userinfo close

  ,

قران سفره ی اسمانی برای زمینیان


qoranasemani

تاسیس: 3 مهر 1386  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: مدیر کلوب قران سفره آسمانی برای زمینیان - معاونان
«بسم الله الرحمن الرحیم» قران کریم یکی از ثقلین است دوستان گرامی همت کنیم این کتاب آسما ادامه »
«بسم الله الرحمن الرحیم»

قران کریم یکی از ثقلین است
دوستان گرامی همت کنیم این کتاب آسمانی را بیشتر بشناسیم
التماس دعا
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
51
425
90/12/24 (02:01)
14
60
91/3/3 (22:45)
56
241
90/10/18 (15:58)
11
64
90/7/12 (20:38)
282
703
90/5/14 (16:06)
451
983
91/3/12 (23:24)
134
337
91/3/12 (15:45)
5
21
91/3/9 (22:35)
1448
3540
91/3/5 (19:49)
1349
2590
91/3/5 (16:42)
45
102
91/3/1 (09:58)
31
98
90/11/3 (20:37)
251
1014
90/11/1 (12:08)
399
1140
90/10/14 (20:39)
857
2724
90/10/3 (18:38)
21
73
90/9/12 (09:14)
201
466
90/9/3 (22:58)
29
140
90/8/2 (22:40)
163
499
90/7/3 (20:55)
111
273
90/7/2 (10:21)

عنوان بحث :: این بحث را 5 نفر دنبال می کنند.

سمانه   , s_biologist
سمانه - 19:13 1389/05/5

*|||* حکایات زیبا (اخلاقی-قرآنی- پندآموز)*|||*

 

با سلام
از شیوه های تربیتی قران کریم تاکید و پند گرفتن از تاریخ و سرنوشت ملت ها ی پیشین است خداوند در برخی آیات قران فرجام کار انان را گوش زد کرده و بازتاب اعمالشان را گوشزد می کند

                                                    
در سوره آل عمران می خوانیم :" و ما ظلمهم الله و لکن انفسهم یظلمون "خداوند به آنان ستم نکرده بلکه آنان به خودشان ستم می کنند .


امیرالمومنین (علیه السلام ) فرمود : " الدهر یومان یوم لک و یوم علیک " روزگار دو روز است روزی به نفع تو و روز دیگر به ضرر تو

 

 

خدا یا گیاه


حضرت موسی ( علیه السلام ) دندان درد گرفت و به خدا شكایت كرد . حق تعالی به او دستور داد از فلان گیاه استفاده كن . حضرت از آن گیاه استفاده نموده و درد دندان مباركش تسكین یافت .
بار دیگر دندان موسی علیه السلام درد گرفت و همان دوا را به كار برد ؛ ولی اینبار درد دندان حضرتش تسكین نیافت ! لذا از خداوند سببش را پرسید خطاب الهی آمد كه دفعه قبل ، به امید ما رفتی ؛‌اما این بار به امید گیاه و از ما غافل بودی
(‌احلی من العسل ، غلامعلی حسینی ، انتشارات مفید ، ج 2 ، چ اول، ص 950)

                                                          

قرآن

 

التماس دعا

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
مناجات   , nedayemonajat
مناجات - 20:09 1390/06/19
454

گفتگوی موسی وشیطان

----------------------------------------------------------

 

موسی(ع) در راهی شیطان را دید,در ضمن گفتگویی از او پرسید:

چه گناهی است كه اگر انسان آن را انجام دهد تو بر او آنچنان مسلط می شوی كه هر كجا بخواهی او را می كشانی؟

شیطان گفت:انسانی كه از عمل نیك خود خوشحال باشدو آنرا بسیار تصور كند ولی گناهش را كوچك و ناچیز بشمرد , من بر او مسلط می شوم

 

 

 

مناجات   , nedayemonajat
مناجات - 20:08 1390/06/19
453

خداوند از موسی (ع)پیامبر خودش سوال کرد: که ایا خودت را برای من خالص کرده ای؟موسی گفت: بلی نماز خوانده ام... روزه گرفته ام..وساعتها ذکر گفته ام.

خداوند فرمود: نماز خوانده ای که بتوانی از صراط مستقیم رد بشوی..

روزه گرفتی تا از آتش جهنم در امان باشی..

و ذکر گفتی تا در بهشت ترفیع مقام یابی..

اینها همه را برای خود کرده ای نه من....

آیا مستمندی را کمک کرده ای و دست کمک به سوی دردمندی دراز کرده ای و...

 اینها برای من است.

 

التماس دعا

 

 

 

مناجات   , nedayemonajat
مناجات - 20:04 1390/06/19
452

معناى تقوا

----------------

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

  از حضرت على (ع) جویا شدند: معناى تقوا و پرهیزگارى چیست ؟

 

حضرت فرمود: كسى را مى توان با تقوا گفت :

كه مثلا اگر كلّیه اعمال و رفتارهاى او را در میان یك طَبَق بگذارند و بدون اینكه سرپوشى روى آن طَبَق انداخته باشند آن را در اطراف جهان بگردانند او عملى انجام نداده باشد

 كه باعث شرمندگى وى گردد و بدین علّت لازم شود كه آن را پنهان نماید.

---------------------------

موفق باشید

 

مناجات   , nedayemonajat
مناجات - 20:03 1390/06/19
451

تو زیباتر بودى یا ....... ؟

-------------------------------

 

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

امام صادق علیه السلام مى فرماید:

زن زیبایى را روز قیامت در دادگاه عدل الهى حاضر مى كنند كه بخاطر جمال و زیبایى خود به گناه افتاده است ؛ مى پرسند:

چرا گناه كردى ؟

در پاسخ مى گوید:

خدایا! چون مرا زیبا آفریدى به این جهت به گناه آلوده شدم .

 

 خداوند دستور مى دهد مریم را مى آورند، و به آن زن گفته مى شود كه تو زیباتر بودى یا مریم ؟

در حالى كه او را زیبا آفریدیم ، اما، او به خاطر جمال خود فریب نخورد.

 

آنگاه مرد صاحب جمالى را در دادگاه حاضر مى كنند كه بخاطر زیبایى خود به گناه آلوده شده است مى گوید:

پروردگارا! مرا زیبا آفریدى و زنان به سوى من میل و رغبت پیدا كردند و مرا فریفتند و گرفتار گناه گشتم  در این وقت یوسف علیه السلام را مى آورند و به او مى گویند:

تو زیباتر بودى یا یوسف ؟ ما به او جمال و زیباى دادیم ولى فریب زنان نخورد!!

 

سپس صاحب بلا را مى آورند كه به خاطر بلاها و گرفتارى هایش معصیت كرده است .

او هم مى گوید:

خداوندا! بلاها و مصیبت ها را بر من سخت كردى لذا به گناه افتادم .

 

 در این موقع ایوب علیه السلام را مى آورند و به آن شخص مى گویند:

بلاى تو سخت تر بود یا بلاى ایوب ؟

در صورتى كه ما او را به بلاى سخت مبتلا كردیم اما مرتكب گناه نشد.! بدین گونه راه عذر و بهانه بر گناهكاران بسته مى شود

---------------------------------

موفق ودرپناه حق باشید

منبع:

داستانهاى بحارالانوار

نویسنده : محمود ناصرى

رضا لطفی , sayan2000171
رضا لطفی - 08:15 1390/06/16
450

گویند شقیق بلخی، جعفربن محمد الصادق علیه السلام  را ازفتوت پرسید، شقیق : گفت : اگردهند شكركنیم ؛ واگرمنع كنند، صبركنیم .آن حضرت، گفت : سگان مدینه همین كنند.  شقیق گفت : یا ابن رسول الله ! پس فتوت چیست؟ گفت : اگردهند، ایثاركنیم واگرندهند، صبركنیم .

ازترجمه رساله  قشیریه

 

پریسا  , persiyano_125
پریسا - 14:37 1390/06/7
449


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) وقتى قرآن را ختم مى فرمود این دعا را مى خواند:
اللهم اشرح بالقرآن صدرى خدایا به قرآن ، شرح صدر مرا عطا كن .
واستعمل بالقرآن بدنى و به قرآن بدنم را به كار بندگى خود وادار كن .
و ثوره بالقران بصرى و به قرآن ، دیده ام را روشنایى بخش .
و اءطلق بالقرآن لسانى و به قرآن ، زبانم را رها كن .


پریسا  , persiyano_125
پریسا - 13:07 1390/05/21
448


ابن عباس می گوید: روزی رسول خدا (ص) چهار خط كشید. آنگاه پرسید: آیا می دانید این خطها چیست؟ گفتیم: خدا و رسولش داناتر است. فرمود:
«خیر نساء الجنة مریم بنت عمران، و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد، و آسیة بنت مزاحم امراة فرعون:
بهترین زنان بهشت، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد (ص) و آسیه دختر مزاحم، همسر فرعون است»(4)

پیامبر (ص) به عایشه كه در حال برتری جویی به فاطمه (ع) بود فرمود:
«او ما فاعلمت ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران و علیا و الحسن و الحسین و حمزه و جعفرا و فاطمة و خدیجة علی العالمین ؟!
آیا نمیدانی كه خداوند، آدم، نوح، آل ابراهیم، آل عمران، علی (ع)، حسن (ع)، حسین (ع)، حمزه، جعفر، فاطمه (ع) و خدیجه (ع) را بر جهانیان برگزید ؟! ».(5)


4ـ بحارالانوار، ج 13، ص 162، ج 16، ص 2.
5ـ خدیجه؛ اسطوره مقاومت و ایثار، ص 187، نقل از بحار ج 37، ص 63.

یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 21:49 1390/05/13
447
از شیوه های تربیتی قران کریم تاکید و پند گرفتن از تاریخ و سرنوشت ملت ها ی پیشین است خداوند در برخی آیات قران فرجام کار انان را گوش زد کرده و بازتاب اعمالشان را گوشزد می کند


در سوره آل عمران می خوانیم :" و ما ظلمهم الله و لکن انفسهم یظلمون "خداوند به آنان ستم نکرده بلکه آنان به خودشان ستم می کنند .


امیرالمومنین (علیه السلام ) فرمود : " الدهر یومان یوم لک و یوم علیک " روزگار دو روز است روزی به نفع تو و روز دیگر به ضرر تو


شعبی می گوید : در قصر حکومتی نزد "عبدالملک مروان " خلیفه اموی نشسته بودم که سر بریده " مصعب بن زبیر " را آوردند و برابر او گذاشتند در این حال مضطرب و ناراحت شدم . خلیفه پرسید : چرا اینقدر ناراحتی ؟ گفتم : ماجرای شگفت انگیزی است ، در همین جا نزد " عبید الله بن زیاد " بودم دیدم که سر مبارک امام حسین ( علیه السلام ) را آوردند و پیش او گذاشتند و پس از مدتی در همین مکان خدمت " مختار ثقفی " رسیدم دیدم که سر ابن زیاد را آوردند و مجدداًچندی نگذشت که در همین جا سر مختار را پیش مصعب آوردند و اکنون نیز سر مصعب را پیش تو می بینم .
عبدالملک بعد از شنیدن این ماجرا از کثرت تاثر و ناراحتی فورا از جای خود بلند شد و دستور داد تا آن قصر را خراب کرده و با خاک یکسان کنند که شاید به خیال خود جلوی تقدیر الهی را بگیرد .


یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 12:37 1390/05/12
446

این داستان را دوستان گرامی حتما بخونند (خالی از لطف نیست)
وزن دعای پاك و خالص
زنی با لباس های كهنه و نگاهی مغموم وارد خوار بار فروشی شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست تا كمی خواربار به او بدهد
به آرامی گفت شوهرش مریض است و نمی تواند كار كند و چند بچه بی غذا مانده اند
صاحب مغازه با بی اعتنایی  محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون كند. زن نیازمند در حالی كه اصرار میكرد گفت آقا شما را به خدا به محض اینكه بتونم پول شما را می آورم.
جواب صاحب مغازه باز منفی بود.
مشتری دیگری كه این جریان را به عینه مشاهده می كرد به مغازه دار گفت ببین خانم چی می خواهد بنده هزینه اش را می پردازم
صاحب مغازه با اكراه گفت لازم نیست خودم می دهم سپس اشاره به زن كرد تا لیست اقلام را رو ترازو بگذارد تا به وزنش هر چه خواستی ببیر!!!
زن با خجالت یك لحظه مكث كرد و از كیفش یك تكه كاغذ و چیزی رویش نوشت و آن را روی كفه ترازو گذاشت همه با تعجب دیدند كه كفه ترازو پایین رفت.

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در كفه ترازو كرد كفه ترازو بابر نشد آنقدر خواربار گذاشته تا كفه ترازو برابر شد.
در این لحظه مغازه دار با تعجب تكه كاغذ را برداشت تا ببیند در آن چی نوشته شده است
كاغذ لیست خرید نبود دعای زن بود كه نوشته شده بود:
"ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خود ان را برآورده كن"

مغازه دار با بهت زدگی اجناس را به زن داد و همان جا ساكت و متحیر خشكش زد

براستی فقط اوست كه میداند وزن دعای پاك و خالص چقدر است.





یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 19:48 1390/05/8
445

فتوای اشتباه شیخ مفید و عنایت غیبی امام عصر(عج)

فتوای اشتباه شیخ مفید و عنایت غیبی امام عصر(عج)

شخصی روستایی خدمت شیخ رسید و سؤال کرد: «زنی حامله فوت کرده و حملش زنده است؛ آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا این که با آن حمل، او را دفن کنیم»؟ شیخ پاسخ داد: «با همان حمل او را دفن کنید»!

آن مرد برگشت. در میان راه دید سواری از پشت سر می‏تازد و می‏آید، چون نزدیک رسید، گفت: «ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید». آن مرد چنین کرد.

پس از چندی ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص صاحب الامر (عج) بوده است. حالا که در احکام شرعیه خطا می‏کنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم». لذا به خانه رفت و در خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمی‏داد.

تا اینکه از سوی حضرت ولی عصر(عج) توقیعی (نامه‏ای) برای شیخ بیرون آمد با این مضمون که: «وظیفه‏ی شماست که فتوا بدهید و وظیفه‏ی ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیافتید». پس از این دستور، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست.

نقل شده است که در مدت 30 سال، 30 توقیع از ناحیه مقدس امام عصر(عج) برای شیخ مفید صادر شد و در عنوان توقیع نوشته بود: «للاخ الاعز السدید الشیخ المفید» یعنی «برای برادر گرامی و استوار، شیخ مفید».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: داستان‏هایی از زندگی علماء، تألیف محمدتقی صرفی، دفتر نشر برگزیده قم. (با اندک تصرف و ویرایش)


یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 21:43 1390/05/6
444


ابن الرضا و ایت خدا

قاسم بن عبدالرحمن، زیدی مذهب ، گوید: به بغداد رفته بودم. روزی دیدم مردم در حال دویدن هستند و بربامها و مکانهای بلند بر می‌ایند و می‌ایستند. پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرضا ( امام جواد علیه السلام) است، ابن الرضا است. گفتم: به خدا او را می‌نگرم . دیدم بر استری سوار است و به پیش می‌اید. با خود گفتم: خدا شیعه را از رحمت خود دور کند که می‌گویند خدا اطاعت این ( کودک خردسال) را واجب کرده است. حضرت جواد علیه السلام متوجه من شد و فرمود: ای قاسم بن عبدالرحمن ! نخوانده‌ای که خداوند متعال می‌فرماید: « أَ بَشَرًا مِنّا واحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنّا إِذًا لَفی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ» قمر/24؛ یعنی( طایفه ثمود نیز انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند : ) ایا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود.

با خود گفتم : به خدا این ساحر است. حضرت بار دیگر متوجه من شد و فرمود : ایا نخوانده‌ای که خداوند متعال می‌فرماید:« أَ أُلْقِی الذِّکْرُ عَلَیهِ مِنْ بَینِنا بَلْ هُوَ کَذّابٌ أَشِرٌ»قمر/25؛ یعنی: ( طایفه ثمود نیز انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند: ) ایا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده؟ نه، او آدم بسیار دروغگوی هوسبازی است.

با دیدن این اعجاز از عقیدة خود برگشته، شهادت دادم که او حجّت خدا بر خلق است و به امامت وی معتقد شدم.(1)

آنچه گفتند در اوصاف کمالیت او همچنان هیچ نگفتند دو صد چندان است

ولسوف یعطیک ربّک فترضی

او مدت زیادی کارهای منزل را به تنهایی انجام می‌داد؛ به طوری که کارهایی از قبیل آب کشیدن با مشک و دستاس کردن ( آسیا کردن) و سایر کارهای خانه، او را خسته و ناتوان می‌کرد. روزی پیامبر به دیدن فاطمه آمد و دید دخترش با یک‌دست دستاس می‌کند و با دست دیگر فرزندش را شیر می‌دهد. چشمان او پر از اشک شد و فرمود: دخترم ! تلخی دنیا را بچش تا در آخرت شیرین کام باشی.

فاطمه در پاسخ گفت: یا رسول الله ! خدا را به خاطر نعمتهایی که به من داده، شکر و سپاس می‌گویم . آن‌گاه این ایه نازل شد: « و لسوف یعطیک ربک فترضی » ضحی / 5؛ به زودی پروردگارت آن‌قدر عطا خواهد کرد که راضی شوی.

ابوهریره هم در این‌باره روایت می‌کند که پیامبر پس از مشاهده سختی کارهای فاطمه در خانه و پس از آنکه ایه 28 سوره اسراء : فقل لهم قولاً میسوراً ( با گفتار نرم و آمیخته با لطف با آنها سخن بگو ) نازل شد، خادمه‌ای را به او بخشید و نامش را فِضِّه گذاشت تا در کارهای خانه به او کمک کند، در حالی که بر طبق روایات، پیامبر پیش از آن مایل به کار کردن خادمه در خانه فاطمه نبود.(2)

پی نوشت

1. سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن ج 4، 128ـ 127 ، به نقل از : اثبات الهداة، ج 6 ص19 . کشف الغمّه ، ج3، ص216.

2. بحارالانوار، ج 43، ص 85.



یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 17:50 1390/05/5
443

حکایت راهزنی که در اثر توبه محبوب خدا مى ‏شود
بسم الله الرحمن الرحیم
از حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) منقول است كه فرمود: مردى با خانواده خویش از راه دریا مسافرت كرده و سوار كشتى شدند و در اثر نامساعد بودن دریا كشتى آنان شكسته و خرد شد جمعیتى كه در كشتى بودند همه آنها هلاك و غرق آب شدند جز همسر آن مرد كه روى تخته پاره كشتى قرار گرفته و امواج پیكر او را به لب دریا انداخت زن به جزیره‏اى از جزایر دریا پناهنده شد و در جزیره با مردى كه راهزن بود مصادف گردید كه شغل او همیشه ناراحت كردن مردم بود.

و در آن جزیره خود را مخفى مى‏ساخت براى اذیت كردن ناگهان چشم گشود و زنى را دید بالاى سرش ایستاده است گفت: آیا تو انسانى یا جن هستى زن جواب داد از انس هستم راه زن بدون اینكه با او حرفى بزند جلو او نشست و خواست با او عمل خلاف عفت مرتكب بشود.

زن كه خود را در چنگال یك مرد بى‏ایمان و از خدا بى خبر گرفتار دید مضطرب گردید راهزن گفت: چرا ناراحتى آن بانوى با ایمان گفت: از خدا ترس دارم دزد گفت: از این عمل و از این كار تا حال انجام داده‏اید زن جواب داد نه بخدا قسم آن مرد گفت: تو اینقدر از خدا ترس دارى در حالیكه تا این موقع همچو عمل زشت را به جا نیاوردى و الان نیز نفرت دارى پس بخدا قسم من از تو اولى ترم كه از خداى خود ترس داشته باشم.

پس از این از بانو كناره گرفت و بجانب اهل عیال مراجعت نمود و در اثناء راه نفس خود را مورد مذمت قرار داد و توبه كرد و واقعا پشیمان شد از عمل سابق خود.

اتفاقا با راهب نصارا در راه تصادف و برخورد نمود كه آفتاب سوزان بر سر آنان مى‏تابید آن مرد دیر نشین به آن جوان گفت: از خدایت بخواه كه تكه ابرى بفرستد و بر سر ما سایه افكند تا از شدت حرارت خورشید راحت شویم.

جوان در جواب گفت: من پیش خدا آبرو ندارم زیرا تا حال كار نیك بجا نیاوردم و جرات ندارم از خدا چیزى در خواست نمایم.

عابد دیر نشین گفت: پس من دعا كنم و تو آمین بگو جوان جواب داد قبول كردم راهب رو بطرف خدا نمود درخواست حاجت خویش كرد جوان نیز آمین گفت فورا به امر پروردگار لكه ابرى در آسمان پیدا شد و! سر آنان سایه افكند و مدتى زیر همان ابر راه رفتند و پس از زمانى به سر دوراهى رسیدند و از یكدیگر جدا و مفارقت نمودند و هر كدام راه خود را پیش گرفت ناگهان راهب دید تكه اب بالاى سر آن جوان به حركت در آمد.

عابد گفت: اى جوان تو خوبتر از من بوده‏اى و براى احترام و مقام تو بوده است كه خداوند این قطعه ابر فرستاده بود خواهش دارم از قصه و سرگذشت خود مرا مطلع ساز.

جوان داستان خود را با آن زن به عابد شرح داد راهب گفت: اى جوان بدان در اثر خوف و ترس كه بخود راه داده‏اى خداوند از سر تقصیرات تو گذشته و ترا آمرزیده و متوجه باش كه دیگر پس از این به طرف معصیت نروى‏


اصول كافى ج 2 ص 69


یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 19:53 1390/05/4
442

مردان حق

بزرگی می گفت: عمری در طلب آن بودم تا مگر از مردان حق کسی یابم. شبی از شب ها به ورد و ذکر خویش مشغول بودم. ابلیس بیامد تا مرا وسوسه کند. عصا برگرفتم و رو بدو نهادم. مرا گفت: ای مدعی! عصا بینداز که من از تو نترسم. گفتم: پس از که ترسی؟ گفت: از مردان. گفتم: من از زمره مردان نی ام؟ گفت: نه. گفتم: پس ایشان کیانند؟ گفت: آنانند که در این ساعت، در مسجد، در بوستانِ خاطر خویش در جولانند.

برخاستم و از زاویه بیرون رفتم و به شتاب رفتم. چون به مسجد رسیدم، از شکاف در نگریستم. چهل کس از عُبّاد و اوتادِ (پارسایان) روزگار دیدم سر به گریبانِ فکرت فرو برده و بر زِبَر (روی) هر یکی، قندیلی از نور آویخته، چون چشمِ من بر ایشان افتاد، یکی از ایشان سر برآورد و گفت: یا فلان! بازگرد که به دلالت ابلیس آمده ای و آن که به دلالت شیطان آید، به صحبت مردان، راه نیابد. چرا که خدای عزَّ و جلّ گفت: دلیل هدایتِ راه طالبان صراط مستقیم منم. اگر دلیلِ عنایتِ من نبودی، هرگز، طالب، به من راه نبردی. آن را که دلیل، شیطان باشد، به صحبت مردان، راه نیابد و آن را که دلیل، رحمان، بود، از حضرتِ قبول، محروم کی ماند.



سمانه   , s_biologist
سمانه - 13:43 1390/05/1
441
روایت شده است كه مردی هر روز شیطان را هزار بار لعنت فرستادی.

روزی خوابیده بود، شخصی پیش اش آمد و بیدارش كرد و گفت: بیدار شو

كه هم اكنون این دیوار فرو می ریزد. مرد گفت تو كیستی كه چنین

مهربانی در حق من روا می داری؟ گفت: من شیطانم.

مرد گفت این چگونه ممكن است و حال آنكه من هر روز ترا هزار بار لعنت

می كنم؟ گفت: این برای آن است كه من مقام شهیدان را نزد خدا

می شناسم و ترسیدم كه تو نیز از ایشان باشی.
یوسف افلاکیان , qoranasemani3
یوسف افلاکیان - 16:18 1390/04/27
440

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:

 من کور هستم لطفا کمک کنید .

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.

عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:


 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

 


 

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.