| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
51
|
425
|
90/12/24 (02:01)
|
|
||
|
|
14
|
60
|
91/3/3 (22:45)
|
|
||
|
|
56
|
241
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
64
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
703
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
451
|
983
|
91/3/12 (23:24)
|
|
||
|
|
134
|
337
|
91/3/12 (15:45)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
91/3/9 (22:35)
|
|
||
|
|
1448
|
3540
|
91/3/5 (19:49)
|
|
||
|
|
1349
|
2590
|
91/3/5 (16:42)
|
|
||
|
|
45
|
102
|
91/3/1 (09:58)
|
|
||
|
|
31
|
98
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
1014
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1140
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
857
|
2724
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
21
|
73
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
466
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
29
|
140
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
499
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
273
|
90/7/2 (10:21)
|
|
اول از همه آنکه هیچگاه حداقلی بودن اظهار نظرهای ادیان در امور مختلف را از یاد نبرید.
ثانیآ اگر منظورتان آن است که دین مطابق با فطرت بشری است ( البته اگر منظورتان را درست متوجه شده باشم ) باید تصدیق کنم که آری. ذاتیات ادیان البته مطابق با فطریات و حداقل اشتراکات انسان ها در ادوار مختلف می باشد. البته بنده در این باب در مورد عرضیات دین، مانند حکم برده داری در اسلام، نظام مرد سالاری یا بسیاری دیگر از احکام فقهی با شما موافق نیستم. (برای مطالعه ی بیشتر ر.ک. مقاله ی "ذاتی و عرضی در ادیان" ، عبدالکریم سروش، بسط تجربه ی نبوی، موسسه ی فرهنگی صراط )
موفق و پیروز باشید
به طور حتم همین طور است. هیچ کس منکر این موضوع نشد که ادیان (و فی المثل اسلام ) ادعاهایی از جانب خود ندارند. اما این که ادیان ( و بالاخص اسلام که پیامبر خود را خاتم می داند ) حداقل لازم را بیان نموده اند هیچ گاه به این نتیجه ختم نخواهد شد که حداکثر ممکن را نیز بیان نموده باشند. پلی که از آن مقدمه به این نتیجه زده می شود خراب تر از آن است که بتواند ما را به مقصود برساند.
و اما در باب ظهور عرضیات در اسلام مانند برده داری، نظام مرد سالاری و ... باید بیان شود که حقیقتآ نمی توان گفت که ادیان از این حیث، ایراد جوهری دارند. فی المثل برده داری از امور همه یا هیچ است. درست مانند تکنولوژی. امروزه کشورها بر دو قسم اند: یا با آغوش باز به دیدار تکنولوژی رفته و در میهمانی علم از آن پذیرایی می نمایند و یا اینکه آن را به اکراه می پذیرند. اما امکان ندارد کشوری مدعی شود که ما بدون تکنولوژی گذر روزگار خواهیم نمود. این کشور لاجرم به زوال کشیده خواهد شد. یا باید قلاده ی تکنولوژی را از گردن دنیا باز نمود یا آنکه همه ی کشورها باید به آن گردن بنهند. مارکس نیز هوشمندانه می گفت که بورژوازی همه ی دنیا را در تصرف خود دراورد. برده داری نیز از این قسم امور است. و لذا یک شخص واحد ( فی المثل محمد ) نمی توانسته قلاده ی آن را از گردن بگشاید. لذا آن را به اکراه می پذیرد و به بیان دیگر، برده داری بر دین تحمیل می شود. ( البته آن را تضعیف می نماید اما این سخن، به هیچ عنوان نمی تواند توجیه کننده ی پذیرش این نظام باشد. ) همین طور است نظام مرد سالاری. محمد در جامعه ای بر انگیخته شد که دختران زنده به گور می شدند. به هر حال محمد هم یک انسان بود و از او نمی توان انتظارات بیجا داشت. او به حق نمی توانست در چنین جامعه ای و با چنین طرز تفکری، موضوعی مانند حقوق مساوی زن و مرد را مطرح کند. (بگذریم از آنکه طرز تفکرات انسان ها هیچگاه یک شبه و به فرمان کسی عوض نخواهد شد.) لذا نظام مرد سالاری را پذیرفت و البته تا حد ممکن آن را تضعیف نمود. ( در اینجا نمی توانم از بیان یک نمونه ی نغز و دلکش خودداری نمایم و آن اینکه برنده ی جایزه ی فعالان فمینیسم در دنیا در مراسم اهدای جوایز خود این چنین بیان نمود که اگر آزادی ای که ما امروزه می خواهیم به زنان اعطا کنیم با آن مقدار آزادی که محمد به زنان اعطا کرد مقایسه کنیم، کار ما به حق ناچیز شمرده خواهد شد! ) و همین است سر آنکه بیش از نود درصد احکام اسلام، از جنس احکام تاییدی اند نه تاسیسی. و این البته تعریف عرضیات در ادیان است که "بر دین تحمیل می شوند و لذا می توانستند به شکل دیگر باشند". مساله ی حقوق بشر نیز از همین جنس است. این موضوع تنها حدود دو قرن است که مورد توجه انسان ها قرار گرفته (و علت آن را می توان عوض شدن انسان دانست. تبدیل انسان از فرم مکلف به محق که زاده ی دوران مدرن است.) و لذا اگر ادیان و فی المثل اسلام، یک دین تکلیف مدار است به این دلیل نیست که تکلیف مداری، بهترین فرم جهان بینی و انسان بینی است. بلکه بدین دلیل است که عرضیاتی از این قسم لاجرم بر ادیان تحمیل می شوند. بر همین قسم است اظهار نظر ادیان درباره ی علوم تجربی و سیاسی و قس علی هذا.
از ذکر یک نکته در اینجا ناگذیرم و آن اینکه دوستان ما در اینجا حتمآ به تفاوت تبیین و اثبات در علم کلام عنایت دارند. ممکن است برخی دوستان شروع کنند به بیان فواید نظام مرد سالاری اما باید به آنان گوشزد نمود که این سخنان، از جنس عقلانی نمودن و تبیین است نه اثبات. تبیین یعنی ما یک اصل درون دینی را پذیرفته و آن را بطور مشروح و مستند بیان نماییم اما اثبات یک مدعا بدین معناست که فی المثل نشان داده شود که نظام مرد سالاری، بهترین نظام ممکن است و از این بهتر در جهان یافت نمی شود! (که البته راه اثبات آن برون دینی است.) که البته ادعای گزافی است و حتی کسانی مثل مطهری (که پس از انقلاب متکلمی بهتر از او در حوزه یافت نشد) هم هیچ گاه چنین ادعایی نکردند. در ضمن توجه داشته باشید که بر خلاف دیدگاه مطهری، همه ی مسائل فقط فقهی و حقوقی نیست. این همان نکته ای بود که وی البته پس از کلنجار رفتن با نظام سرمایه داری آن را اعلام نمود و آن اینکه تفاوت نظام اقتصادی لیبرال و اسلامی، فقط یک تفاوت حقوقی نیست. بلکه این تفاوت از جنس تفاوت دو انسان ( مکلف و محق ) است و اگر امروزه در جهان یک فرع (مثل اقتصاد لیبرال) برپا گشته است، به این دلیل بوده که قبل از آن یک انسان تازه، یک دنیای تازه و لذا یک جهان بینی تازه متولد گشته است. ( و این کتاب به دلیل همین اعتراف از بین رفت و به چاپ نرسید ). و یکی دیگر از مواردی که روحانیون ما امروزه هنوز متوجه آن نشده اند و نخواهند شد آن است که با آنکه نیازهای جنسی افراد در طول ادوار مختلف ثابت مانده اند، پس چرا انسان امروزی به صیغه ی اسلامی تن نمی دهد؟ (و به اشتباه این را به حساب بی بند و باری گذاشته اند) پاسخ آن است که اصلآ مساله صیغه یا فرم دیگری از روابط نیست. بلکه مساله خود انسان است. شما خود می دانید که مواردی از جنس صیغه فی المثل همگی از جنس فروع اند و جهان بینی و انسان بینی و ... از جنس اصول اند و نیز می دانید که فروع، فرزند اصول و در خور آن هایند و لذا اگر اصول تغییر یابند و در آن ها قبض و بسطی رخ دهد، فروع را نیز تحت تاثیر خویش قرار خواهد داد. و لذا قبل از آنکه اصلآ بخواهیم سخنی راجع به فروع بگوییم، باید راجع به اصول سخن بگوییم. صیغه ی اسلامی فی المثل و تقریبآ تمام احکام فقهی بر دو شکل از انسان استوار شده اند: انسان تکلیف مدار و مرد سالار و این دو شکل از انسان بینی، مبنای فلسفی فقه را تشکیل می دهد. اما امروزه انسان ها از این دو شکل به دو شکل "حق مدار و تساوی طلب" بدل یافته اند این بسط در اصول، به بسط در تمامی فروع نیز می انجامد. (و سر بی توجهی انسان ها به فقه اسلامی و قشر روحانیت در جوامع جدید همین است.) و لذا اگر قرار است اجتهادی صورت گیرد و بهترین پاسخ به موضوعات دنیای جدید داده شود، آن اجتهاد در اصول است نه فروع. ( و به گمانم از همین جاست که تفاوت من و شما در تعیین مرزبندی عرضیات رخ می نمایاند. ) و الا بردن فروع جدید به زیر لوای اصول پیشین نه ممکن است نه مطلوب نه دردی از بشریت کم می کند و نه هنر چندانی می طلبد! در اینجا دو کار می توان کرد: یا انسان ها را به همان فرم قبلی باز گرداند که البته ناممکن است، چون بسط در جهان بینی به زور رخ نمی دهد و این جهان، هیچگاه به دوره ی شیرخوارگی باز نخواهد گشت (در اینجا روی سخنم با عالمان دست به قلم است نه بنیادگرایان خشونت پرست که غرب را نپسندیدند و از غرب، فاشیسمش را برگرفتند. با اینان باید با زبان دیگری سخن گفت.) و یا اینکه دین، لباس اراده مداری به تن کرده و حق مداری را در تن نیمه جان خود تزریق کرده و جان تازه یابد و راه بقای ادیان در دنیای جدید نیز همین است.
حتمآ تا کنون در یافته اید که بنده یکی از همفکران وفادار عبدالکریم سروش می باشم. باید در انتها سوالی را از شما بپرسم. بر طبق تئوری وحی جبرائیلی، وحی لامکان و لازمان است و لذا از زمانه ی خود تاثیر نمی پذیرد و چیزی از جنس "علت" در او راه نخواهد یافت و چیزی بر او تحمیل نخواهد شد. لذا بر طبق این مدل، احکام اسلام باید از جنس ذاتیات باشند و مطابق با فطرت بشری نه آنکه عرضیات در آن راه یافته باشند. یا شما پیرو این مدل از وحیانیت هستید یا پیرو سروش. اگر پیرو مدل نخست می باشید، باید مانند جناب آقای مصباح یزدی، برده داری را نیز از جنس ذاتیات بشمارید و کمر به دفاع از آن ببندید و قائل به وجود عرضیات نباشید (که اگر باشید، تناقضی در افکار شماست) و اگر قائل به وجود عرضیات باشید، باید یکی از همفکران سروش یا ملکیان یا مجتهد شبستری باشید. دوست دارم بدانم شما در کدام جبهه اید؟ من و مصباح جبهه ی خود را معلوم کرده ایم، جبهه ی شما کجاست؟
شادکام و خرم باشید
اول از همه آنکه هیچگاه حداقلی بودن اظهار نظرهای ادیان در امور مختلف را از یاد نبرید.
ثانیآ اگر منظورتان آن است که دین مطابق با فطرت بشری است ( البته اگر منظورتان را درست متوجه شده باشم ) باید تصدیق کنم که آری. ذاتیات ادیان البته مطابق با فطریات و حداقل اشتراکات انسان ها در ادوار مختلف می باشد. البته بنده در این باب در مورد عرضیات دین، مانند حکم برده داری در اسلام، نظام مرد سالاری یا بسیاری دیگر از احکام فقهی با شما موافق نیستم. (برای مطالعه ی بیشتر ر.ک. مقاله ی "ذاتی و عرضی در ادیان" ، عبدالکریم سروش، بسط تجربه ی نبوی، موسسه ی فرهنگی صراط )
موفق و پیروز باشید
اول از همه آنکه هیچگاه حداقلی بودن اظهار نظرهای ادیان در امور مختلف را از یاد نبرید.
ثانیآ اگر منظورتان آن است که دین مطابق با فطرت بشری است ( البته اگر منظورتان را درست متوجه شده باشم ) باید تصدیق کنم که آری. ذاتیات ادیان البته مطابق با فطریات و حداقل اشتراکات انسان ها در ادوار مختلف می باشد. البته بنده در این باب در مورد عرضیات دین، مانند حکم برده داری در اسلام، نظام مرد سالاری یا بسیاری دیگر از احکام فقهی با شما موافق نیستم. (برای مطالعه ی بیشتر ر.ک. مقاله ی "ذاتی و عرضی در ادیان" ، عبدالکریم سروش، بسط تجربه ی نبوی، موسسه ی فرهنگی صراط )
موفق و پیروز باشید
دوست عزیز از منظر اسلام، انسان یک موجود مکلف (تکلیف مدار) است نه محق (حق مدار). البته این "حق" را شما به معنای حق و باطل نگیرید. هیچ کدام از آیات ذکر شده نیز دلالت بر حق مداری قرآن ندارد که بالعکس، بر تکلیف مداری آن دلالت دارد. حداکثر می توان گفت که قرآن با تاکید بر تکالیفی که از جانب خدای اسلام تعیین شده، رسیدن به حقوق را هموار دانسته اما باز هم چیزی از تکلیف مداری اسلام کم نمی شود، به هر حال در اسلام چهره ی غالب با تکالیف است و حقوق، چهره ای مغلوب و تاخیری دارند. آنچه که ما به عنوان انسان محق می شناسیم، زاییده ی دنیای مدرن است و نه دنیای سنتی.
1. حقوق بشر به فرمان کسی "تعیین" نمی شود. این حقوق، البته جزو لاینفک انسان است و انسانیت انسان مقوم به آن هاست و این گونه نمی باشد که این حقوق به فرمان کسی منعقد یا منحل گردد. بنابراین این سخن که فلان دانشمند غربی یا شرقی حقوق بشر را تعیین نموده و فرمان داده که این شکلی باشد، البته سخن یاوه ای بیش نیست. حداکثر می توان گفت که انسان ها به تدریج این حقوق را کشف می کنند و به اضلاع انسانیت خود بیش از گذشته اگاه می گردند و نه بیش تر. البته این سخن را قدری فلسفی تر نیز می توان بیان نمود و آن اینکه با یک "باید" نمی توان به جنگ یک "است" رفت. حقوق بشر نمونه ی یک "است" می باشد و تفکرات دانشمندان و انتظارات آنان به منزله ی یک "باید". و این "است" به تیغ آن "باید" البته نه هلاک می شود و نه تضعیف. حداکثر می توان گفت که به فهم روز افزونش کمک می نماید.
2. مغالطه ی دیگری که در سخنان شما به چشم می خورد، از آنجا منشا می گیرد که کمآ و کیفآ به تعریف "حقوق بشر" نایل نیامده اید. از منظر فلسفی، انسان ها فقط و فقط به واسطه ی انسان بودنشان ( و نه به هیچ علت دیگری ) واجد حقوقی هستند که این حقوق را نه کسی به ان ها داده و نه کسی می تواند انان را از این حقوق محروم کند. اگر هم بخواهیم با عینک دینی به موضوع بنگریم، باید بگوییم که حقوق بشر، قسمتی از بشریت است که خداوند در تعیین آن ها دخالتی نداشته است. به معنای دقیق تر، این حقوق را خداوند به آنان اعطا نکرده و نمی تواند هم از آن ها پس بگیرد. این را شما به منزله ی کفر نپندارید. اگر فهم این مطلب برایتان سنگین می آید، شما را به تامل در نمونه هایی دعوت می کنم. ابن سینا نیز سخنی مشابه در باب زرد آلو گفته است. ابن سینا می گوید که زرد بودن زرد آلو، فقط به این علت است که زرد آلو است. به عبارت دیگر، این زردی جزو ذاتی و جوهری زرد آلو است و شما خود بهتر می دانید که عناصر جوهری، نه از جایی آمده و نه به جایی می روند. ابن سینا همچنین می افزاید که خداوند در تعیین رنگ زرد الو نقشی نداشته است. به معنای دقیق تر، خداوند حداکثر می تواند تعیین کند که این زرد آلو وجود خارجی داشته باشد یا نداشته باشد. می تواند تعیین کند که این زرد آلو خلق شود یا نشود؟ اما هنگامی که وجود خارجی یافت، دیگر حاوی ویژگی هایی است که نمی توان از آن گرفت یا به آن داد. به زبان دیگر، خداوند عنصر زردی را به زرد آلو نبخشیده است، فقط آن را به رسمیت شناخته است. همچنین آیه ای در قرآن هست که بر همین سخن نیز صحه می نهد. آن آیه می گوید که ما رسل را بر بندگان نازل نمودیم که دیگر انسان ها بر ما حجتی نداشته باشند. بدین معنا که اگر ما کسی را نمی فرستادیم، انسان ها حق داشتند یقه ی مرا بگیرند و از من بازجویی کنند و من هم جوابی در برابرشان نداشتم!! اما حالا که رسل را فرستادیم، اگر کسی یقه ی مرا گرفت و اعتراض نمود، اعتراضش را ناوارد اعلام می کنم. این آیه صراحتآ حق اعتراض را جزو حقوقی بر شمرده که خدا نه به انسان داده و نه از آن ها می گیرد، بلکه به آن احترام گذاشته و آن را به رسمیت شناخته است. بنابراین باز هم در تفسیر این سخن که "تعیین کننده ی حقوق بشر باید انسان شناس خوبی باشد" از جاده ی دیگری به بن بست می رسیم و غلط محض بودن این سخن را بهتر متوجه می شویم. چرا که این حقوق را اصلآ کسی به انسان نداده که حالا بخواهد انسان شناس باشد یا خیر!! این حقوق در خور انسان است. توجه هم داشته باشید که اینجا ابدآ سخن از حسن و قبح نمی توان زد. این حقوق در خور این موجود است و لاغیر.
3. باید به نکته ی عظیم دیگری نیز دقت نمود و آن، حداقلی بودن ادیان است. بدین معنا که آنچه که ادیان بیان نموده اند، به زبان حداقلی بوده است و نه حداکثری. به زبان دیگر، ادیان حداقل لازم را بیان نموده اند و از این کمال حداقلی، جامعیت مفهوم نمی گردد. گویی دوست ما پنداشته اند که برای مثال اگر اسلام راجع به حق آزادی بیان سخنی نگفته است، حتمآ لازم نبوده که انسان ها از آن خبر داشته باشند وگرنه می گفت!! این سخن مرا به یاد مثالی معروف از یک روحانی می اندازد که می گفت چون در اسلام راجع به شستن دست با آب و صابون سخنی گفته نشده ( و تنها گفته شده که شستن دست دو بار با آب قلیل یا یک بار با آب کر کافی است ) پس نیاز نیست انسان ها پای خود را از این اصول جلوتر بنهند و تن به صابون دهند!! ( برای تحلیل بیش تر مفهوم اقلی بودن مفاهیم دینی، رجوع کنید به مقاله ی نیکوی "دین اقلی و اکثری"، بسط تجربه نبوی، عبدالکریم سروش، موسسه ی فرهنگی صراط ) باید دانست که سخن دین در باب حقوق بشر نیز اقلی است نه اکثری ( البته در مقام شناخت و معرفی، و نه در مقام تعیین ) و انسان ها روز به روز می توانند به کشف بیشتر این حقوق نایل آیند. لذا به جای آنکه به بهانه ی غربی بودن، از زیر پذیرش قطعنامه ی حقوق بشر شانه خالی کنیم، بهتر است سعی کنیم میان دین و مفهوم فربه و عظیم حقوق بشر آشتی برقرار نماییم و مطمئن باشیم که در این معامله، هر دو طرف سود خواهند برد.
4. و اما اگر دوستان اینجا مانند اکثر روحانیون به اکثری بودن دین اعتقاد دارند و می پندارند که آب از آب تکان نخورده و نیمه جان افتادن دین در صحنه ی امروز دنیا دلشان را به درد نیاورده است، باید گفت در این فرم ارتجاعی از اسلام که شما می پسندید، یک سری اصول وجود دارد و برای اثبات انکه در این اصول، غلبه با حقوق است و نه تکالیف، نیاز به این همه مقدمه چینی فلسفی نیست!! کافی است تنها چند مثال ذکر کنیم تا کذب ای مدعا آشکار شود. قوانینی همچون قتل مرتد، نجاست کفار، پسندیدن شکلی از جامعه متکی بر تئوری امت به جای ملت و ... به خوبی دلالت بر تکلیف مداری این اصول دارد. امیدوارم دیگر بدون مطالعه ی کافی از این قبیل ادعاهای گزاف در آستین نپرورید!!
موفق باشید
با سلام
آیات مرتبط با «حقوق بشر»:
واژه «حقوق بشر» از جمله واژههای آشنای است كه نه تنها درشتترین تیترهای روزنامهها به تبیین آن اختصاص داده میشود، بلكه صاحب نظران و اندیشمندان نیز در شبكههای مختلف رادیویی و تلویزیونی و دیگر وسایل ارتباط جمعی در باره آن سخن میگویند.
اما آیا تا به حال از خود پرسیده ایم كه چه كسی شایستگی وضع «حقوق بشر» را دارد؟
قطعا كسی می تواند «حقوق بشر» را به گونه ی كامل و جامع وضع نماید كه در مرحله اول، «انسان شناس» كامل باشد.
اما چه كسی «انسان شناس» كامل است؟
سیاست مداران؟ قانونگذاران؟ یا روانشناسان؟
بدون شك پاسخ خواهید داد كه هیچكدام!!! به عنوان نمونه دكتر «الکسیس کارل فیزیولوژیست برجسته فرانسوی، برنده جایزه نوبل 1913 پس از سال ها مطالعه در باره انسان، به این نتیجه می رسد كه انسان موجودی است ناشناخته و نهایتا کتابی را با عنوان «انسان موجودی ناشناخته» به رشته تحریر در می آورد.»(1)
پس نتیجه می گیریم كه «انسان شناس کامل»، «خداوند» است، چرا كه او خالق «بشر» است و اوست كه نیازهای واقعی او را و نیز راه تأمین آن را می شناسد و نسبت به اموری كه به سعادت یا شقاوت انسان می انجامد آگاهی كامل دارد.
بنابراین تنها مرجعی كه صلاحیت وضع حقوق بشر را دارد، خداوند است.
برای اینكه بدانیم خداوند راجع به «حقوق بشر» چه فرموده است؟ خوب است كه برای یك بار هم كه شده، قرآن را با رویكرد «حقوق بشر» قرائت نماییم.
آیاتی كه به نحوی به «حقوق بشر» مرتبط می باشند، فراوانند. در این قسمت به برخی از «حقوق بشر» که در آیات قرآن به آن پرداخته شده است اشاره می کنم:
1) «مبارزه با هر گونه نژاد پرستی»: اى مردم! ما شما را از یك مرد و زنى آفریدیم، و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید؛ گرامىترین شما نزد خداوند با تقواترین شما است. (یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ)(2).
آیات 151 و 152 سوره مباركه «انعام»، نیز بخشی از «حقوق بشر» را اینگونه بر شمرد:
2) «رعایت حقوق والدین»: نسبت به پدر و مادر تان نیكى كنید. (وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً).
3) «محترم شمردن فرزندان»: فرزندان خود را به خاطر تنگدستى و فقر نكشید. (وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ).
4) «رعایت حق حیات»: نفوسى را كه خداوند محترم شمرده و ریختن خون آنها مجاز نیست، به قتل نرسانید مگر اینكه طبق قانون الهى اجازه قتل آنها داده شده باشد (وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ).
5) «رعایت حقوق یتیم»: هیچگاه جز به قصد اصلاح نزدیك مال یتیمان نشوید، تا هنگامى كه به حد بلوغ برسند. (وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ).
6) «رعایت عدالت، در رفتار»: كمفروشى نكنید و حق پیمانه و وزن را با عدالت ادا كنید. (وَ أَوْفُوا الْكَیْلَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ).
7) «رعایت اصل تناسب میان توانایی و تكلیف»: هیچ كس را جز به اندازه توانایى، تكلیف نمىكنیم. (لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها).
8) «رعایت عدالت، در گفتار»: به هنگام داورى یا شهادت و یا در هر مورد دیگری كه سخنى مىگوئید، عدالت را رعایت كنید هر چند در مورد خویشاوندان شما باشد. (وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى).(3)
التماس دعا
1 . http://www.ebtekarnews.com/ebtekar/News.aspx?NID=42542
2 . حجرات، 13.
3. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۹ - ۳۱.
باسلام در قرآن کریم در جاهای مختلف از حقوق بشر دفاع شده و مسلمانان به رعایت آن فرا خوانده شده اند . یکی از آنها « مسأله حقوق زنان » است و یکی از حقوق آنها ، مهریه ی آنهاست . آیات مختلفی مسأله مهریه زنان را مطرح کرده ؛ از جمله ، آیه 4 از سوره مبارکه نساء است که می فرماید : و اتواالنساء صدقاتهن نحلة فإن طبن لکم عن شیء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا . یعنی :« و مهر زنان را ( بطور کامل ) به عنوان یک بدهی ( یا یک عطیه ) به آنها بپردازید و اگر آنها ، با رضایت خاطر چیزی از آن را به شما ببخشند آن را حلال و گوارا مصرف کنید .»
" نحلة " در لغت به معنی بدهی و دین آمده ؛ و به معنی بخشش و عطیه نیز هست . آیه فوق اشاره به یکی از حقوق مسلم زنان می کند و تأکید می نماید که مهر زنان را بطور کامل همانند یک بدهی بپردازید . یعنی همانطور که در پرداخت سایر بدهی ها مراقب هستید که از آن چیزی کم نشود در مورد پرداخت مهر هم باید همان حال را داشته باشید ( این در صورتی است که " نحلة " را به معنی بدهی بگیریم ) و اگر به معنی عطیه و بخشش باشد تفسیر آیه چنین خواهد شد : مهر را که یک عطیه ی الهی است و خدا بخاطر اینکه زن حقوق بیشتری در اجتماع داشته باشد و ضعف نسبی جسمی او از این راه جبران گردد ، به طور کامل ادا کنید .
در آغاز آیه برای حفظ حقوق زنان با صراحت دستور می دهد که باید تمام مهر را به آنان پرداخت کنند ولی در ذیل آیه برای احترام گذاردن به احساسات طرفین و محکم شدن پیوند قلبی و جلب عواطف می گوید : "اگر زنان با رضایت کامل خواستند مقداری از مهر خود را ببخشند برای شما حلال و گواراست " تا در محیط زندگی زناشویی تنها قانون و مقررات خشک حکومت نکند بلکه بموازات آن عاطفه نیز حکمفرما باشد .
در عصر جاهلیت نظر به اینکه برای زنان ارزشی قائل نبودند ، غالبا مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیای او قرار می دادند ، و آن را ملک مسلم آنها می دانستند . گاهی نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگری قرار می دادند به این صورت که مثلا برادری ، خواهر خود را به ازدواج دیگری در می آورد که او هم در مقابل ، خواهر خود را به ازدواج او در آورد ، و مهر آن دو زن همین بود . اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید ، و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد و در آیات قرآن کرارا مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است . در اسلام برای مهر مقدار معینی تعیین نشده و بسته بتوافق دو همسر است اگر چه در روایات فراوانی تأکید شده که مهر را سنگین قرار ندهند ولی این یک حکم الزامی نیست بلکه مستحب است .
نکته ای که اینجاست این است که: مهر ، جنبه ی" جبران خسارت " و "پشتوانه برای احترام به حقوق زن " دارد نه قیمت و بها ، و شاید تعبیر به "نحله" به معنای "عطیه" در آیه ، اشاره به این قسمت باشد .
انسانیت انسان قابل تفكیك نیست
حقوق بشر به صرف اینكه انسان انسان است و بدون توجه به صفات ثانوی دیگر اعم از جنسیت یا قومیت یا دین یا نسب تحقق می یابد
خداوند كرامت را به تمام افراد بنی آدم بدون تخصیص و یامقید كردن آن به چیزی عنایت فرموده است.خداوند میفرماید:
ما تمام فرزندان آدم را كرامت بخشیدیم (اسراء70 ) و
همچنین فرمود: ما انسان را در بهترین صورت ونظام افریدیم(تین 4 )
و آیات قران كریم تاكید بر این میكنند كه تمام ادیان آسمانی برای برپا داشتن عدالت بین مردم و حفظ حقوق آنهانازل شده است و هیچگونه تفاوتی بین گروهی با گروه دیگر وجود ندارد.
خداوند می فرماید: ما پیامبران خودرا با دلائل روشن فرستادیم وكتاب آسماتی ومیزان سنجش را بر آنان نازل كردیم تا مردم را به برپائی عدالت راهنمائی كنند (حدید 25 )
و میفرماید: وبه مردم نیك بگوئید (بقره 83)
هنگامیه نصوص دینی اسلام را بررسی كنیم می بینیم كه اسلام نه فقط برای هر دو آموزه اهمیت متوازن وهمتائی قرار داده است بلكه در بسیاری از نصوص ملاحظه میكنیم كه در بطن و نهاد تشریعات تعبدی مانند نماز و روزه وامثال آنها نیز اهدافی نهفته است كه انسان را به خدمت به مردم تشویق و تقویت میكند. قسمتی از فریضه های دینی چون خمس ، زكات وكفارات و قربانی دادنها، خود، توزیع مال بر دیگران است.
قران حد فاصل بین دینداری خالصانه ودینداری غیرخالص را حدود اهتمام به امور مردم و قیام به كمك به مستمندان و مساكین میداند و بجا آوردن عبادت نماز را بدون كمك به فقیران ویتیمان عبادتی دروغین و ریاكاری رسوا میداند.خداوند
می فرماید ( آیا كسیكه روز قیامت را پیوسته انكار میكند دیدی؟ اوهمان كسی است كه یتیم را با خشونت از خود می راند، و كسی را به تغذیه مسكینان تشویق نمی كند ، پس وای بر نمازگزارنی كه.. ..در نملز خود سهل انگاری میكنند، همان كسانیكه ریا میكنند ، ودیگران را از ضروریات زندگی منع می نمایند .- سوره ماعون-) و در موردهمدردی مسلمانان با همدیگر در فریضه حج قران میگوید( ـ تا منافع گوناگون خود را مشاهده نمایند – حج 28 ) وابعاد انسانی فریضه روزه نیز یادآوری سختی های حاجتمندان وگرسنگی گرسنگان به متمولین وتساوی بین دارا و نادار می باشد. قران معیار نیكی را فقط بجا آوردن اعمال عبادی نمیداند و آنرا رد كرده تاكید میكند كه معیار نیكی علاوه بر بجا آوردن عبادات در انفاق در حق دیگران است. خداوند می فرماید.( - نیكی این نیست كه روی خود را به سوی مشرق یا مغرب كنید، بلكه نیكی از آن كسی است كه به خدا و روزقیامت وفرشتگان وكتابهای آسمانی و پیامبران ایمان آورده و مال را با همه علاقه ای كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق می كند ، نماز را برپا میدارد و زكات را می پردازدوكسانیكه هنگام عهد بستن به عهد خود وفادار باشند. - بقره177 - )
وقتی جان انسانی در خطر باشد واجب است كه نمازرا قطع كرد و آن انسان را از خطر نجات داد. وروزه را چنانجه برای زن آبستن یا جنین در شكم ضرر داشته باشد واجب است شكسته شود و حج بر كسیكه بر گردن او مالی از دیگران باشد تا آن مال را به صاحبش پرداخت نكرده است واجب نخواهد بود.
روایات بسیاری در خدمت به انسان آمده است از آنجمله – شخصی از پیامبر (ص) پرسید چكار كنم تااز بهترین مردم شوم ؟ فرمود بهترین مردم كسی است كه نفعش به مردم برسد ، پس برای مردم خیرخواه و مفید باش . امام باقر (ع) فرمود اگر خانواده ای از مسلمانان را سرپرستی كنم وآنها را ازگرسنگی سیر كنم وتن آنها را لباس بپوشانم واز اینكه بسوی مردم دست نیاز دراز كنند جلوگیری كنم برایم از هفتاد حج خانه خدا خوش آیندتر است. امام صادق(ع) فرموده اند كه برآوردن نیاز انسان و رفع دشواری ازاو از ده حج وطواف ثوابش بیشتر است. سپس فرمود ای مردم هرگز از خدمت به مردم خسته نشوید وآنرا كوجك نشمارید، كه خدا از عمل شما بی نیاز است ولی از راه لطف و رحمت خود راه
بهشت را بدینوسیله برایتان هموار كرده است.