| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
51
|
425
|
90/12/24 (02:01)
|
|
||
|
|
14
|
60
|
91/3/3 (22:45)
|
|
||
|
|
56
|
241
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
64
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
703
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
451
|
983
|
91/3/12 (23:24)
|
|
||
|
|
134
|
337
|
91/3/12 (15:45)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
91/3/9 (22:35)
|
|
||
|
|
1448
|
3540
|
91/3/5 (19:49)
|
|
||
|
|
1349
|
2590
|
91/3/5 (16:42)
|
|
||
|
|
45
|
102
|
91/3/1 (09:58)
|
|
||
|
|
31
|
98
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
1014
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1140
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
857
|
2724
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
21
|
73
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
466
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
29
|
140
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
499
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
273
|
90/7/2 (10:21)
|
|

اختلاف نظام اخلاقى اسلام با نظامهاى دیگر به مفهوم برنمىگردد; یعنى در معناى سعادت اختلافى نیست. همچنین در اصل این كه آدمى در طلب سعادت خود است جاى اختلاف نیست. اما از آنجا كه سعادت، یك شىء عینى و موجود خارجى و یا حتى یك حیثیت نفسانى و پدیده روحى و روانى نیست تا به آسانى بازشناسى شود، زمینه اختلاف در شناسایى مصداق آن زیاد است. مفهوم سعادت از دوام و شدت مطلق یا نسبى لذت انتزاع مىشود. اما تشخیص مصداق آن به نگرش عام جهان شناسانه هر مكتب بستگى دارد.
قرآن كه حیات آدمى را نامحدود، و سهم اصلى زندگى انسان را به بعد از مرگ مربوط مىداند مصداق سعادت و فلاح را در ارتباط با حیات اخروى بازشناسى مىكند. ماده سعادت كه فقط یك بار در قرآن آمده استبر سعادت اخروى تطبیق شده است.»
اصل رابطه انسان با مبدا و معاد، ركن نظام اخلاقى اسلام است. سعادت كه غایت زندگى انسان است از دیدگاه قرآن از مبدا هستى سرچشمه مىگیرد و در حیات اخروى (معاد) ظهور تام مىیابد. به این دلیل است كه قرآن همواره سعادت انسان را كه در آخرت ظهور تام دارد به خداوند نسبت مىدهد: «... اولئك لهم اجرهم عند ربهم...» (آلعمران/۱۹۹).
گشودن حساب آخرت در حوزه داورى اخلاقى به این معنا خواهد بود كه تاثیر هر فعل
مورد نظر را باید علاوه بر حیات این جهانى انسان، در حیات اخروى او هم سنجید و این
كارى دشوار است. این دشوارى از آنجا ناشى مىشود كه آدمى از چگونگى زندگى اخروى
(صرف نظر از اطلاعهایى كه وحى مىدهد) و عوامل مؤثر در آن بىخبر است.
یعنی: نزدیک بود آنها تو را [با وسوسه های خود] از آنچه بر تو وحی کرده ایم بفریبند تا آن چیزی را که ما نگفته ایم، بگویی.
از ابن عباس نقل است که گفت:
این آیه درباره هیأت اعزامی بنی ثقیف که نزد پیامبراکرم صلی الله علیه و آله آمده بودند، نازل شده است.
جریان چنین است:
عده ای از بنی ثقیف نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله آمدند و سؤال های گوناگونی کردند و گفتند: ما مسلمان
می شویم ولی یک سالْ «بتِ لات» را خدمت کنیم. شما نیز همان طوری که حرمت مکه و درختان
و پرندگان و درندگان آن را دارید، وادیِ ما را هم محترم شمرید.
پیغمبر گرامی صلی الله علیه و آله از پذیرفتن این دو پیشنهاد امتناع کردند و جوابی به آنان ندادند.
بنی ثقیف برای انجام خواسته خود پافشاری کردند و گفتند: ما دوست داریم که عرب بداند و بشنود که شما به ما لطف کردید و تقاضای ما را پذیرفته اید و به ما چیزی اعطا فرموده اید که به دیگران نداده اید، ممکن است بفرمایید که خداوند مرا به این کار دستوری داده است. بنی ثقیف آن قدر به حضرت احترام گذاردند و نرمی کردند تا به مقصود خود برسند و نظرات خویش را به حضرت تحمیل نمایند.
اما پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ دادن به آنان امساک کرد، زیرا ناخوش می داشت که اگر خواسته
آنان را رد کند، ایشان بروند و از قبول اسلام سر باز زنند. چرا که حضرت بسیار دوست داشت که
همه انسان ها به اسلام بگروند، لذا بر آن بود که به خواسته آنان میل کند و آن را برآورده سازد. پس
خداوند عزّ و جلّ این آیه را فرو فرستاد.
«وَ اِنْ کادَو لَیَفْتِنونَکَ....» [پس پیامبر خواسته آنان را رد کرد.]
از مسائل بسیار پر سر و صدا در مورد اسلام، چگونگی رفتار با اقلّیت های دینی است. آگاه نبودن برخی افراد از قانون اسلامی در این زمینه از یک سو، و تبلیغات ناروای دشمنان از سوی دیگر، این موضوع را در هاله ای از ابهام قرار داده است. دشمنان اسلام برای دور کردن پیروان خود از این دین، همواره این آیین را به خشونت متّهم می کنند. این در حالی است که به گفته یکی از نویسندگان، «این حقیقت آشکار است که روح تسامح و اغماض و مدارا نسبت به کسانی که دارای کتابی بوده اند، جزء لاینفک تعلیمات محمّد است.»
شرح ستم ها و ناروایی هایی که در طول تاریخ بر اقلّیت های مظلوم یا بیگانگان بی پناه رفته است، به رساله ای مستقل نیاز دارد، اما به اجمال می توان گفت: اقلّیت هایی که در قلمرو حکومت های نژادی یا مذهبی زندگی می کرده اند ـ جز در موارد نادر ـ وضع ناگواری داشته اند. کشتار اقلّیت مسیحی نجران و سوزاندن آن ها به وسیله یهودیان یمن، که از مرز ده ها هراز نفر گذشت، قتل عام یهودیان به وسیله مسیحیان رومی و اخراج دسته جمعی آنان، نمونه هایی از این موضوع است. علاوه بر این، در بسیاری از کشورهای مسیحی، یهودیان از تمام حقوق مدنی محروم بوده اند. در دائرة المعارف بریتانیکا چنین آمده است: «تمام قسمت های غربی اروپا تا قرن شانزدهم، بر روی یهود بسته بود; تنها در قسمتی از شمال ایتالیا و قسمت ناچیزی از آلمان و فرانسه، یهود بهره ای از آزادی داشت.»
این وضعیت در دوران سیادت اروپا نیز ادامه داشت. در سال 1648م. قانونی از پارلمان انگلستان گذشت که مطابق آن، هرکس عقیده ای مخالف تثلیث ابراز کند، به اعدام محکوم شود. در سال 1688م. با معرفی «پروتستان» به عنوان مذهب رسمی انگلستان، مقرّر شد که هیچ مسیحی کاتولیک حق ندارد در قلمرو حکومت انگلستان به مراسم مذهبی خود عمل کند. در فرانسه، تا اواخر قرن هفدهم میلادی مطابق قانون کاتولیک، پروتستان ها تنگناهای شدیدی تحمّل می کردند; آن ها حتی برای دفن مردگانشان آزاد نبودندو تنهادر مواقع خاص، اجازه چنین کاری به آنان داده می شد.
| |
| حقوق اقلیتها در اسلام |
| از همان آغاز طلوع اسلام و تشکیل جامعهمسلمین و بهوجود آمدن جوامع اسلامی،
جمعیتها و گروههایى از پیروان ادیان مختلف بدون آنکه به اسلام بگروند در
کنار مسلمین در سرزمینهاى اسلامى باقى مىمانند و زندگى با مسلمانان را از
مهاجرت یا مسلمان شدن ترجیح مىدادند ولى با گسترش سریع اسلام در میان ملل
مختلف جهان و رشد فوقالعاده امت اسلامى و توسعه دارالاسلام، اقلیتهاى
دینى علىرغم آزادىها و زندگى قابل قبولى که داشتند چندان رشدى نیافتند.
عدهاى از آنها به مرور زمان مسلمان شدند و بسیارى هم پیوستگى و خلاقیت و
علاقه به توسعه و فعالیت دینى را از دست دادند. |