برومند كه در نزد خداى بزرگ , از مقام و احترام ویژه اى برخوردار است . اقـسـام تـوسل توسل را مى توان به سه قسم تقسیم نمود :
1) توسل به اعمال صالح : چنانكه جلال الدین سیوطى در ذیل آیه شریفه و ابتغواالیه الوسیله چنین روایت كرده : عن قتاده فى قوله تعالى *( وابتغوا الیه الوسیله )* قال : تقربوا الى اللّه بطاعته و العمل بما یرضیه . بوسیله اطاعت الهی و عمل کردن به آنچه موجبات رضایت الهی می باشد به خداوند متعال نزدیک شوید.(تفسیر الدر المنثور - عبد الرحمن جلال الدین سیوطی – ج2 ص280)
2) تـوسـل بـه دعـاى بندگان شایسته : چنانكه قرآن كریم , از زبان برادران یوسف چنین حكایت مى كند : قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا كنا خاطئین * قال ساستغفر لكم ربى انه هو الغفور الرحیم . (سوره یوسف آیات 97و98)- ( فـرزنـدان یعقوب به پدر خویش ) گفتند : اى پدر , از خداى بزرگ , بخشش گناهان ما را بخواه كه ما در اشتباه به سر مى بردیم . ( یـعـقـوب ) گـفـت : به زودى ازپروردگار خود , براى شما طلب بخشش مى نمایم كه او بسیار آمرزنده و مهربان است . از آیه یاد شده به روشنى معلوم مى گردد كه فرزندان یعقوب به دعا و استغفار پدرخویش متوسل گـردیـدند و آن را وسیله بخشودگى خود دانستند و حضرت یعقوب پیامبرنیز , نه تنها به توسل آنان اعتراض نكرد , كه به آنها وعده دعا و استغفار هم داد
3) تـوسـل به شخصیتهاى آبرومند معنوى كه در نزد خدا از مقام و حرمت خاصى برخوردارند , به منظور نیل به مقام قرب الهى : این نوع توسل نیز از صدر اسلام مورد پذیرش و رفتار صحابه پیامبر بوده است . اینك در پرتو احادیث و رفتار صحابه رسول خدا و بزرگان جهان اسلام , دلائل این مساله را از نظر مـى گـذرانیم :1 - احمد بن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنیف , چنین روایت مى كند : ان رجـلا ضریر البصر اتى النبى صلى اللّه علیه [ و آله ] و سلم فقال ادع اللّه ان یعافینى , قال : ان شئت دعوت لك و ان شئت اخرت ذاك فهو خیر , فقال : ادعه . فامره ان یتوضا فیحسن وضوئه فیصلى ركعتین و یدعو بهذا الدعاء . الـلـهـم انى اسئلك و اتوجه الیك بنبیك محمد نبى الرحمه یا محمد انى توجهت بك الى ربى فى حاجتى هذه , فتقضى لى اللهم شفعه فى . (مسند احمد ج 35 ص 109)- مردى نابینا نزد پیامبر گرامى آمد و گفت : از خدا بخواه تا مرا عافیت بخشد . پیامبر فرمود : اگر مى خواهى دعا نمایم و اگر مایل هستى به تاخیر مى اندازم و این بهتر باشد . مرد نابینا عرض كرد : دعا بفرما . پیامبر گرامى او را فرمان داد تاوضو بگیرد و در وضوى خود دقت نماید و دو ركعت نماز بگزارد و ایـن چنین دعا كند :پروردگارا من از تو درخواست مى كنم و به وسیله محمد , پیامبر رحمت به تو روى مى آورم . اى مـحمد من در مورد نیازم به وسیله تو به پروردگار خویش متوجه مى شوم تا حجتم را برآورده فرمایى . خدایا او را شفیع من گردان . درستى این روایت , مورد اتفاق محدثان است بطورى كه حاكم نیشابورى در مستدرك ,پس از نقل حـدیث یاد شده , آن را به عنوان حدیث صحیح توصیف مى كند و ابن ماجه نیزبه نقل از ابواسحاق مـى گـویـد : ایـن روایتى صحیح است و ترمذى در كتاب ابواب الادعیه صحت این روایت را تایید مى نماید . و مـحـمد نسیب الرفاعى نیز دركتاب التوصل الى حقیقه التوسل مى گوید : لا شك ان هذا الـحـدیث صحیح و مشهور 000 و قد ثبت فیه بلا شك و لا ریب ارتداد بصرالاعمى بدعاء رسول اللّه صلى الله علیه [ و آله ] و سلم له .
- تردیدى نیست كه این حدیث , صحیح و مشهور است 000 و در این روایت , ثابت شده است كه با دعاى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بینایى آن مرد نابینا , به وى بازگشت . از ایـن روایت به خوبى روشن مى شود كه توسل به پیامبر گرامى , به منظور برآورده شدن نیاز به وسیله وى , جایز است , بلكه رسول خدا آن مرد نابینا را فرمان دادتا آنگونه دعا كند . و با وسیله قرار دادن پیامبر بین خود و خدا , از پروردگارجهان درخواست نماید . و این معنا همان توسل به اولیاى الهى و عزیزان درگاه خداوند است . 2 - ابوعبداللّه بخارى در صحیح خود مى گوید : ان عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه كان اذا قحطوا استسقى بالعباس بن عبدالمطلب فقال : اللهم انا كنا نتوسل الیك بنبینا فتسقینا و انا نتوسل الیك بنعم نبینافاسقنا . قال فیسقون . (صحیح بخاری ج 4 ص 99 باب سوال الناس الامام الاستسقاء)- هـرگـاه قـحـطى رخ مـى داد , عـمر بن خطاب به وسیله عباس بن عبدالمطلب - عموى پـیـامـبـرصلى اللّه علیه و آله طلب باران مى نمود و مى گفت : خدایا در زمان حیات پیامبربه او متوسل مى شدیم و باران رحمت خود را بر ما نازل مى فرمودى . اكنون به عموى پیامبر به سوى تو متوسل مى شویم تا ما را سیراب كنى . و سیراب مى شدند . 3 - مـسـاله توسل به اولیاى خدا بقدرى معمول و رایج بوده كه مسلمانان صدر اسلام نیز در اشعار خـود , پـیـامـبر را وسیله بین خود و خدا معرفى مى نمودند :سواد بن قارب براى پیامبر گرامى , قصیده اى سرود و در لابلاى ابیات آن چنین گفت :
و اشهد ان لا رب غیره و انك مامون على كل غـالـب
و انـك اذنـى الـمرسلین وسیله الى اللّه یابن الاكرمین الاطائب
- گواهى مى دهم كه پـروردگـارى جـز خـدا نـیست و تو بر هر پنهان و پوشیده اى امینى وگواهى مى دهم كه تو - اى فرزند گرامیان و پاكان - در میان دیگر پیامبران ,نزدیك ترین وسیله به سوى خدا هستى . در عـیـن حـال كـه پیامبر گرامى این شعر را از سواد بن قارب شنید , ولى هرگز وى رااز چنین سخنى باز نداشت و او را به شرك و بدعت متهم نساخت . شـافـعـى نـیز در دو بیتى كه مى آوریم , به این حقیقت اشاره مى كند :
آل النبى ذریعتى هم الیه وسـلـیتى اجوبهم اعطى غدا بیدى الیمین صحیفتى
- خاندان پیامبر وسیله من به سوى خدا هستند و امیدوارم كه به خاطر آنان , نامه عملم به دست راست من داده شود . گـرچه روایات رسیده پیرامون جواز توسل به اولیاى الهى , فراوان است , لیكن درپرتو روایات یاد شـده , مساله توسل و مطلوب بودن آن از دیدگاه سنت پیامبر و روش صحابه و دانشمندان بزرگ اسلامى , روشن مى گردد و نیازى به اطاله سخن نیست . بـا این بیان , بى پایگى گفتار آنان كه توسل به عزیزان درگاه خدا را شرك و بدعت دانسته اند , به ثبوت مى رسد .
| سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی (5) |
|
|
مجموعه
50 سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی (با موضوعات: حکومت و حاکمان، مهدویت و
جهانی شدن، زن و جامعه روز و ...) تقدیم به کاربران عزیز
دانلود در ادامه مطلب
حکومت و حاکمان جامعه
پروژه قیلسوف و عارف بودن بودن قاضی نا تمام است
عقلاینت دینی و انقلاب در مدیریت
مهدویت و جهانی شدن
جهانی شدن پایان تاریخ و عدل جهانی
زن و جامعه روز
دین در جامعه
معنویت فانتزی یا تریاک توده ها
دموکراسی دینی یا دین دموکراتیک
حق را به قدرت باید داد یا قدرت را به حق
دین و علوم روز جامعه
علم گرایی اسلامی، آغاز بیمارستان مدرن
پزشکی مدرن، دستاورد تمدن اسلامی
شیمی جدید هدیه مسلمین به بشریت
مسلمانان پدران مکانیک و فیزیک جدید
آسیب شناسی نظریه پردازی در حوزه و دانشگاه
| سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی (4) |
|
|
مجموعه 36 سخنرانی ازاستاد رحیم پور ازغدی (با موضوعات: شجاعت دانستن، بنیاد گرایی، شجاعت جوان بودن، تهمت به عشق و ...) تقدیم به کاربران عزیز
دانلود در ادامه مطلب
موضوعات مختلف
تجربه گرایی فایده گرایی عمل گرایی
شالوده شکنان فراتر از دولت خصوصی (1)
شالوده شکنان فراتر از دولت خصوصی (2)
هنر و عشق
| سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی 2 |
|
|
مجموعه 20 سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی با عناوین: پیامبری و خاتمیت، دو شیوه نفی پیامبری، امام علی (ع) و انسان، جهانی شدن، پایان تاریخ و مهدویت و ...
دانلود در ادامه مطلب
بررسی چند نظریه در باب عاشورا (1)
بررسی چند نظریه در باب عاشورا (2)
جهانی شدن، پایان تاریخ و مهدویت
نه سکولاریزم، نه طالبانیزم، به اسلام برگردیم
| سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی (3) |
|
|
مجموعه
21 سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی با عناوین: مصاف دو ایدئولوژی، جرات نه
گفتن به ارباب، جهاد علیه تحقیر،حقوق بشر و ارزش های جهانی، دین عقلانی
دین انسانی و ...
دانلود در ادامه مطلب
امام خمینی و نهضت بیداری اسلامی (1)
امام خمینی و نهضت بیداری اسلامی (2)
امام خمینی (ره) و عرفان درصحنه
انقلاب آخر الزمان، نجات سراسری
تکنلورژی و عقل ابزاری؟ آری و نه
اقتصاد مدرن، فقیران را فراموش کنید
رنسانس اسلامی، نه اجتهاد سرگردان
سخنرانی از دکتر رحیم پور ازغدی 1
خداوند متعال در قرآن فرموده است: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیله »اى كسانى كه ایمان آورده اید پرهیزگارى پیشه كنید و وسیله اى براى تقرب به خدا بجویید.
خداوند متعال در این آیه شریفه دستور مى دهد كه براى تقرب به خدا به دنبال وسیله اى باشید و آنان را واسطه قرار دهید. اما این كه وسیله چیست؟ در پاسخ باید گفت كه وسیله در آیه فوق معناى وسیعى دارد و شامل هر كار و هر چیزى كه باعث شود انسان را به خدا نزدیك كند مى شود كه مهمترین آنها ایمان به خدا، پیامبر (ص)، جهاد، عبادات و است.
پیامبر (ص) فرمود: «و نحن الوسیله الى الله والوصله الى رضوان الله و ما وسیله اى به سوى خدا و اتصال به رضوان خداییم»با سلام:
آقا امین از نوع استدلال منطقی شما سپاسگذارم.
اما این مطلب باعث شد جناب آقای مهدی تفصیلی را قائل شوند كه بسیار جالب بود.
توسل برای چه؟ 1- برای آمرزش گناه 2- برای تقرب به خدا
الف) آمرزش گناه خود بر دو دسته است. 1- آمرزش گناه كبیره 2- آمرزش گناه صغیره
در پاسخ هر دو گزینه قران انسان را به توبه و پذیرش آن دعوت می كند . و می فرماید گناهان كوچك شما را می بخشم. پس این دو شامل توسل نمی شود. گرچه به زعم آقای مهدی (32) حكومت خدا نیز مثل حكومت مردم بر مردم است كه پارتی كارسازی می نماید. و این دون شان پروردگار است. و هرگز خوا نفرموده توبه كنید به وسیله توسل به دیگران.
ب) برای تقرب به خدا اصولا بحث محبت اهل بیت مطرح می شود و درخواست از آنها كه ما را جزو محبین خود قرار دهند. و این معنی تولی در فروع دین است كه توسل در آن بسیار زیبا و درست است. اما ......
حقیقت تولی در چیست؟ انچه كه در آنالیز دوستی بدست می آید.1- دوستی فامیلی بین ما و اهل بیت نیست . هرچند سید باشیم چون از نسل 5 به قبل نه نامی از آنها و نه چهره آنها در ذهن و ذكر ما نیست تا محبتی باشد و برای غیر سید به طریق اولی. 2- و دوستی از جهت آشنایی و نزدیكی نیز بین ما و اهل بیت نیست چون با ما همزمان و هم محله و همشهری نیستند. 3- تنها حالت قابل تصور دوستی از نوع هم صفت بودن و هم فعل بودن است. كسی كه سخی است با هر كه در عالم سخی است احساس دوستی دارد. كما اینكه رسول الله (ص) نسبت به فرزندان و حتی طایفه حاتم طایی چنین نمودند. حتی اگر هم مذهب نیز نباشند. كسی چون گاندی خود را دوستدار امام حسین (ع) میداند چرا چون روح آزادگی را از او آموخته است. هم صفت بودن و هم عمل بودن نسبتی را بین افراد ایجاد می كند كه فرا تر از مكتب و مذهب و نژار و سرزمین باشد.
حال سوال اینجاست كه كسی كه اعمالش درست مخالف عمل اهل بیت و دستورات مذهب است چگونه می خواهد به وسیله توسل خود را محب جلوه دهد . او دروغگویی است كه جهت فریب اطرافیان دست به توسل زده است. وچون با شیاطین خلوت كند گوید من با شمایم در دزدی و چپاول و گناه كوتاهی نخواهم كرد. ولی در میان گله باید لباس میش پوشید. چاره ای جز این نیست.
جنا ب سعید اگر توسل را به سود جویی معنی كنیم هرگز مد نظر اهل بیت و دین نیست. اینكه من و امثال من توسل را رد می كنیم برای این است كه امروز با سود جویی و عوام فلریبی از توسل برای خود كیسه ها دوخته اند. امثال من بر منبر داد می زنند كه اگر بگریی یا بگریانی یا خود را به شكل گریه كنندگان در آوری بر تو واجب می شود بهشت هر چند گناه تو به قدر ریگ بیابان باشد و به اندازه قطرات آب دریاها و این دروغ محض است. این انحرافی است كه به وسیله اكثر مداحان و واعظان طرح می شود. و نمی دانند كه مردم را به سركشی در احكام دین دعوت می كنند. حكم خدا را در مقابل اهل بیت معطل می دانند و این انحراف باید جلو گیری شود. موفق و موید باشید.
تا بعد بدرود و سپاس
با سلام:
نقد شفاعت
شفاعت در اندیشه شیعی:: پیشوایان دین به واسطه تقرب به درگاه خداوند می توانند واسطه شده و عنایت خداوند را به یكی از بندگان جلب نماید. به طوری كه اگر شفاعت او نبود، بنده عاصی و نیازمند، مشمول رحمت حق نمی شد. چه از مقوله بخشیدن عمر و سلامتی باشد و چه از مقوله بخشیدن گناه، هر دو شفاعت است.
شفاعت: از نوع دعا نیست. چه دعا از دعوت است در حق یكدیگر یا در حق خود.
شفاعت: از نوع رفتن راه اولیا و انبیا نیست. كه این نیز از مقوله عمل است.
اما اثرات شفا در جامعه عبارت است از:
بلا اثر كردن احكام اسلام ، فكری است كه نه با عقل موافق است و نه با اصول شریعت اسلام ، یك نحو شرك خفی است كه به شرك جلی منجر می شود ، این عقیده اگر در میان هر قومی وارد شود شایسته است انگشت نمای عقلا گردند.
امیدوارم در چند پست این مطالب را تبیین نمایم. از صبوری و دقت نظر شما تشكر می نمایم.
تحلیل موضوع:
علت غایی بعثت انبیا چیست؟ هدایت خلق به سوی سعادت دنیوی واخروی
وسیله راهنمایی خلق به این سعادت چیست؟ شریعت كه یك سلسله اوامر و نواهی است.
اگر در شریعت تخلف شود چه اتفاق می افتد؟ نقص غرض پیش می آید.
حال نگاه كنید به شفاعت؟
خدا می فرماید گناه نكنید، معصیت و ظلم روا ندارید. اما اگر اشكی بریزید وائمه شفاعتتان كنند، هر مقدار گناه كرده باشید شما را می بخشند، ولو به قدر ریگهای بیابانها باشد.
خدا می فرماید دروغ نگویید، تهمت نزنید ، خبر چینی نكنید، از غیبت بپرهیزید، حسادت و بخل نورزید، ظلم نكنید، معین ظلم نباشید، به فریاد مظلومان و بدبختان برسید. ولی شفاعت می گوید: اگر هم برخلاف اینها عمل كردید قابل جبران است. به شرط آنكه محبت اهل بیت را در دل داشته باشید. باید به زیارت آنها بروید یا قصیده ای در مدح یكی از آنها بگویید یا مجلسی برای آنها برگزار كنید.
تا آنجا برویم كه علی را تنها شافع روز جزا بدانیم و همه چیز خود را ( كتاب و دین و مرام و مذهب و آیین و همه و همه را ) حسین بدانیم. شاعری دروصف امیرالمومنین می گوید: خلق گویند خدایی و من اندر غضب آیم // پرده یك سو نه و بر خود مپسند ننگ خدایی یا دیگری می گویند : در دلم نیست به اندازه بال مگسی // ترس از شحنه و شیخ و عسسی ، // ، فاش می گویم باك ندارم زكسی // در روز جزا جز علی فریاد رسی .. ( غلط وزنی از من است.)
سوالات و اشكالات خود را در این پست بنویسید تا در ادامه به آنها پرداخته شود. از توجه شما سپاسگذارم. امیدوارم به مفاهمه بپردازیم نه به برچسب زدن.
تا بعد بدرود.
محمد رضا زینی
با سلام:
عزیزان توجه شما را به آیه 43 و 44 سوره زمر جلب می نمایم:
" ام اتخذوا من دون الله شفعاء قل اولو كانو لا یملكون شیئا و لا یعقلون (43) قل لله الشفعه جمیعا له ملك السموات و الارض ثم الیه ترجعون (44) "
نگویید كه منظور پرستش غیر خدا است كه در پاسخ باید گفت. تمام كسانی كه اشیاء یا حیوانات را می پرستند . آنها نیز می گویند ما اینها را وسیله تقرب به خدا می دانیم. و میدانیم كه اینها خدا نیستند. دلیل پرستش آنها نیز مثل دلیل كسانی است كه شفاعت را مطرح می نمایند.
مسئله شفاعت شرك خفی است كه به شرك جلی منتج می گردد. " افلا تعقلون "
تا بعد بدرود.
دوست عزیزاقای رضای شما متوجه مطلب من نشدید دربست29 من نفرمودم كه شفاعت از قبر انبیا واولیاء بخواهیم ولی شفاعت درقیامت است اینجاحرف (الا)داردیعنی بدون اذن الله سبحانه وتعالىبرای كسى شفاعت نمى شودبه حكم قران رسول صلى الله علیه واله وسلم وفات كرده (انك میت وانهم میتون) از غیب خبر ندارندقل...لو كنت اعلم الغیب لا ستكثرت من الخیر وما مسنی السوء"(بگو ...اگر علم غیب داشتم خیر بسیاری گردآورده وهیچ بدی وگزندی به من نمی رسید).آیه شریفه در حقیقت در پاسخ این مغالطه است كه بایدما ازخدا بخواهیم نه ازانبیا واولیا بطورمثال ما دگویم یارسول الله ما را شفاعت كن این شرك است درستش اینه كه از خدا بخواهیم و بگویم:، «پروردگاراروز قیامت از شفاعت او مرا محروم مگردان، بار الها روزقیامت شفاعت او را در مورد من بپذیر.برادرم انشا الله من ثابت میكنم كه انبیاء واولیاء غیب نمی دانند(قل لا یعلم من فی السموات والارض الغیب الا الله" (بگو در آسمانها وزمین احدی جز خدا غیب نمی داند.
(وَلَاتَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَتَام بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِمَآ ءَاتَل-هُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِى وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ* یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَایُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ).
( آلعمران: 169 – 171) .
(هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده مپندار، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند * به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوستهاند شادى مىكنند كه نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مىشوند * بر نعمت و فضل خدا و اینكه خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمىگرداند، شادى مىكنند).ابن حجر هیثمی که از شخصیت های بر جسته اهل سنت است ، در کتاب مجمع الزوائد ، از قول عبد الله بن مسعود نقل می کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود :
حیاتی خیر لكم تُحدِّثون و یُحدَّث لكم، ووفاتی خیر لكم، تُعرض علیّ أعمالكم، فما رأیت من خیر حمدت اللّه علیه، وما رأیت من شرّ استغفرت اللّه لكم»،
هم حیات من برای شما مایه خیر است و هم وفات من . تمام اعمال شما بر من عرضه می شود ، اگر کارهای خوب شما را ببینم خدا را شکر می کنم ، کارهای بد شما را ببینم از خدای عالم برای شما طلب مغفرت می کنم]جناب حرمت الله لازم به ذكراست كه ما شفاعت رسول الله صلی الله علیه اله وسلم را انكار نمی كنیم و خود را نیز از آن بری نمی نماییم بلكه او را شفاعت كننده كسی كه شفاعتش پذیرفته شده می دانیم و به شفاعتش امیدواریم؛ اما باید دانست كه شفاعت همه از آن خداست. آنجا كه می فرماید:((قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعاً)) (بگو كه شفاعت همه از آن خداست) واین شفاعت بدون اجازه خداوند ممكن نمی باشد :مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ) (كیست كه بتوند نزد وی بدون اذن وی شفاعت نماید؟). و آنگاه جز برای كسی كه خداوند اجازه داده است شفاعت نمی شود. خداوند صاحب عزت می فرماید :وَلا یَشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى)) (شفاعت نمی كنند جز برای كسانی كه انتخاب و برگزیده شده اند). و خداوند تنها از توحید راضی است:وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ)) (هركس غیر از اسلام دینی را طلب كند هرگز از وی پذیرفته نمی شود). حال كه شفاعت همه از آن خداست و در صورتی كه الله اجازه ندهد محقق نمی گردد و پیامبر اسلام صلی الله علیه اله وسلم و غیر از او از بقیه انبیاء در مورد كسی شفاعت نكرده اند مگر اینكه خداوند بر شفاعتش اجازه داده باشد، بنابراین شفاعت را از خدا بخواهیم و بگوییم: اللهم لا تحرمنی شفاعته، اللهم شفعه فی«پروردگارا از شفاعت او مرا محروم مگردان، بار الها شفاعت او را در مورد من بپذیر». و امثال این دعاها.
موارد بسیار زیادی در روایات نقل شده است که اصحاب رسول خدا از رسول خدا صلی الله علیه و آله ــ چه در زمان حیاتشان و چه بعد از شهادت ایشان ــ طلب شفاعت نموده اند و حتی در قرآن نیز به بعضی از این موارد (طلب شفاعت در زمان حیات ایشان) اشاره شده است که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می کنیم :
خداوند در قرآن می فرماید : ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوك فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما ) . النساء / 64 .
و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پیش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پیامبر ] نیز ] براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، قطعاً خدا را توبه پذیرِ مهربان مى یافتند .
و یقول فی شأن المنافقین : ( وإذا قیل لهم تعالوا یستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم ورأیتهم یصدون وهم مستكبرون ) . المنافقون / 5 .
و چون بدیشان گفته شود : «بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد» ، سرهاى خود را بر مى گردانند ، و آنان را مى بینى كه تكبركنان روى برمى تابند .
زمانی که اعراض و رو گردانی از طلب استغفار از پیامبر را (که در حقیقت طلب شفاعت از ایشان است ) خداوند علامت نفاق می داند پس قطعا طلب نمودن این مطلب و ممارست بر آن علامت ایمان خواهد بود .
همانطوری که ملاحظه می فرمائید خداوند در این دو آیه طلب استغفار از پیامبر را ( که در حقیقت همان طلب شفاعت از ایشان است ) نه تنها جایز بلکه نشانه ایمان می دانددوستان عزیزبا سلام وعرض ادب من با خانم اسمان كاری ندارم ایشان با قران كریم اشنای ندارند فقط به داستان های ایمان دارند كه خرافات ومخالف كلام الله است ایشان فرمودنداین آیات مربوط به بنی اسرائیل است...آیات مربوط به پیروان عیسی(ع) است....این آیات مربوط به مشركین صدر اسلام است ...مربوط به بتهاست بما مربوط نیست من نمیدونم كدام ایات مربوط ماهست.قران كریم میفرماید(فبای حدیث بعده یومنون من یضلل الله فلا هادی لهویذرهم فی طغیانهم یعمهون( 185اعراف)پس به كدام حدیث بعد آن ایمان می آورند؟ هركه را خداوند گمراه كند آیا هست هادیدیگری او را ؟رهایشان كن تا در همان زیاده روی هایشان فرو روند. خداوتد در سوره اسرا آیه 56 قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلا یملكون كشف الضرعنكم ولا تحویلا : «بگو: آن بندگان صالح را كه پنداشتید سوای خدا بخوانید، (آنان) هرگز نتوانند محنت و ضرر را از شما بردارند و بگردانند، و 57(اولئك الذین یدعون یبتغون الى ربهم الوسیلة ایهم اقرب ویرجون رحمته ویخافون عذابهْ) ، آنان هر كدام مقرب ترند خود در پی وسیله (منزلت و تقرب) هستند و به رحمت خدا امیدوار و از عذاب الهی خایفند». آیا این كسانی كه از عذاب خدا خایف بودند، بتهای بی شعور بودند،؟
دلیل قبول داشتن مشرکین توحید ربوبیت را
الله تعالی می فرماید:
)وَلَئِن سَأَلْـتَــهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ( (سورة لقمان: 25).
«(ای رسول الله!) اگر از این مشرکین بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده است، خواهند گفت: الله. بگو: الحمد لله (که خود تان اعتراف کردید)، ولی اکثر آنها نمی دانند (که فقط خالق است که بایستی عبادت شود)».
وهمچنین الله تعالی می فرماید:
)قُلْ مَن یَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ أَمَّن یَمْلِكُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ وَمَن یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیَّتَ مِنَ الْحَیِّ وَمَن یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ #فَذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ((سورة یونس: 31-32).
«ای رسول الله به این مشرکین بگو، کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می رساند؟ و یا اینکه چه کسی مالک و آفریننده گوشها و چشمهای شماست؟ و چه کسی بوجود می آورد جاندار را از بی جان (مانند بوجود آمدن انسان از نطفه و پرنده از تخم) و بوجود می آورد بی جان را از جاندار (مانند بوجود آمدن نطفه از انسان و تخم از پرنده)؟ و چه کسی امور هستی را اداره می کند؟ خواهند گفت: الله. پس به آنها بگو: آیا از عقاب او نمی ترسید که اینگونه در عبادت تان با او شریک قرار می دهید؟ اوست رب برحق شما. بغیر از حق چه چیزی جز گمراهی وجود دارد؟ پس چگونه از حق روی می گردانید و بسوی باطل و گمراهی می روید؟ و همچنین الله سبحانه و تعالی می فرماید:
)وَلَئِن سَأَلْتَــهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ خَلَقَـهُنَّ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ( (سورة الزخرف/ 9).
«ای رسول الله! اگر از این مشرکین بپرسی که چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده است، خواهند گفت: آنها را الله عزیز و علیم خلق کرده است».
پس این آیات این امر را برای ما واضح گردانید که مشرکین معتقد بوجود الله سبحانه و تعالی بودند، و همچنین به اینکه خالق و روزی رساننده آنها اوست ایمان داشتند اما گمراهی آنها در این بود که در عبادات خود با الله Y شریک قرار می دادند و دیگر معبودات را واسطه ای بین خود و او می پنداشتند.
پس روشن می گردد که ایمان داشتن به توحید ربوبیت به تنهائی، انسان را مسلمان نمی سازد، و او را از عذاب آخرت نجات نمی دهد، مگر اینکه همراه با توحید ربوبیت به توحید الوهیت نیز ایمان بیاورد و به آن در زندگی خود عمل کند.
جناب احمد امیدوارم این پست شما را در درك معنای توحید الوهیت یاری رساند
اگر به تفاسیر مراجعه كنید متوجه می شوید خطاب این آیات وثنی مسلكان هستند
وثنی مسلكان كسانی هستند كه معتقدند برای هر یك از نواحی عالم ربی جداگانه است كه یا از خیل فرشتگان است و یا از مخلوقات دیگر و خدای عز و جل رب همه ی عالم نیست ، بلكه تنها رب آن ارباب است و بس
وثنی مسلكها خدا را قبول دارند و او را رب الارباب می خوانند . رب در اعتقاد ایشان خدای الهه ها است و تنها الهه ها مجاز هستند خدا را عبادت كنند ولی ما تنها باید الهه های كوچك تر را عبادت كنیم بهر حال وثنی مسلكها وجود خدا را قطعی فرض كرده ان
مسلك وثنیت معتقد است كه خداى سبحان بزرگتر از آن است كه ادراك انسانها محیط بر او شود، نه عقلش مى تواند او را درك كند و نه وهم و حسش . پس او منزه از آن است كه ما، روى عبادت را متوجه او كنیم ناگزیر واجب مى شود كه از راه تقرب به مقربین او به سوى او تقرب جوییم و مقربین درگاه او همان كسانى اند كه خداى تعالى تدبیر شؤ ون مختلف عالم را به آنان واگذار كرده . ما باید آنان را ارباب خود بگیریم ، نه خداى تعالى را. سپس همانها را معبود خود بدانیم و به سویشان تقرب بجوییم تا آنها به درگاه خدا ما را شفاعت كنند، و ما را به درگاه او نزدیك سازند.
اكنون توجه شما را به این قسمت از سخنان استاد مطهری جلب می كنم :
( به عقیدة ما، عمل آنگاه عبادت است كه احترام و تعظیم با قصد و اعتقاد به الوهیت معبود باشد. الوهیت معبود به معنای این است كه شخص معتقد باشد معبود، تسلّط باطنی و تكوینی بر او و جهان دارد و در این تسلّط خود مستقل است. به عقیدة ما، صرف اعتقاد به تسلّط معنوی و ماوراءالطبیعی موجودی شرك نیست؛ زیرا قرآن از قدرتهای ماوراءالطبیعی در افراد بشر یاد میكند؛ مثل آنچه دربارة یكی از نزدیكان سلیمان میگوید:
و قال الذی عنده علم منالكتاب... .
قرآن با این تعبیر میگوید: او به سبب علمی از لوح محفوظ، این قدرت ماوراءالطبیعی را یافت.
اعتقاد به اینگونه قدرتها اگر مقرون به این اعتقاد باشد كه به ارادةاللَّه و مشیةاللَّه و اذناللَّه كار میكنند، شرك نیست؛ ولی اگر چنین فرض شود كه از خود استقلال دارند، نفس اعتقاد، نوعی شرك و تعظیم و احترام و قربانی برای آنها نیز شرك است. (به عبارت دیگر، اگر آنها را ربّالنوع ـ چنان كه مشركان قائل بودند ـ بدانند و خداوند را فقط خالق بدانند و ربوبیت را از آنِ ستاره یا خورشید یا بت كه مظهر و هیكل و طلسم ربّالنوع است بدانند، شرك است؛ ولی اگر قائل به ربّالعالمین باشند و همه چیز را مجری قضا و قدر ربّالعالمین بدانند، این اعتقاد شرك نیست؛ امّا اینكه در عمل حتّی با اینگونه اعتقاد نباید سجود یا قربانی یا دعا یا تسمیه را برای غیر خدا كرد، تكلیف فرعی است و عقیدهای نیست..... برای توحید در عبادت، دو مقدّمه را باید ذكر كنیم: یكی اینكه حضرات وهّابی سخن مهمّی را همواره تكرار میكنند كه مشركان عرب كه قرآن آنها را مشرك میداند، منكر توحید در خالقیت نبودند، و بتها را خالق نمیدانستند؛ همچنان كه نصّ آیات قرآن است:
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ ، إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ
در عین حال، به سبب توسّل و قربانی و شفاعت خواستن از بتها، قرآن آنها را مشرك میخواند؛ پس معلوم میشود به هیچ مخلوقی نباید متوسّل شد و برای هیچ مخلوقی نباید قربانی یا استشفاع كرد.
این بیان این است كه درست است مشركان عرب به خالقیت بتها قائل نبودند؛ ولی به ربوبیت آنها قائل بودند؛ یعنی نمیگفتند كه بت قادر است معدومی را پدید آورد؛ ولی آنها را متصرّف در كائنات میدانستند.
نكتة دوم اینكه رمز بتپرستی چیست. چطور است كه گروهی از افراد بشر، تراشیده و ساخته خود را میپرستند؟حقیقت این است كه بتپرستی، ریشة پرستش ارباب انواع را دارد. از قدیمالایام این عقیده پیدا شده بوده است كه هر نوعی از انواع از قبیل انسان و گوسفند و غیره تحت تدبیر یك قوّة روحانی و مقتدر و مسلّط بر موجودات سفلی است، و احیاناً انواع حوادث را به یك موجود علوی فلكی یا معقول صِرف مستند میكردند؛ مثل اینكه مثلاً زهره را ربّالنوع شادی و خوشی، و ستارة دیگر را ربّالنوع جنگ و خونریزی میدانستند (ر.ك: كتب تاریخ ادیان). صاحبان این عقاید به عقیدة بعضی، به خدای یگانه اعتقاد نداشتهاند و بعد این كثرتپرستی به توحید تبدیل شده است؛ ولی به عقیدة ما، اینگونه كثرتپرستی بعد از توحید پیدا شده است؛ یعنی در عین اعتقاد به خالق یگانه، تدبیر و تصرّف در عالم سفلی را از موجودات علوی میدانستند و خداوند را متصرّف و مربّی و مدبّر عالم نمیشمردند؛ از این جهت نظیر معتزله بودند كه خدا را خالق منعزل از تصرّف در كائنات معرّفی میكردند..... مشركان عرب، به خالقیت بتها اعتقاد نداشتند؛ ولی به ربوبیت آنها معتقد بودند و بتها یا قوای علوی را در مقایسه با خداوند، نظیر ملوكالطوایف در مقایسه با دولت مركزی میدانستند كه از خود رضا و غضب علیحده داشتند و میتوانستند رضایت خود را از شخصی بر حكومت مركزی تحمیل كنند......... اعتقاد به ارباب انواع و انعزال خداوند از ربوبیت، و دیگر به حكم عقیدة جاهلانه اینكه میان ما و خدا حتماً وسایطی باید در كار باشد و ما مستقیم نمیتوانیم با خداوند در تماس باشیم، و باید خدایان كوچك و ارباب انواع و مظاهر آنها را بخوانیم و از آنها تقرّب بخواهیم و آنها با خدای بزرگ در تماس باشند، مشركان خدا را نمیخواندند و یاد نمیكردند، و بتها را یاد میكردند یا به عقیدة اینكه خداوند بزرگ از ربوبیت منعزل است یا به عقیدة اینكه ما را نرسد او را بخوانیم، و او بزرگتر از این است. اسلام گفت:
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ
قرآن وسایط فیض را میپذیرد، و دربارة جبرائیل میفرماید:
قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ
دربارة ملكالموت (از نظر قبض فیض) میفرماید:
قُلْ یَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ
در عین حال از باب اینكه وسایط فیض صرفاً مجری قضا و قدر الاهی هستند، از خود استقلال ندارند
آیه شریفه مشركین را به سه دسته تقسیم می نماید:
گروه اول مشركینی هستند كه فقط در خاقت كائنات برای خداوند شریك قرار داده اند.
گروه دوم مشركینی هستند كه فقط به حدیثهای باطل ایمان آورده اند.
گروه سوم مشركینی هستند كه در خلقت كائنات برای خداوند شریك قرار داده وبه حدیثهای باطل هم ایمان دارند.
چنانكه در تقسیم بندی فوق الذكر مشاهده می شود مااز مشركین گروه دوم هستیم !
ایمان به حدیثهای باطل ویا شرك آباء واجدادی چون از طریق پدران به فرزندان سرایت می كند كار شناخت آن برای انسان بسیار دشوار خواهد بود.مخصوصا برای ما كه در مكتب تقلید آموزش دیده ایم.همانطور كه گفته شد حدیثهای باطل در كنار حدیثهای حق از سرچشمه وحی شروع وبه دست پدران ما رسید.پدرانمان از اوان كودكی با اصرار زیاد سعی بر آن داشتند كه حدیثهای باطل را ما باور كنیم.زمانیكه به سن شناخت رسیدیم به سه گروه تقسیم شدیم.
عده قلیلی از فرزندان محیط مذهب شیعه به خواست خداوند توانستندحدیثهای باطل را شناخته ...عمل الصالحات انجام داده...دین آباء واجدادی خود را اصلاح نموده...وتوانستند بایاری خداوند حدیثهای باطل را از پیكره دین جدا نمایند.آنها هیچكس را در خلقت آسمانها وزمین شریك خداوند قرار ندادند. وبه حدیثهای مهدی موعود دیگری هم ایمان نداشتند.
گروهی دیگر از جوانان... فقط فرصت نگاه كردن به حدیثهای باطل برایشان میسر بود.حقیقت دین را نادیده گرفتند...مجموعه احادیث حق وباطل را خرافات دانستند...ترك دین ومذهب نمودند... كافر شدند.
گروه كثیری از شاگردان مكتب تقلید ما بودیم.هیچكس را در خلقت آسمانها وزمین شریك خداوند قرار نداده بودیم.با احتیاط كامل به احادیث نگاه می كردیم...باطل بودن بعضی از احادیث برایمان روشن بود.شهامت بیان آن را نداشتیم. قرآن مجید را دوست داشته به دستورات این كتاب آسمانی كم وبیش عمل می كردیم. به بعضی ازآیات توجه نداشتیم... زیرا رهبران قبیله ...مردان زرنگ..درذیل آیات نوشته بودند ...آیات مربوط به بنی اسرائیل است...آیات مربوط به پیروان عیسی(ع) است....این آیات مربوط به مشركین صدر اسلام است ...مربوط به بتهاست بما مربوط نیست... ماهم كه معنی آیات را نمی دانستیم فقط زیر نویسی های آن را می خواندیم...با خواندن قصه بلعم باعورا راحت به خواب رفته بودیم. وارد جامعه مذهبی خودمان شدیم....میلیونها همشهری را می دیدیم كه بدون توجه به این آیات وصدها آیات دیگر راحت به احادیث حق وباطل ایمان آورده به آن عمل می كنند.وبه بازسازی وتكمیل احادیث باطل مشغولند.فكرواندیشه هزاران نفر را بر فكر خود ترجیح داده....ترس از بی دینی به احادیث باطل هم ایمان آورده ایم.
فبای حدیث بعده یومنونآنگاه به چه حدیثی بعد از این كتاب ایمان خواهند آورد.
من یضلل الله فلا هادی له ویذرهم فی طغیانهم یعمهون
هركه را خداوند در سایه های شرك وگمراهی قرار دهدآیا هست هادی دیگری اورا؟
رهایشان كن تا در همان زیاده روی هایشان فرو روند.
واژه ضلالت (یا سایه ها)در قرآن كریم زیاد آمده است. بی تردید ضلالت برای ما همان سایه هایی است كه حدیثهای باطل برروی سلولهای شناخت ما بوجود آورده وخداوند قهار آنها را گسترش می دهد.در قصه ها شنیدیم رحمانیت خداوند بود كه بر سر مزار كوری را چشم ظاهر بین خود را باز می یافت.معجزه امام نبود.مكر خداوند بود كه در پای همان مزارچشم دل هزاران عاشق كورگشته.... راه را گم كرده...وبجای خواستن از خداوند پیاده ویا سواره راه مزار ها را در پیش می گرفتند.اینچنین انسانی است كه ایمانش به حدیثهای باطل كاملتر می شود!
اینچنین انسانی دوستی با صالحین را مانند دوستی با خداوند می داند!
اینچنین انسانی خودش را نجات یافته وبرحق...ودیگران را گمراه وجهنمی می داند!
اینچنین انسانی هرگز نمی تواند حدیثهای باطل را شناخته واز حدیثهای حق جدا نماید!
این انسان در نزد خداوند....انسان ضلیل است. من یضلل الله فلا هادی له ویذرهم فی طغیانهم یعمهون.
باسلام
آقای احمد اشاره كردید به آیه 186-185 سوره اعراف كه ترجمه آن
این است :
چرا در ملكوت آسمانها و زمین و هر چه را خدا آفریده نمى نگرند و نمى
اندیشند كه شاید اجلشان نزدیك شده باشد راستى پس از قرآن كدام سخن را باور مى كنند - هر كه را كه خدا
گمراه كند راهبرى ندارد و در طغیانشان رهاشان مى كند كه كوردل بمانند
در مورد این پست-5-چند سوال برام مطرح شده
اگر میشه پاسخ بدید :
شما ایه را اینطور تفسیر كرده اید شرك در خلقت شرك با رجوع به
گفتارهای باطل و شرك در خلقت و رجوع به گفتارهای باطل
بعد گفتید ما در گروه دوم قرار میگیریم . فرمودید منظور از
احادیث باطل گفتارهای اجداد ماست كه این گفتارها از سرچشمه های الهی می باشد . فرمودید
دسته ای توانستند حدیثهای باطل را بشناسند و راه صحیح را انتخاب كنند بعد هم به
عقاید شیعه كانال زدید و اعتقادات آنها ا حدیث باطل خواندید . ضمنا مفسران
كلام خدا و علما را در صحبت خود رهبران قبیله و مردان زرنگ و... یاد كردید . و به
ایشان اتهام زدید كه قران را هرطور دوست دارند تفسیر میكنند . و بعد هم ساز
تفكر خودتان را كوك كردید و نواختید .
اما اینكه در قران آیات زیادی در مورد شرك ورزیدن به خداوند و هشدار و
انذار الهی وجود دارد شكی نیست .
سوال این است چگونه باید این ایات را تفسیر كرد چگونه باید احادیث
باطل را تشخیص داد ؟ اگر قرار است به علمایی كه نمی توانید به منطق انها پاسخ دهید
اتهام بزنید پس راه را نشان دهید من به عنوان یك فرد عادی چگونه حدیث باطل و
صحیح را از هم تشخیص دهم ؟ آیا هر كسی كه تخصصی در علم دین ندارد باید دست به
تفسیر شخصی از دین بزند و علمای دین را افراد زرنگ خطاب كند ؟ در این صورت ما شاهد
انواع و اقسام تفاسیر از دین هستیم محور و ملاك شما برای حق و باطل چیست ؟ برادر
عزیز چراشما فقط آیات شرك را در قران می بینید و چرا در مورد كلام الهی گزینشی و
گلچین شده رفتار میكنید اگر در قران سخن از شرك هست سخن از توحید و امامت و شفاعت
و توسل هم هست چرا انها را نادیده می گیرید و انگ شرك به شیعیان می زنید ؟
آیا فكر نمی كنید بین دو چیزی كه در دنیا از هم جدا نمیشوند تا روز قیامت فرا رسد جدایی
انداخته اید ؟ اهل بیت پیامبر و ال یاسین كه در قران از ایشان در ایات متعدد یاد
شده كیان هستند و دوستی و مودت انها چیست ؟ چرا وقتی به اینجای مطلب میرسید مثل
سایر وهابیون سكوت می كنید ؟ مگر قران فقط ایه فبای حدیث بعده یومنون دارد ؟ آیاتی نظیر موده فی
القربی و آیات طلب استغفار از پیامبر و شفاعت كسانی كه خداوند به
ایشان اذن داده را نادیده می گیرید شما سوره های كوثر و قدر و دهر و مانند ان و
آیات زیادی كه در قران در مورد اهل بیت پیامبر هست را و اغلب مفسیرین سنی و شیعه
ذكر كرده اند را فراموش كرده اید ؟ برادر عزیز اگر شما فقط هم خواسته باشید به
قران اتكا كنید و بس ، قران بسیار ایات دیگر به جز شرك هم دارد چه شده است كه
ناگاه بعد از 12 قرن پیروان محمد بن عبدالوهاب ساز توحید كوك كرده اند و مسلمانان
12 قرن قبل را مشرك می دانند ؟ به نظر من باطل ترین حدیث كه طی این دو قرن در عربستان سعودی نظاره گر
ان هستیم جدایی افكندن بین قران و اهل بیت توسط وهابیون و تفسیر گزینشی از قران
است
اگر بخواهیم آنچه را که شما می گویید (طلب حاجت و یا آمرزش خواستن از خداوند از طریق واسطه قرار دادن اولیاء) را نقد کنیم ، داری سه مولفه هستیم.
1- بنده (کسی که درخواستی دارد)
2- اولیاء مقرب خداوند(کسانی که واسطه هستند)
3- پروردگار بلند مرتبه
خوب هدف ما رسیدن به گزینه سوم یعنی خداوند است. در این حالت به مانند یک مثلث که باریتعالی در یک رأس آن قرار گرفته است و بنده حاضر و اولیاء در دو رآس دیگر آن ؛ دارای دو گزینه برای رسیدن به خداوند هستیم.
الف) بطور مستقیم به سمت معبود رویم
ب) از طریق اولیاء وارد شده و به پروردگار برسیم.
خوب در این حالات شما باید یا یک گزینه را برگزینید و یا هر دو گزینه را درست بدانید.
در حالت اول یعنی انتخاب یک گزینه (البته تنها فرض بر انتخاب یک گزینه است) شما ناچارید گزینه الف(روش مستقیم) را برگزینید، چرا که به طور مستقیم به معبود می رسید ، مگر آنکه اعتقاد داشته باشید که نمی توان به طور مستقیم به هدف رسید که در آن صورت گزینه دوم را بر می گزینید(دقت کنید داریم فرض اول یعنی دانستن این نکته که باید یک گزینه را انتخاب می کنیم بررسی می کنیم)
در حالت دوم شما هر دو گزینه را صحیح می دانید. یعنی هر دو گزینه امکان رسیدن به هدف را برای شما فراهم می کنند. خوب بسیار ساده است که هر انسان عاقلی در همچین حالتی راه مستقیم را ترجیح می دهد مگر آنکه لزومی برای استفاده از راه طولانی تر وجود داشته باشد.
دوستان گرامی این ساده ترین شکلی بود که می توانستم این مسئله ذهنی را تشریح کنم.
منتظر شنیدن این لزوم از طرف دوستان هستم.
آنچه در این بحث در دیدگاه مخالفان توسل مغفول مانده است اهمیت و جایگاه اهل بیت پیامبر و ائمه معصومین در قران و عدم استفاده از احادیث ایشان در برداشت از معنای توسل می باشد . چگونه است كه در مورد شخصیت فاطمه (س) و جایگاه والای آن حضرت در قرآن بیش از 50 آیه بطور مستقیم و غیرمستقیم ، نظیر آیات (تطهیر، مودت، مباهله، ابرار، امانت، ذیالقربی، صلوات، نور، ضربالمثل، بیوت، مرجالبحرین یلتقیان، ایذاء، سوره قدر، سوره كوثر...) وجود دارد و همینطور اشاراتی كه به اهل بیت پیامبر و مودت فی القربی در قران شده است ولی متاسفانه در درك معنای توسل هیچگونه توجهی به كلام و گفتار ایشان نمی شود و آیات قران به صورت گزینشی تفسیر میشود جز این است كه از پیامبر در حدیث معروف ثقلین است :
إنّی تاركٌ فیكم الثّقلین كتاب الله و عترتی لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض ما إن تمسّكتم بهما لن تضّلوا و لن تزّلوا
من در میان شما امت دو چیز نفیس وزین و گرانبهایی را باقی گذرندهام كه كتاب خدا و عترت من، كه اهل بیت منند، كه این دو هرگز از همدیگر جدا نمیشوند تا وقتی كه بر من نزد حوض كوثر وارد شوند
چگونه می شود در تفسیر آیات قرانی هیچ توجهی به احادیث اهل بیت پیامبر نداشت و صرفا برداشتهایی شخصی روا داشت مگر غیر از این است كه مبین آیات خداوند اهل بیت می باشند . واقعا كسانی كه با توسل مخالف هستند این حدیث و احادیث مشابه و آن همه آیاتی كه در قران در مورد اهل بیت امده را چگونه تفسیر میكنند و اهل بیت را در كجای اعتقادات دینی خود قرار می دهند ؟ طبق حدیث ثقلین چگونه باید رفتار كرد آیا فقط می توان به قرآن چنگ زد و اهل بیت را رها كرد ؟ و اگر می خواهیم به اهل بیت هم متوسل بشویم چگونه باید رفتار كنیم ؟
یكی از آیات معروفی كه در مورد توسل مثال می زنند این آیه است : یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
در اینكه معنای وسیله چیست مطابق حدیث ثقلین می توانیم در فهم كلام خدا به ائمه اطهار رجوع كنیم . در تفسیر البرهان از امیر مؤمنان علی(ع) روایت شده است كه فرمود: «من وسیله او هستم.» و در مرآت الأنوار از كتاب الواحده به نقل از «طارق بن شهاب» بیان شده است: در حدیثی امیرالمؤمنین(ع) فرمود: امامان از آل محمد(ص) وسیله به سوی خداوند و رشته اتصال به عفو او هستند و نیز در كتاب ریاض الجنان از «جابر» نقل شده كه پیغمبر اكرم(ص)، در حدیثی كه فضیلت خود و خاندانش را بیان میكرد، فرمود: ما وسیله به سوی خدا هستیم و در بعضی از زیارتها آمده است: و آنان را وسیله به سوی رضوانت قرار دادی. و در «دعای ندبه» میخوانیم: و آنان را مایه رسیدن به قرب خویش و وسیلة به سوی رضوانت ساختی. و در دعای حضرت زینالعابدین(ع) در روز عرفه میخوانیم: و آنان را وسیله به سوی خود و راه به سوی بهشت خویش قرار دادی. بنابراین منظور از وسیله، همان امام معصوم(ع) است . حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیها ـ در خطبه ی شریفه اش می فرماید: حمد كنید پروردگار را كه عظمت و نورش ایجاب می كند كه اهل آسمان ها و زمین، (برای قرب به او) وسیله بجویند، و ما وسیله ی او در میان خلقش هستیم.