| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
339
|
811
|
89/12/24 (12:32)
|
|
||
|
|
59
|
150
|
89/11/5 (20:49)
|
|
||
|
|
98
|
320
|
89/7/30 (00:39)
|
|
||
|
|
199
|
451
|
89/6/1 (06:52)
|
|
||
|
|
27
|
104
|
89/2/30 (16:54)
|
|
||
|
|
70
|
288
|
89/5/18 (19:44)
|
|
||
|
|
140
|
238
|
88/12/23 (13:38)
|
|
||
|
|
66
|
247
|
88/9/23 (00:43)
|
|
||
|
|
64
|
189
|
89/4/20 (18:44)
|
|
||
|
|
23
|
135
|
89/1/26 (13:55)
|
|
||
|
|
0
|
4
|
90/6/12 (17:37)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/5/20 (15:30)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/3/24 (13:48)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/3/20 (02:14)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
90/3/19 (01:26)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
89/11/11 (02:10)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/8/15 (07:58)
|
|
||
|
|
0
|
1
|
89/7/8 (12:18)
|
|
||
|
|
0
|
3
|
89/7/8 (12:15)
|
|
||
|
|
23
|
39
|
89/6/2 (17:11)
|
|

دادن جان، گر به رهبر است
از عسل ناب مرا خوشتر است
جام اگر جام شــــــــهادت بُوَد
مــــرگ، به از روز ولادت بُوَد
السلام عشق فقط یک کلام گردش چشمان ابو فاضل است
از عرش ، از میان حسینیهء خدا
آمد صدای نالهء « حی علی العزاء »
جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد
گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا
جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :
" یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا "
آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست
در بزم استجابت بی قید هر دعا
او که هزار بار به گریه نشسته بود
یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا
آری تمام رحمت خود را خدا گرفت
گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها
آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »
جانم فدای تشنه لب دشت کربلا
*****
روضه تمام گشت ولی مادری هنوز
آید صدای گریه اش از بین روضه ها
رحمان نوازنی
امشـب شهـادت نـامهی عشاق، امضا میشود
فردا ز خون عاشقان، ایــن دشـت دریا میشود
امشب کنار یـکـدگـــر،بنشــستــه آل مـصـطـفـی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا میشود
امشــب بــود برپــا اگــر، ایـن خـیمهی ثـاراللهی
فردا به دست دشمنــان، برکنده از جــا میشود
امــشب صــدای خــواندن قـرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامــان، زین دشــت بــر پــا میشود
امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فــردا خـدایــا بستــرش، آغــوش صحـرا میشود
امشب که جمع کودکان، در خـواب نــاز آسودهاند
فردا به زیر خـــــارها، گـمگــشتـه پیــدا میشود
امــشب رقیــه حلــقهء زریــن اگـر دارد به گوش
فردا دریغ ایــن گوشــوار از گــوش او وا میشود
امشب بـه خـیـل تشنگان، عباس باشد پاسبان
فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقّـا میشود
امشب که قاسم، زینت گلـــزار آل مصطــفـاست
فردا ز مرکب، سرنگون، ایــن سـرو رعنا میشود
امشب گـــرفته در میــــان، اصحـــاب، ثـــارالله را
فـردا عــزیــز فاطمـه، بی یــار و تنــها میشود
امشب به دست شاه دشت،باشد سلیمانی نگین
فردا به دست ساربان، این حلقه یغما میشود
امــشــب سـر سِــرّ خــدا بــر دامـــن زینـب بود
فــردا انیس خولی و دیــر نصــــاری مــیشود
ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد "حسان"
فردا اســــارت نامهی زینب چو اجرا میشود
حسان چایچیان
باز شروع شد ... یه ستاره یه پیام
باز شروع شد ... یه تبسم یه نگاه
باز شروع شد ... عطش و نعش پدر
باز شروع شد ... علم و نیزه و دشت
باز شروع شد ...
***
دلم سخت تنگ ضریحت شده است؛ حقیقتا نمیدانم چه دعایی کنم ...
هوای عطش رهایم نمی کند
نعل اسب که می بینم اختیار از کف می دهم
*
مدتهاست پی برده ام فاصله دست من و دامن شما بی نهایت است
آرامتر ... آرامتر ... ناقه دلم در گل نشسته است یا زینب
این آفتاب مشرقی بی کسوف را
ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
«لاتقربوا الصلاه» مخوان٬ برهمش مزن
این سکر اگر به هم زده نظم صفوف را
نقاره ها به رقص کشند اهل زهد را
شاعر کند خیال تو هر فیلسوف را
می ترسم از صفای حرم باخبر شود
حاجی و نیمه کاره گذارد وقوف را
این واژه ها کم اند برای سرودنت
باید خودم دوباره بچینم حروف را
روح القدس! بیا نفسی شاعری کنیم
خورشید چشم های اما رئوف را