| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
2
|
1
|
90/11/2 (16:29)
|
|
||
|
|
1
|
6
|
88/9/7 (22:57)
|
|
||
|
|
6
|
91
|
88/6/11 (20:33)
|
|
||
|
|
4
|
12
|
88/6/11 (20:30)
|
|
||
|
|
0
|
7
|
88/6/10 (20:36)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
88/6/10 (20:33)
|
|
||
|
|
2
|
9
|
88/4/21 (14:26)
|
|
||
|
|
0
|
6
|
88/4/21 (14:25)
|
|
||
|
|
6
|
17
|
88/2/31 (16:09)
|
|
||
|
|
14
|
47
|
88/2/29 (09:04)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
88/2/9 (11:04)
|
|
||
|
|
1
|
8
|
88/2/2 (21:00)
|
|
||
|
|
3
|
25
|
88/1/23 (18:55)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
88/1/23 (18:50)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
88/1/22 (17:03)
|
|
گفت:در مقام گل سرخ باش
گفتم:چگونه؟
گفت:ایاک نعبد و ایاک نستعین
گفتم:تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
گفت: از رب یا خویش؟
گل از رب در مقام تسلیم محض یاری می جوید
بشر چه؟
گفتم:من هم تسلیم هستم
گفت:تسلیم به مقام دل بود نه کلام
به دلم نگریستم
غرق منیت و غرور می تپید
گفت:خود شکن ،آیینه شکستن خطاست
به درون رفتم.خود راشکستم...تندیسی دیگر آمد
خود را شکستم.....تندیسی دیگر آمد
....
گفت:اهدنا اصراط المستقیم
فریاد زدم،ما را به راه راست هدایت فرما
تمام سلول های بدن آدم را دیدم
....
هر کس به سوئی می دوید
زنجیر های پیوسته نا مرئی را دیدم
فریاد زدم
اهدنا اصراط المستقیم
باز بی قراری آتشین بشریت
باز فرار از یکی شدن
باز زنجیر خاکستری نفرت
باز......
تا خواست بگوید،صراط الذین انعمت علیهم
ملتمسانه گفتم:اندر این ظلمت شب آب حیاتمان ده
اینبار نگاهم کرد
جانم سوخت
گفت: قطره ای تو را بس،که هنوز در مقام گل سرخ هم نرسیده ای
که هنوز بشریت در پی خویش،خویش را گم کرده
آهی کشید و گفت :
غیرالمغضوب علیهم و الضالین
همه شما عزیزان را به کلوب عرفان کیهانی دعوت می کنم
ممنون از همه شما عزیزان
گلسرخ دریا
گلسرخ، گلسرخ ِ تُند،
تبهشده با گلبرگهای اندکات
نحیف، نزار وتُنکبرگ،
که پربهاتری از
گلسرخ ِ پخمه
نشسته تنها، بر شاخهای
توغافلگیر ِ رانشی،
با برگهای نرستهی کوچکات
پرتاب روی ساحلی شنی
ازجا کنده شده،
برماسههای گزنده
که در باد رمانده می شود
چگونه می تواند گلِسرخ ِ نمکین،
آن نکهتِ تُند ِ جامدش را،
به لطافت یک برگ فروچکاند؟
گل سرخ زیبا می شکفد چون
تلاش نمی کند نیلوفر باشد
و نیلوفرها این گونه زیبا می شکفند چون
چیزی از افسانه شکفتن گل های دیگر نمی دانند
همه چیز در طبیعت زیباست چون
تمام پدیده ها آزاد از رقابت اند
هیچ یک نمی خواهد دیگری باشد
همه به راه خود می روند
نکته همین جاست!
خود باش و از یاد مبر
هر کار کنی نمی توانی غیر از خود باشی
تمام دست و پا زدن ها عبث است
تنها و تنها مجبوری خود باشی