| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
51
|
425
|
90/12/24 (02:01)
|
|
||
|
|
14
|
60
|
91/3/3 (22:45)
|
|
||
|
|
56
|
241
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
64
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
703
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
451
|
983
|
91/3/12 (23:24)
|
|
||
|
|
134
|
337
|
91/3/12 (15:45)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
91/3/9 (22:35)
|
|
||
|
|
1448
|
3540
|
91/3/5 (19:49)
|
|
||
|
|
1349
|
2590
|
91/3/5 (16:42)
|
|
||
|
|
45
|
102
|
91/3/1 (09:58)
|
|
||
|
|
31
|
98
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
1014
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1140
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
857
|
2724
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
21
|
73
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
466
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
29
|
140
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
499
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
273
|
90/7/2 (10:21)
|
|
برای اینکه ریشه بنی اسرائیل رو بشناسیم باید بریم از روز اول بشناسیمشون، یعنی اززمان حضرت یوسف.
نسل نبوت از حضرت ابراهیم به بعد در دو مکان استقرار پیدا کرد: یکی در مکه ( حضرت اسماعیل ) و دیگری در فلسطین ( حضرت اسحاق ).
فرزند اسحاق یعقوب نام داره که اسم دیگر حضرت یعقوب اسرائیل هست. خوبه که بدونید کلمه اسرائیل یه کلمه عبری هست به معنای عبدالله (بنده خدا).
یعقوب هم 12فرزند داره (همون بنی اسرائیل) که یکی از اونها یوسف نام داره که تقریبا همه از داستانش با اطلاعند، ولی ما داستانش رو از اونجایی شروع می کنیم که برادرای یوسف اون رو به چاه انداختند و بع از مدتی كاروان، یوسف(ع) را از چاه بیرون كشید و به مصر برد. خانوادة حضرت یعقوب(ع) در منطقة فلسطین حكومت ندارند؛ بلكه تنها استقرار دارند؛ خانوادهای دینی و مذهبی هستند كه مبلغ توحیدند. سیر حوادث یوسف را در مصر به وزیر امور اقتصادی تبدیل كرد. قحطی گستردهای رخ میدهد و پای فرزندان یعقوب(ع) برای گرفتن آذوقه به مصر باز میشود. یوسف(ع) برادران را شناسایی میكند و با ترفندی آنان را نگه میدارد و پدرش را نیز به مصر میآورد. خانوادة یعقوب(ع) و فرزندان او (بنیاسرائیل) بدین صورت به مصر منتقل میشوند.
نخستین تجربة حكومتداری بنیاسرائیل
یوسف(ع) رئیس حكومت مصر میشود. مصریان مشركاند، اما یوسف(ع) را به چند دلیل پذیرفتند: نخست اینكه: ایشان را از قحطی رهانده بود؛
دوم اینكه: یوسف بسیار كاردان بود و كسی به كار و مدیریت او ایرادی نداشت؛
دلیل سوم: زیبایی مفرط یوسف(ع) بود. زیبایی حاكم برای مردمان بسیار مهم بوده و هست.
بنی اسرائیل كه اكنون خاندان حكومتی مصر شدهاند، در آن منطقه قومی دینی هستند، ولی بهرهای از تجربة حكومتی ندارند. مصر سرآغاز كسب تجربة حكومتی آنان است. دیوان سالاری(یادداشتهای نسل اندر نسل بنی اسرائیل) در بنیاسرائیل از اینجا آغاز شده است. آنان مطالب را مینویسند و نسل خود را یادداشت میكنند. ریشة كارآموزی یهود و نقطة آغاز كسب تجربة آنها حكومت یوسف(ع) است.
ادامه دارد...
(سعی می کنم هر روز بنویسم ان شاءالله)
{برگرفته از سلسله مباحث استاد تائب}
جالب بود.كاش بیشتر و كامل تر توضیح می دادی.
بیشتر در موردش بنویس.
موفق باشی.
نکنه میخوای یوزارسیف و تعریف کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینا همه چیزای که همه میدونن برو بقیه اش و بگو

قسمت دوم:
... بنیاسرائیل در حكومت یوسف(ع){یوزارسیف} تبلیغ دین میكردند. حضرت یعقوب(ع) در واپسین لحظات عمر، آنان را گرد هم آورد:
آنگاه كه مرگ یعقوب فرارسید و به فرزندانش گفت: پس از من چه چیزی را میپرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای نیاكان تو ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را به یكتایی خواهیم پرستید و در برابر او تسلیم هستیم. (بقره، آیه 133)
بنیاسرائیل هنگامی كه وارد مصر شدند، در اقلیت بودند؛ اما از آن سو چون خانوادة حكومتی بودند، طبیعتاً به سمت گسترش نسل رفتند تا از این اقلیت درآیند.
وصیت یوسف (ع)
یوسف(ع) در پایان عمر، همه را جمع كرد و پس از حمد و ثنای پروردگار، از سختیای كه به آنان خواهد رسید، خبر داد كه مردان كشته خواهند شد؛ شكم زنان آبستن دریده و كودكان ذبح خواهند شد. تا اینكه خداوند حق را به دست قیامكنندهای كه از فرزندان لاویبن یعقوب است، ظاهر كند. او مردی گندمگون و بلند قد است و صفات او را برایشان بازگفت.
یوسف وفات كرد و غیبت سختی بر بنیاسرائیل روی داد و آنان چهارصد سال در انتظار منجی خویش بودند.
یوسف در وصیت خویش به آنان هشدار میدهد كه: مشركان بر شما مسلط میشوند و چون شما گروهی مؤمن هستید و هویت واحد و متشكل دارید و همه، فرزندان اسرائیل هستید و افزون بر آن تجربة حكومتی نیز دارید، قدرت شرك، از خدا و گروه مؤمن احساس تهدید میكند. فرعونیان از شما میهراسند و در تنگنا قرارتان میدهند. منتظر باشید كه منجی شما خواهد آمد و شما را نجات خواهد داد. انتظار ظهور منجی، نقطةامید سازمان بنیاسرائیل شد و حضرت یوسف(ع) از دنیا رفت.
بنابراین بنیاسرائیل پس از حضرت یوسف(ع) در سه جهت باید تلاش كنند:
1. حفظ هویت: یعنی این مجموعة دیندار و متدین به هم پیوسته، هویت دینی خود را در مصر مشرك حفظ كنند؛
2. رشد جمعیت: به اندازهای كه همچون نمك در آب حل نشوند؛
3. انتظار منجی: كه آنها را از وضعیت ناهنجار مصر رهایی بخشد و آنان در راه مسئولیت تاریخی امامت دین خدا، كه بر عهدة آنهاست حركت كنند.
چهارصد سال انتظار
تمام گفتههای یوسف(ع) تحقق یافت. مصر در اختیار فراعنه قرار گرفت و از سه ناحیه بر آنان هجوم آوردند:
1.تهاجم فرهنگی بر هویت دینی آنان؛
2. كنترل آنان؛ سیستم فرعونی، زنهای بنیاسرائیل را موظف كرده بود تحت نظر قابلههای مصری باشند. هر زن بنیاسرائیلی كه باردار بود، باید تحت اشراف قابلة مصری (قبطی) وضع حمل میكرد. اگر آمار پسران بیش از مقدار مشخص بود، نوزادان پسر را میكشند و اگر دختر بود، تحویل مادر میدادند؛
3. برخورد با موعود؛ فراعنه از پدیداری داستان موعود جلوگیری میكردند و برای این كار دوگونه برخورد داشتند:برخوردبا منتظران؛ جست وجو و برخورد با منتظَر.
فرعونیان تلاش میكردند كه بنیاسرائیل را در حدی نگه دارند كه در صورت تحقق ظهور، تناسبی با موعود خود نداشته و در وضعیتی باشند كه به كار او نیایند. بنابر این اینان باید از امور فنی و مدیریتی دور باشند. به همین دلیل، حتی مدیریت خانواده را هم از اینها گرفته بود. هر چند خانوار بنیاسرائیلی تحت مدیریت یك مرد فرعونی زندگی میكردند. بنیاسرائیل، تنها امور پست را میتوانستند یاد بگیرند؛ مانند جارو كردن خیابانها، هرس درختان میوه، تخلیة چاهها و یا آشپزی در خانهها.
این تلاش به آنجا انجامیده بود كه وقتی مادر موسی(ع) میخواست او را درون صندوقی بگذارد و به رود بیندازد، در میان بنیاسرائیل یك نفر هم یافت نمیشد كه ساختن صندوق بداند و ناچار به نجار قبطی سفارش داد.
پیدا کردن منجی توسط فرعونیان
ادامه دارد...
من یه کوچولو نقد دارم به نوشته هاتون.اولا اینایی که نوشتین توی همین سریالی که از سیما پخش میشه نشون داده میشه و زیاد تفاوت نمیکنه یعنی بار اموزشی نداره.دوم اینکه این منبع گفته که بنی اسراییل تجربه حکومت داریشون با یوسف اغاز میشه که اگر بنی اسراییل رو با یعقوب نبی حساب کنیم کاملا منطقیه اما مسائله اینه که این قوم اولین پادشاه رو خیلی قبل تر از اون داشتن که یوسف وزیر بشه اون هم پادشاهی به نام شائول هستش.در ضمن همه اونایی که در کنعان زندگی میکردند از نسل یعقوب نبودن و اسرائییلیان کنونی همه از نسل یعقوب نبی نیستن.مضاف بر این هم قضیه باید کاملا منطقی بررسی بشه و اون هم اینه که یهودیان بر این عقیده اند که دین از مادر به فرزند به ارث میرسه یعنی یک یهودی حتما مادر یهودی و کسی که مادرش یهود نباشه نمیتونه یهود بشه.پس حال خودتون جواب بدین با اینکه دین از مادر به ارث میرسه چرا یعقوب را جد این قوم میدونین؟ضمنا من مسلمانم و به خودم اجازه نمیدم اون تیتر بالای صفحه( بیایید...)رو با دو تا علامت تعجب بنویسم.یه کم بوی شعار و یهود ستیزی میده مگه نه دوستم؟


سلام تام کروز
از نقدی که کردی خوشحالم ، اما جواب نقدها:
1. این مطالب توی سریالی که از تلویزیون پخش میشه نیست بله شاید یه چیزهایش مشترک باشه ، تازه فقط ابتدای بحث رو خوندید.
2. شائول رو که می فرمایید به زمان بعد از یوسف بر می گرده.
3. در مورد جد هم بایدگفته بشه که اگه عقیده یهود هم به این باشه که دین از مادر به ارث میرسه ( که خودش یه نقطه ضعفه که اگه کسی مادرش اون دین رو نداشته باشه نمی تونه به اون دین بپیونده ) چه دلیلی میشه به اینکه جد اونها یعقوب نباشه !؟ دین یه چیزه و نسبت جد ، چیز دیگه ، در ضمن ما در این موارد وقتی به قرآن رجوع می کنیم می بینیم که به یهودیهای تاریخ ( فرزندان یعقوب) نسبت بنی اسرائیل رو داده.{یعنی فرزندان یعقوب}
در مورد اون علامت تعجب ها هم تا حدودی حق با شماست اما دلیل من برای گذاشتنش پر اهمیت جلوه دادن بحث بوده نه چیز دیگه ای! ضمنا اصل بحث ما صهیونیسم ستیزی است.
اول سلام خدمت دوست گلم آقاسیدمحسن.
بحث جالب ومفیدیست ولازم.
خداقبول کنه ازتون.منم به سهم خودم تشکرمیکنم.
اماشما این بحث راازلحاظ طبقه بندی علوم جزء کدام دست میدانید؟
عقلی؟نقلی؟تجربی؟اولیات؟بدیهیات؟
اگه شما هم نظرتون اینه که این بحث ازمباحث علوم نقلی وتاریخیه پس برای اقناع واثبات حق وراستی مطالب خودچه دلیلی باید ارائه کنید؟من خودم جناب آقای تائب را از نزدیک میشناسم وبه سلامت نفس ایشان وعمق مطالعاتشان درموردیهوداذعان دارم وبارها هم درمنزل واتاق مطالعه خودایشان خدمتشون رسیدم.
ولی حق اینه که انتظارنداشته باشیم به صرف شنیدن یک مطلب درموردیهود،به حقانیت آن اذعان کرده وقبول کنیم.
این مطالب نه وحی منزل است که قبولش تعبدی باشد ونه درک عقل است که انکارش حماقت باشد.بلکه نقل گوشه هایی ازوقایع وحقایق تقریبا مکتوم قومی است که اثبات راستی انها تنها باذکرمنابع تاریخی معتبرممکن میباشد.خصوصابا توجه به موقعیت فعلی این گروه درتحولات جامعه جهانی وقدرت انها درصحنه رسانه ای لازم است حتمامطالب خود راباذکرمنابع معتبردردسترس عموم قراردهید،تاجای هیچ شک وشبهه ای دراین حقایق برای کسی نماند،ودرمیان اینهمه تحریف وفرافکنی این قوم بتواندپشت پرده این خیمه شب بازی رابرای مردم دنیاروشن واشکارنماید. حتی اگرذکرانهاازقول اقای تائب عزیزباشدشایسته تراست که این اصل رعایت شود.ومافقط بعدازاثبات راستی تاریخ است که حق داریم به تحلیل ان بپردازیم؛که چی شدکه یک گروه اندک وخودخواه بایک برنامه ریزی دقیق وحساب شده،امروز توانسته ازاین رودخونه فتنه به هرخیمه ای تو دنیانهری روانه کنه وهیچ نوزادی ازشر قابله های انها ایمنی نداره.
ممنونم وبراتون دعا میکنم.
سلام در پیامتون از کلاس شاگرد استاد طائب نوشتید مکان وزمان را هم لطفا بفرمائید
باتشکر
با سلام و عرض تشکر
کلاسهای استاد تائب حدود 4 سال پیش بود .
در مورد اون دوست عزیز(سید) که نقدهایی رو فرموده بودید؛
اولا که قصد ما اینه که در مورد قضیه تاریخی که ادامه اون تا زمان ما ادامه پیدا کرده بحث و تبادل نظر کنیم ، و نظرات همه رو -از جمله کسایی که با استاد هستند - جویا بشیم تا به حقایقی دست پیدا کنیم. پس مباحث استاد رو به عنوان پایه بحث مطرح می کنیم.
ثانیا توقع ما از شما دقیق مطالعه کردنه ، چون اون اصلی که می گفتین رعایت شده ومطالب از ایشون نقل می شه و اون هم به عنوان پایه بحث
ثالثا تمامی مباحث دارای مدرک و منبع می باشد که سعی می شه تا حد نیاز ذکر بشه
به خاطر اظهار نظرتون بسیار بسیار ممنونم