| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
43
|
262
|
87/6/11 (01:59)
|
|
||
|
|
14
|
87
|
87/6/1 (19:42)
|
|
||
|
|
38
|
224
|
87/5/20 (21:46)
|
|
||
|
|
123
|
1012
|
87/6/13 (02:55)
|
|
||
|
|
19
|
101
|
87/6/2 (17:29)
|
|
||
|
|
45
|
476
|
87/5/20 (21:51)
|
|
||
|
|
24
|
98
|
87/6/17 (16:26)
|
|
||
|
|
15
|
47
|
87/6/16 (12:08)
|
|
||
|
|
1
|
2
|
87/6/12 (10:53)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
87/6/6 (01:54)
|
|
عنوان بحثمشاهیر رشت و گیلان 9 مرداد 86 - 16:09 | |
یك روز بچه های مكتب می خواستند مكتبخانه را تعطیل كنند نقشه ای كشیدند : صبح كه ملای مكتبخانه امد هر كدام از بچه ها چیزی گفت : ملا امروز چرا اینقدر زرد شدید ... ملا دیشب خوب نخوابیدید ... ملا كسالت دارید ؟ ... ملا آب قند بیاورم ؟ ... ملا پشتتان را بمالم ... ملا ... ملا ... ملا هم باورش شد كه یك چیزیش شده .... گفت نه ... چیزی نمی خواهم ... فكر می كنم فقط اگر كمی استراحت كنم خوب می شوم امروز درس نمی دهم !! بروید تا من استراحت كنم .
حالا رشت هم اینقدر مشاهیر و افراد بزرگ داره كه نیازی به گفتنش نیست ولی با این تبلیغات مسمومی كه علیه مردم بزرگ رشت شده غیر رشتیهای بی عقل كه عقلشون به چشمشونه و شاید توی عمرشون یك بار هم رشت و رشتی ندیده باشند مثل گله گوسفند حرف دشمن رو باور می كنند ... و شاید هم رشتیها هم مثل اون ملا كم كم باورشون بشه و یادشون بره كه سربلندترین مردم ایران هستند .... لذا بهتر دیدم كه برای یادآوری هم شده ذكری از بزرگان و مشاهیر خودمون بكنیم و به خودمون بیایم :
| |
45 28 تیر 1387 ساعت 23:20 | |
![]() همای گیلانی سعید جعفرزاده همای ، متولد 1358 در احمد سرگوراب شفت (درحومه فومن) بدنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در آنجا سپری نمود. او دیپلم خود را از هنرستادن كمال الملك رشت ( مرکز استان گیلان) با موفقیت كسب نمود . به سبب وجود علاقه وافر ، او در رشته شعر ، آواز وآهنگ دانشگاه آزاد تهران قبول شد و با ساز تخصصی سه تار وپیانو تحصیلات خود را در دانشگاه بپایان رساند . در زمینه هنر آواز ، افتخار شاگردی اساتیدی همچون فریدون پوررضا ، سید كمال الدین عباسی ، هنگامه اخوان ، كریم صالح عظیمی را دارد و همچنین در باب زمینه شعر و ادبیات فارسی از محضر استایدی همچون استاد دكتر علیقلی محمودی بختیاری ، استاد حبیب نبوی ، استاد محمود طیاری و استاد دادبه ، بهره مند گردید . در اندك زمانی ، همای گیلانی توانست فعالیت های حرفه ای خود را در زمینه شعر، موسیقی و آواز بسط دهد ، و با موفقیت کنسرت هایی را اجرا نماید . از جمله اجرای كنسرت های موسیقی اصیل در : دانشگاه مدیریت تهران ، دانشگاه هنر تهران ، دانشگاه فردوس خراسان ، دانشگاه صنعتی شریف تهران ، تالار وحدت ، در جشنواره فجر فضای باز كاخ نیاوران بر گرفته از وب سایت همای مستان |
44 28 تیر 1387 ساعت 02:13 | |
نادر
گلچین در سال 1315 در رشت متولد شد و از سال 1350 همكاری خود را
با رادیو آغاز كرد. او از خوانندگان قدیمی است و
اگرچه کمتر نامی از او می شنویم اما آثار ارزشمندی ارائه کرده است.
|
43 7 خرداد 1387 ساعت 18:31 | |
مرجان ساتراپی داور جشنواره کن مرجان ساتراپی یکی از داوران بخش اصلی شصت و یکمین جشنواره فیلم کن 2008 است. ریاست هیأت داوران جشنواره امسال بر عهدهی شان پن، بازیگر سرشناس آمریکایی است. مرجان ساتراپی فیلمساز ایرانیالاصل فرانسوی، جین بالیبال بازیگر فرانسوی، ناتالی پورتمن بازیگر آمریکایی، رشید بوشارب کارگردان فرانسوی، سرجیو کاستلیتو فیلمساز ایتالیایی، و آلفونسو کوآرون کارگردان مکزیکی دیگر اعضای هیأت داوران هستند.
مرجان ساتراپی که با اولین انیمیشنش به نام «پرسپولیس» به شهرت رسید و برنده جایزه هیأت داوران جشنواره کن سال گذشته / 2007 شد، امسال خود در این جشنواره به عنوان داور حضور یافته است. مرجان ساتراپی 22 نوامبر 1969 در رشت به دنیا آمده است. وی کودکی و نوجوانی خود را در تهران گذرانیده است. تا زمان انقلاب، در مدرسه فرانسه زبان و مختلط ژاندارک و رازی درس خوانده است. نه ساله بود که انقلاب شد. سالهایی از جنگ ایران و عراق را در تهران به سر برده و سپس اواخر سال 1984 به وین رفته و در دبیرستان فرانسه زبان شهر وین تحصیل کرده است. مرجان دوران بلوغ خویش را در اتریش سپری کرده است و سپس در هیجده سالگی به ایران بازگشته است. مرجان از سال 1989 تا 1993 در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه آزاد در رشته ارتباط تصویری درس خوانده است و از سال 1990 تا 1994، به نوبت و یا هم زمان، به عنوان تصویرگر مجله ها و یا تدریس زبان فرانسه و زبان انگلیسی و نقاشی و یا به عنوان گرافیست و . . . مشغول به کار بوده است. مرجان ساتراپی در سال 1994 راهی فرانسه شد و تا سال 1997 در استرازبورگ (فرانسه) در رشته ی تصویرگری آموزش دید. او از سال 1997 در پاریس زندگی میکند و حرفه اش نقاشی و تالیف کتابهای کودکان است و با مجلات و روزنامه های متعددی همکاری دارد. |
42 2 خرداد 1387 ساعت 00:43 | |
علی کسمایی، پدر دوبلاژ ایران که ٩٢ سالگی اش را پشت سر گذاشته، در خانۀ کوچکی در تهران در اوج تنهایی خاطراتش را برای ما مرور می کند. هر چند او در زمینههای مختلف سینمایی و تلویزیونی از کارگردانی گرفته تا فیلمنامه نویسی و بازیگری فعال بوده، اما اشتهارش در مدیریت دوبلاژ است.
در سال ١٢٩٤ خورشیدی در تهران متولد شد، و به اقتضای شغل پدر که بازرگان بود، سال های اولیۀ زندگی و دبستان را همراه خانواده در مازندران و گیلان گذراند. سپس برای ادامه تحصیل به تهران آمد و دورۀ سه سالۀ دوم دبیرستان را در دارالفنون گذراند و از دانش استادانی چون جلال همایی، احمد بهمنیار، بدیع الزمان فروزانفر و ملک الشعرای بهار برخوردار شد. پس از دورۀ دبیرستان، وارد دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد و دورۀ سه سالۀ آن دانشکده را به علاوه یک دورۀ روزنامه نگاری طی کرد. در همین دوره به مدت دو سال در دبیرستان دخترانۀ سروش با ماهی ٥٠ ریال به تدریس پرداخت و در خرداد ١٣٢٠ موفق به کسب مدرک لیسانس در رشتۀ علوم سیاسی شد. علی کسمایی از دوران کودکی رویای سفیر شدن در سر می پروراند و بعد از گذراندن دورۀ کارشناسی علوم سیاسی، طبق روال آن زمان می بایستی در وزارت خارجه استخدام می شد، اما موفق نشد وارد آن وزارتخانه شود و خود دلیل آن را نداشتن خویشاوند در آن وزارتخانه می داند. از آنجا که در دورۀ دانشجویی ترجمه می کرد، برای گذران زندگی به ترجمه و نوشتن مقاله در روزنامه های مختلف روی آورد. به پیشنهاد دوستان، دورۀ یک سالۀ کارآموزی وکالت دادگستری را زیرنظر علی اکبر طاها و ابراهیم خواجه نوری، دو وکیل سرشناس آن زمان گذراند. آقای خواجه نوری علاوه بر کار وکالت، نویسنده بود و در آن زمان مقالات کتاب " بازیگران عصر طلایی" را در روزنامه "ندای عدالت" به صورت پاورقی می نوشت. به توصیۀ او، علی کسمایی به کتابخانۀ مجلس می رفت و از روزنامه های قدیمی، برای روزنامه، خوراک و مواد اولیه تهیه می کرد. کسمایی بعد از مدتی خبرنگار پارلمانی شد و با رجال سیاسی آن زمان مجلس مثل زنده یاد مصدق و جلال امامی آشنایی به هم زد. در این زمان دو واقعه رخ داد که او را به سمت دوبلاژ سوق داد. اول، ترجمۀ فیلمنامۀ فرانسوی "نخستین عشق" و دوم آشنایی با دکتر اسماعیل کوشان – مدیر استودیو پارس فیلم – که در آن هنگام نیاز به فیلمنامه نویس داشت و بعد از امتحانی از کسمایی، او را به عنوان فیلمنامه نویس پذیرفت. در آنجا بود که او با رشته های مختلف کار فیلم، مانند فیلمنامه نویسی، صدا گذاری، انتخاب هنرپیشه و ادارۀ صحنه های فیلم آشنا شد. اولین فیلمنامه اش را به نام "شرمسار" نوشت که در آن بانو دلکش، بازی کرد و آهنگ معروف "رعناجان" را در سال ١٣٢٩ خواند. صدا گذاری فیلم را هم خود بر عهده گرفت. از آن پس، آقای کسمایی تقریبا تمام فیلم های پارس فیلم را صداگذاری می کرد و مدیریت استودیو را عهده دار شد. در همان دوران فیلم هاى دوبله شده در ایتالیا به ایران آمد و بازار فیلم فارسی راکد شد. آقای کسمایی می گوید: "پیشنهاد کردم در استودیو شعبۀ دوبله باز کنیم. چون نماینده یک شرکت خارجی پیشنهاد نمایش فیلم "روباه" را به صورت دوبله یا با زیرنویس در تهران داده بود. من با زیرنویس مخالفت کردم. فیلم را دوبله و صدابرداری کردم. این فیلم برای انجام کارهای فنی به ایتالیا رفت و اسمش را عوض کردم و با نام "بهار خونین" در تهران به نمایش در آمد. نتیجه کار مثبت بود و بعد از آن استودیوهای بیشتری باز شد که برای سرپرستی و صداگذاری از من دعوت می کردند." پس از آن که على کسمائى سرپرستی استودیو مولن روژ را برعهده گرفت کارهاى مهم تر و پیچیده ترى را در دوبلاژ سرپرستى کرد. دوبله فیلم هائى نظیر دکتر ژیواگو، مکبت، و موزیکال هاى معروفى چون 'بانوى زیباى من' و 'اشگ ها و لبخندها" از جمله کارهاى درخشان دوبله در ایران تحت سرپرستى على کسمائى است. در سال ١٣٧٥ على کسمائى تصمیم گرفت خودش را بازنشسته کند و جایش را به شاگردانش بدهد. از آن زمان او دوباره به کارهای ادبی گذشته اش پرداخت و دست اندرکار چند کتاب شد: "ریا در شعر حافظ"، "خدا و قران در شعر حافظ"، "دیروز-امروز؛ سروده هایی در هنگامه زمان"، "مصدق نامه"، "فردا" و کتاب هاى دیگر. |
41 28 اردیبهشت 1387 ساعت 18:36 | |
عجیب گیلان قشنگه شاپور جفرودی حالا چهار ساله كه در امام زاده طاهر خوابیده
|
40 28 اردیبهشت 1387 ساعت 17:55 | |
![]() زنده یاد « شاپور جفرودی» هنرمند، شاعر، ترانه سرا،آهنگساز، بازیگر تئاتر و خواننده سرشناس موسیقی محلی گیلان در سال 1307 در شهرستان رشت به دنیا آمد. جفرودی فعالیت هنری خود را از سال 1330 در تئاتر گیلان آغاز و یكی از بنیان گزاران تئاتر گیلان بود و افتتاح رادیو رشت با صدای او همراه با اركستر ارتش آن زمان آغاز گردید. پس از مراجعت به تهران با همكاری رادیو ایران و اركستر بزرگ رادیو ایران به سرپرستی استاد مرتضی حنانه ، استاد حبیب اله بدیعی ، استاد فخرالدینی و استاد یاحقی و استاد انوشیروان روحانی و دیگر اساتید آن زمان و همكاری با شاعرانی چون بیژن ترقی، جنتی عطایی ، شهدی لنگرودی و تورج نگهبان بیش از 90 ترانه به زبانهای فارسی و محلی اجرا نموده و همراه با هنرمندان سرشناسی چون بانو شمس ،ناصر مسعودی ، استاد علیزاده و استاد فروزانفر و دیگر هنرمندان به فعالیت هنری پرداخته است. زنده یاد جفرودی همزمان با فعالیت هنری در بانك رهنی (مسكن) و وزارت فرهنگ (ارشاد فعلی) تهران مشغول به تدریس بود و در سال 1354 پس از بازنشستگی به مدت 2 سال با رادیو تلویزیون مركز گیلان فعالیت مستمر داشت ،سپس به تهران عزیمت نمود و بمدت 26 سال در كنار همسر خود بدون هیچگونه فعالیت هنری در خلوت خود زندگی می كرد. ثمره ازدواج آن مرحوم چهار فرزند می باشد. اشعار و ترانه های این هنرمند بدلیل غنای فولكلوریك و ریتم اصیل گیلكی ضرب المثل و ورد زبان مردم گیلان شده است. از اشعار معروف این هنرمند می توان به ترانه های در زندی - قدیمی رشتی - جان مریم - آخدا - ماهی - چینی ام - من گم تو بیشمار - عجب گیلان قشنگه - كاروان عشق و لالایی و......... نام برد. زنده یاد شاپور جفرودی سحرگاه چهارشنبه 13 خرداد 1383 در منزل خود در تهران دار فانی را وداع گفت. آرامگاه این هنرمند در امامزاده طاهر كرج در جوار مقبره استاد بنان ، استاد حنانه، استاد شاملو، تجویدی ، دلكش ، آغاسی ، پوران ، امیر ناصر افتتاح و دیگر هنرمندان می باشد. « روحش شاد ؛ یادش گرامی باد » |
39 26 اردیبهشت 1387 ساعت 01:44 | ||||
| ||||
38 26 اردیبهشت 1387 ساعت 01:42 | |
سومین چهره فرهنگی برجسته تاریخ ایران اگر فردوسی بزرگ درست پس از هزارسال که از گردآوری اوستا به دست بلاش می گذشت، شاهکار خود را در زنده نمودن فرهنگ ایرانی انجام داد؛ استاد ابراهیم پورداوود نیز درست هزار سال پس از فردوسی بزرگ، پیوند دهنده ی ایرانی با ایران بود. همو بود که ایرانیان را با فرهنگ کهن و پویای اوستا آشنا کرد، دانشنامه ی گرانمایه ای را که از ستم روزگار بدست فراموشی سپرده شده بود را برای ایرانیان و پارسیان بازکاوید تا فرزندان از اندیشه های بلند نیاکان آگاه گردند. پیرامون این ابرمرد و گرانپایه دانشش به سخن می نشینیم: « نتوان زیست به خاری که من اینجا زادم» |
37 26 اردیبهشت 1387 ساعت 01:01 | |
|




















