userinfo close

  ,

قران سفره ی اسمانی برای زمینیان


qoranasemani

تاسیس: 3 مهر 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب قران سفره آسمانی برای زمینیان - معاونان
«بسم الله الرحمن الرحیم» قران کریم یکی از ثقلین است دوستان گرامی همت کنیم این کتاب آسما ادامه »
«بسم الله الرحمن الرحیم»

قران کریم یکی از ثقلین است
دوستان گرامی همت کنیم این کتاب آسمانی را بیشتر بشناسیم
التماس دعا
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
51
425
90/12/24 (02:01)
14
60
91/3/3 (22:45)
56
241
90/10/18 (15:58)
11
64
90/7/12 (20:38)
282
703
90/5/14 (16:06)
451
983
91/3/12 (23:24)
134
337
91/3/12 (15:45)
5
21
91/3/9 (22:35)
1448
3540
91/3/5 (19:49)
1349
2590
91/3/5 (16:42)
45
102
91/3/1 (09:58)
31
98
90/11/3 (20:37)
251
1014
90/11/1 (12:08)
399
1140
90/10/14 (20:39)
857
2724
90/10/3 (18:38)
21
73
90/9/12 (09:14)
201
466
90/9/3 (22:58)
29
140
90/8/2 (22:40)
163
499
90/7/3 (20:55)
111
273
90/7/2 (10:21)

عنوان بحث :: این بحث را 3 نفر دنبال می کنند.

ستاره   , roshana1356
ستاره - 23:11 1389/05/30

شأن نزول آیه های قرآن

با سلام . از آنجا كه شأن نزول آیه های قرآن ما را با معنا و مفهوم آیه ها بیشتر آشنا می كند و ما در درك و تدبر بیشتر یاری می كند. روایت یا داستانهای شأن نزول آیه ها را در اینجا یادآوری می كنیم.
  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
پریسا  , persiyano_125
پریسا - 20:55 1390/07/3
163


سوره ی انعام

امام صادق، علیه السّلام، فرمود:

 - هر كه حاجتی از خدا دارد و می‏خواهد كه برآورده شود، چهار ركعت نماز با فاتحة الكتاب و سوره ی انعام - یعنی در هر ركعت بعد از حمد، سوره ی انعام را بخواند.

البته بر اساس فتوای فقیهان بزرگوار باید این چهار ركعت را به صورت دو نماز دو ركعتی بخواند.- بجا آورد مجمع البیان، ج 4، ص 422.-


پریسا  , persiyano_125
پریسا - 19:52 1390/06/26
162



در شان نزول آیه 82 سوره مباركه واقعه ((ابن عباس )) نقل كرده اند كه در یكى از سفرها همراهان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) گرفتار تشنگى شدیدى شدند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) دعا كرد بارانى نازل شد و همه سیراب شدند، ولى در این میان حضرت (صلى اللّه علیه و آله ) شنید كه مردى مى گوید: به بركت طلوع فلان ستاره باران نازل گردید! (در عصر جاهلیت عربها معتقد به ((انواء)) بودند و منظورشان از آن ستارگانى بود كه در فواصل مختلفى در آسمان ظاهر مى شدند، و عرب جاهلى عقیده داشت همراه ظهور هر یك از این ستارگان بارانى مى بارد، و لذا تعبیر مى كردند ((مطرنا بنوء فلان )) ((این باران از بركت طلوع فلان ستاره است ))! و این یكى از مظاهر شرك و بت پرستى و ستاره پرستى بود). قابل توجه اینكه در بعضى از روایات نقل شده كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) كمتر آیات را تفسیر مى كرد ولى از جمله مواردى كه آنرا تفسیر نمود همین آیه بود كه فرمود: ((منظور از تجعلون رزقكم انكم تكذبون این است كه بجاى شكر روزیهایتان ، تكذیب مى كنید)).

وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ﴿82﴾
و تنها نصیب خود را در تكذیب [آن] قرار مى‏دهید (82)


یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 21:53 1390/04/23
161
انسان هاى دو چهره را بشناسید

وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللّهَ عَلى ما فی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ

وَ إِذا تَوَلّى سَعى فِى الاَْرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ

وَ إِذا قیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالاِْثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ

و از مردم، کسانى هستند که گفتار آنان، در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود; (در ظاهر، اظهار محبت شدید مى کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند. (این در حالى است که) آنان، سرسخت ترین دشمنانند.

(نشانه آن، این است که) هنگامى که روى بر مى گردانند (و از نزد تو خارج مى شوند)، در راه فساد در زمین، کوشش مى کنند، و زراعت ها و چهارپایان را نابود مى سازند; (با این که مى دانند) خدا فساد را دوست نمى دارد.

و هنگامى که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید»! لجاجت و تعصب، آنها را به گناه مى کشاند. آتش دوزخ براى آنان کافى است; و چه بد جایگاهى است!

براى این آیات، دو شأن نزول ذکر شده است:

1 ـ این آیات درباره «اخنس بن شریق» نازل شده که مردى زیبا و خوش زبان بود و تظاهر به دوستى پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى کرد، خود را مسلمان جلوه مى داد، و سوگند مى خورد آن حضرت را دوست مى دارد و به خدا ایمان آورده، پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم که مأمور به ظاهر بود با او گرم مى گرفت و او را مورد محبت قرار مى داد، ولى او در باطن مرد منافقى بود، در یک ماجرا زراعت بعضى مسلمانان را آتش زد و چهارپایان آنان را کشت (و به این ترتیب پرده از روى کار او برداشته شد) در اینجا آیات فوق نازل شد.(1)

2 ـ بعضى دیگر از «ابن عباس»، نقل کرده اند: آیات مزبور در یکى از جنگ هاى اسلامى (سَرِیَّه رَجیع) نازل شده که طى آن جمعى از مبلغان اسلام که از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى تبلیغ قبایل اطراف «مدینه» اعزام شده بودند، طبق یک توطئه ناجوانمردانه شهید شدند.(2)

ولى شأن نزول اوّل، با مضمون آیات، تناسب بیشترى دارد، و در هر حال درسى که از این آیات فرا گرفته مى شود، عمومى، همگانى و براى همیشه است.


1. تفاسیر «ابوالفتوح رازى»، «طبرى»، «ابن کثیر»، «شوکانى»، «بحر المحیط» و بسیارى از تفاسیر دیگر، ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 22، ص16.

2. «تفسیر ابوالفتوح رازى»، ج 2، ص140، ذیل آیه مورد بحث; «بحر المحیط»، ذیل آیات مورد بحث (این شأن نزول را کمتر نقل کرده اند).

 

یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 10:47 1390/04/14
160

شأن نزول سوره هل اتی
حسن و حسین علیهما السلام در کودکی بیمار شدند. رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه دو نفر از اصحاب از آنها عیادت کرد.
یکی از اصحاب به علی علیه السلام عرض کرد:
چه خوب بود برای شفای دو فرزندت نذری برای خدا می کردی.
حضرت علی علیه السلام فرمود: نذر می‌کنم اگر خوب شدند سه روز را روزه بگیرم.فاطمه نیز چنین گفت.
حسن و حسین علیهما السلام هم گفتند:
ما نیز سه روز روزه می گیریم.فضه، کنیز آنان، نیز همین نذر را کرد.

چندی نگذشت که حسن و حسین علیهما السلام شفا یافتند. همه به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، اما برای افطار چیزی در خانه نبود.

علی علیه السلام نزد یکی از همسایگان یهودی اش که پشم‌باف بود و شمعون نام داشت رفت و گفت:
آیا حاضری دختر محمد مقداری پشم برای تو بریسد و تو در برابرش کمی جو بدهی؟
شمعون گفت: بله. و به او کمی پشم داد.
فاطمه علیهاسلام یک‌سوم آن پشم را ریسید و یک صاع جو از شمعون گرفت. آن را آرد کرد و با آن پنج قرص نان پخت؛ برای هر نفر یک قرص نان.

علی علیه السلام نماز مغرب را با پیامبر خدا گزارد و به منزل آمد. سفره را گستردند و هر پنج نفر سر سفره نشستند. هنگامی که امیرالمومنین اولین تکه را کند، ناگاه مسکینی در خانه را زد و گفت:
السلام علیکم یا اهل بیت محمد. من مسلمان مسکینی هستم. از آنچه می‌خورید به من بخورانید. خداوند از نعمت‌های بهشت به شما بدهد!» همه اهل خانه هر پنج قرص نان را به مسکین دادند، شب را گرسنه خوابیدند و چیزی جز آب نخوردند.

فردای آن روز را نیز روزه گرفتند. فاطمه سلام الله علیها یک سوم دیگر از پشم را ریسید و یک صاع دیگر از جو را آرد کرد و پنج قرص نان پخت. بعد از نماز مغرب، همین که سر سفره نشستند، یتیمی به در خانه آمد و گفت:
السلام علیکم اهل بیت محمد. من یتیمی مسلمان هستم. از آنچه می‌خورید به من نیز بدهید. خداوند شما را از نعمت های بهشتی اطعام کند.همه اهل خانه، آن شب را نیز گرسنه سپری کردند و چیزی جز آب نخوردند.

فردا نیز همین اتفاق تکرار شد و این بار اسیری از مشرکین به در خانه آمد و گفت:
السلام علیکم یا اهل بیت محمد ما را اسیر می کنید و به بند می کشید، اما به ما غذا نمی‌دهید؟ آن شب نیز همه نان‌های خود را به اسیر دادند و با آب افطار کردند و گرسنه خوابیدند.

فردای آن روز علی، حسن و حسین را نزد رسول خدا برد. آنها از فرط گرسنگی مانند جوجه به خود می لرزیدند. پیامبر با دیدن آنان فرمود:« ای اباالحسن، حالت شما مرا سخت ناراحت می کند. نزد دخترم فاطمه برویم.»نزد فاطمه رفتند و دیدند او در محراب خود، از گرسنگی دچار ضعف شدیدی شده و چشمانش گود افتاده است.

پیامبر او را به سینه چسباند و گفت: « به خدا پناه می‌برم. شما سه روز است که گرسنه‌اید!»
جبرئیل نازل شد و گفت: « ای محمد، آنچه را خداوند برای تو در باره اهل بیت مهیا ساخته است، بگیر.» پیامبر فرمود: چیست؟
جبرئیل آیات آغازین سوره‌ی « هل اتی » را قرائت کرد تا رسید به آیه «انّ هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا.»
 

در روایتی دیگر از امام باقر علیه السلام آمده است که جبرئیل در روز چهارم با ظرفی پر از گوشت فرود آمد. اهل بیت از آن خوردند تا سیر شدند ، ولی چیزی از غذا کاسته نشد. حسین علیه السلام با مقداری از آن غذا از خانه خارج شد. زنی یهودی به او گفت:
شما که همیشه در گرسنگی به سر می برید این غذا از کجاست؟ مقداری از آن به من بده.

حسین علیه السلام دست خود را دراز کرد که غذا را به او بدهد اما جبرئیل فرود آمد و غذا را از دست حسین گرفت و به سوی آسمان برد. پیامبر خدا فرمود:

اگر حسین نخواسته بود از این غذا به آن زن بدهد، این ظرف غذا تا روز قیامت نزد اهل بیتم باقی بود؛ از آن می‌خوردند و هیچ‌گاه چیزی از آن کم نمی شد.


منابع:
بحارالانوار، ج 35، ص 237، حدیث 1 و ص 241، حدیث 2 - امالی صدوق، ص 155 و مناقب، ج 2، ص 124.

 

یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 17:43 1390/04/11
159

أَمْ تُریدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسى مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالاْیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ

آیا مى خواهید از پیامبر خود، همان تقاضا (ى نامعقولى) را بکنید که پیش از این، از موسى کردند؟! (و با این بهانه جوئى ها، از ایمان آوردن سر باز زدند.) کسى که کفر را به جاى ایمان بپذیرد، از راه مستقیم (عقل و فطرت) گمراه شده است.

در کتب تفسیر، شأن نزول هائى براى این آیه ذکر کرده اند که از نظر نتیجه تقریباً همه یکسانند:

نخست این که از «ابن عباس» نقل شده: «وهب بن زید» و «رافع بن حرمله» نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده گفتند: از سوى خدا نامه اى به عنوان ما بیاور تا آن را قرائت کنیم، سپس ایمان بیاوریم! و یا نهرهائى براى ما جارى فرما تا از تو پیروى کنیم!(1)

بعضى دیگر گفته اند: گروهى از عرب از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)همان تقاضائى را کردند که یهود از موسى(علیه السلام) داشتند، گفتند: خدا را آشکارا به ما نشان ده تا با چشم خود ببینیم و ایمان بیاوریم!(2)

بعضى دیگر نوشته اند: آنها از پیامبر (صلى الله علیه وآله) تقاضا کردند براى آنان بتى از درخت مخصوص «ذات انواط» قرار دهد تا آن را پرستش کنند، همان گونه که جاهلان بنى اسرائیل به موسى(علیه السلام) گفتند: اجْعَلْ لَنا إِلهاً کَما لَهُمْ آلِهَةٌ: «براى ما بتى قرار ده همان گونه که بت پرستان دارند»!(3)-(4)

آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

 

1. «بحار الانوار»، ج 9، ص67; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.

2. همان مدرک.

3. اعراف، آیه 138.

4. «بحار الانوار»، ج 9، ص67; «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.


عبد الله  , gavanmard
عبد الله - 23:20 1390/03/18
158
با سلام

« آیات 109 و 110 از سوره مبارکه توبه »

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (109) لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ (110)

آیا كسى كه بنیاد [امورش‏] را بر پایه تقواى الهى و رضاى او نهاده بهتر است یا كسى كه بنیاد [امورش‏] را بر لب پرتگاهى سست و فروریختنى نهاده؟! و آن بنا با بناكننده ‏اش در جهنم سقوط مى ‏كند و خدا گروه ستمكاران را هدایت نمى ‏كند. (109)
همواره آن ساختمانى كه بنا نهاده اند در دل‏هایشان مایه شك و تردید است تا دل‏هایشان [به سبب مرگ‏] پاره‏ پاره شود، و خدا دانا و حكیم است. (110)

شأن نزول:

مفسران گفته‏ اند: قبیله بنى عمرو بن عوف مسجد قبا را بنا كردند و شخصی را نزد رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- فرستادند و درخواست كردند حضرت در آن مسجد نماز گزارد، رسول خدا نیز آنجا رفتند و در آن مسجد نماز خواندند، گروهى از منافقان از قبیله بنى غنم بن عوف بر آنها حسد بردند و گفتند: ما هم مسجدى میسازیم و در آن نماز می خوانیم و از این پس به جماعت محمد ص حاضر نمى ‏شویم، و اینان دوازده نفر- و بگفته بعضى پانزده نفر بودند- كه از آن جمله بود: ثعلبة بن حاطب و معتب بن قشیر و نبتل بن حارث، آنها مسجدى در كنار مسجد قبا ساختند و چون از بناى آن فراغت یافتند نزد رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- رفته و در وقتى كه آن حضرت آماده حركت بسوى تبوك بود بوى عرضكردند: ما براى بیماران و گرفتاران و شبهاى بارانى و شبهاى زمستانى مسجدى ساخته‏ ایم و میل داریم شما به آنجا تشریف بیاورید و در آنجا اقامه نماز کنید و براى بركت آن دعا كنید، حضرت در جواب آنان فرمود: من اكنون در راه سفر هستم و بخواست خدا وقتی بازگشتیم بنزد شما خواهم آمد و در آن مسجد نماز میگذاریم، و وقتی آن حضرت از تبوك بازگشت آیات فوق درباره مسجد مزبور نازل شد.

« تفسیر مجمع البیان‏ ذیل آیه مذکور »



یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 16:23 1390/03/17
157

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: 

سبب نزول سورة كهف این بود كه قریش سه نفر را به قبیلة نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسایلی را بیاموزند و با آن رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را بیازمایند و آن سه نفر نضر بن حارث بن كلده و عقبهَ بن ابی معیط و عاص بن وائل سهمی بودند. این سه نفر به سوی نجران رفتند و جریان را با علمای یهود در میان گذاشتند؛ یهودیان گفتند: سه مسأله از او بپرسید اگر آن طور كه ما می دانیم پاسخ داد در ادعایش راستگو است. گفتند: آن مسایل چیست؟ جواب دادند كه از احوال جوانانی بپرسید كه در زمان‌های قدیم بودند و از میان مردم خود غایب گشتند و در مخفی گاه خود خوابیدند، چقدر خوابیدند؟ و تعدادشان چند نفر بود؟ و از غیر جنس خود ، چه چیزی همران آنان بود؟ و داستانشان چه بود؟ فرستادگان قریش به مكه برگشتند و آن مسایل را مطرح كردند.

یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 08:54 1390/03/16
156
شان نزول آیات سوره تکاثر:


أَلْهاکُمُ التَّکاثُرُ حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ

ثُمَّ کَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ

لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذ عَنِ النَّعیمِ

افزون طلبى شما را به خود مشغول داشته است.

تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و به آن قبور افتخار کردید).

چنین نیست (آرى) به زودى خواهید دانست!

باز چنان نیست; به زودى خواهید دانست.

قطعاً چنان نیست; اگر شما علم الیقین (به آخرت) داشتید (افزون طلبى شما را از خدا غافل نمى کرد)!

قطعاً شما جهنم را خواهید دید!

سپس (با ورود در آن) آن را به عین الیقین مشاهده خواهید کرد.

سپس در آن روز (همه شما) از نعمت هائى که داشته اید بازپرسى خواهید شد!

مفسران معتقدند: این سوره درباره قبائلى نازل شد که بر یکدیگر تفاخر مى کردند، و با کثرت نفرات و جمعیت، یا اموال و ثروت خود، بر یکدیگر مباهات مى نمودند، تا آنجا که براى بالا بردن آمار نفرات قبیله، به گورستان مى رفتند و قبرهاى مردگان هر قبیله را مى شمردند!

ولى، بعضى آن را ناظر به دو قبیله از قبائل «قریش» در «مکّه» مى دانند، و بعضى دو قبیله از قبائل انصار پیامبر(صلى الله علیه وآله) در «مدینه» و بعضى تفاخر «یهود» را بر دیگران.

هر چند «مکّى» بودن آن صحیح تر به نظر مى رسد.

اما، مسلّم است که این شان نزول ها هر چه باشد، هرگز مفهوم آیه را محدود نمى کند

«مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث; «المیزان»، ج 20، ص353; «قرطبى»، ج 20، ص168 


یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 17:51 1390/03/15
155

╫►*♥*◄╫ عظمت شأن قرآن در کلام آیت الله بهجت (ره) ╫►*♥*◄╫






1 ـ اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد ، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد . 

2 ـ خدا می داند قرآن برای اهل ایمان ـ مخصوصاً اگر اهل علم باشند ـ چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید ! 

3 ـ اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم ،آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسیم یا نه ! 

4 ـ برنامه ی قرآن ، آخرین برنامه ی انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است ، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم ! 

5 ـ اگر به قرآن عمل می کردیم ، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم ؛ زیرا قرآن ، جامع کمالات همه ی انبیای اولوالعزم (ع) است . 

6 ـ اگر درست به قرآن عمل می کردیم ، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم ؛ زیرا مردم غالباً ـ به جز عده ی معدود ـ خواهان و طالب نور هستند .

7 ـ قرآن ، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند . ما قدردان قرآن و عدیل آن :اهل بیت (ع) نیستیم . 

8 ـ مدام به قرآن نگاه کردن ، دوای درد چشم است . 

9 ـ اگر از قرآن استفاده نمی کنیم ، برای آن است که یقین ما ضعیف است . 

10 ـ خدا می داند حفظ قرآن ، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی ، مدخلیت دارد ... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن ، استفاده نمی کنیم ! 

11 ـ آیه ی  : (و لو ان قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی [رعد /31 ]؛ اگر قرآنی وجود داشت که به واسطه ی آن ، کوه ها سیر شود ، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود ، یا با مردگان سخن گفته شود ... )چه می گوید ؟! آیا امور مذکور در آیه ی شریفه ی ، فرض محال و غیر واقع است ؛ یا می خواهد بفرماید : اهلش با این قرآن ، همه ی این کارها را می توانند انجام دهند ؟! 

12 ـ کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبر کند ؛ مجموعه ی روایات هم مثل قرآن است . 

13 ـ اگر راست می گوییم که قرآن ، سلاح است ، پس چه احتیاج به سلاح دیگر ؟!

14 ـ آیا هیچ می دانیم که قرآن ، نظیر سایر مکتوبات نیست ! گویی قرآن ، موجودی ربوبی از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است ! 

15 ـ باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن ، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست ! 

16 ـ به هیچ امت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواص و آثار داشته باشد !نعمت به این بزرگی به ما داده شده ، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند ،و مثل این که این کتاب ،مکمل انسان نیست ! 

17 ـ توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن ، برای نجات عموم مردم ـ چه رسد به خواص ـ مفید است ! 

18 ـ جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود ، اما قرآن که در دست ما است ، این طور نزد ما ارزش ندارد !همه می دانیم که درباره ی قرآن ، مقصریم ! 

19 ـ کسی که این مطلب را که : قرآن ، تیان کل شیء [ بیانگر همه چیز ] است دنبال کند ، عجایب و غرایب می بیند ! 

20 ـ قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است ؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند : قسم اول ، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند . قسم دوم ، پیغمبران کمالی ،که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن ، به کمالات پیامبر نایل می گردند .بنابراین قرآن ، پیغمبران کمالی تربیت می کند و پیغمبرساز است . 

21 ـ ما وظیفه داریم که در تعلیم ، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم .ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم ؛ و در مقام عمل ، آیه های حجاب ، غیبت ، کذب ، و آیات : ( ویل للمطففین ؛وای بر کم فروشان )و نیز (فلا تقل لهما اف ؛ پس به پدر و مادر ، اف نگو )همچنین (و لا تمش فی الارض مرحاً؛ و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو ) و ... را زیر پا می گذاریم . 

منبع :[در محضر بهجت ؛ ج 1 و2 ] 
منبع:مجله راه قرآن (ش 21)


یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 09:37 1390/03/13
154
کسانى که از شرکت در جهاد معذورندلَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذینَ لایَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذا نَصَحُوا لِلّهِ وَ رَسُولِهِ ما عَلَى الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیل وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌوَ لا عَلَى الَّذینَ إِذا ما أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاّ یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَإِنَّمَا السَّبیلُ عَلَى الَّذینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَ هُمْ أَغْنِیاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَعْلَمُونَبر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله اى براى انفاق (در راه جهاد) ندارند، ایرادى نیست (که در میدان جنگ شرکت نجویند،) هر گاه براى خدا و رسولش خیرخواهى کنند (; و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند). بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست; و خداوند آمرزنده و مهربان است!و (نیز) ایرادى نیست بر آنها که وقتى نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبى (براى جهاد) سوار کنى، گفتى: «مرکبى که شما را بر آن سوار کنم، ندارم»! (از نزد تو) بازگشتند درحالى که چشمانشان از اندوه اشکبار بود; زیرا چیزى نداشتند که در راه خدا انفاق کنند (و با آن به میدان بروند).راه مؤاخذه تنها به روى کسانى باز است که از تو اجازه مى خواهند در حالى که توانگرند; (و امکانات کافى براى جهاد دارند;) آنها راضى شدند که با متخلفان (زنان و کودکان و بیماران) بمانند; و خداوند بر دل هایشان مُهر نهاده; به همین جهت چیزى نمى دانند! در مورد آیه اوّل، چنین نقل شده: یکى از یاران با اخلاص پیامبر(صلى الله علیه وآله)عرض کرد: اى پیامبر خدا! من پیر مردى نابینا و ناتوانم، حتى کسى که دست مرا بگیرد و به میدان جهاد بیاورد، ندارم، آیا اگر در جهاد شرکت نکنم معذورم؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله)سکوت کرد، سپس آیه نخست نازل شد و به این گونه افراد اجازه داد.(1)از این شأن نزول، چنین استفاده مى شود: حتى نابینایان به خود اجازه نمى دادند، بدون اطلاع پیامبر(صلى الله علیه وآله)از شرکت در جهاد سر باز زنند، و با این احتمال که شاید، وجودشان با همین حالت براى تشویق مجاهدان، و یا حداقل سیاهى لشکر مفید واقع شود، از پیامبر(صلى الله علیه وآله)کسب تکلیف مى کردند.در مورد آیه دوم نیز، در روایات مى خوانیم: هفت نفر از فقراى انصار خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)رسیده، و تقاضا کردند وسیله اى براى شرکت در جهاد در اختیارشان گذارده شود، اما چون پیامبر(صلى الله علیه وآله)وسیله اى در اختیار نداشت، جواب منفى به آنها داد، آنها با چشم هاى پر از اشک از خدمتش خارج شدند، و بعداً به نام «بَکّائُون» مشهور گشتند.(2)1. «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 21، ص200 .2. «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 21، ص218 .
یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 12:55 1390/03/11
153
شگفت انگیزترین نشانه الهی

خواب طولانى اصحاب كهف از شگفت ‌انگیزترین نشانه ‌هاى الهى است كه موجب شده مفسران نیز به فراخور حال، به بحث درباره آن و اثبات آن به لحاظ علمى و تجربى بپردازند . براساس روایاتى كه در شأن نزول این آیات وارد شده ، قریش شمارى از یاران خود را براى تحقیق درباره دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به سوى عالمان یهود در مدینه فرستادند تا نظر آنان را در‌این مورد جویا شوند. عالمان یهود با طرح چند ‌پرسش گفتند: اگر محمّد ـ صلى الله علیه و آله ـ از عهده پاسخ به ‌این پرسش ها برآمد، او پیامبر خدا و گرنه دروغگوست. یكى از این پرسش ها به اصحاب كهف مربوط است كه آیات مورد اشاره در پاسخ به آن نازل شده است.(1) 
براساس ظاهر آیات، اصحاب كهف جوانانى بودند كه به خدا ایمان آوردند و خداوند نیز بر هدایتشان افزود: « وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهًا لَقَدْ قُلْنا إِذًا شَطَطًا ».(2) براساس برخى روایات ، آنان سالمندانى با ایمان بودند و واژه « فتیه » كنایه از جوانمردى آنان است.(3) 
خداوند، شرایطى را در غارحاکم ساخته بود كه كسى یاراى نزدیك شدن و آسیب رساندن به آنان نداشته باشد. دورنماى آنان در غار به ‌گونه ‌اى بود كه هر كس آنان را مى ‌دید، ناگزیر از ترس مى ‌گریخت 
به هر حال آنان به آیین بت پرستى قوم خود معترض و از كرنش كوركورانه قومشان در برابر بتان ، سخت اندوهگین بودند و این كار را بزرگ‌ترین ظلم مى ‌دانستند. آنان از تأیید و یارى خداوند برخوردار بودند و خداوند دل هایشان را در راه ایمان محكم ساخته بود تا در برابر بت پرستى و مظاهر آن بایستند و آنان نیز بدون ترس از حوادث و سختی هاى آینده بر پا خاسته و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمین است و ما جز او معبودى را نمى ‌خوانیم و در حالى ‌كه همه خدایان دروغین را كنار گذاشته و از قوم بت پرست خود جدا شده بودند، به غار پناه‌برده و از خدا رحمت و راه نجات خواستند . خداوند نیز آنان را مشمول رحمت لایزال خود قرار‌داد و در كارشان گشایشى فراهم ساخت؛ چنان‌كه در ادامه آیه فوق از قول اصحاب كهف نتیجه پناه ‌بردن به غار را رحمت خدا ذكر مى‌ كند.(4) 

1. المیزان، ج‌13، ص‌244 و نمونه، ج‌12، ص‌407‌ـ‌409. 
2. کهف: 14. 
3. المیزان، ج‌13، ص‌283. 
4. کهف: 16-11؛ المیزان، ج‌13، ص‌292 و روح المعانى، مج‌9 ، ج‌15، ص‌316. 
یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 21:01 1390/03/10
152
اتهام سرقت به یک مسلمان


إِنّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ بِما أَراکَ اللّهُ وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنینَ خَصیماً

وَ اسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ کانَ غَفُوراً رَحیماً

ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم; تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنى; و از کسانى مباش که از خائنان حمایت نمائى!

و از خداوند، طلب آمرزش نما، که خداوند، آمرزنده و مهربان است.

در شأن نزول دو آیه اوّل از آیات فوق جریان مفصلى نقل شده که خلاصه اش این است:

طایفه «بنى ابیرق» طایفه اى نسبتاً معروف بودند، سه برادر از این طایفه «بُشر»، «بشیر» و «مبشّر» نام داشتند.

«بشیر» به خانه مسلمانى به نام «رفاعه» دستبرد زد و شمشیر، زره و مقدارى از مواد غذائى را به سرقت برد.

فرزند برادر او به نام «قتاده» که از مجاهدان «بدر» بود، جریان را به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.

ولى آن سه برادر یکى از مسلمانان با ایمان به نام «لبید» را که در آن خانه با آنها زندگى مى کرد، در این جریان متهم ساختند.

 

«لبید» از این تهمتِ ناروا سخت برآشفت، شمشیر کشید، به سوى آنها آمد و فریاد زد که مرا متهم به سرقت مى کنید؟ در حالى که شما به این کار سزاوارترید.

شما همان منافقانى هستید که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) را هَجْو مى کردید و اشعار هجو خود را به قریش نسبت مى دادید، یا باید این تهمت را که به من زده اید ثابت کنید، یا شمشیر خود را بر شما فرود مى آورم!

برادران سارق که چنین دیدند، با او مدارا کردند، اما چون با خبر شدند جریان به وسیله «قتاده» به گوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده، یکى از سخنوران قبیله خود را دیدند که با جمعى به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بروند و با قیافه حق به جانب سارقان را تبرئه کنند، و «قتاده» را به تهمت ناروا زدن، متهم سازند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق «وظیفه عمل به ظاهر» شهادت این جمعیت را پذیرفت و «قتاده» را مورد سرزنش قرار داد.

«قتاده» که بى گناه بود از این جریان بسیار ناراحت شده، به سوى عموى خود بازگشت و جریان را با اظهار تأسف فراوان بیان کرد.

عمویش او را دلدارى داده، گفت: نگران مباش خداوند پشتیبان ما است!

آیات فوق نازل شد و این مرد بى گناه را تبرئه کرد و خائنان واقعى را مورد سرزنش شدید قرار داد.(1)

شأن نزول دیگرى براى آیه نقل شده که: زرهى از یکى از انصار در یکى از جنگ ها به سرقت رفت، آنها به یک نفر از طایفه «بنى ابیرق» ظنین شدند.

سارق هنگامى که متوجه خطر شد، زره را به خانه یک نفر یهودى انداخت و از قبیله خود خواست نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) گواهى به پاکى او بدهند و وجود زره را در خانه یهودى دلیل بر برائت او بگیرند.


پیامبر(صلى الله علیه وآله) که چنین دید، طبق ظاهر او را تبرئه فرمود، مرد یهودى محکوم شد، آیات فوق نازل گشت و حقیقت را روشن ساخت.(2)

1. «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 22، ص 22 و 23 ; «تفسیر تبیان»، ج 3، ص 316 و 317; «تفسیر ابن کثیر»، ج 1، ص 563 و 564 .

2. «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث; «بحار الانوار»، ج 22، ص 22 و 23 ; «تفسیر تبیان»، ج 3، ص 316 و 317; «تفسیر ابن کثیر»، ج 1، ص 563 و 564 .
یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 17:20 1390/02/19
151
از کفار و منافقان اطاعت مکن

ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُل مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَکُمُ اللاّئِی تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِکُمْ وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْواهِکُمْ وَ اللّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ

خداوند براى هیچ کس دو دل در درونش نیافریده; و هرگز همسرانتان را که مورد «ظهار» قرار مى دهید مادران شما قرار نداده; و (نیز) فرزندخوانده هاى شما را فرزندحقیقى شما قرار نداده است; این سخن شماست که به دهان خود مى گوئید (سخنى باطل و بى پایه); اما خداوند حق را مى گوید، و او به راه راست هدایت مى کند.

جمعى از مفسران، در شأن نزول این قسمت از آیه، نوشته اند: در زمان جاهلیت مردى بود به نام «جمیل بن معمر» داراى حافظه بسیار قوى، او ادعا مى کرد: در درون وجود من «دو قلب»! است که با هر کدام از آنها بهتر از محمّد(صلى الله علیه وآله) مى فهمد! لذا مشرکان قریش او را «ذو القلبین»! (صاحب دو قلب) مى نامیدند.

در روز جنگ «بدر» که مشرکان فرار کردند، «جمیل بن معمر» نیز در میان آنها بود، «ابوسفیان» او را در حالى دید که، یک لنگه کفشش در پایش بود و لنگه دیگر را به دست گرفته بود و فرار مى کرد.

«ابوسفیان» به او گفت: چه خبر؟!

گفت: لشکر فرار کرد.

گفت: پس چرا لنگه کفشى را در دست دارى و دیگرى را در پا؟!

جمیل بن معمر گفت: به راستى متوجه نبودم، گمان مى کردم هر دو لنگه در پاى من است (معلوم شد با آن همه ادعا چنان دست و پاى خود را گم کرده که به اندازه یک قلب هم چیزى نمى فهمد، البته منظور از قلب، در این موارد عقل است).(1)

 

1. «مجمع البیان»، ذیل آیه; «بحار الانوار»، ج 16، ص179، و ج 22، ص50; «قرطبى»، ج 14، ص116
مدیر کلوب قران سفره آسمانی  برای زمینیان , modir_qsa
150

وَ لاتَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللّهِ ثَمَناً قَلِیلاً إِنَّما عِنْدَ اللّهِ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باق وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ

مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ

نحل آیات 95 تا 97

و (هرگز) پیمان الهى را با بهاى کمى مبادله نکنید (و هر بهائى در برابر آن ناچیز است!) آنچه نزد خداست، براى شما بهتر است اگر مى دانستید.

آنچه نزد شماست فانى مى شود; اما آنچه نزد خداست باقى است; و به کسانى که صبر و استقامت پیشه کنند مطابق بهترین اعمالى که انجام میدانند پاداش خواهیم داد.

هر کس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم; و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى دادند،خواهیم داد.

مرحوم «طبرسى» مفسر بزرگ، از «ابن عباس» چنین نقل مى کند: مردى از اهالى «حضرموت» خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسیده عرض کرد: اى رسول خدا! همسایه اى دارم

به نام «امرؤ القیس»، که قسمتى از زمین مرا غصب کرده است و مردم گواه صدق منند، ولى چون براى او احترام بیشترى قائل هستند، حاضر به حمایت من نیستند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) «امرؤ القیس» را خواست و از او در این زمینه سؤال کرد، او در پاسخ، همه چیز را انکار نمود.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او پیشنهاد سوگند کرد، ولى، مرد شاکى عرض کرد: یا رسول اللّه! این، مرد بى بند و بارى است که براى او هیچ مانعى ندارد سوگند دروغ یاد کند.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: به هر حال چاره اى نیست، یا باید شهود بیاورى و یا باید تسلیم سوگند او شوى، به هنگامى که «امرؤ القیس» برخاست تا سوگند یاد کند، پیامبر(صلى الله علیه وآله)به او مهلت داد (فرمود: در این باره بیندیش و بعداً سوگند یاد کن).

آن دو نفر باز گشتند، در این حال، آیه اوّل و دوم مورد بحث نازل شد (و آنها را از سوگند دروغ و عواقب آن بر حذر داشت).

هنگامى که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) این دو آیه را براى آنها خواند، «امرؤ القیس» گفت: حق است، آنچه نزد من است سرانجام فانى مى شود، این مرد راست مى گوید، من قسمتى از زمین او را غصب کرده ام، ولى نمى دانم چه مقدار بوده است؟ اکنون که چنین است، هر مقدار مى خواهد (و مى داند حق او است) بر گیرد، و معادل آن هم ـ به خاطر استفاده اى که در این مدت از زمین او کرده ام ـ بر آن بیفزاید، در این هنگام سومین آیه مورد بحث نازل شد (و به کسانى که عمل صالح توأم با ایمان دارند بشارت «حیات طیّبه» داد)

 «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث; «نور الثقلین»، ج 3، ص83

یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 15:47 1390/02/13
149

شأن نـزول همزه

جمعى از مفسران چنین گفته اند كه آیات این سوره درباره ولیدبن مغیره نازل شده است كه پشت سر پیغمبراكرم (صلی الله علیه و آله) غیبت مى كرد، و در پیش روطعن و استهزا مى نمود.

بعضى دیگر آن را درباره افرادى دیگرى از سران شرك و دشمنان كینه توز وسرشناس اسلام مانند " اخنس بن شریق" و "امیة بن خلف" و "عاص بن وائل" دانسته اند.

ولى چنانچه این شأن نزول ها را بپذیریم باز عمومیت مفهوم آیات شكسته نمى شود، بلكه شامل تمام كسانى است كه داراى این صفاتند.

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.