نام کلوب :نقد فیلم
نام انگلیسی : reviewoffilm
تاسیس : 5 فروردین 1384
570 عضو ، 88 بحث ، 1 مقاله ، 1 لینک

نقد فیلم

__
عنوان بحث
درباره هنر دوبله و هنرمندان دوبلور
11 تیر 87 - 21:18

با سلام.

 

یکی از شاخه های هنر سینما که نقش زیادی در به یادماندنی کردن فیلمها داشته ، هنر دوبلاژ بوده و هست. اما متاسفانه این هنر و هنرمندان آن بسیار دست کم گرفته می شوند و کمتر موفقیت فیلم ها به پای آنها نوشته می شود. حال آنکه بسیاری فیلمها و دیالوگ های به یادماندنی آنها با صدای جاودانه همین هنرمندان به خاطر آورده می شود. چه کسی می تواند ، فیلم هایی مانند قیصر ، مادر ، سوته دلان و فیلمهای خارجی به یادماندنی مثل بربادرفته ، پدرخوانده ، بانوی زیبای من و ... را بدون صدای جاودانه هنرمندانی همچون منوچهر اسماعیلی ، ایرج ناظریان ، ناصر طهماسب ، زهره شکوفنده ، ژاله کاظمی ، مهین کسمایی ، بدری نوراللهی و .... به یاد بیاورد.

 

حال در این بحث با کمک شما دوستداران هنر سینما سعی می کنیم درباره این هنر ، هنرمندان و فیلم های دوبله - هر چند مختصر تبادل نظر و اطلاعاتی بکنیم. از دوستان تقاضا دارم هر گونه نظر ، خبر و انتقادی از این هنر و هنرمندان دارند در این بحث مطرح کنند.

 

با تشکر

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
9
24 مرداد 1387 ساعت 05:19
نقل قول از : میثم م

ممنون میکی جان

 


خواهش میکنم میثم عزیز
8
23 مرداد 1387 ساعت 04:59


زهره شکوفنده که بین همکارانش به خانم زهره مشهور است ، از خردسالی وارد کار دوبله شده و تاکنون آن را ادامه داده است.

در حقیقت او با دوبله رشد کرده و بزرگ شده و از این نظر جزو استثنائات است.

در طول 45سال کار، بیش از 2هزار اثر را گویندگی کرده است و خودش و صدایش همواره از تواناترین و محبوب ترین ها بوده اند. البته نقشهایی که گوینده آنها بوده ، در این امر بسیار تاثیر داشته اند؛ ژولیت در فیلم «رومئو و ژولیت» ، مری در «در برابر باد» ، مونیک در «ارتش سری» ، هیساکو در «معلم جزیره» ، جودی در «بابا لنگ دراز» ، جولیا در «مزرعه پام فیلد» و بسیاری نقش های دیگر. او مدیر دوبلاژ تعدادی از این آثار نیز بوده است.

به مناسبت اولین سالگرد پخش سریال های «بوکوهانتس» و «پزشک دهکده» با او گفتگو کرده ایم.

کارتون هایی که تاکنون دوبله کرده اید، هر کدام ویژگی ای داشته اند که انگیزه شما را برای پذیرفتن دوبله آنها معلوم می کند. پوکو هانتس چه ویژگی ای داشت که دوبله آن را پذیرفتید؟


من پیش از این ، دو سریال کارتونی معروف را دوبله کرده ام ؛ بابا لنگ دراز و کیمبا. یکی از علت های پذیرفتن دوبله بابالنگ دراز این بود که داستان این مجموعه ، اثر نویسنده بزرگی به نام جین وبستر است و دیگر این که در سال 1356 در فیلم آن به جای بازیگر نقش جودی حرف زده بودم.

دلیل پذیرفتن دوبله کیمبا هم این بود که در کودکی در همین کارتون به جای نقش اصلی صحبت کرده بودم.

پوکوهانتس هم چون موضوع آن درباره سرخپوستان و سنت ها و آداب و رسوم آنها بود، دوبله اش را پذیرفتم.


در پوکوهانتس صدای شخصیت ها را چگونه به دست آورده اید؟


شاید برای شما انتخاب صداها باید ویژگی خاصی داشته باشد ، اما برای ما این انتخاب یک کار معمولی است.

توجه می کنیم که هر نقش به چه صدایی نزدیک است و در حد امکان همان را انتخاب می کنیم.

پوکوهانتس شخصیت تازه ای است و صدایی تازه نیز می خواهد ، به همین دلیل خانم رمضان پور را انتخاب کردم که صدایش تازه تر از گویندگان دیگر است ؛ زیرا کم گویندگی می کند ، بویژه در کارتون.


در دوبله این کارتون تا چه اندازه به صداهای اصلی توجه کرده اید؟


در کارتون هایی که دوبله می کنم ، به صداهای اصلی توجه می کنم.

البته اگر دوبله خوبی داشته باشد. در پوکوهانتس هم سعی کرده ام صداهایی را انتخاب کنم که به صداهای اصلی شبیه باشد.

پوکوهانتس کارتون جالبی نیست.کند پیش می رود و حوصله بیننده را سر می برد. آیا این موضوع تاثیری در دوبله اش داشته است؟


برای من جالب است شما که کودک و نوجوان نیستید ، تا این حد به کارتون و دوبله آن و جزییاتش علاقه مندید و توجه می کنید. من قبول دارم که پوکوهانتس کارتون جالبی نیست ، زیرا قرار نبود یک سریال سرگرم کننده باشد. این اثر یک کار تقریبا مستند است که زندگی و آداب و رسوم سرخپوستان را نشان می دهد ؛ اما این موضوع تاثیری در دوبله آن نداشته است.

این سریال اثری خوش ساخت و سنگین است و من سعی خود را برای بهتر شدن دوبله اش کرده ام.


آیا درست است که مترجم این اثر برای بهتر ترجمه کردن آن از چند منبع استفاده کرد؟


بله ؛ خانم ناهید قهرمانی درباره سرخپوستان و شخصیت پوکوهانتس بسیار مطالعه کرده و برای ترجمه درست سریال و نام شخصیت های آن بسیار زحمت کشیده است.


اگر ایشان زمان و انرژی ای که صرف ترجمه درست اسامی کرده است ، صرف یادگیری بیشتر زبان فارسی می کرد ، در جمله «فکر می کنم حق با شماست» فکر کردن را به معنی گمان کردن به کار نمی برد و همچنین در جمله «دهکده شما باید خیلی بزرگ باشه» که باید را به معنی احتمالا آورده است.
این موارد را باید از خودشان بپرسید که چرا چنین چیزهایی را به کار برده اند.

چرا شما این موارد را اصلاح نکرده اید؟

به دلیل این که این موارد به نظر من اشکال نیست.

ای کاش شما به جای تفسیر جملاتی به این سادگی که همه آن را درک می کنند، دقیق تر به ترجمه پوکوهانتس نگاه می کردید تا متوجه شوید که اسطوره و تاریخ یک نژاد را درست ترجمه کردن ، خیلی مهمتر از به کار بردن «گمان می کنم» به جای «فکر می کنم» است.


پس به نظر شما توجه به فرهنگ سرخپوستان و درست ترجمه کردن تاریخ آنها از توجه به فرهنگ ایرانی که زبان فارسی بخش بزرگی از آن است ، بیشتر اهمیت دارد؟


منظورم اصلا این نبود ؛ بلکه منظورم این است که به کار بردن چنان جمله هایی هیچ آسیبی به زبان فارسی نمی رساند و نشاندهنده بی توجهی به فرهنگ ایرانی نیست.

در ترجمه یک فیلم باید به چیزهای بسیار مهمتری مثل تغییر نکردن اصل موضوع فیلم توجه کرد و من نمی دانم چرا شما انگشت روی ترجمه چنان جملات ساده ای گذاشته اید.


با قسمت اول صحبت هایتان موافق نیستم ؛ زیرا وضع کردن معانی نادرست برای کلمات یکی از مواردی است که به زبان آسیب می رساند، اما برای این که از بحث اصلی مان دور نشویم ، می پردازم به آخرین نکته درباره کارتون.

مدتی پیش در جایی خواندم که «کامرون دیاز» برای گویندگی در کارتون «شرک» چند میلیون دلار دستمزد گرفته است. نظرتان درباره این موضوع چیست؟


بله ، در کارتون های خارجی ، هنرپیشگان معروف با دستمزدهای آنچنانی صحبت می کنند؛ اما ما با وجود این که کیفیت کارمان بسیار بهتر از آنهاست ، به دنبال 25 الی 30 درصد اضافه دستمزد - آن هم هر دو سال یک بار - هستیم که بندرت انجام می شود.

پارسال در یکی از مصاحبه هایتان - با «قاب کوچک» ضمیمه جام جم - گفتید که یکی از مسوولان سیما ، مزرعه پام فیلد و پزشک دهکده را با این شرط به شما سپرده که نقش اصلی هر دو اثر را خودتان بگویید. می خواهم بدانم اگر ایشان چنین شرطی را نگذاشته بود ، آیا باز هم نقش اصلی هر دو اثر را خودتان می گفتید؟


سوال بسیار بسیار خوبی کردید. متاسفانه آن گفتگو تلفنی انجام شده بود و خانم مصاحبه کننده از حرف من برداشت خودش را در گفتگو آورده بود. آن مسوول محترم چنان حرفی را نزده بود و به طور کلی مسوولان نه تنها برای این کار ، بلکه برای هیچ کاری چنین شرطی را نمی گذارند؛ زیرا هنگامی که یک فیلم یا سریال برای دوبله به شخصی سپرده می شود، به دلیل اعتمادی که به او دارند، کار به سلیقه آن شخص انجام می شود. من اگر در آثاری که دوبله می کنم ، گویندگی هم کنم ، نقشی را خواهم گفت که اگر کس دیگری مدیر دوبلاژ بود، برای آن نقش از من دعوت می کرد.
در پزشک دهکده صدای خانم عظیمی ، وجهه خاصی به برایان داده و او را خیلی بامزه و دوست داشتنی کرده است.

معتقدم صدای هر کس دیگری را که انتخاب می کردید ، حتی با همین دیالوگ ها و همین شکل گویندگی ، این شخصیت را این گونه نمی کرد ، نظر شما چیست؟


در این مورد کاملا با شما هم عقیده ام.

دلیل انتخاب خانم عظیمی علاوه بر شیرین بودن صدایش ، تناسب صدا با لب و دهان برایان بود.

آفت تغییرگوینده دامن پزشک دهکده را هم گرفت ، آن هم دوبار. چرا دوبلورهای سالی و جیک عوض شدند؟


آقای مظفری ، بیماری و گرفتاری ای برایشان پیش آمد و چون سریال همزمان با پخش دوبله می شود ، از آقای باکیده برای گویندگی نقش سالی در چند قسمت استفاده کردم.

آقای امیرزند هم به مسافرت رفتند و من به جایشان از کسری کیانی استفاده کردم.

از صداهای مشابه صدای آقای زند هم استفاده نکردم ، زیرا بیش از اندازه جوان هستند.

از بین گویندگی هایی که امسال انجام داده اید ، مایلم درباره «دولورس کلیبورن» و «بوسه فرانسوی» صحبت کنید.

در فیلم دولورس کلیبورن ، به جای «کتی بیتس» صحبت کردم.

من تاکنون سه بار به جای او صحبت کرده ام و هر سه نقش ، بسیار مشکل بودند. گویندگی به جای او از افتخارات من است و تمام تلاشم را برای بهتر اجرا کردن نقشهایش به کار گرفته ام.

در فیلم بوسه فرانسوی ، به جای «مگ رایان » صحبت کرده ام.

نقشی که در این فیلم گفته ام یکی ازبهترین و مشکل ترین نقشهایم بوده است.

امیدوارم مردم این فیلم را ببینند و بپسندند.

آیا توجه کرده اید که امسال چند بار نقش دکترها را در فیلمها و سریال ها گفته اید؟

این مورد دست خودم نبوده و اتفاقی پیش آمده است.

من به انتخاب مدیر دوبلاژ احترام می گذارم و خیلی وقتها هنگامی که به استودیو می روم ، تازه می فهمم که نقشم چیست.

البته جالب است بدانید که دکتر خودم به شوخی گفته من به دلیل چند بار گویندگی در نقش دکترها، کم کم باید یک مطب باز کنم !

اگر حکایتی باقی است ، بفرمایید.

فقط این نکته را می گویم که مردم پس از انقلاب ، قدرشناس تر شده اند. در هر جایی که صدای ما را می شناسند ، از ما سراغ کارهای جدید را می گیرند و بسیار با محبت برخورد می کنند. این همه لطف به ما انرژی می دهد تا سعی کنیم کارمان بهتر و بهتر شود. من به عشق مردم در کار دوبله ماندگار شده ام
 
منبع: از دوبلور ها و گویندگان ایرانی
7
21 مرداد 1387 ساعت 17:17

دوبله مظلوم‌ترین حرفه سینما و تلویزیون است

 منوچهر اسماعیلی در نشست نقد و بررسی دوبله در خبرگزاری مهر با اشاره به حل نشدن مشکلات این حرفه با وجود وعده‌های فراوان، از دوبله به عنوان مظلوم‌ترین حرفه در سینما و تلویزیون ایران نام برد.به گزارش خبرنگار مهر، در این نشست اسماعیلی درباره وضعیت دوبله و نتایج دیدار گویندگان با مدیران ارشد صدا و سیما گفت: "مشکلات عدیده‌ای در تلویزیون داریم که بارها تذکر داده شده و دوستان فقط شنیدند و بعد اتفاقی نیفتاد. در زمان آقای لاریجانی دو دیدار با معاون ایشان داشتیم و آن هم در قالب هیئت مدیره بود و مشکلات به گونه‌ای دیگر مطرح شد."وی با اشاره به دیدار گویندگان با عزت الله ضرغامی افزود: "به ما اطلاع دادند آقای ضرغامی علاقمندند با دوبلورها نشست داشته باشند. در این نشست صحبت‌های متنوعی گفته شد و من هم مسئله ویراستاری در تلویزیون را مطرح کردم. معتقدم کسانی که این کار را انجام می‌دهند تحریف‌کار هستند، چرا که به کلی دیالوگ‌ها را به هم می‌زنند."گوینده نقش ژرار دپاردیو ادامه داد: "مدیر دوبلاژ مجموعه‌ای از دانش است. او می‌داند چه چیزی ممنوع است یا نیست و شرایط را به خوبی درک می‌کند. این نشست‌ها متاسفانه به جایی نرسید و اتفاقی نیفتاد. تا زمانی که آقای کدخدازاده هم حضور داشتند یک مقداری نظامی به این کار داده شده و احترام هر کس سر جایش بود، الان البته من امیدی ندارم دوبله به این شکل عاقبت خوبی داشته باشد."ناصر ممدوح، رئیس هیئت مدیره انجمن گویندگان، درباره راهکارهای هیئت مدیره برای رفع مشکلات دوبله گفت: "هیئت مدیره پنج ماه است تشکیل شده و صحبت‌هایی با آقای بزرگی داشتیم، ولی هنوز به نتیجه مطلوب نرسیده ایم. آقای اسماعیلی گوشه‌ای از مشکلات را عنوان کردند. البته مشکلات خود به خود حل نخواهد شد و می‌توان با تبادل نظر و جلسات متعدد آنها را حل کرد، ولی سال‌هاست به این صورت بچه‌ها در سازمان کار می‌کنند و ویراستاران هم به کار خود ادامه می‌دهند."

 

ناصر ممدوح

این مدیر دوبلاژ خاطرنشان ساخت: "با توجه به اینکه من بیشتر مستند کار می‌کنم، مشکلی که با ویراستاران داریم مربوط به واژه‌هاست. به هر حال برخی کارهای داستانی قابل پخش نیست و ویراستاران مجبورند دستی بر آنها ببرند. کسانی هم که این کار را می‌کنند نمی‌خواهم بگویم کار را ما سبک می‌کنند، ولی از نظر خودشان می‌خواهند فیلم قابل پخش باشد، گرچه این از نظر ما مردود است. اگر این مسئله را بر عهده ما بگذارند، بهتر می‌توانیم این کار را انجام دهیم تا فیلم قابل پخش باشد

."

وی درباره اینکه آیا تمام مشکلات مربوط به ویراستاران است و مدیران دوبلاژ دخالتی در آن ندارند، گفت: "ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که برخی چیزها ممنوع است. ما فرهنگ اسلامی داریم. به هر حال کار دوبله می‌شود، اما می‌توان با برگزاری جلسات متعدد و صحبت با آقای بزرگی که مسئول واحد دوبلاژ هستند و دیگران به نتیجه مطلوب رسید. به هر حال دوبلورها هم بخشی از این جریان هستند یا باید کار نکنند یا اگر می‌خواهند کار کنند، سازمان می‌گوید شرایط همین است

."

وی خاطرنشان ساخت: "صحبت ما این است که فیلم را بر عهده مدیر دوبلاژ بگذارند. من سال‌هاست برای تلویزیون فیلم دوبله می‌کنم، می‌دانم تلویزیون چه می‌خواهد. من می‌دانم اگر یک بدآموزی در فیلم باشد چه برای بزرگترها یا بچه‌ها فردا همه درس می‌گیرند. جامعه ما خیلی آسیب‌پذیر است. مجبوریم خودسانسوری کنیم، چرا که اگر این کار را انجام ندهیم ارشاد مجوز نمی‌دهد یا تلویزیون پخش نمی‌کند. ما می‌توانیم با تلویزیون بجنگیم؟ مسلماً نمی‌توانیم. حال شاید با صحبت به نتیجه‌ای برسیم

."

زهره شکوفنده درباره خودسانسوری در دوبله فیلم‌ها گفت: "حرف ما این است که فیلم‌ها را به عهده ما بگذارند. در حال حاضر سریال‌های ایرانی ساخته می‌شود که بدترین و رکیک‌ترین حرف‌ها در آنها گفته می‌شود، حتی مسئله عشق در آنها هست، ولی نمی‌دانم چرا وقتی به دوبله فیلم‌های خارجی می‌رسد، کلمه عشق و دوستت دارم را عوض می‌کنند و به جای آن من به تو علاقمندم می‌گذارند. چرا نباید عشق را در فیلم‌ها داشته باشیم؟ وظیفه ویراستار فقط حذف کلمه نیست. برخی مواقع کار به عوض شدن اساسی موضوع فیلم می‌رسد، به حدی که تماشاگران هم آن را می‌فهمند

."

مدیر دوبلاژ مجموعه "جواهری در قصر" ادامه داد: "این کار توهین مستقیم به مردم است، چرا که متوجه می‌شوند تصویری که می‌بینند غیر از آن چیزی است که گفته می‌شود. فیلم را به عهده ما بگذارند و خودمان طوری آن را تغییر می‌دهیم که هم قابل پخش باشد و هم به خط داستانی لطمه نزند. همه ما بعد از 40 تا 50 سال تجربه می‌توانیم این کار را انجام دهیم. ویراستاران با ویرایش‌هایی که انجام می‌دهند به ما و مردم توهین می‌کنند

."

وی درباره مترجم‌ها هم توضیح داد: "قسمتی از کار ما مترجم‌ها هستند. به نظرم مترجم‌ها باید عیناً ترجمه کنند و تغییر و تحولات را به دست مدیران دوبلاژ بسپرند. برخی مترجم‌های ما سلیقه‌ای ترجمه و خودشان هم ویرایش می‌کنند. مثلا دارند به ویراستاران کمک می‌کنند، اما کار را بدتر می‌کنند. مترجمان را هم خود سازمان انتخاب می‌کنند. در موسسات بیرون هم خودشان این انتخاب را می‌کنند، اما آنجا دست ما بازتر است

."

ناصر نظامی در ادامه نشست درباره مترجم‌ها گفت: "مترجم‌ها یا خوب هستند و ترجمه خوبی می‌کنند یا برعکس. معمولاً دخل و تصرفی نمی‌کند. آنچه از فیلم متوجه می‌شود، می نویسد. مترجم در این مورد تقصیری ندارد. ممکن است مترجم بدی باشد و فیلم را بد ترجمه کند، ولی اگر هم عوض کند، خیلی جزئی تغییر می‌دهد و این ویراستار است که مشکلات را به وجود می‌آورد

."

وی درباره اینکه آیا باید تمام مشکلات دوبله را به گردن ویراستاران انداخت، گفت: "نه، یکی از مشکلات دوبله مربوط به ویراستاران است. ما در کنار استادانی چون اسماعیلی، شکوفنده، زند، ممدوح و ... زمانی دوران طلایی دوبله را دیده‌ایم. بنابراین دوبله الان ما را راضی نمی‌کند. البته دوبله ما ضعیف نشده و جوانان خیلی کمک حال ما هستند. این مشکل مربوط به فیلم‌ها می‌شود. اگر فیلم‌های دوبله شده قبل انقلاب و در دوران طلایی دوبله را به ما بدهند، قول می‌دهم بهتر از آن سال‌ها دوبله می‌کنیم

."

نظامی درباره میزان رضایت خود از دوبله مجدد فیلم های کلاسیک گفت: "بستگی دارد. در آن زمان چیزی گفته شده که الان به درد جامعه نمی‌خورد. باید این موارد عوض شود. اگر فیلم با شرایط امروز همخوانی داشته باشد، می‌تواند پخش شود و مانعی ندارد. دوبله ایران هم همیشه جزو دو سه دوبله خوب دنیا بوده و هنوز هم هست. در گذشته دوبله مشکلات خاص خود را داشت. ولی الان این طور نیست و وقتی سرعت زیاد شود، دقت کمتر می‌شود. اگر شما می‌بینید دوبله مثل قدیم نیست، یکی از مسائل آن مربوط به سرعت است

."

امیر عطرچی، دوبلور جوان، درباره دوبله خوب گفت: "به نظر من دوبله خوب این نیست که دوبلوری پشت میکروفن بنشیند و دوبله خوبی انجام دهد. دوبله خوب از قبل شروع شده. معنی دوبله خوب این است که سازمان یک فیلم خوب بخرد و بعد این فیلم را که کیفیت خوبی هم دارد به یک مترجم خوب بدهد و دوبله خوبی هم شود و بعد می‌توان گفت این فیلم دوبله خوبی دارد. این مسئله رویایی نیست. فقط ما به آن اهمیت نمی‌دهیم و به مخاطب خود ارزش نمی‌گذاریم

."

وی افزود: "با توجه به شناختی که از دوبله خوب دارم، تمامی آدم‌هایی که در دوبله هستند، توانایی خود را برای دوبله خوب از دست نداد‌ه‌اند، کسانی مثل منوچهر اسماعیلی، ناصر طهماسب، سعید مظفری و ... توانمندند. جوانانی مثل یاکیده، زینوری و ... از توانمندی این بزرگان بهره‌مند شدند و با توجه به استعدادی که داشتند، در این راه موفق شدند. شرایط خوب دوبله خوب می‌آورد. آقای اسماعیلی ضعیف نشده و اگر شرایط خوب فراهم شود، می‌تواند با کمک بزرگان و جوانان دهه طلایی دوبله را تکرار کند

."

این گوینده جوان ادامه داد: "تا کی گوینده با عشق بنشیند و دوبله کند؟ چرا به نیازهای دوبلورها توجه نمی‌شود؟ چرا فکر می‌کنیم منوچهر اسماعیلی توانایی بسیاری دارد که دوبله کند، بنابراین هر طور که می‌خواهند رفتار کنند، چون او توانا است. باید شرایط معقول او پاسخ داده شود تا بتواند با جون و دل حرف بزند. بزرگان این کار با عشق کار می‌کنند، بدون اینکه نیازهایشان برآورد شود

."

 

6
21 مرداد 1387 ساعت 17:14

برای گفت‌و گو با او بهانه‌ای لازم نیست؛ كیكاووس پاكیده صاحب صدائی است كه هر روز میشنویم و بسیار كم خود او را دیده‌ایم. شاید هم بسیاری چهرة پاكیده را نمیشناسند.
بسیاری از تیزرهای تلویزیونی و شخصیتهائی چون گروهبان بنت (شهر مرزی)، كارآگاه ركس، ند بلسینگ، كسلر (گیوم تل)، بابالنگ دراز، سائوسائو (سه برادر) و ... با صدای او جان گرفته‌اند. او كه علاوه بر صدا پیشگی، شعر هم میگوید (كتاب بانو، انتشارات كاروان)، قصه نیز مینویسد (كوچه بابل)، و از آن دسته آدمهای خاصی است كه دربارة همه چیز میتوان حرفهای ویژه‌ای از او شنید؛ حتا دربارة امضا:
آقای پاكیده خودتان بگوئید از كجا شروع كنیم؟ از دوبله، تیزر تلویزیونی، شعر، برنامة لذت نقاشی، سینما، تئاتر، یا ...
ـ وای! حقیقتش، نمیدانم! از هر كدام كه گمان میكنید بهتر است؛ در سینما كه یك تجربه بیشتر نداشتم و حرفه‌ای نیستم. اخیراً با خانم تهمینة میلانی، فیلم «زن زیادی» را كار كردم.
آخرین تجربة‌تان در زمینة تئاتر و تلویزیون چه بود؟
در زمینة دوبله، در فیلم هانری پنجم برای سینما چهار به جای شاهزاده دوفن صحبت كردم، در جشنوارة فجر در دو نمایش تیغ كهنه و روزهای زرد بازی داشتم كه دومی را ایوب آقاخانی كارگردانی كرده است. در تله‌تئاتر «نگراسف» هم در خدمت آقای رحمانیان بودم.
آقای آقاخانی، بیشتر نمایشهای رادیوئی را كارگردانی میكنند. شما باید در این زمینه هم با ایشان همكاری كرده باشید. نه؟
ـ بله، ایشان برنامه‌‌های رادیوئی را هم كارگردانی میكنند. من هم گاهی، خیلی كم در خدمت دوستانم
ـ بیشتر علی عمرانی ـ در نمایشهای رادیوئی بازی كرده‌ام.
گمان میكنم اصلیترین دلمشغولی شما دوبله باشد؟
بله، دوبلری حرفه‌ای‌ام كه بیشتر در دوبلة سریال و فیلم سینمائی شركت میكنم. به سبب بضاعت كمی كه دارم كمتر در كارهای انیمیشنی حضور داشته‌ام.
منظورتان از بضاعت كم چیست؟
برای دوبلة انیمیشن، و «تیپ» ساختن به توانائی خاصی نیاز است، باید بتوان صدائی قابل قبول ارائه كرد كه هم در راستای كار باشد، هم شاد؛ آزاردهنده نباشد، تكراری هم نباشد. بعضی از دوستان این توانائی را دارند، بعضیها هم ندارند. من از دستة دومم.
اگر كسی بپرسد شغلتان چیست چه میگوئید؟
منظور از شغل این است كه از چه راهی امرار معاش میكنم، پس میگویم دوبلرم.
چه‌طور وارد عالم دوبلاژ شدید؟
در حقیقت مردم مرا هل دادند. هر جا صحب میكردم، میپرسیدند قا شما گوینده‌اید؟ بعد كم‌كم كشیده شدم به این سمت. من حتا نمیدانستم در دوبلاژ چه باید كرد و بعد دوبلور شده‌ام. همیشه همین‌طوری بوده؛ یعنی چشم باز كرده‌ام و دیده‌‌ام جائی هستم كه اصلاً به آن فكر نمیكردم.
با این حساب، از همان ابتدا بنوعی دوبلور بوده‌اید یا شاید هم شاعر؟!
ـ خیلی سال قبل از این كه به هر كدام از این هنرها روآورم، مینوشتم، از همان اوائل راه كه كمسن و سال بودم و برای مجلة سوره شعر میفرستادم، وقتی شعرم چاپ میشد، پرواز میكردم، گمان میكنم اول شعر بود كه بقیه را هم به دنبال خودش آورد؛ ولی این كه از چه زمانی آن حد به شعر نزدیك شدم كه بشود اسمش را گذاشت شعر (به این معنی كه زیر این سنگ رطل گران ادبی، له نشود و فقط زخمی و مچاله شود) نمیتوانم بگویم كی بود. آن‌قدر بطئی رخ داد و آن قدر مرا غافلگیر كرد كه اصلاً نفهمیدم كی اتفاق افتاد؛ شاید وقتی كه بسیار خسته‌ای میآید، درمیزند، آرام وارد میشود و توی دفترش خودش را پنهان میكند و باز نمیفهمی. بعد از یك‌ سال میفهمی كه او مدتهاست آمده؛ روزی كه نمیدانید كی بوده...
یكی از كارهای خوبتان دوبلة برنامه لذت نقاشی است...
من باب راس را خیلی دوست دارم، او براحتی خیل بیشماری از انهایی را پای تلویزیون نشانده و آرامش و عشق را به آنها تزریق كرده است كه حتا با نقاشی آشنائی ندارند. وقتی دوست بزرگوارم ـ آقای گودرزی ـ از من خواستند دوبلة این برنامه را انجام بدهم، دیدم باید جای هنرمندی حرف بزنم كه نیامده بگوید ببینید من چه هنرمند بزرگی هستم، بل‌كه خواسته بخشی از عشق و آرامش را تقسیم كند و از این تقسیم هدف بزرگی دارد كه به آن هم میرسد. هر كسی این برنامه را نگاه كند، فكر میكند نقاشی كردن كار ساده‌ای است. خیلیها بوم و رنگ میخرند اما بعد از ده دقیقه میبینند یك پالت پر از رنگ قهوه‌ای دارند، و نقاشی به این سادگیها نیست كه باب راس جادوگری میكند. آنها دیگر نمیتوانند پای تابلوهای نقاشی راحت بایستند، حس احترام خاصی در آنها برانگیخته میشود و در ضمن بین این افراد چند نفری هم میدرخشند؛ یعنی میفهمند مدتی طولانی نقاش بوده‌اند و خبر نداشته‌اند.
وقتی كارم را شروع كردم، تلاش كردم مثل خود باب راس صحبت كنم، با همان افتادگی و صمیمیت، اگر از كارم این حس به بیننده القا میشد كه چه گویندة خوبی هستم، چه خوب حرف میزنم یا چه عالی كارم را بلدم، همه چیز از دست میرفت. شاید حس باب راس این نبوده باشد ولی دید من این طور بود. به لحاظ فنی هم كار سختی بود. اگر دقت كنید این برنامه انبوهی از واژه‌های تكراری را با تصویری از رنگها و قلم‌موهای تكراری نشان میدهد كه اهدافی تكراری دارند؛ برای سرنرفتن حوصله مخاطب باید تمهید یا سیاستی اتخاذ میكردم. بنابراین از دانش و تجربه‌ام كمك گرفتم و ضمن دیالوگهای ترجمه شده چیزهائی را در راستای همان ترجمه‌ها و با توجه به حس باب راس (اگر چیزی را درشت كرده‌ام دانه‌اش در باب راس وجود داشت) به كار اضافه كردم. این كار را با كمك شناختی انجام دادم كه از خودم و مخاطب داشتم. چون من هم جزئی از جامعه و مخاطبان هستم.
پس برای انتقال درست حس تدبیر خودتان را به كار میگیرید؟
در لحظه، چاره‌ای ندارم جز این‌كه خودم موضوع را ارزیابی كنم ولی به محض ورود به جامعه شروع میكنم به دریافت و جذب چیزهائی كه در جامعه وجود دارد. از این فضا خارج نشویم و برویم سراغ تیزرهای تلویزیونی؛ به گمانم یكی در میان با صدای شما ساخته شده‌اند.
بخشی از كار من هم به تیزر اختصاص دارد. این كار عرصه‌ای دیگر از هنر صداپیشگی است كه توانائیهای خاصی برای آن باید داشت. شما با یك جمله یا حتا یك حرف، باید چیزی را بسازید، پیریزی و تكمیل كنید كه مثلاً در لذت نقاشی نیم ساعت برای آن فرصت دارید من زمانی به خاطر احساسی كودكانه كه میگفت چون دوبلر حرفه‌ای هستی و كار هنری میكنی نباید وارد كار تجاری شوی، این كار را نمیكردم، ولی پس از ورود به این حیطه دیدم نه تنها بخشی از دانشم را خرج نمیكنم بل‌كه به دانشم افزوده هم میشود. بسته به كالائی كه تبلیغ میشود و چه جور تبلیغی است و چه قشری باید جذب آن بشود، كار ما فرق میكند. مثلاً آقای خسرو شاهی یك واژه در یك تیزر میگوید و همة اتفاقات در همین یك واژه رخ میدهد. برای این كار باید خیلی توانائی داشت.
آنها كه در عرصه‌های مختلف هنری فعالیت میكنند، معمولاً یك جمله، یك كلمه، یك اصطلاح، یك ایما یا اشاره، فرم یا مانند آن را به عنوان امضای اثر در نظر میگیرند، شما چه‌طور؟ شما هم امضا دارید؟
به این فكر نكرده‌ام كه امضای كار من چیست؟ ... اگر هم باشد نمیدانم، باید بگردم و پیدایش كنم.
یعنی گمان میكنید شاید امضائی داشته باشید كه باید آن را پیدا كرد؟
من اصلا معتقد نیستم كه این طور آگاهانه باید چیزی را در كار وارد كرد. معتقدم تا زمانی كه پای كار نشسته‌اید، هر دانشی میتوانید كسب كنید، به محض شروع كار، حق ندارید از دانشتان استفاده كنید، بل‌كه باید از معرفتتان استفاده كنید، دانشی كه تبدیل به معرفت نشود، خطرناك است. در اثر هنری امضای هر كسی بخشی از خرد اوست، و معرفت اوست كه در اثرش به جای میماند؛ من به كارم دقت نكرده‌ام. شاید دیگران باید چنین دقتی كنند و امضای مرا پیدا كنند، كاش هم این كار را نكنند، ترجیح میدهم ندانم، چون ممكن است به خودم بگویم حتماً این جمله یا شیوه را به عنوان امضا در كارم بیاورم.
پس سعی میكنیم امضای شما را پیدا كنیم ولی به خودتان نگوئیم.
متشكرم. اگر این مصاحبه قبل از سال نو چاپ شد حتماً سال نو را از قول من به مخاطبانتان تبریك بگوئید. امیدوارم سال خوبی داشته باشید.

5
21 مرداد 1387 ساعت 17:12
 

مرد تیزرهای تبلیغاتی ،‌روزی نیست كه صدای او را از تلویزیون یا رادیو نشنویم . روی بخش عمده ای از تبلیغات صدای او را می شنویم و هر یك متفاوت تر از دیگری . یك نفر پشت این همه شخصیت ا و مرد تیزرهاست. از صبح تا شب صدایش را می شنوید. بهانه این گزارش البته این بود كه مردی با این همه مشغله چقدر درآمد دارد اگر یك نفر « نامبر وان» می شود بی دلیل نیست. با چشم خودمان دیدیم كه ۲ دقیقه بیشتر طول نكشید، گویندگی روی تبلیغ نمایشگاه خرید بهاره و دریافت دستمزد همیشه می گفتیم آنها معجزه می كنند، تكیه كلام هایشان را با صدای خودشان تكرار می كردیم و تا سالها سرگرمی حلقه دوستانه، تكرار آن تكیه كلام ها و اداهای آنها بود. تكرار صدای مورچه خوار و مورچه ای كه همیشه دنبال هم بودند و بالاخره معلوم نمی شد كدام یك طعمه است و كدام یك شكارچی، صدای سرد شخصیت های شرور و صدای گرم لورل و هاردی، نورمن و جری لوییس، صدای صاف و محبت آمیز پیرمردان نصیحت گر و صدای رسا و مبارزه طلبانه جنگجوها و قهرمان ها. هرچه بیشتر سعی می كردیم ادایشان را دربیاوریم بیشتر به نبوغ آنها پی می بردیم، بیشتر به عمق هنری پی می بردیم كه می توانست شرارت، نجابت، مهربانی، نفرت یا بلاهت را به قابل لمس ترین لحن ممكن ادا كند. شاید به همین خاطر هم هست كه همیشه دوست داشتیم بدانیم چه چهره ای پشت صدای این شخصیت هاست. حسین باغی می گوید: «معجزه ای در كار نیست. در جوانی فقط عشق و علاقه بود كه ما را به تمرین تقلید صدا وا می داشت و حاصل این تمرین هم آن صداها بود.» باغی یكی از صاحبان صداهای ماندگار است. یكی از دوبلورهایی است كه به چهره های بازیگران سریال ها و كارتون ها شخصیت می دهد. شخصیت هایی كه به واسطه صدایشان گاه به آنها علاقه مند و گاه از آنها متنفر می شوی. او می گوید: «از همان دوران تحصیل وقتی وارد مدرسه می شدم بچه ها را دور خودم جمع می كردم و برایشان تقلید صدا و ادابازی و تیپ سازی می كردم. آن وقت ها بعضی از افراد فامیل ما، در برنامه های هنری و تئاتر و سینما فعالیت داشتند و وقتی من وارد كار هنری شدم آنها نقش استاد و پیشكسوت را برایم داشتند. » اما این كار فقط به علاقه و تمرین نیاز ندارد، كار دوبلور با صدا و كلمات است و هر چیزی كه با اینها ارتباط دارد باید دوباره آموخته شود. باغی در نوجوانی و بعد از آن به سراغ موسیقی رفت و دوره ردیف خوانی موسیقی كلاسیك را دید. مدتی هم موسیقی پاپ را دنبال كرد. می گوید: «یادم هست كه نوجوانان و جوانان، آن موقع از پدر و مادرشان دوچرخه می خواستند اما من از پدرم ضبط صوت خواستم. پدرم برایم خرید و من با خوشحالی با آن صدای اساتید بزرگی مثل مرحوم سارنگ و محتشم، اسطوره های بزرگ صدا و سینما را ضبط و بارها گوش می كردم. به تكنیك و فن بیانشان دقت می كردم و از آنها الگوبرداری می كردم. حالا هم از پدرم ممنونم كه آرزوی آن روزهای مرا برآورده كرد.» آن روزهایی كه می گوید، روزهای نوجوانی اوست، روزهایی در سالهای دهه چهل، روزهایی كه برای بسیاری شاید خیلی دور باشد. باغی سال ۱۳۲۹ به دنیا آمده و بچه محلات خانی آباد و قنات آباد تهران است. باغی دوره ابتدایی را در دبستان شریعت گذراند، بعد به دبیرستان رازی رفت. بعد از دیپلم هم زبان فرانسه را در یك كالج زبان یاد گرفت. باغی با نت و موسیقی آشنا شد و زیر و بم صدا را شناخت، اما جملاتی كه ادا می كرد از كلمات و حروفی تشكیل شده بود كه ادای هركدام تكنیك خاصی داشت. به نظر او برای رسیدن به فن بیان و گویندگی باید به ظرافت های احساس گوینده ای اصلی و تكنیك اش توجه كرد و تلفیق این دو است كه به نتیجه خوشایندی می رسد. می گوید كسی كه می خواهد گویندگی كند، باید تلفظ الفبا را دوباره بیاموزد و نحوه ادای حروف را اصلاح كند، لهجه اش را هنگام ادای حروف دخالت ندهد و آنقدر تمرین كند تا بداند كه چه حالت های خاصی موقع تلفظ حروف در مخرج است و در كجای دهان و بینی می پیچد. با این توجه به حروف به كلمه می رسیم و بعد هم به جمله. باید بعد از تلفیق تكنیك بیان و احساس به متن هم توجه شود. گوینده باید دقت كند كه این متن كمدی است یا سیاسی، موزیكال است یا تاریخی و با حس و حال همان موضوع، متن را بخواند.» با همین تمرین هاست كه دوبلوری مثل باغی هم برای فیلم هایی مثل بن هور و تاراس بولبا گویندگی كرده است و هم جای چهاردست در كارتون نیك و نیكو، هم در سریال شینگن صحبت كرده است و هم در كارتون دور دنیا در هشتاد روز، در هركدام با حس و حال و جذابیت های خودشان؛ گویندگی تیزرهای تبلیغاتی هم كه جای خودشان را داشته است. او كارش را با وسواس عجیبی دنبال می كرده است و به قول خودش بعد از اجرای هر كار، واكنش بیننده ها را در صحنه های مختلف زیرنظر می گرفته است. می گوید در تبلیغ یك نوع مارك ساعت به تیپ افراد مختلف دقت می كردم كه چطور ساعت را به دست خود می بندند. دقت می كردم كه یك دكتر، یك كاسب یا یك شهروند عادی چطور ساعت را به دست خود می بندد و با این روان شناسی ساعت را تبلیغ می كردم.» دوبلورها و گوینده های موفق هم مثل صاحبان مشاغل دیگر كه با اهمیت دادن به مسوولیت شان در حرفه شان موفق می شوند، بار مسوولیت را روی دوش خود احساس می كنند. باغی چه در گویندگی برای تبلیغ كالاها و چه در پیش پرده خوانی فیلم ها، بار این مسوولیت را روی دوش خود حس می كرده است. او در پیش پرده خوانی یا خواندن ماجرای فیلم های بزرگی چون بن هور و تاراس بولبا در همان فضایی قرار می گرفت كه كارگردان و نویسنده و عوامل فیلم برای ایجادش تلاش كرده بودند. می گوید: «من باید برای محصولی گویندگی می كردم كه شاید تولیدش ۳ تا ۷ سال طول كشیده بود، واقعاً مسوولیت سنگینی بود. او از حسن بیان پیش پرده یك اثر تاریخی كه بار ادیبانه ای دارد صحبت می كند و سنگینی مسوولیت كار وقتی كه می فهمی پیش پرده را فقط باید پیش از اكران اول بخواند، بیشتر لمس می شود. او هنوز با خاطرات اسپارتاكوس، بن هور و سپیددندان زندگی می كند. از این احساس مسوولیت كه بگذریم تنوع گویندگی برای شخصیت های متفاوت هم برای خودش جذاب و گاهی شگفت انگیز است. باغی پیشتر آنونس های سینمایی و پیش پرده آثار ادبی و تاریخی را می خوانده و تاریخ مردم و ایران باستان را. بعدها وارد گویندگی كارهای انیمیشن و كارتون شده و در كارتون هایی مثل دور دنیا در هشتاد روز به جای ریگودون و در كارتون نیكو به جای چهاردست گویندگی كرده است. در كارتون فوتبالیست ها، گزارشگر فوتبال بوده و در فیلم های حلال و حرام و كنت مونت كریستو و جان ساكسون و دهها فیلم دیگر هم صحبت كرده است. سریال های جنگجویان كوهستان و شینگن هم از كارهای دیگر اوست. اما حالا كار متفاوتی را دنبال می كند. می گوید: «به كار قبلی ام برگشته ام یعنی گویندگی تیزرهای تبلیغاتی.» شگفتی كار گویندگی و دوبله وقتی به وضوح حس می شود كه بدانی گاهی یك گوینده در آن واحد به جای چند شخصیت صحبت می كند. باغی در تیزرهای انیمیشن راهنمایی و رانندگی به جای «سیا»، «داوود خطر» و «هومن» صحبت می كند و در آخر هم در نقش پلیس وظیفه شناس كاراكترهای خلافكار را نصیحت می كند. او كه درحال حاضر كارش را روی تیزرهای تبلیغاتی متمركز كرده است، یادش می آید گویندگی اش در نقش بابا برقی، آقای ایمنی گاز و شخصیت «پاك یادت نره» خیلی ها را به تقلید صدایش وا داشته بود. باغی می گوید كه وقتی گوینده از پشت آن دیوار شیشه ای گویندگی می كند و متن را بارها به طور آزمایشی اجرا می كند، چهره اش دیدنی است. او مثل بازیگر بارها حس می گیرد و با بیانی متفاوت گویندگی می كند تا به صدای اصلی و موردنظر برسند و آن وقت است كه صدابردار ضبط اصلی را شروع می كند. این شیوه همه دوبلورها و گوینده ها بوده است، حتی گوینده هایی كه باغی از آنها به عنوان اسطوره های گویندگی یاد می كند، گوینده هایی مثل منوچهر اسماعیلی یا جلیلوند. او صداهای آنها را جاودانه می داند و وقتی این صفت را برای صدای او هم صادق می دانیم با فروتنی می گوید من در این حد نیستم. در آن حد بودن را چه كسی باید تشخیص دهد؟ چه كسی باید عشق او پشت این كار را حس كند؟ این عشق و احساس برای تمام بیننده ها و شنونده ها قابل حس و درك است. از مردم كوچه و خیابان گرفته تا دخترش كه تیزرهای راهنمایی و رانندگی را دنبال می كند

منبع:  از دوبلورها و گویندگان ایرانی

4
21 مرداد 1387 ساعت 17:11

قربون شما میثم عزیز

ببخشین من چند روزی گرفتار بودم و نتونستم بیام مطلب بزارم

از امروز دوباره کارم رو شروع میکنم

منتظر نظر های دوستان هستم

انتقاد سازندس برای ما

خوش باشین

3
17 تیر 1387 ساعت 01:30

امیدوارم خوشتون اومده باشه

اگه خوبه نظر بدین تا ادامه بدم

2
17 تیر 1387 ساعت 01:29
 

فكر نمی كنم نیازی به معرفی این عزیزان باشد . در برنامه های طنزی مثل تهران ساعت 20 كه حدود 6 سال پیش پخش می شدو برنامه های نظیر اون اكثرا با صدا و چهره این دوبلورهای توانای ایرا ن آشنا هستند .

حسین عرفانی كه اونقدر جای كاراكترهای متفاوت صحبت كرده ، كه ادم نمی دونه كدوم رو بگه ، او هم یكی از دوبلورهایی است كه تن صدایش را براحتی عوض می كند و به جای كاراكترهای مختلف صحبت می كند . فكر كنم بهتر كارهای اون رو به بخش های مختلفی تقسیم كنیم :

چهره های شاخص و مطرح سینمای جهان : همفری بوگارت ، اینقدر قوی و توانا به جای این هنر پیشه بزرگ تاریخ سینما حرف زده است ، كه صدایی غیر از صدای او نمی توان برای بوگارت تصور كرد . كلارك گیبل در بردبادرفته ( رد باتلر ) : بنظر من كه گویش و تن صدای عرفانی واقعا فراتر از لحن و صدای خود گیبل می باشد . صدای آرنولد و.....

چهره های كمیك و طنز : دیدی ،‌ در فیلم دیدی و ارثیه فامیلی (بیش از صد بار از تلویزیون پخش شده است ) بجای هفت كاراكتر فیلم ایفای نقش كرده و هر هفت كاراكتر رو عرفانی با صدای خودش صحبت كرده و البته در بقیه فیلم های دیدی نیز با همین دوبلور توانا بجای وی سخن گفته . و باز هم گویش قوی و طنز گونه عرفانی رو بجای كاراكتر ارنست در سالهای اخیر دیده ایم ، كه همین امر باعث جذابیت فیلمهای ارنست در ایران گردیده است .

آنونس و تبلیغات : صدای عرفانی روی تبلیغ پنیر كالبر هر روز شنیده می شود و....

صدای این زوج هنرمند در یكی از شاهكارهای تاریخ سینما برای همیشه ثبت شده و برای همه سینما دوستان شناخته شده است ؛‌كازابلانكا ،‌ ناظریان به زیبایی هر چه تمام تر به جای اینگرید برگمن و عرفانی هم با صلابت فوق العاده صدایش به جای بوگارت سخن گفته است .

چند دیالوگ با حسین عرفانی

صدای همفری بوگارت



اگر همفری بوگارت را بشناسید و فیلم های معروف او مثل كازابلانكا را دیده باشید، با صدای او آشنا هستید. البته صدای خودش كه نه. صدای دوبلوری كه چنان باقیافه و نوع حرف زدن بوگارت جور است كه تصور بوگارت بدون این صدای همیشگی ممكن نیست. دوبلور همفری بوگارت را می شناسید و چهره او را در برنامه های زیادی دیده اید. همسرش هم در كار دوبله است و یك راهنمایی دیگر: نام همسر او شهلا ناظریان است. درست حدس زدید، حسین عرفانی.

حسین عرفانی در سال ۱۳۲۱ در محله سلسبیل تهران به دنیا آمده و در دوران دبیرستان هم كار تئاتر می كرده. كار دوبله را هم از سال ۱۳۴۰ شروع كرده یعنی در سن ۱۹ سالگی و در استودیو دماوند. دورانی كه به قول عرفانی هر كسی وارد كار هنر شد ماندگار شد: «در دهه چهل و پنجاه در تمام زمینه های هنری چه موسیقی چه نقاشی و چه دوبله هر كسی وارد شد ماندگار شد.»

اولین نقش ها را هم در «شبی در رم» و «پرفسور كم حافظه» گفته و البته نقش های كوچكی بودند تا این كه كم كم عرفانی جای خود را به عنوان یك گوینده حرفه ای باز كرد و با دوبله در فیلم هایی مثل «ویلون زن روی بام»، نقش های جدی تری را نصیب خود كرد. از كلارك گیبل در برباد رفته بگیرید تا همه فیلم های همفری بوگارت. البته او تنها در كار دوبله نماند و دیگر عرصه های هنری را هم تجربه كرد: «پرویزكاردان در استودیوی دوبله من را دید و دعوت به بازیگری كرد و بعد در سریال تلخ و شیرین نقشی را به عهده گرفتم.» نقشی كه باعث شد او بازیگری را هم در كنار كار دوبله ادامه دهد و در سریال هایی مثل زیرگذر عمر و این خانه دور است بازی كند. فعالیت او در دوبله ادامه یافت تا زمان انقلاب كه دوبله و سینما تقریبا به حالت تعطیل درآمد: «ما دوباره سراغ تئاتر رفتیم و دو سه سال كار تئاتر كردیم تا یواش یواش فیلم ساختن شروع شد و كار دوبله هم همینطور.»
عرفانی درباره فضای آن دوران می گوید: «بعد از انقلاب فضا تغییری نكرده بود. تلویزیون فعال شده بود و بیشتر كارها در تلویزیون انجام می شدو منحصر به تلویزیون بودیم. البته الان وضعیت فرق كرده و با رونق فیلم های ویدیویی فیلم های خوبی در حال دوبله است و دوبله دارد به جایگاه اصلی خود بر می گردد.»
عرفانی جز دوبله و بازیگری، مجری گری را هم تجربه كرده اجرای او و شهلا ناظریان را در مسابقه تلاش یادتان هست؟ «تهیه كننده مسابقه تلاش، موسسه كلك خیال بود. آنها از من و خانم ناظریان دعوت كردند تا اجرای آن را به عهده بگیریم. البته این مسابقه مجری های دیگری هم داشت (آقای محب اهری و خانم منافی ظاهر، آقای قصاب و خانم پوریامین) ولی مجری گری قسمت های آخر بر عهده ما بود.»

عرفانی درباره وضعیت دوبله در این روزها می گوید: «آن وقت ها آپارات ۳۵ بود و با انگشت مجبور بودیم سه دقیقه فیلم را عقب ببریم و خیلی زحمت داشت. ولی حالا كامپیوتری و دیجیتال شدن، كارها را راحت كرده و عمل سینك كردن لب ها به راحتی انجام می شود.»

برای علاقه مندان كار دوبله هم همیشه درها باز است البته باید: «استعداد و صدای خوبی داشته باشی تا بتوانی از نردبان ترقی بالا بروی.»
به جز دوبله و بازیگری ومجری گری، عرفانی در كارهای تبلیغاتی هم گویندگی می كند: «از اول انقلاب تك و توك كارهای تبلیغاتی را گویندگی می كردم و الان هم به صورت حرفه ای آن را دنبال می كنم.»

این روزها دوبلورهایی مثل عرفانی هم سرشان خیلی شلوغ است چون هم موسسه های خصوصی و هم دولتی فیلم های خارجی زیادی را خریده اند كه باید دوبله شود: «فیلم هایی مثل مردان سیاهپوش ۲ و داستان های عامه پسند را در استودیوی دوبله تصویر دنیای هنر دوبله كرده ایم. بنیاد فارابی هم حركت خوبی كرده و حدود ۳۰ الی ۳۵ فیلم خیلی خوب را خریده تا در سینماها پخش كند.»

حسین عرفانی كه به جای توشیرو میفونه در ریش قرمز، به جای اورسن ولز در اتتلو، به جای دی دی در سری فیلم های كمدی دی دی، در سریال های مدیر كل و آقای دغل و كلی فیلم دیگر حرف زده و از آقای علی كسمایی و احمد رسول زاده به عنوان استادان خود یادمی كند،ازآن شخصیت هایی است كه صدایش حتما جزو صداهای ماندگار ایران باقی خواهدماند.

وقتی‌ صدایش‌ را تلفنی‌ می‌شنوم‌، ناگهان‌ به‌سال‌های‌ دوری‌ پرتاب‌ می‌شوم‌ كه‌ این‌ صدا درچهره‌های‌ مختلف‌ برایم‌ حرف‌ زده‌ و بی‌اختیاریك‌ شادی‌ ناگفتنی‌ در دلم‌ شروع‌ به‌ موج‌ زدن‌می‌كند. شهلا ناظریان‌ زن‌ فعال‌ و پرتلاش‌ بخش‌دوبله‌ ایران‌ قرار مصاحبه‌ خانوادگی‌اش‌ را درشبكه‌ دو با ما می‌گذارد.

باید اعتراف‌ كنم‌ هنگامی‌ كه‌ وارد بخش‌ دوبله‌شبكه‌ دوم‌ می‌شوم‌، از دیدن‌ این‌ همه‌ چهره‌ آشناو ناآشنا در عین‌ حال‌ با صداهایی‌ خاطره‌انگیز و به‌یادماندنی‌ به‌ راستی‌ گیج‌ می‌شوم‌ وقتی‌ با یكدیگرحرف‌ می‌زنند، ناخودآگاه‌ احساس‌ می‌كنم‌آدم‌های‌ فیلم‌های‌ خارجی‌ از درون‌ فیلم‌هایشان‌بیرون‌ آمده‌اند و همین‌ جا كنار من‌ در ایران‌ ماننداعضای‌ یك‌ خانواه‌ مشغول‌ گپ‌ زدن‌ با یكدیگرشده‌اند.

عرفانی‌، مقامی‌، خسروشاهی‌، قنبری‌، شایگان‌،والی‌ زاده‌، ناظریان‌، منانی‌، گرایی‌، قطایی‌ و... بانگاه‌ كردن‌ به‌ این‌ پیشكسوتان‌ و بزرگ‌ مردان‌ وزنان‌ دوبله‌ ایران‌ با ظاهری‌ متین‌، وزین‌، صمیمی‌ وتواضعی‌ ناگفتنی‌ كه‌ همگی‌ در یك‌ جا جمع‌شده‌اند،