| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
51
|
425
|
90/12/24 (02:01)
|
|
||
|
|
14
|
60
|
91/3/3 (22:45)
|
|
||
|
|
56
|
241
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
64
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
703
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
451
|
983
|
91/3/12 (23:24)
|
|
||
|
|
134
|
337
|
91/3/12 (15:45)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
91/3/9 (22:35)
|
|
||
|
|
1448
|
3540
|
91/3/5 (19:49)
|
|
||
|
|
1349
|
2590
|
91/3/5 (16:42)
|
|
||
|
|
45
|
102
|
91/3/1 (09:58)
|
|
||
|
|
31
|
98
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
1014
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1140
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
857
|
2724
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
21
|
73
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
466
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
29
|
140
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
499
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
273
|
90/7/2 (10:21)
|
|
دوستان و بزرگواران مطالب خود را راجع به دیدگاه قرآن نسبت به زنان و جایگاهی كه برای آنها در جامعه تعریف كرده ، بیان فرمایند.
قرآن عنصر جنسیت را در حقیقت انسانى دخیل نمىداند و بسیارى از خطابهاى قرآنى متوجه حقیقت انسانىاند. اما حتى در مواردى كه از نظر محاورات عام زبان عربى، خطاب با ضمیر مذكر بیان شده، بیان قرآن به گونهاى است كه ظهور كلام را متوجه حقیقت انسانى مىكند.
موج
سوم فمنیسم تحت تأثیر اندیشههاى پست مدرن، علم را به ساختار زبانى و در
نهایت، به عنصر جنسیت ارجاع مىدهد و معتقد است كه غلبه مرد، علم و همچنین
زبانى مردانه به دنبال آورده است. بر اساس این دیدگاه، قرآن نیز كه به
زبان عربى نازل شده است، هویتى مذكر دارد.
اما واقع آن است كه قرآن عنصر جنسیت را در حقیقت انسانى دخیل نمىداند و
بسیارى از خطابهاى قرآنى متوجه حقیقت انسانىاند. اما حتى در مواردى كه
از نظر محاورات عام زبان عربى، خطاب با ضمیر مذكر بیان شده، بیان قرآن به
گونهاى است كه ظهور كلام را متوجه حقیقت انسانى مىكند.
موج
سوم فمنیسم به عنوان یك جریان معرفتى پستمدرن، پیامد تزلزلى است كه در
بنیانهاى معرفتى نوین از دهههاى پایانى قرن بیستم پیش آمد. اندیشههاى
پست مدرن روشنگرى را، كه از ویژگىهاى تفكر نوین شمرده مىشد، مورد تردید
قرار دادند. پست مدرنها حكایت و كشف از واقع را به طور كلى، منكر مىشوند
و معرفت آدمى را به ساحتهاى دیگر وجود انسان تقلیل مىدهند.
فمنیستها هم بر همین اساس، شناخت و معرفت آدمى را به عنصر «جنسیت» ارجاع
مىدهند و معتقدند: غلبه مرد، معرفت و همچنین زبانى مردانه به دنبال آورده
است. از نظر آنان، زبانهاى رایج و از جمله عربى و انگلیسى، خصلتى مردانه
دارند. كسانى كه متأثر از دیدگاههاى فمنیستى هستند قرآن را نیز، كه به
زبان عربى نازل شده، از قاعده مزبور مستثنا ندانسته و زبان قرآن را زبانى
مردانه خواندهاند. اینان خطابهاى قرآن را شاهد بر مدّعاى خود ذكر
كردهاند.
حضور تذكیر و تأنیث در ضمایر و افعال زبانهایى همچون عربى و انگلیسى
زمینه توهّم مزبور را براى مردانه بودن این زبانها به وجود آورده است و
این توهّم اگر درست هم باشد، مانع از آن نمىشود كه در قالب یكى از این
زبانها، خطاب و بیانى شكل گیرد كه ناظر به اصل انسانیت بوده یا آنكه مبنا
و هویّتى زنانه داشته باشد و شاهد این مدّعا آثار فمنیستهایى است كه با
زبان انگلیسى رایج و با ادبیات انگلیسى، مفاهیم فمنیستى خود را منتقل كرده
و مىكنند.
مریم بانوى زنان عصر خود بود، اما دخترم فاطمه بانوى همه زنان جهان از اوّلین و آخرین است
(پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله))
زنان در طول تاریخ سرگذشت دردناکى داشتند، و از آن جا که از نظر جسمانى نسبت به جنس خشن ـ مردان ـ کمى ضعیف تر بودند، به همین دلیل زورگویان و ظالمان در طول تاریخ سعى داشتند شخصیت انسانى آنها را لگدمال کنند، و چه جنایاتى که در این راه نکردند، به خصوص در محیط عربستان و در عصر جاهلیّت هر چند تمام دنیا در آن زمان در جاهلیّت فرو رفته بود ـ بیش از همه جا شخصیت زن پایمال شده بود، تا آن جا که زن را همچون کالایى مبادله مى کردند; سهمى از ارث مردان براى آنها قائل نبودند; تولد دختر را ننگ مى پنداشتند، و چنانکه مى دانیم دختران را زنده به گور مى کردند، و عجب این که حتى قوانین طبیعى را در این زمینه نادیده گرفته و مى گفتند: «بچه هاى دختران ما فرزندان ما نیستند، فرزندان ما تنها بچه هاى پسران ما مى باشند» و این شعر از آن زمان بر اساس همین تفکر به یادگار مانده است:
بَنُونا، بَنُو اَبْنائِنا; وَ بَناتُنا *** بَنُوهُنَّ اَبْناءُ الرِّجالِ الاَْباعِدِ!( پسران ما، پسرانِ پسران ما مى باشند; و پسرانِ دختران ما، پسرانِ مردان دور از ما هستند)
اما اسلام که براى احیاى ارزش هاى انسانى و الهى گام به میدان گذارده بود، سخت با این تفکّر جاهلى به مبارزه برخاست و براى احیاى شخصیت از دست رفته زن، قیام کرد:
از طریق موعظه و اندرز و آموزش هاى فرهنگى.
از طریق وضع قوانین به نفع زنان و شرکت دادن آنها در مسائل مختلف و سرانجام از طریق شدت عمل در مقابل کسانى که حاضر نبودند در برابر این حقایق تسلیم شوند.
آنچه اسلام میگوید نه آن چیزی است كه مخالفان اسلام ، اسلام را بدان متهم میكنند ، یعنی محبوسیت زن در خانه ، و نه نظامی است كه دنیای جدید آنرا پذیرفته است و عواقب شوم آن را میبیند ، یعنی اختلاط زن و مرد در مجامع . |
|
|
|
دوست گرامی بحثی تحت تحت "قرآن و حقوق بشر" در این کلوب هست که شما با بنده به راه انداختید و اکنون ناتمام مانده. حال اینکه من کلی گفتم یا کسی را نشانه نرفتم یا هرکدام از این تهمت های مالیخولیایی دیگر خللی در بنای ادعای اول نمی افکند.
ثانیآ شما چه کار به میل و رغبت من دارید؟ اگر علم کلام حوزوی شما پاسخی برای من در چنته ی شما نهاده، آن را از زهدان زمان به جغرافیای مکان رها کنید تا دیگران بهره مند شوند. ولی مثل آنکه شما جز "تقاطع علل" و "سرکوبی دلایل" چیزی در کشکول ذهن خود نینباشته اید!!!
وقتى كه ما به متن اسلام مراجعه مىكنیم مىبینیم نتیجه آنچه كه اسلام در مورد زن مىخواهد،شخصیت است و گرانبها بودن.در پرتو همین شخصیت و گرانبهایى،عفاف در جامعه مستقر مىشود،روانها سالم باقى مىمانند،كانونهاى خانوادگى در جامعه سالم مىمانند و«رشید»از كار در مىآید.گرانبها بودن زن به این است كه بین او و مرد در حدودى كه اسلام مشخص كرده،حریم باشد،یعنى اسلام اجازه نمىدهد كه جز كانون خانوادگى،یعنى صحنه اجتماع،صحنه بهره بردارى و التذاذ جنسى مرد از زن باشد چه به صورت نگاه كردن به بدن و اندامش،چه به صورت لمس كردن بدنش،چه به صورت استشمام عطر زنانهاش و یا شنیدن صداى پایش كه اگر به اصطلاح به صورت مهیجباشد،اسلام اجازه نمىدهد.ولى اگر بگوییم علم،اختیار و اراده،ایمان و عبادت و هنر و خلاقیت چطور؟مىگوید بسیار خوب،مثل مرد.چیزهایى را شارع حرام كرده كه به زن مربوط است.آنچه را كه حرام نكرده،بر هیچ كدام حرام نكرده است.اسلام براى زن شخصیت مىخواهد نه ابتذال.
من شخصا به این نتیجه رسیدم که اسلام حقیقی بالاترین ارزشو به شخصیت زن قایل شده
البته منظورم اسلام حقیقی نه اسلام یک مشت فریبکار منفعت طلب که هر مطلبی رو با سلیقه خودشون به اسم اسلام و در غالب حدیث به خورد مردم میدن


