| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
0
|
3
|
87/5/27 (19:39)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
87/4/25 (19:49)
|
|
||
|
|
1
|
5
|
87/4/25 (19:47)
|
|
||
|
|
10
|
133
|
87/4/22 (23:32)
|
|
||
|
|
3
|
37
|
87/4/22 (23:29)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
87/4/22 (23:17)
|
|
||
|
|
4
|
14
|
87/4/22 (23:04)
|
|
||
|
|
66
|
803
|
87/4/22 (23:01)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
86/11/21 (17:32)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
86/7/23 (00:21)
|
|
عنوان بحثانسان و خدایش 27 مرداد 87 - 19:39 | |
"انسان و خدایش" پیشکشی برای همه آزاداندیشان پیشگفتار: من باور دارم بعضی نوشته ها رو برای اینکه اثر بخشی بیشتری داشته باشند باید با زبانی عامیانه نوشته شند. بنابراین سعی می کنم نوشتارهام ساده و بدور از کلمات رسمی و مقاله ای باشه . پس از جملات ساده و ملموس و خلاصه و چکیده و به اصطلاح لپ مطلب رو بگم بدون حاشیه پردازی و فضا سازی رسمی. .................................. بطور کلی انسان از دو راه کلی برای خودش تعریف آفرییننده ایجاد کرد: 1- یا آفریننده اش رو از تعاریف دیگران گرفت. مثلا از جامعه، پدر و مادر، حمله قوم مهاجم یا مهاجران که در هر سه حالت ارثی، اجباری یا پذیرش با اختیار ( آگاهانه یا غیر آگاهانه). 2- یا اینکه خودش به هر دلیلی می بینه تعریف آفریننده ای که بهش از دیگران رسیده کارکرد درستی نداره و خودش جستجو می کنه وتعریف دیگه ای از آفریننده ( بهتر یا بدتر) پیدا می کنه که عموما بهترین و نزدیک ترین تعریف به آفریننده ازاین نوع برداشت درونی بدست میاد که صد البته بالاترین کارکردش فقط برای خود فرد هست و بس ! و طبیعتا وقتی اون تعریف شخصی از آفریینده به دیگری به ارث برسه یا به زور یا تقلید یا هر چیز دیگه، کارائی خودش رو از دست می ده. خیلی ساده تر عرض کنم اون تعریف از خداوند زمانی بیشترین اثربخشی رو داره که با تحقیق و آگاهی درونی بدست بیاد. جمله بسیار بسیار زیبائی خوندم که نوشته بود روزی فرا می رسه انسانها خداوند رو خارج از هر معبد و پرستشگاهی و فقط در درونشون می پرستند. اما خدا یعنی چی و نام واقعی خدا چیه؟ با افتخار می گم زیباترین و بهترین نوع تعریف جامعه بشری از خداوند رو ایرانیان نامگذاری کردند. در پی تحقیق چندین ساله روی عرفان ایران ( یکتاپرستی) که به جرات می تونم ادعا کنم مادر تمام مذاهب دنیا هست، به لطف خدای بزرگ و آگاهی هائی که دریافت می کنم اینها رو متوجه شدم که نمام مذاهب بزرگ امروز جهان بر پایه تعاریف یکتاپرستی ایران بنا نهاده شده. مقداری کمی از تحقیقم رو درباره همین دین مسیحیت عرض می کنم. همونطور که می دونیم هدف نهائی هر دین آگاهی رسوندن به بشر در این مورد مهم هست که دنیای فرا ماده هم وجود داره و این دنیا در تعارف مذهبی بهشت نامیده می شه و کارکرد هر دینی تعریف درست این جهان هست. در مسیحیت این دنیا رو Paradise می گن که دقیقا یک کپی از کلمه pardis هست. روز های هفته بر گرفته از روزهای مهر پرستی هست. مثلا دو روز هفته ایرانیان مهرشید، مه شید بود که در فارسی امروزی به معنای روز خورشید و روز ماه هست که در انگلیسی دقیقا ترجمه لفظی شده به Sunday و Monday هست.
اما تعریف ایرانیان از خدا چیه؟ همین خدا زیباترین و کاملترین و نزدیک ترین تعریف بشر درباره آفریننده هست. خدا = خودآ که آ در اینجا معنای فعل امر آمدن هست. یعنی شناخت خدا و خدائی شدن در گرو شناخت خود هست. خداوند وجود هر موجودشه. کل هر موجودشه. خداوند در آسمانها نیست، بلکه درون موجودشه جان جهان دوش کجا بوده ای نی غلط اندر دل ما بوده ای یا خداوند می گه من از رگ گردن به شما نزدیک ترم. خوب اگه خدا تو آسمون باشه این همه بعد مادی چطور قابل تعریف هست؟! اما نتیجه بسیار عجیب تحقیقم درباره جمله بسیار معروف " یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود" هست. بنازم به هوش اون ایرانی که این جمله رو در ابتدای داستانها و قصه های ایران زمین قرا داد تا با گفتن هر قصه نسل به نسل منتقل شه. تمام فلسفه هستی رو طوری با زبان عامیانه در ابتدای داستان ها قرار داد که بدون نابود سازی، و تحریف به نسل های بعدی انتقال داده شه. می دونیم که بسیاری از کتاب های فلسفی و عرفانی و علمی ما ایرانیان بدست دشمنان نابود شد. اما لطف خدا این جمله موند. من به نسبت درک و شعورم بطور کوتاه فلسفه این جمله رو بیان می کنم. یکی بود ، یکی نبود یعنی یک وجوده که در کل یک ها پراکنده شده و می دونیم که حاصل ضرب همه یک ها برابر یک هست. و هر یک موجود خودش منحصر به فرده با یک موجود دیگه . در تمام هستی که آفریده شده ( چه توسط خداوند و چه توسط واسطه خداوند) هرگز دو موجود شبیه هم نیستند و این یعنی معنای روشن یکی بود و یکی نبود ! حالا جمله بعدی که "غیر از خدا هیچکس نبود" خب همونطور که می دونیم منبع همه موجودات و آفرینشش از خداوند هست. یعنی خداوند ما رو از ذات بی پایان خودش آفریده . پس هر ماده واسطه ای هم باشه نهایتا از وجود خداوند بوده و هست. چون اگه منبع ماده ما چیزی جز خداوند بود، دو خدائی وجود داشت. پس در واقع می شه گفت که همه چیز خداست و غیر از اون هیچ کسی نیست حالا می ریم سر نقش و عملکرد این خدا و اثرش بر روی موجوداتش
همونطور که می دونیم خداوند انسان رو آفرید. انسانی که به قول خودش شبیه ترین به خودشه تنها ویژگی خاص انسان نسبت به تمام موجودات آفریننده بودنشه که تنها خصلت خداست و اون این قابلیت رو با انسان به اشتراک گذاشت. و خود خداوند هم در ابتدای آفرینش با دستور به همه مخلوقات برای سجده به انسان عملا فرمود که بین خدا و انسان تار موئی فاصله وجود نداره ! سجده ای که فقط مخصوص خدا بود... از سوی دیگه به انسان اختیار انتخاب داد. اختیار انتخاب تنها در انسان به حقیقت پیوسته و در تمام موجودات دیگه طبیعت سیر رشد اونها رو با دلسوزی به عهده می گیره تا به نهایت رشد مادی یعنی درجه انسانیت برسه. انسانی که اختیار انتخاب راه داره. و این شد که انسان خدائی با اختیار می تونست خوی خدائی بودن و مهر ورزی رو ادامه بده یا اینکه بدی آفرینش کنه . اینو داشته باشید تا بریم سر نقش خدا در هستی. می دونیم که در جهان هستی دو نوع انرژی اصلی موجوده. انرژی مثبت یا منفی یا به بیان دیگه خوبی و بدی.که در تقسیم بندی های دیگه در بعد غیر ماده و احساس به خیر و شر، راستی و دروغ، خنده و گریه، خشم و محبت، بهشت و جهنم تقسیم می شه. خب به نظر شما خدا بهشت داره یا جهنم؟ خدا خشم داره یا خوبی؟ کدوم یکی از دو انرژی خوبی یا بدی خصلت خداست ؟ یا بهتر بگم آیا خدا خوبی می کنه یا بدی؟ شاید بگید که خب جوابش معلومه خب راه خوبی. اما اشتباه می کنید ! خدا نه خوبی داره و نه بدی، نه بهشت داره نه جهنم. شاید تعجب کنید و بگید حالا بدی هیچ، اما چرا خدا خوبی نداره؟ خوب باید خوبی رو بررسی کنیم. آیا خوبی نهایت تکامله و هدفه ! آیا این انرژی تنها یک کارکرد داره و اونم مثبته؟ خب پاسخ رو می گم . ممکنه که خوبی زیاد هم نابودی بیاره ! تعجب می کنید؟ خوبی هم مثل بدی یک نوع انرژیه که اگه از حد بیشتر شه برای وجود انسان زیان آوره ! اجازه بدید مثالی بزنم : مسلما دیدید و شنیدید که یکی از فرط شادی مرگ اومده سراغش ! مثلا بلیطش برنده شده، تیمش برده و شادی زیادی به درونش رسوخ کرده و... پس خوبی هم هدف نهائی نیست ! خب پس خدا چیه و خدائی بودن یعنی چی؟ آیا تا به حال عاشق شدید؟ عاشق یه همنوع از جنس مخالف؟ آیا دیدید که وقتی عاشق می شید (عشق واقعی) حاضرید تماااااااام خوبی های دنیا برای عشقتون باشه. تمام راحتی و آسایش و خلاصه تمام بهترینها برای عشقتون باشه و هر چی ناراحتی و غم هست برای شما ! و جالب اینه که در عوضش هیچ چیزی از معشوق نمی خواهید و حتی اگه اخم هم کنه، اخمش هم براتون زیباست ! عشق مادر به فرزند رو دیدید؟ بدون هیچ چشمداشتی برای فرزندش بهترین ها رو می خواد. فرزندش رو بهترین و قشنگترین موجود عالم می دونه. اگه بچه اش بیماری بگیره و گریه کنه، تمام غصه دنیا برای مادر می شه و مادر حاضره بمیره اما کودکش تب نکنه . و اگه بچه اش شاد باشه انگار تمام هستی مال مادره. و به این می گن عشق و هر چقدر بیشتر و بیشتر باشه هم مادر لذت می بره از عشق دادن و هم کودک. در واقع خدا اون حالتی از سکون و آرامش و شعور بی انتها هست که برای همه موجوداتش چه کافر، چه مومن، چه زشت چه زیبا، چه جاندار چه بی جان، چه پولدار چه فقیر، چیزی جز مثل خودش شدن رو نمی خواد ! ما انسانها تحمل یک رقیب رو نداریم، اما خدا به همه آفریده هاش می گه بیا بیا در راه من تا مثل من بشی و جالبه بین هیچ کس هم فرقی نمی گذاره و درعوض این لطفش هیچ چیزی هم نمی خواد و این یعنی عشق و خدا یعنی عشق و اینطوره که اگه هر کسی بدون هیچ چشمداشتی به موجودات دیگه خوبی کنه ( خوبی بدون پاداش و فقط وظیفه بدونه) در واقع خدائی می شه. پس خوبی خدا نیست، بلکه راهیه به سوی ابتدای عشق و خدائی شدن.
حالا می ریم سر معامله بین انسان و خداش ! شاید خود شما یا خیلیا اینطور باشند که با خدا معامله می کنند. مثلا خدایا من این کارو می کنم تو هم فلان کارو کن. یا شرط معامله می گذارند.مثلا خدایا اگه سال بعد اینطور بشه منم در عوضش فلان می کنم. شک نکنید این ساده لوحانه ترین شیوه نیکی خواستن از خداست که خدا جز خنده کاری نمی کنه ! خدا نهایت شعوره و ریز ترین احساسات درونی شما رو زیرنظر داره. خدا همه وجود شماست. خدا به همه بطورعمومی از هستی بخشش می کنه، اما پاداش خاص که یکی شدن با اونه که هدف نهائی هر موجودیه فقط شامل کسائی می شه که عین خودش باشند. یعنی خوبی کنند بدون شرط به هیچ کس و فقط به عنوان یک وظیفه. وقتی شما خوبی می کنید اما شرط بگذارید در واقع معامله می کنید . پس شرط معامله اینه که فقط و فقط به میزان خوبی که کردید از هستی پژواکش رو خواهید دید. اما وقتی خوبی شما بدون هیچ قید و شرطی باشه، و فقط به عنوان وظیفه به دیگران خوبی کنید، و چون خدا نهایت وجود شماست و می دونه به چه دلیل خوبی کردید، اونوقته که پاداش شما به اندازه دل شما خواهد بود. پاداش شما رو فقط خود عشق می ده که لایقش هستید. چون دیگه شما کار خوب نمی کنید، بلکه کار عشق می کنید ! حالا موضوع جالب تر در این نظام هوشمند این هست که حتی اگه شما به امید اینکه بدون منظور خوبی کنید تا خدا هم پاداش بی نهایت بده، تازه این می شه طمع ! که از معامله هم بدتر و زشت تره ! چون در معامله فرد لااقل به نسبت خوبیش انتظار پاداش داره، اما در طمع یعنی اینکه دادن به امید دریافت بی نهایت ! اما وقتی خوبی کردن شما با تمام وجود و در تمام زوایای ذهن و دلتون این باشه و این باور بنیادی شما باشه که انسان اومده که بدون قید و شرط خوبی کنه ، اونوقته که لایق رشد می شید و خود به خود می رید در مسیر کمال و خدائی شدن. و این مسیر نه محدود به یک راهه و نه یک بعد. چون خدا نه حدی و انتهائی داره و نه بعدی. و شک نکنید هر نوع انسانی که رشد یافته وقتی بگه من به نهایت خوبی رسیدم در واقع اون غرور به شدت پرتش می کنه به جهان های پائین تر.چون خدا انتهائی نداره که خدائی شدن پایانی ! حالا بحث بسیار جالب تر باورانسانها به اینکه خداش مجازاتش می کنه رو بررسی می کنیم. دیدیم که بسیاری از انسانها می گن خدایا آخه چیکار کردم که اینطور مجازاتم کردی؟ خدا مگه عبادتت نکردم؟ هر چی گفتی گوش کردم، روزه گرفتم ! پس چرا این بلا رو سرم انداختی ! خب اینجا باید بازگردیم سر همون انرژی ها انسان آفریننده هست و اختیار داره که خوبی کنه یا بدی. حقیقت وجود انسان این هست که وجودش چون از خداست و سرشت خدائی داره، بنابراین با بدی نا همخوانی و تضاد داره. و از این رو هر زمان که بدی می کنه در واقع اول برای خودش انرژی بدی ایجاد می کنه ! بگذارید یه مثال قابل لمس بزنم. آیا هیچ اندیشه کردید چرا در گذشته آرامش مردم بیشتر بود و دعاها زودتر برآورده می شد و معجزات زیادی وجود داشت الان نه ! خب دلیلش ساده هست. در گذشته انسانها در راستای سرشت خودشون حرکت می کردند، ساده بودند و اندیشه های آلوده و پیچیده نداشتند و در نتیجه انرژی منفی ایجاد نمی کردند. قانع بودند. البته مادیات اینقدر پرزرق و برق نبود که بخاطرش هر بدی کنند. و الان انسان با انواع بدی ها و پیچیدگیها ایجاد انرژی منفی می کنه و این انرژی منفی مثل سدی بین افراد ایجاد سنگینی می کنه، همونطور که خوبی بین افراد ایجاد محبت. و این انرژی منفی مانع رسیدن و انتشار دعاهای ما در مورد همدیگه، نیکی ها و نهایتا بروز معجزات می شه. همونطور که گفتم انرژی منفی با روح انسان و خدا و آفرینش در تضاد هست ! انرژی منفی دقیقا وظیفه اش خلاف انرژی مثبت هست. قبل از آفرینش (انسان) انرژی منفی وجود نداشت، همونطور که در نوشته های مذهبی که کهن ترین اسناد هستند می بینیم با آفرینش انسان انرژی منفی (شیطان) هم فعال شد. انرژی مثبت می خواد جهان روشن باشه ! دانش رشد کنه، مردم ثروتمند و راحت تر باشند، آرامش بیشتر شه، بیماری ها از بین بره، مردم با هم شاد وهمدل باشند و با کمک هم کارها رو انجام بدند (وحدت وجود) اما ماهیت انرژی منفی خواهان تاریکی هست، خواهان عقب افتادگی و بی سوادی هست که خودش ویران کننده هست، خواهان فقر انسانها هست. چون انسان فقیر آفرینشگر هزار و یک نوع شر برای خود و دیگران هست ! انرژی منفی خواهان نا آرامی مردم هست ، خواهان گسترش بیماری که خودش یک نوع نابود کننده هستی هست، خواهان تنهائی که خودش انواع بیماریهای روانی و عصبانیتها رو میاره !
و ما هستیم که وقتی به خود و دیگران بدی می کنیم، بطور ناخوداگاه بدی رو جذب می کنیم. و اینطور می شه که در یک فاصله زمانی مشخص نتیجه همون بدی بهمون می رسه. و اون وقته فریاد می زنیم خداااا چرا به ما بلا نازل کردی ! خدا چیزی جز عشق ورزیدن بلد نیست، خدا هرگز از ما دور نیست، بلکه ما با نشناختن خود و انرژیهامون ایجاد انرژی منفی می کنیم و از اون دور می شیم. هر وقت ما خودمون نباشیم، دو رو عمل کنیم، از خودمون دور شیم ، با خودمون روراست نباشیم ، در واقع از خدا دور می شیم. هر عملی پژواکش دقیقا به طرف خود ما میاد و اینو چند صد سال قبل در فرهنگمون داشتیم ، اما عمل نکردیم. من این نوشتار رو که نتیجه سالها بررسی من هست بطور بسیار عامیانه نوشتم که کاربردی باشه و طوری نباشه که خسته کننده باشه و فقط برای گروه خاصی قابل هضم و پذیرش. خوشبختانه ما صدها سال قبل درباره پژواک انرژی ها به خود انسان نوشتارهای زیادی داشتیم، اما متاسفانه از حقیقت دور شدیم و مجاز رو چسبیدیم. من برخی از اون نوشتار ها رو اینجا میارم از مکافات عمل غافل نشو گندم زگندم بروید جو زجو چو تو خود کنی اختر خویش را بد// مدار از فلک چشم نیک اختری را و یاسایر نوشتارها: زندگی واقعا ساده است از هر دست بدهیم از همان دست میگیریم قانون (کنش واکنش)
| |
پاسخ ها





