| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
59
|
279
|
91/2/15 (17:33)
|
|
||
|
|
17
|
229
|
91/1/28 (12:43)
|
|
||
|
|
1
|
13
|
90/11/20 (00:06)
|
|
||
|
|
10
|
134
|
91/2/16 (08:51)
|
|
||
|
|
13
|
216
|
90/12/29 (02:15)
|
|
||
|
|
36
|
264
|
90/12/29 (02:08)
|
|
||
|
|
2
|
120
|
90/10/24 (07:40)
|
|
||
|
|
13
|
142
|
90/1/9 (16:44)
|
|
||
|
|
3
|
5
|
91/2/30 (21:33)
|
|
||
|
|
4
|
38
|
91/2/25 (14:09)
|
|
||
|
|
18
|
248
|
91/2/16 (11:16)
|
|
||
|
|
2
|
3
|
91/2/15 (15:26)
|
|
||
|
|
2
|
7
|
91/2/14 (15:55)
|
|
||
|
|
5
|
58
|
91/2/13 (13:58)
|
|
||
|
|
1
|
3
|
91/2/10 (16:57)
|
|
||
|
|
1
|
7
|
91/1/28 (15:24)
|
|
||
|
|
0
|
10
|
91/1/19 (09:43)
|
|
||
|
|
12
|
68
|
90/12/29 (02:05)
|
|
||
|
|
19
|
265
|
90/11/16 (20:46)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/10/14 (16:01)
|
|
با سلام حدود چندماه پیش با یه آقایی آشنا شدم که این آشنایی به این دلیل شروع
شد که این آقا بشدت از من کمک خاستن و گفتن که من خیلی تنهام و اینا خلاصه کاری کرد
که دلم به حالش سوخت و ادعا کرد که عاشقت شدم و تو میتونی تو این دنیا از دستم
بگیری و.............
بنده هم با اینکه علاقه ای به این رابطه نداشتم ولی دیگه مجبور شدم که حداقل
تلفنی باهم در ارتباط باشیم اما بعد چنماه احساس کردم که این رابطه باید تموم بشه
و به ایشون گفتم ولی باز بشدت احساسات منو تحریک کردن و حرفایی زدن که واقعا دلم به
حالش سوخت و با تمام فک کنم بی رحمی رابطه رو تموم کردم اما به شدت عذاب وجدان
گرفتم و منی که تاحالا برا هیچ پسری حتی دلم تنگ نشده بود گریه کردم الن هم نمیدونم
چیکار کنم آیا من اشتباه و گناهی کردم؟آیا ظلم به حق ایشون کردم؟ خیلی ناراحتم چون
خیلی خیلی زیاد از من کمک میخاست و قبل از خداحافظیمون گفت که دکتر بهم گفته که
از بس فکر کردی و تحت فشار بودی اگه اینجوری ادامه بدی مغزت کمتر از 5 سال هنگ
میکنه و تو با اینکارات همه چیو بدتر کردی (باید بگم که ایشون واقعا تحت فشار
مشکلات خانوادگی بودن و اونجورکه فهمیدم احساسم این بود که بشدت کمبود محبت دارن)
الان نمیدونم چیکار کنم اگه میشه راهنماییم کنین.
با تشکر

سلام دوست عزیزم
خیلی خوشحالم که این کار رو کردین و مطمئن باشین که بهترین کار رو کردین
چون بدترین تجربه زندگی من از ماجرایی مثه شما سرچشمه میگیره که البته تازه بین ما احساس ترحم نبود بلکه به خیال خودم عاشق هم بودیم اما خوب خیلی وقتا هم اگر حس میکردم اشتباهی در حقم میکنه گذشت میکردم و به خیال خودم درکش میکردم اما ....
بعد از شش سال جواب خوبی نگرفتم و الان 4-5 سالی هست که دارم فکر میکنم و میگم ای کاش .... اگر فقط خودم رو در نظر میگرفتم حالا اینطور نمی شد
من یک فمنیست نیستم اما اینو باور کنین که اکثر مردها ظرفیت محبت بی دریغ زن رو ندارن
سلام ساحل جان
با اینکه میدونم در حدی نیستم که بخوام به سوال شما جواب بدم ولی دوس دارم فقط نظرم رو بیان کنم.
تو نه گناهی مرتکب شدی و نه ظلمی در حق این آقا کردی.و به فرض اینکه این آقا با شما صادق هم بوده باشن ترک کردنشون بزرگ ترین کمکی بوده که میتونستید بهش کنید.چون حتی اگه کنارش هم میموندید هر چقدر هم که احساسی بهش پیدا میکردید وفکر میکردید عاشقش شدید و یا حتی دوس داشتنتون واقعیه، کاملا در اشتباه بودین. و باید آگاه باشین که اگه این احساس به وجود می اومد چیزی بیش از ترحم نبود.که البته خودتون هم گفتید دلسوزی!
چون این جور که از جملاتتون برداشت کردم شما دختری نیستید که بخواد و بتونه رو خودش و همه ی علایقش پا بذاره به خاطر شادی کسی دیگه.البته به نظر میاد دختر خیلی مهربونی هستید و دوس دارید هر کاری از دستتون بربیاد برای دیگران انجام بدید.ولی نه به قیمت فراموش کردن خودتون! و البته درستش هم همینه! من خودم آدمیم که هر وقت سعی میکنم تا حد زیادی از خودم برای دیگری مایه بذارم و علایق و خواسته های خودمو نادیده بگیرم، یه جورایی به بی انگیزه گی میرسم و شور و نشاطم رو از دست میدم جوری که از یه طرف دیگه به فردی که سعی داشتم کمکش کنم ضرر میرسونم.
فکر میکنم شما تا هر جا هم که پیش میرفتید آخرش کم می آوردید و حق هم داشتید.چون مسلما مردی که بخواد از این روش و با ابراز عجز ونیازمندی دختری رو سمت خودش جذب کنه،هیچ وقت نمیشه عاشقش شد و حس ترحم هم که نمیتونه دو نفر رو تا همیشه کنار هم نگه دار!
پس شما بهترین کار رو کردید که اول از همه به نفع اون آقاست!
اینا واسه وقتیه که فرض رو بر این بذاریم که ایشون با شما صادق بودن و این نیاز محبتشون تا این حد واقعی بوده.بگذریم از اینکه خیلیا هستن که این نقطه ی حساس مهربونی و دلسوزی دخترا اومده دستشون و باهاش به خیلی خواسته هاشون میرسن!
منم مثل تو دخترم و اینایی که میگم رو تو کتابا نخوندم و به چشمم دیدم و چون خودمم دخترم میدونم که چه چیزایی باعث این دردسرها میشه...و حیفه واسه ما دخترا که با تمام احساسات ظریف و قشنگی که داریم با دلسوزی های بیش از اندازه مون فرصت داشتن یه عشق واقعی رو از خودمون بگیریم!
ممنونم که به حرفام فکر میکنی!
اگه اون آقا همشهریتون هستن شاید بشه با معرفی به مشاور و...کمکی بهشون کرد.
موفق باشی