نام کلوب :ریونیز
نام انگلیسی : rivoniz
تاسیس : 14 بهمن 1383
59 عضو ، 12 بحث ، 6 آلبوم

ریونیز

تبلیغات

__
لیست بحث ها
  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
65
110
87/4/28 (19:45)
1
4
87/4/6 (03:29)
21
49
87/3/3 (12:24)
2
14
86/11/6 (02:14)
1
14
86/11/5 (20:50)
12
29
86/10/21 (11:28)
19
49
86/10/16 (00:30)
8
21
86/10/15 (21:33)
2
14
86/10/9 (18:32)
3
24
86/10/9 (18:32)
عنوان بحث
خدا
7 دی 86 - 23:51

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
21
3 خرداد 1387 ساعت 12:24

الهی !

ما را عاشق گردانهر روز و هر روز و هر روز

عاشق خودت - باوربودنت - بخششت - حکمت هایت - نعمت های بی دریغت - عاشق عشق

ما را عاشق عشقگردان که همانا تو خود عشقی

نباشد روزی عاشقبرنخیزیم

هر شب در خواببرایمان مراحل عشق را یاد آوری کن

هر شب در خواببرایمان از آرامش بی دریغ با تو بودن بگو

از عشق های زمینیکه ما را به عرش می رساند

الهی ! اول لایقمانگردان که بدانیم تنها عشق باقی می ماند نه چیز دیگر

بعد قلب های ما رافرودگاه اوامر خود گردان تا لحظه به لحظه عاشق تر گردیم

تا مایل گردیم بهتو و به عشق تو و به عشق های زمینی که به تو ختم می شود

و چه حالیکه عاشق منتخب تو گردیم. انتخاب با تو

چه بالیدنی زمانیکه عاشقیم

عشق را تو میآفرینی ! عشق ساختگی ما سرابی بیش نیست ! مثل باد گذراست

ولی عشقی که تو امرکنی در قلب ما بزمی دایمی می آفریند

عشق را در قلب مابیافرین خدایا! آتششرا شعله ور کن تا آسمانت! خودت کنده های عشق رافراهم کن و ما را لایق گردان فقط و فقط ناظر باشیم.

در این وادی چیزیبه ما نسپار که جنس عشق را نمی شناسیم و هر چیز را جایگزین آن می کنیم.

الهی زندگی بدونعشق ارزش زیستن ندارد. الهی کدام انسان عاشق نشده به بهشتت راهی دارد ؟

کدام انسان لایقعشق نشده و در وادی عشق خرد نشده لایق پرستش تو می گردد .

نباشد که مزه عشقرا نچشیده به آغوش تو بازگردیم

آمین

 

و باور کنیم کهخداوند عشق را می آفرید و ما باید تنها ناظر باشیم

  
20
3 خرداد 1387 ساعت 12:22

خداوندا مرا به كسی جز خودت وا مگذار

خداوندا مرا محتاج هیچ كس غیر خودت مگردان

خداوندا بد و خوب هر چیز را تو میدانی برایم آن كن كه از مسیر تو خارج نگردم .

خداوندا به من آن ده كه یادت را فراموش نكنم

خداوندا ......

19
5 بهمن 1386 ساعت 20:13
خدا رو عشقه
18
4 بهمن 1386 ساعت 20:13

خدایا دوست دارم با تمام وجودم دانشگاه قبول شدم ممنون کمک کن قدر زجری که کشیدم بدونم

در ضمن از بچه های با محبت کلوب ابان که برام دعا کردن ممنون همشون موفق کن به خصوص دو نفرشون خیلی

17
24 دی 1386 ساعت 23:53
خدایا کمکم کن دانشگاه قبول شم اگه قبول شدن دانشگاه قسمتم نیست کمکم کن قسمتم رو بپذیرم
16
22 دی 1386 ساعت 23:22
ببینم تا کی همینطور می خواد برف بباره؟
15
22 دی 1386 ساعت 00:30

درد دل

 

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه دیروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزیز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟

گفت: عزیزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدایت کردم، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست، از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم.

گفتم: مهربانترین خدا ! دوست دارمت ...

گفت: عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

14
21 دی 1386 ساعت 11:28
یه مدتی غریبی می کنی با ما خدایا!
13
18 دی 1386 ساعت 12:46

معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

12
16 دی 1386 ساعت 14:08
دوست داشتنی ترین داراییم
11
12 دی 1386 ساعت 23:46

فرازی از دعای فرج

بهترین نوع تو صیف از خداوند

ای اعتماد وتکیه گاهی کسی که که تکیه گاهی ندارد ای ذخیره کسی که ذخیرهای ندارد ای اطمینان کسی که اطمینانی ندارد ای سنگرو پناه گاه کسی که پناهگاه وسنگری ندارد ای دادرس کسی که دادرسی ندارد

10
12 دی 1386 ساعت 00:20

ای که گفتی دردمندان را مداوا میکنی

تا به کی جان کندن ما را تماشا میکنی

یا بکش یا چاره کن این دردمندان را طبیب

تا به کی امروز و فردا میکنی

9
12 دی 1386 ساعت 00:15

به هوای تو

مهربان می بینی

فانوس امید باز هم کم فروغ شده سوسو می زند مگذار تا که این اندک سوسو هم نیستی را تجربه کند ،

نازنینم نازنین ترینم عشقی نمانده در این دل خسته جز عشق خودت

بهترین، ریشه هایم را توان تحملی نیست این طوفان را پایانی هست ؟ این شام تار را سحری؟

این دل طوفانزده هنوز هم در انتظار آرامش بعد از طوفان است

مهربانترینم رویای صبح را باور کنم

بهترینم به هوا ی تو جوانی به سر می شود به هوای تو آب از سر ما گذشت

به هوای تو نفس در سینه هنوز است که نامت را می خواند

تو خود خوب می دانی که من هیچ ندارم جز همین دل ، دلی که آن را هم از خودت به یادگار دارم

سهم این دل نبود مگر سوختن نبود مگر آتش کشیدن

حکایت ما را امشب پایانی نیست بی تابم

امشب آمده ام تا با تنها سرمایه ام تنها یک دل سوخته یک دل آۀوده پاکباخته امشب آمده ام تا به آستان لطف تو سر نهم

8
11 دی 1386 ساعت 17:51

خدایا مرا از شر طرفدارانت حفظ فرما

7
11 دی 1386 ساعت 15:45

ای خدا

كاش از شاخه سرسبز حیات گل اندوه مرا میچیدی .

__