نام کلوب :رشت
نام انگلیسی : rashti
تاسیس : 26 دی 1383
1820 عضو ، 245 بحث ، 12 آلبوم ، 3 مقاله ، 2 لینک ، 2 نظرسنجی

رشت

__
عنوان بحث
مشاهیر رشت و گیلان
9 مرداد 86 - 16:09

یك روز بچه های مكتب می خواستند مكتبخانه را تعطیل كنند نقشه ای كشیدند : صبح كه ملای مكتبخانه امد هر كدام از بچه ها چیزی گفت : ملا امروز چرا اینقدر زرد شدید ... ملا دیشب خوب نخوابیدید ... ملا كسالت دارید ؟ ... ملا آب قند بیاورم ؟ ... ملا پشتتان را بمالم ... ملا ... ملا ...

ملا هم باورش شد كه یك چیزیش شده .... گفت نه ... چیزی نمی خواهم ... فكر می كنم فقط اگر كمی استراحت كنم خوب می شوم امروز درس نمی دهم !! بروید تا من استراحت كنم .

 

حالا رشت هم اینقدر مشاهیر و افراد بزرگ داره كه نیازی به گفتنش نیست ولی با این تبلیغات مسمومی كه علیه مردم بزرگ رشت شده غیر رشتیهای بی عقل كه عقلشون به چشمشونه و شاید توی عمرشون یك بار هم رشت و رشتی ندیده باشند مثل گله گوسفند حرف دشمن رو باور می كنند ... و شاید هم رشتیها هم مثل اون ملا كم كم باورشون بشه و یادشون بره كه سربلندترین مردم ایران هستند .... لذا بهتر دیدم كه برای یادآوری هم شده ذكری از بزرگان و مشاهیر خودمون بكنیم و به خودمون بیایم :

 

پاسخ ها
ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
45
28 تیر 1387 ساعت 23:20
homay.jpg

همای گیلانی
 
سعید جعفرزاده همای ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (درحومه فومن) بدنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود.

او دیپلم خود را از هنرستادن كمال الملك رشت ( مرکز استان گیلان) با موفقیت كسب نمود . به سبب وجود علاقه وافر ، او در رشته شعر ، آواز وآهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصی سه تار وپیانو تحصیلات خود را در دانشگاه بپایان رساند .

در زمینه هنر آواز ، افتخار شاگردی اساتیدی همچون فریدون پوررضا ، سید كمال الدین عباسی ، هنگامه اخوان ، كریم صالح عظیمی را دارد و همچنین در باب زمینه شعر و ادبیات فارسی از محضر استایدی همچون استاد دكتر علیقلی محمودی بختیاری ، استاد حبیب نبوی ، استاد محمود طیاری و استاد دادبه ، بهره مند گردید .

در اندك زمانی ، همای گیلانی توانست فعالیت های حرفه ای خود را در زمینه شعر، موسیقی و آواز بسط دهد ، و با موفقیت کنسرت هایی را اجرا نماید . از جمله اجرای كنسرت های موسیقی اصیل در :
دانشگاه مدیریت تهران ،
دانشگاه هنر تهران ،
دانشگاه فردوس خراسان ،
دانشگاه صنعتی شریف تهران ،
تالار وحدت ،
در جشنواره فجر
فضای باز كاخ نیاوران


بر گرفته از وب سایت همای مستان
44
28 تیر 1387 ساعت 02:13



نادر گلچین در سال 1315 در رشت متولد شد و از سال 1350 همكاری خود را با رادیو آغاز كرد. او از خوانندگان قدیمی است و اگرچه کمتر نامی از او می شنویم اما آثار ارزشمندی ارائه کرده است.
گلچین از جمله خوانندگان صاحب سبك و دارای صدایی خاص خود است.
از دیگر آثار او می توان به تصنیف های مرغ سحر، ناوک مژگان، قصه شهر عشق، مسبب، من دیگه بچه نمی شم و نفس باد صبا، زلف بنفشه و... یاد کرد.
بیشتر فعالیت های او به سال های پیش از انقلاب باز می گردد. از آثار او می توان به «یوسف گم گشته و گریز اشاره کرد.
اخیراً در ایران آلبومی به نام گریز که کار مشترک فریدون شهبازیان و نادر گلچین است پس از 35 سال گردگیری و منتشر شده‌است.
گلچین صدایی خاص با سوزی پنهانی و نیز پخته و پرورده دارد كه با ساختار اركستری هماهنگی زیادی دارد. او همچنین از تحریرهای شمرده و پخته آوازی برخوردار است و سعی می كند كه محدوده صدایش را بشناسد و در همان محدوده از تمامی ظرفیت های صدایی اش بهره ببرد. وی شعر را به خوبی می شناسد و به همان خوبی و شمردگی در آوازهایش ادا می كند.
او با آهنگسازان و هنرمندان زیادی از جمله فریدون شهبازیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشكاتیان همکاری داشته است
 

 

43
7 خرداد 1387 ساعت 18:31

مرجان ساتراپی داور جشنواره کن

مرجان ساتراپی یکی از داوران بخش اصلی شصت و یکمین جشنواره‌ فیلم کن 2008 است.

ریاست هیأت داوران جشنواره امسال بر عهده‌ی شان پن، بازیگر سرشناس آمریکایی است. مرجان ساتراپی فیلم‌ساز ایرانی‌الاصل فرانسوی، جین بالیبال بازیگر فرانسوی، ناتالی پورتمن بازیگر آمریکایی، رشید بوشارب کارگردان فرانسوی، سرجیو کاستلیتو فیلم‌ساز ایتالیایی، و آلفونسو کوآرون کارگردان مکزیکی دیگر اعضای هیأت داوران هستند.

 


مرجان ساتراپی


 

مرجان ساتراپی که با اولین انیمیشنش به نام «پرسپولیس» به شهرت رسید و برنده ‏جایزه هیأت داوران جشنواره کن سال گذشته / 2007 شد، امسال خود در این جشنواره به عنوان داور حضور یافته است.

مرجان ساتراپی 22 نوامبر 1969 در رشت به دنیا آمده است. وی کودکی و نوجوانی خود را در تهران گذرانیده است. تا زمان انقلاب، در مدرسه فرانسه زبان و مختلط ژاندارک و رازی درس خوانده است. نه ساله بود که انقلاب شد. سال‌هایی از جنگ ایران و عراق را در تهران به سر برده و سپس اواخر سال 1984 به وین رفته و در دبیرستان فرانسه زبان شهر وین تحصیل کرده است. مرجان دوران بلوغ خویش را در اتریش سپری کرده است و سپس در هیجده سالگی به ایران بازگشته است.

مرجان از سال 1989 تا 1993 در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه آزاد در رشته ارتباط تصویری درس خوانده است و از سال 1990 تا 1994، به نوبت و یا هم زمان، به عنوان تصویرگر مجله ها و یا تدریس زبان فرانسه و زبان انگلیسی و نقاشی و یا به عنوان گرافیست و . . . مشغول به کار بوده است. مرجان ساتراپی در سال 1994 راهی فرانسه شد و تا سال 1997 در استرازبورگ (فرانسه) در رشته ی تصویرگری آموزش دید. او از سال 1997 در پاریس زندگی می‌کند و حرفه اش نقاشی و تالیف کتابهای کودکان است و با مجلات و روزنامه های متعددی همکاری دارد.

42
2 خرداد 1387 ساعت 00:43
 
علی کسمایی، پدر دوبلاژ ایران که ٩٢ سالگی اش را پشت سر گذاشته، در خانۀ کوچکی در تهران در اوج تنهایی خاطراتش را برای ما مرور می کند. هر چند او در زمینه‌های مختلف سینمایی و تلویزیونی از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه نویسی و بازیگری فعال بوده، اما اشتهارش در مدیریت دوبلاژ است.

در سال ١٢٩٤ خورشیدی در تهران متولد شد، و به اقتضای شغل پدر که بازرگان بود، سال های اولیۀ زندگی و دبستان را همراه خانواده در مازندران و گیلان  گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران آمد و دورۀ سه سالۀ دوم دبیرستان را در دارالفنون گذراند و از دانش استادانی چون جلال همایی، احمد بهمنیار، بدیع الزمان فروزانفر و ملک الشعرای بهار برخوردار شد.

پس از دورۀ دبیرستان، وارد دانشکدۀ  حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و دورۀ سه سالۀ آن دانشکده را به علاوه یک دورۀ روزنامه نگاری طی کرد. در همین دوره به مدت دو سال در دبیرستان دخترانۀ سروش با ماهی ٥٠  ریال به تدریس پرداخت و در خرداد ١٣٢٠ موفق به کسب مدرک لیسانس در رشتۀ علوم سیاسی شد.

علی کسمایی از دوران کودکی رویای سفیر شدن در سر می پروراند و بعد از گذراندن دورۀ کارشناسی علوم سیاسی، طبق روال آن زمان می بایستی در وزارت خارجه استخدام می شد، اما موفق نشد وارد آن وزارتخانه شود و خود دلیل آن را نداشتن خویشاوند در آن وزارتخانه می داند.

از آنجا که در دورۀ دانشجویی ترجمه می کرد، برای گذران زندگی به ترجمه و نوشتن مقاله در روزنامه های مختلف روی آورد.

به پیشنهاد دوستان، دورۀ یک سالۀ کارآموزی وکالت دادگستری را زیرنظر علی اکبر طاها و ابراهیم خواجه نوری، دو وکیل سرشناس آن زمان گذراند. آقای خواجه نوری علاوه بر کار وکالت، نویسنده بود و در آن زمان مقالات کتاب " بازیگران عصر طلایی" را در روزنامه "ندای عدالت" به صورت پاورقی می نوشت. به توصیۀ او، علی کسمایی به کتابخانۀ مجلس می رفت و از روزنامه های قدیمی، برای روزنامه، خوراک و مواد اولیه تهیه می کرد. کسمایی بعد از مدتی خبرنگار پارلمانی شد و با رجال سیاسی آن زمان مجلس مثل زنده یاد مصدق و جلال امامی آشنایی به هم زد.

در این زمان دو واقعه رخ داد که او را به سمت دوبلاژ سوق داد. اول، ترجمۀ فیلمنامۀ فرانسوی "نخستین عشق" و دوم آشنایی با دکتر اسماعیل کوشان – مدیر استودیو پارس فیلم – که در آن هنگام نیاز به فیلمنامه نویس داشت و بعد از امتحانی از کسمایی، او را به عنوان فیلمنامه نویس پذیرفت.

در آنجا بود که او با رشته های مختلف کار فیلم، مانند فیلمنامه نویسی، صدا گذاری، انتخاب هنرپیشه و ادارۀ صحنه های فیلم آشنا شد. اولین فیلمنامه اش را به نام "شرمسار" نوشت که در آن بانو دلکش، بازی کرد و آهنگ معروف "رعناجان" را در سال ١٣٢٩ خواند. صدا گذاری فیلم را هم خود بر عهده گرفت.

از آن پس، آقای کسمایی تقریبا تمام فیلم های پارس فیلم را صداگذاری می کرد و مدیریت استودیو را عهده دار شد.

در همان دوران فیلم هاى دوبله شده در ایتالیا به ایران آمد و بازار فیلم فارسی راکد شد. آقای کسمایی می گوید: "پیشنهاد کردم در استودیو شعبۀ دوبله باز کنیم. چون نماینده یک شرکت خارجی  پیشنهاد نمایش فیلم "روباه" را به صورت دوبله یا با زیرنویس در تهران داده بود. من با زیرنویس مخالفت کردم. فیلم را دوبله و صدابرداری کردم. این فیلم برای انجام کارهای فنی به ایتالیا رفت و اسمش را عوض کردم و با نام "بهار خونین" در تهران به نمایش در آمد. نتیجه کار مثبت بود و بعد از آن استودیوهای بیشتری باز شد که برای سرپرستی و صداگذاری از من دعوت می کردند."

پس از آن که على کسمائى سرپرستی استودیو مولن روژ را برعهده گرفت کارهاى مهم تر و پیچیده ترى را در دوبلاژ سرپرستى کرد. دوبله فیلم هائى نظیر دکتر ژیواگو، مکبت، و موزیکال هاى معروفى چون 'بانوى زیباى من' و 'اشگ ها و لبخندها" از جمله کارهاى درخشان دوبله در ایران تحت سرپرستى على کسمائى است.

در سال ١٣٧٥ على کسمائى تصمیم گرفت خودش را بازنشسته کند و جایش را به شاگردانش بدهد. از آن زمان او دوباره به کارهای ادبی گذشته اش پرداخت و دست اندرکار چند کتاب شد: "ریا در شعر حافظ"، "خدا و قران در شعر حافظ"، "دیروز-امروز؛ سروده هایی در هنگامه زمان"، "مصدق نامه"، "فردا" و کتاب هاى دیگر.

41
28 اردیبهشت 1387 ساعت 18:36
عجیب گیلان قشنگه
شاپور جفرودی
حالا چهار ساله كه در
امام زاده طاهر خوابیده


 

شاپور جفرودی، كه در این شماره تاریخ سینمای ایران به نقش او در سینمای ایران اشاره شده، یكی از قدیمی ترین و سرشناس ترین خوانندگان گلیك ایران بود. علاوه بر آن هم شاعر بود و هم ترانه سرا.

سال 1307 در شهرستان رشت بدنیا آمد و 30 سال در تهران زندگی كرد. سال 1330 در گیلان روی صحنه تئاتر رفت و این درحالی بود كه خود از بنیانگذران تئاتر گیلان بود.

وقتی خواستند رادیو رشت را افتتاح كنند دست به دامن او شدند كه شهره شهر بود و به همین دلیل رادیو رشت با صدای او و اركستر ارتش كه مارش افتتاح را می نواخت اعلام موجودیت كرد! ارتش آن روزگار، مثل سپاه این روزگار در هر كاری دست داشت. فیلمسازی، رادیو، تلویزیون، معرفی خوانندگان. اصلا نیروی هوائی خودش یك رادیو مخصوص داشت كه تا سالها پس از 28 مرداد هم برنامه پخش می كرد و مرحوم سرهنگ حسین قوامی خوانندگی را از آنجا آغاز كرد. اینها را اشاره كردیم زیرا در مطلب تاریخ سینمای ایران به نوعی به نقش ارتش در سینمای ایران اشاره شد و در مطلب شادروان جفرودی نیز به نوع دیگری به نقش اركستر ارتش در رادیو اشاره رفته است.

بهر حال، جفرودی پس از مراجعت به تهران در رادیو ایران، دركنار اركستربزرگ رادیو ایران به سرپرستی استاد مرتضی حنانه، حبیب اله بدیعی قرار گرفت، و بعدها دركنار فخرالدینی، یاحقی و انوشیروان روحانی.

دركنار بیژن ترقی، جنتی عطایی ، شهدی لنگرودی و تورج نگهبان  بیش از 90 ترانه به زبانهای فارسی و محلی خواند و همراه با شمس، ناصر مسعودی، ترانه های گیلكی خواند.

او نیز مانند دیگرا درگیر كار و شغل معیشتی نیز بود و در بانك رهنی (مسكن) و وزارت فرهنگ (ارشاد فعلی) كار كرد و بعدها به تدریس روی آورد.

سال 1354 بازنشسته شد به رشت بازگشت و همكاری رادیو تلویزیون مركز رشت شد. با انقلاب او نیز به حاشیه رانده شد. حاشیه ای كه 26  سال ادامه یافت و در خلوت و تنهائی گذشت، آنچه گذشت.

ترانه های در زندی - قدیمی رشتی - جان مریم - آخدا - ماهی - چینی ام - من گم تو بیشمار - عجب گیلان قشنگه - كاروان عشق و لالایی یادگارهای فراموش نشدنی جفرودی اند.

 سحرگاه چهارشنبه 13 خرداد 1383 دور از زادگاهش و در تهران خاموش شد.

اگر به امامزاده طاهر كرج رفتید، یادتان باشد كه با چند وجب فاصله از غلامحسین بنان و چند متر دور تر از حنانه، شاملو، تجویدی ، دلكش، پوران، امیر ناصر افتتاح، جفرودی خفته است.

40
28 اردیبهشت 1387 ساعت 17:55
         elamie_jafroudi_copy.jpg2.jpg

زنده یاد  « شاپور جفرودی» هنرمند، شاعر، ترانه سرا،آهنگساز، بازیگر تئاتر و خواننده سرشناس موسیقی محلی گیلان در سال 1307 در شهرستان رشت به دنیا آمد.

جفرودی فعالیت هنری خود را از سال 1330 در تئاتر گیلان آغاز و یكی از بنیان گزاران تئاتر گیلان بود  و افتتاح رادیو رشت با صدای او همراه با اركستر ارتش آن زمان آغاز گردید.

             1.jpg

پس از مراجعت به تهران با همكاری رادیو ایران و اركستر بزرگ رادیو ایران به سرپرستی استاد مرتضی حنانه ، استاد حبیب اله بدیعی ، استاد فخرالدینی و استاد یاحقی و  استاد انوشیروان روحانی و دیگر اساتید آن زمان  و همكاری با شاعرانی چون بیژن ترقی، جنتی عطایی ، شهدی لنگرودی و تورج نگهبان  بیش از 90 ترانه به زبانهای فارسی و محلی اجرا نموده و همراه با هنرمندان سرشناسی چون بانو شمس ،ناصر مسعودی ، استاد علیزاده و استاد فروزانفر و دیگر هنرمندان به فعالیت هنری پرداخته است.

زنده یاد جفرودی همزمان با فعالیت هنری در بانك رهنی (مسكن) و وزارت فرهنگ (ارشاد فعلی) تهران مشغول به تدریس بود و در سال 1354 پس از بازنشستگی به مدت 2 سال با رادیو تلویزیون مركز گیلان فعالیت مستمر داشت ،سپس به تهران عزیمت نمود و بمدت 26 سال در كنار همسر خود بدون هیچگونه فعالیت هنری در خلوت خود زندگی می كرد. ثمره ازدواج آن مرحوم چهار فرزند می باشد.

                    shahpoor_jafroodi2.jpg

اشعار و ترانه های این هنرمند بدلیل غنای فولكلوریك و ریتم اصیل گیلكی ضرب المثل و ورد زبان مردم گیلان شده است. از اشعار معروف این هنرمند می توان به ترانه های در زندی - قدیمی رشتی - جان مریم - آخدا - ماهی - چینی ام - من گم تو بیشمار - عجب گیلان قشنگه - كاروان عشق و لالایی و.........  نام برد. 

                    2.jpg

زنده یاد شاپور جفرودی سحرگاه چهارشنبه  13 خرداد 1383 در منزل خود در تهران دار فانی را وداع گفت. آرامگاه این هنرمند در امامزاده طاهر كرج در جوار مقبره استاد بنان ، استاد حنانه، استاد شاملو، تجویدی ، دلكش ، آغاسی ، پوران ، امیر ناصر افتتاح و دیگر هنرمندان می باشد.

  «   روحش شاد ؛ یادش گرامی باد »

http://www.shapourjafroudi.com/

39
26 اردیبهشت 1387 ساعت 01:44

استاد ابراهیم پورداوود

بیست و ششم آبان ماه سال روز درگذشت استاد بزرگوار ابراهیم پورداوود، اوستا شناس، پژوهش گر و صاحب نظر برجسته ی ایران باستان در سال 1347 خورشیدی است.

استاد «ابراهیم پور داوود» پسر حاجى داوود یكى از مالكان و تجار بنام گیلان در آدینه بیستم بهمن ماه ۱۲۶۴ خورشیدی در محله ی سبزه میدان رشت تولد یافت.
درباره ی خودش گفته است :
«در زاد و بوم خود رشت در مكتب، اندكى خواندن و نوشتن آموختم ... در آن روزگاران هنوز در رشت مدارس جدید وجود نداشت. پدرم كه از بازرگانان و ملاكین بود میل داشت كه من و برادرانم چیزى بیاموزیم، ناگزیر مرا به مدرسه «حاجى حسن» فرستاد. سال ها در آنجا صرف و نحوى خواندم و از رییس آن مدرسه سید عبدالرحیم خلخالى كه در ۲۹ خرداد ۱۳۲۱ در تهران به بخشایش ایزدى پیوست، استفاده كردم ...»

در اردیبهشت ۱۲۸۴ به اتفاق برادرش سلیمان داوود زاده و استادش زنده یاد خلخالى به تهران آمده و به اختیار خود از علوم متداول آن دوره، طب قدیم ایران را برگزید. چند ماهى نیز در مدرسه «آلیانس فرانسه» مقدمات فرانسه را آموخت. پدرش اجازه ی مسافرت به خارج نمى داد، به ناچار در تیرماه ۱۲۸۷ چند روز پیش از وفات مظفرالدین شاه به قول خود، «رو به گریز نهاده، از بی راه از عراق (اراک) و كرمانشاه و بغداد به طرف بیروت حركت كرد. و در هنگام زمستان با رنج و مشقت بسیار خود را به مقصد رساند و به مدت دو سال در آنجا به تحصیل ادبیات فرانسه پرداخت.
در شهریور ۱۲۸۹ به فرانسه رفت و در دانشگاه پاریس به تحصیل حقوق مشغول شد. در ۱۲۹۴ فرانسه را ترک كرده و به آلمان رفت و حقوق را ادامه داد.
«... بارى در آلمان ماندنى شدم. زبان آن دیار را آموختم و باز چند سالى در دانشكده ی برلین حقوق خواندم. اما نمى دانستم كه این تحصیل به چه كارم خواهد آمد. در دل حس مى كردم كه عشق و علاقه ام تحصیلى است كه به ایران باستان مربوط باشد. به یاد دارم روزى در دبیرستان بیروت، استاد فرانسه ما موضوعى از براى امتحان به ما داد. من به جاى آنكه آن موضوع را بنویسم، چیزى نوشتم راجع به ایران باستان و به همین ملاحظه كه از موضوع خارج شده بودم، نمره ی بدى گرفتم. بنابراین صلاح در این بود كه دست از حقوق بكشم، چنانكه دستم از طب قدیم كوتاه شد. همانطور هم شد. روزى كه دیدم به چند زبان اروپایى آشنا هستم و به كتبى كه درباره ی ایران باستان نوشته شده دسترسى دارم و مى توانم از استادان بزرگ خاورشناس بهره ور شوم، بساط حقوق را برچیده منحصرا ایران را موضوع تحصیل و مطالعه ی خود قرار دادم. این زمینه بسیار پهناور كه از هزار سال پیش از مسیح تا هفت سده پس از میلاد امتداد دارد، كافى است كه كسى را در مدت شصت و هفتاد سال به كار و كوشش وادارد ...»

دانشمند پارسى «بهرام گور انكساریا»، درباره ی تحصیلات پورداوود در رشته ی ایران باستان، در مقدمه ی یشت ها مى نویسد :
«... به آلمان براى مطالعات خاورشناسى شتافت و سال ها از محضر استادان بزرگ، ادبیات مقدس و معارف زرتشتى را در آلمان و فرانسه بیاموخت و بدان درجه شایستگى رسید كه توانست ترجمه اى از سرودهاى پیامبران ایران كه به زبان كهن اوستایى تقریر شده، به زبان نوین ایرانى (پارسى) به جهان ارزانى دارد ...»

ابراهیم پورداوود در جوانى شور سیاسى داشت و اشعار ملى و وطنى مى سرود ... او پس از اینكه از بیروت براى ادامه تحصیل به پاریس آمد، فعالیت سیاسى دامنه دارى را آغاز كرد و با مجامع ایرانیان و محافل سیاسى فرانسویان براى بیان اوضاع تاریک وطن اقدامات مختلفى را پیش گرفت. روزنامه ی ایرانشهر كه به مدیریت او در پاریس نشر شد یكى از آن كارهاست. پورداوود با شور خدمت به مهین به بغداد آمد و روزنامه ی رستخیز را منتشر ساخت. این روزنامه را به طور مستقل به عنوان صاحب امتیاز و سردبیر با نام مستعار گل نخست در بغداد، سپس در كرمانشاه و دیگر بار در بغداد انتشار داد. (۸ اوت ۱۹۱۵ م. تا مارس ۱۹۱۶ م.) در سرمقاله ی نخستین شماره ی این روزنامه مى نویسد :

«... روزنامه ی رستخیز كه در این روزگاران جنگ از پرده سر به در كرده مى خواهد ایرانیان را از این روز رستخیز آگاه ساخته، مانند نفخه صور آنان را به سوى قیامت عظماى رزم بخواند، با زبانى ساده همه ایرانیان را از فرصت این روزهاى تاریخى یادآور است، بدون تمایل به فرقه اى مخصوص عموم طبقات را از خرد و بزرگ، از توانگر و بینوا به سوى اتحاد و اتفاق مى خواند. برخیزید ! برخیزید ! بشتابید ! تا خانه ی خود را از دشمن نپرداخته اید، از پاى ننشینید ...»

عثمانى ها نشر روزنامه را ممنوع ساختند.

پس از بازگشت به ایران نخست به عضویت فرهنگستان در آمد و سپس کرسی ادبیات باستان و زبان اوستا در دانشگاه تهران به او سپرده شد. کتاب اوستا سنگر و تکیه گاه استاد پور داوود و تسلط و تبحر او در این زمینه مورد تصدیق همگان و گفته هایش در این زمینه سند و حجت به شمار می رفت. ترجمه ی اوستا بزرگترین تالیف اوست. و نثر زیبا و شعر گونه ای که در این ترجمه بکار برده تسلط او را بر ادبیات فارسی نشان می دهد.
از پورداوود گزارش اوستا در ده جلد، ایرانشاه، خرمشاه، پوراندخت، گفت و شنود فارسی، هرمزد نامه، و ده ها مقاله ی تحقیقی در مجلات ایرانی و خارجی به یادگار مانده است.
و در سال 1347 در گذشت، آرامگاه او در سبزه میدان رشت واقع شده است.

38
26 اردیبهشت 1387 ساعت 01:42
سومین چهره فرهنگی برجسته تاریخ ایران
اگر فردوسی بزرگ درست پس از هزارسال که از گردآوری اوستا به دست بلاش می گذشت، شاهکار خود را در زنده نمودن فرهنگ ایرانی انجام داد؛ استاد ابراهیم پورداوود نیز درست هزار سال پس از فردوسی بزرگ، پیوند دهنده ی ایرانی با ایران بود.
همو بود که ایرانیان را با فرهنگ کهن و پویای اوستا آشنا کرد، دانشنامه ی گرانمایه ای را که از ستم روزگار بدست فراموشی سپرده شده بود را برای ایرانیان و پارسیان بازکاوید تا فرزندان از اندیشه های بلند نیاکان آگاه گردند.
پیرامون این ابرمرد و گرانپایه دانشش به سخن می نشینیم:

« نتوان زیست به خاری که من اینجا زادم»

      
ابراهیم پورداوود در بیست بهمن 1264 خورشیدی در رشت زاده شد.در گیلان گرفتار در آشوب بیگانگان و سستی نابخشودنی قاجاری ، استاد سن آموزش را آغازید:
«...در آن روزگار هنوز آموزشگاه های نوین نبود.پدرم که از بازرگانان بود، می خواست که من و برادرانم ، چیزی بیاموزیم.ناگزیر مرا به مکتب حاجی حسن فرستاد. ...»
«...پس از آن که خواندن و نوشتن آموخت و با علوم دینی آشنایی یافت و با تاریخ تشیع آشنا شد و از مصایب کربلا و عاشورا و مسجد کوفه، اطلاعاتی بهم رسانید...»
استاد در جوانی با پزشکی کهنه آشنا شد و برای آموختن پزشکی نوین راهی برون مرز شد.خوشبختانه در درازنای راه از بیستون و تیسپون گذشت.و دیدن آن کهن یادگار های آریایی آنچنان استاد را دگرگون نمود که تا دم مرگ هرگز جز برای ایران به چیز دیگری نیاندیشید.
پس از فراگیری زبانهای فرانسه و آلمانی و آشنایی با انگلیسی و تازی و دانشهایی چون پزشکی و حقوق، آنچه روان او را خشنود مینمود ، آن آموخته ها نبود:
«...استاد فرانسه ، موضوعی از برای امتحان به ما داد.من بجای آن که آن موضوع را بنویسم، چیزی نوشتم درباره ی ایران باستان و به همین خاطر ... نمره بدی گرفتم.بنا بر این صلاح در این بود که دست از حقوق بکشم، چنانکه دست از طب قدیم کوتاه شده بود،...منحصرا" ایران راموضوع تحقیق قرار دادم....».
استاد در فرنگستان همه ی دانش فرنگیان پیرامون ادبیات و فرهنگ اوستایی و زبان های باستانی را فرا گرفت.
رهایی ایران از چنگال بیگانه پرستی در دوران پهلوی نخست، و آغازیدن ایران گرایی، پورداوود را به میهن کشاند.آنجایی که بهتر از هر جایی ارزش اندیشه های او را میدانستند و دانش وی را با دلبستگی بکار می بستند.
روزی که او آرزو کرده بود فرا رسیده بود:
« روز برخاستن ایران است.روز بیداری مردم است.روزی است که ایرانیان ستم و بیداد چندین ساله دشمنان دیرینه خود را بیاد آورده ، دیوانه وار جان در دست، با سر پر شور به پیکار برخیزند. روزی است که ایرانیان - دلیری و ناموری باستان را تازه نموده ، به جهانیان خواهند گفت هنوز روان ایران زنده است، هنوز سرافرازی گذشته از یاد نرفته است. هنوز کر و فر کیان و ساسان فراموش نشده ، هر چه این فرخنده روز را ستایش کنیم، کم است.» - پورداوود-رستاخیز
«زین قند پارسی که به بنگاله می رود»
با درخواست و پافشاری دانشمند و فیلسوف بزرگ جهان: " رابیندرنات تاگور " از شاهنشاه کوروش نخست پهلوی (رضا شاه بزرگ) " پورداوود به هند میرود و در دانشگاه ویسا بهاراتی، با زینه (درجه) استادی ، دو سال فرهنگ و شاروندی ایران باستان را آموزش می دهد.
در سفرهای چهارگانه استاد به هند، با دانشمندان زرتشتی (پارسی) آنجا به هم اندیشی می پردازد.که برخی دفتر های استاد به آنان پیشکش شده است.
از آن شمار می توان اینان را نام برد:
" دینشاه ایرانی " که دفتر های «گاتها» و «خرمشاه» به وی پیشکش شده است. و دینشاه ترجمان "گاتها" ی پورداوود را به انگلیسی برگردانید.و همچنین: "جیوانجی جمشید جی" و "ج.ک.نریمان" و "بهرام گور انکلساریا"(ایشان استاد زبان پهلوی صادق هدایت بود) و بسیاری از دانشمندان زرتشی هند که از استاد پورداوود ، فراوان آموختند ، که در میان آنان چند دستور بزرگ نیز بود. مانند: دستور مانکجی نسروانجی و دستور دارب پشو تن سنجانا.
« در خاک دل افروزیم کانون اوستا را»

   
استاد پورداوود سه سال پس از آنکه برای نخستین باردانشگاه نوین بدست پهلوی نخست بنیاد نهاده شده بود، کار آموزش با زینه استادی را آغاز نمودند.تا سال 1343 که پس از 27 سال درس دادن در آن بازنشسته شدند؛ این کار را پی گرفتند.
در آن زمان بود که اوستا و فرهنگ ایران باستان جزو برنامه های درسی دانشگاه قرار گرفت و تا دوره دکترای زبان و ادبیات فارسی بدست ایشان آموزش داده می شد.
ایشان تنها به آموزش تفسیر اوستا در دانشگاه بسنده نکردند و در کشوری که آموزش و پژوهش با «احکام دشتان تازی» گره خورده بود . خود پژوهشگر کران های تازه ای بروی دانش ایرانشناسی گشتند و با گردآوری نسک های تازه ای که پیش از آن نبود، گشاینده ی دریچه های نوینی در دانشگاه تهران گردیدند و پروراننده ی دانش پژوهانی که چون استاد معین و استاد بهرام فره وشی ، شدند.
اینها نمونه ای از پژوهش های استاد در زندگی دانشگاهی می باشد که در آن زمان در دانشگاه آموزش داده می شد:
«کهن ترین آثار کتبی ایران- خطوط ایران باستان- دروغ و راستی نزد ایرانیان ( بنا بر آثار اوستایی و پهلوی و سنگ نوشته ها و...) – زین ابزار (ابزار های جنگ در تاریخ) – درفش تریخی کاوه – پرستشگاه های تاریخی ایران باستان ( آذرگشسب ، آذرفرنبغ ، آذربرزین) – آیین ایران باستان – مقام زن در ایران باستان – نام های ایرانی – حقوق در ایران باستان ».
و بسیاری پژوهشهای ناب که خود ایشان آنرا کاویدند و چون دری گرانبها در دانشگاه تهران به یادگار گذاشتند . که در این رهگذر بسیار کسان از آن دانشها بهره بردند و ایرانی در زمانی کوتاه دارای استادان کم مانندی شد که " انقلاب فرهنگی" !!! به آن پایان داد.

37
26 اردیبهشت 1387 ساعت 01:01

 معرفی دکتر امیراحمدی


bio_1.jpg

title_triangle-red.gif دستاوردهای علمی و دانشگاهی
دکترهوشنگ امیراحمدی دکترای خود را در رشته "برنامه ریزی و توسعه ی بین المللی" از دانشگاه کُرنل در ایالت نیویورک دریافت کرده است و هم اکنون در دانشگاه راتگرز، دانشگاه ایالتی نیوجرسی، به تدریس و تحقیق مشغول است. ضمنا" مُدیریت مرکز مطالعات خاورمیانه این دانشگاه را نیز به عهده دارد. وی بنیانگذار و رئیس شورای آمریکائیان و ایرانیان(American Iranian Council) نیز می باشد. این شورا مرکزی برای پژوهش و سیاستگذاری است و تلاش دارد ادراک متقابل مردم ایران و ایالات متحده آمریکا را نسبت به یکدیگر بهبود بخشد. وی همچنین از بنیانگذاران و مدیران مرکز تجزیه و تحلیل مسائل ایران (Center for Iranian Research) می باشد. تالیفات وی شامل بیش از بیست و پنج کتاب، از جمله پانزده عنوان در مورد رابطه ایران و آمریکا، و بیش از دویست مقاله علمی و مردمی است که عمدتا" به زبانهای انگلیسی و فارسی در خارج و داخل کشور منتشر شده اند. از جمله این نوشته ها عبارتند از: "انقلاب و گُذار اقتصادی: تجربه ایران"، "منطقه دریای خزر بر سر چند راهی: عرصه ای نو برای انرژی و توسعه"، "جزایر کوچک، سیاستهای بزرگ: تنب و ابوموسی در خلیج فارس"، "ایالات متحده و خاورمیانه: جستجو برای یافتن افقهای جدید"، "ایران پس از انقلاب"، "ایران و جهان عرب"، "بازسازی و دیپلماسی منطقه ای در خلیج فارس"، "توسعه شهری در جهان اسلام"، "جامعه سیاسی، جامعه مدنی، و توسعه ملی"، و "ابزارهای توسعه صنعتی" تداوم و گسست". وی در بسیاری از کنفرانسها در اروپا، آمریکای شمالی، آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا، و خاورمیانه شرکت جسته است. نوشته هایش به زبانهای روسی، آلمانی، فرانسه، چینی، ژاپنی، کره ای، اسپانیولی، و عربی ترجمه و منتشر شده است. دکتر امیراحمدی به عنوان مشاور با دولتها و مؤسسات خصوصی گوناگون از جمله بنیاد آقاخان، بانک جهانی، و سازمان ملل همکاری داشته است. ضمنا" نظرات وی در مورد مسائل اقتصاد سیاسی و توسعه و همچنبن سیاست آمریکا در قبال ایران و خاورمیانه در رسانه های عمومی از قبیل" رادیوها، تلویزیونها، و روزنامه های بین المللی در آمریکا، اروپا، و سایر نقاط دنیا به طور مستمر منعکس میشود.


دوران خودساختگی و خدمات ملی
دکتر امیراحمدی دارای شخصیتی خود ساخته است. نه آقازاده و نه شاهزاده. بلکه وی شهروندی معمولی است که از بطن مردم برخاسته و روی پای خود ایستاده است. در یک خانواده شیعه و زمین دار متوسط در شهرستان زیبای طالش (شهر شاندرمن) در ساحل خزر متولد شده و تحصیلات ابتدایی خود را در همان جا ( روستای شیخ نشین) و در مدرسه ای که اهدایی پدربزرگش بود، به اتمام رساند. برای تحصیلات متوسطه به اجبار در یازده سالگی خانواده خود را ترک کرده و به شهرستانهای ماسال و بعد رشت رفت. با پذیرفته شدن در کنکور چند دانشگاه ایران، رشته کشاورزی در دانشگاه تبریز را انتخاب کرد و به اخذ مدرک مهندسی کشاورزی نائل شد. سالهای دانشگاه تبریز در میان هموطنان غیور آذری مملو از خاطرات فعالیتهای درسی، ضد دیکتاتوری، اعتصابات دانشگاهی، و شور و حال جوانی بود

دکتر امیراحمدی بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، به خدمت سربازی رفته و در لباس افسری سپاه ترویج و آبادانی در شمال کشور به خدمتگزاری به روستاییان زحمتكش منطقه لاهیجان و سیاهکل مشغول شد. این دوره با جنبش چریکی ضد حکومتی 1350 سیاهکل مصادف شد. در همین سالها، با الهام از این مبارزات به شعرگویی و قصه نویسی روی آورد. بعد از پایان دوره سربازی، در کارخانه قند بروجرود استخدام و به خدمتگزاری به کشاورزان زحمتكش استان لرستان مفتخر گردید. سپس به استخدام سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران در آمد و به طور داوطلب کار در کارخانه قند یاسوج در کهکیلویه و بویر احمد، که عقب مانده ترین منطقه کشور بود، را برای خدمت به مردم شریف و ستمدیده بویر احمدی، لر، کرد، و قشقایی انتخاب کرد. دستاوردهای وی در این کارخانه، به ویژه برای کشاورزان زحمتکش منطقه، جزیی از افتخارات خدمتگزاری وی به ملت شریف ایران است.

در خلال این سالها بود که دکتر امیراحمدی به فکر ادامه تحصیل به منظور اندوختن دانش بیشتر و افزایش کارایی خود افتاد. آغاز کار حزب رستاخیز و فشار سازمان امنیت بر روی کارمندان ارشد دولت، مبنی بر عضویت اجباری در این حزب یا ترک وطن 1 ، عزم وی برای ادامه تحصیل در خارج از کشور را راسختر کرد. متعاقبا" در سال 1354 به آمریکا عزیمت کرد. در آمریکا موفق به دریافت مدرک فوق لیسانس در رشته مدیریت صنعتی و بعد مدرک دکترا در رشته برنامه ریزی و توسعه بین المللی از دانشگاه معروف کرنل در ایالات نیویورک شد (سال 1361). در خلال تحصیلات دوره دکترا و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 با شور و حالی وصف نشدنی به ایران برگشته و خود را به سازمان گسترش برای ادامه خدمت به ملت و انقلاب معرفی کرد که متاسفانه مدیر عامل جوان و افراطی وقت به وی گفت که "نیازی به تحصیلکرده آمریکایی نیست". اگر چه وی از شنیدن این جواب متاثر شد، علت آن را درک میکرد. آمریکا یک دیکتاتوری را به ایران تحمیل کرده بود و این باعث رشد شدید فرهنگ آمریکاستیزی به یادگار مانده از حزب توده شده بود.

دکترامیراحمدی این بار با وجدانی راحت تر به آمریکا برگشت و تحصیلات دوره دکترای خود را تکمیل کرد. در سال 1361 مدرک دکترا را اخذ و سال بعد به استخدام دانشگاه ایالتی راتگرز در نیوجرسی آمریکا درآمد. در حال حاضر، وی به عنوان استاد تمام وقت دانشگاه راتگرز در برنامه ریزی و توسعه بین المللی و رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه این دانشگاه مشغول به فعالیت می باشد. در طی 24 سالی که وی تا کنون در خدمت این دانشگاه بوده است، سالها ریاست بخش برنامه ریزی و سیاستگذاری را نیز بر عهده داشته و در پستهای مختلف دانشگاهی انجام وظیفه کرده است. وی طی این سالها مشاور و راهنمای دانشجویان دکترا و فوق لیسانس زیادی از ایران و دیگر کشورهای در حال توسعه بوده است. تعداد زیادی از دانشجویانش هم اکنون استاد دانشگاه در کشورهایشان هستند.

در طی سالهای دانشگاهی دکتر امیراحمدی، چه به عنوان دانشجوی دکترا یا استاد، لحظه ای از فعالیتهای تحقیقی و نوشتاری، تدریس، و خدمات علمی و مشاوره ای باز نمانده است. حاصل این زحمات شبانه روزی، بیش از 25 کتاب، 200 مقاله علمی و فصل کتاب، دهها گزارش سیاستگذاری و برنامه ریزی، و صدها نقد ادبی و مصاحبه است. این دستاوردها، توسط ناشرین معتبر جهانی، مراکز علمی، تارنماها، کنفرانسهای بین المللی، مطبوعات، و رادیو و تلویزیونهای دنیا منتشر یا پخش شده اند. در میان نوشته های وی، دو کتاب افتخار آمیز با عناوین "جزایر کوچک، سیاستهای بزرگ: تنب ها و ابوموسی در خلیج فارس" و "منطقه دریای خزر بر سر چند راهی: عرصه ای نو برای انرژی و توسعه" وجود دارند که مستقیما" از منافع ملی ایران در رابطه با جزایر ایرانی در خلیج فارس و رژیم حقوقی دریای خزر دفاع میکنند. در کنار این فعالیتهای علمی، وی هیچگاه از شرکت در پروژههای اجرایی و عملی غافل نبوده است که از جمله آنها میتوان به پروژههای متعدد در کشورهای جهان سوم و برای سازمانهای جهانی نظیر سازمان ملل، بانک جهانی و بنیاد آقا خان نام برد.

پیوستن دکتر امیراحمدی به دانشگاه قدیمی و معتبر راتگرز (که در سال 1766 میلادی بنیاد گذاشته شده است)، فرصتی ایجاد کرد تا به آرزوی دیرینه اش برای ایجاد یک مرکز آموزشی - تحقیقی و خدمات اجتماعی دانشگاهی درباره خاورمیانه، به ویژه ایران، جامه عمل بپوشاند. مرکز مطالعات خاورمیانه (Center for Middle Eastern Studies) و برنامه مطالعات ایران معاصر(Contemporary Iran Studies Program) درون مرکز خاورمیانه دانشگاه راتگرز محصول این آرزوست. در حال حاضر دانشجویان راتگرز میتوانند در مرکز برای رشته اصلی یا فرعی خود ثبت نام و مدرک لیسانس اخذ نمایند. امروز بیش از 200 دانشجو در حال فراگیری زبان عربی و بیش از 50 دانشجو در حال فراگیری زبان فارسی در مرکز هستند. ضمنا" برنامه مطالعات ایرانی درسهای جامعی را درباره اسلام، فرهنگ، ادبیات، و سینمای ایران به دانشجویان عرضه میکند، و برای گسترش برنامه مطالعات ایرانی با همت ایرانیان مقیم در منطقه فعالیتهای وسیعی تدارک دیده شده است.

شور و حال سالهای اولیه بعد از انقلاب، توجه نیروهای جوان تر دانشگاهی خارج از کشور را به این واقعیت معطوف داشت که نهادهای تحقیقی موجود در خارج از کشور درباره ایران توجه کافی به مسائل روز ایران ندارند و جای یک نهاد جدید خالی است. حاصل این اندیشه و فعالیتهای بعدی، تشکیل "مرکز تحقیق و تحلیل مسائل ایران"(Center for Iranian Research Analysis) بود که در سال 1360 با همکاری جمعی از دانشگاهیان و فعالین سیاسی در آمریکا به وجود آمد. دکتر امیراحمدی نه تنها از بینانگذاران اولیه بلکه اولین مدیری بود که بار رشد آن را به طور جدی بر دوش کشید. در دوران مدیریت وی بود که مرکز، تعدادی از فرهیختگان فرهنگ، ادب، و تاریخ ایران را، برای اولین بار بعد از انقلاب، به آمریکا آورد. احمد شاملو، هوشنگ گلشیری، عبدالحسین زرینکوب، خانم هما ناطق، محمود دولت آبادی، منوچهر آتشی، و محمد علی سپانلو از جمله این بزرگان هستند.

از خدمات دیگر دکتر امیراحمدی به ایران عزیز می توان به شرکت ایشان در بازسازی بعد از جنگ، طرح بحث جامعه مدنی، و فعالیت در سنگر رابطه ایران و آمریکا اشاره کرد. وی در زمان جنگ تحمیلی صدام حسین جنایتکار به ایران، به جبهه های جنگ برای بازدید از خرابیها و کمک به بازسازی مناطق جنگزده شتافت؛ در حالی که جنگ ادامه داشت وی به کمک دانشگاه تهران و مسئولین کنفرانسهای بازسازی، از آبادان، خرمشهر، اهواز، حمیدیه، سوسنگرد، هویزه، دزفول، شوش و سایر مناطق جنگزده دیدن کرده و برای بازسازی آنها تحقیقات دامنه داری انجام داد. در میان ایرانیان خارج از کشور کسی به اندازه وی در مورد وسعت خرابیهای جنگ و طرحهای بازسازی تحقیق نکرده و یا مطلب منتشر نکرده است.

دکترامیراحمدی اولین ایرانی خارج از کشور بود که شروع رشد و شکوفایی قریب الوقوع جامعه مدنی در ایران را پیش بینی کرده و اثرات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن را، طی چندین مقاله علمی، که در مطبوعات ایران و خارج از کشور منتشر شدند، تشریح کرد. بعدها وقتی که جناب آقای محمد خاتمی رئیس جمهور جامعه مدنی در ایران شدند، دکتر امیراحمدی طی چند نوشته از جمله یک کتاب به نام "جامعه سیاسی، جامعه مدنی و توسعه ملی" خطرات سیاسی کردن جامعه مدنی در حال رشد را، که پیش بینی میکرد در غیاب یک جامعه سیاسی نهادینه شده اتفاق خواهد افتاد، یادآور شد. وی اعتقاد دارد که این در هم آمیختگی دو جامعه سیاسی و مدنی، در کنار عدم توفیق دولت اصلاح طلب در عادی کردن رابطه با آمریکا، عمده ترین عامل به بن بست کشیدن پروژه اصلاحات و توسعه ملی گردید.

در سنگر رابطه ایران و آمریکا، بازهم دکتر امیراحمدی اولین ایرانی بود که لزوم و اهمیت عادی سازی این رابطه را برای افزایش قدرت ملی و پیشرفت ملت ایران علنا" ابراز کرد، با وجود اینکه پیش بینی میکرد به شدت مورد حمله برخی ها در داخل و خارج کشور قرار میگیرد. وی برای پیشبرد این هدف، فعالیتهای سازمان یافته اجرایی گسترده ای را 15 سال پیش آغاز کرد. حاصل این فعالیتها، نهادینه شدن شورای آمریکاییان و ایرانیان (American Iranian Council)، به عنوان تنها سازمان غیردولتی حافظ منافع ملی ایران با حفظ منافع ملت آمریکا است. این شورا در حال حاضر تنها مدافع حل مشکل دو کشور در چهارچوب دیپلماسی، احترام متقابل و منافع مشترک است و به همین دلیل هم مورد بی مهری مخالفین دولت و ملت ایران قرار دارد. از افتخارات وی در چهارچوب فعالیتهای این شورا، عذر خواهی خانم مادلین آلبرات، وزیر امور خارجه وقت آمریکا، از ملت ایران به دلیل سیاستهای غلط گذشته آمریکا از جمله کودتا بر علیه دولت ملی مرحوم دکتر محمد مصدق، و پشتیبانی آمریکا از دیکتاتوری محمد رضا شاه پهلوی است. شورا همچنین باعث لغو تحریمهای دولت آمریکا بر روی فرش ایران و برخی کالاهای کشاورزی شد. همچنین شورا