| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
51
|
425
|
90/12/24 (02:01)
|
|
||
|
|
14
|
60
|
91/3/3 (22:45)
|
|
||
|
|
56
|
241
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
64
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
703
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
451
|
983
|
91/3/12 (23:24)
|
|
||
|
|
134
|
337
|
91/3/12 (15:45)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
91/3/9 (22:35)
|
|
||
|
|
1448
|
3540
|
91/3/5 (19:49)
|
|
||
|
|
1349
|
2590
|
91/3/5 (16:42)
|
|
||
|
|
45
|
102
|
91/3/1 (09:58)
|
|
||
|
|
31
|
98
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
1014
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1140
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
857
|
2724
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
21
|
73
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
466
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
29
|
140
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
499
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
273
|
90/7/2 (10:21)
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نهجالبلاغه یكی از برترین كتابی است كه به اخالقرآن (برادر قرآن) شهرت یافته است. این كتاب «آن چنان بزرگ و با عظمت است كه دست عقول بشر به این آسانی به آن نمیرسد. دلیل آن همین است كه این كتاب تراوش روح با عظمت كسی است كه مظهر اسم اعظم خداوند است، معلّم جبرائیل، قرآن ناطق و بزرگترینِ مفسّران و تربیت شده پیامبر عظیمالشّأن است.»
على بن ابى طالب علیهالسلام پس از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله برترین مخلوق خدا است
سخنان حضرت علی علیهالسلام كه نهجالبلاغه بخشی از آن است، از نظر قواعد ادبی و لفظی و اخلاقی در حدّ معجزه است و تا كنون هیچ كلام بشری به پای آن نرسیده و با آن برابری نكرده است. ابن ابیالحدید معتزلی ـ شارح بزرگ نهجالبلاغه ـ در مقدّمه كتاب خود مینویسد: «بحق، سخن علی علیهالسلام فوق كلام مخلوق و دون كلام خالق است.»
مرحوم دشتی دراول ترجمه نهج البلاغه نوشته اند::
« ... یكی از نوشته های جرج جرداق مسیحی را خواندم كه اعتراف كرده بود: « جاذبه های كلمات امام علی علیه السلام شوری در من ایجاد كرد كه 200 بار نهج البلاغه را مطالعه كردم. » چنان بر خود لرزیدم و به تعصب و غرور اعتقادی من ضربه وارد شد كه تا مدتی حالت عادی نداشتم. بر خود نفرین كردم كه چرا یك مسیحی 200 بار نهج البلاغه را می خواند اما من كه خود را از شیعیان امام علی می شمارم و ادعای محبت و ولایت او را دارم به راستی چند بار نهج البلاغه را خوانده ام؟ و با مفاهیم ارزشمند آن به چه میزان آشنایی دارم؟ ما كه در خانواده شیعه، از پدر و مادری شیعه، و از خاندان شیعه و در كشور شیعیان قرار داریم چرا باید با نهج البلاغه بیگانه باشیم؟ »

بیاید روزانه از این کتاب درس زندگی جرعه ای بنوشیم
وهرروز یک مقدار از نهج البلاغه انتخاب کنیم ود ر این تاپیک قراربدهیم تا همه از ان بهره مند شوند و انشاالله تا یک دوره نهج البلاغه خوانده شود
خطبه :18
سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش اختلاف علما در فتوا:
تَرِدُ عَلى اءَحَدِهِمُ الْقَضِیَّةُ فِی حُكْمٍ مِنَ الْاءَحْكَامِ فَیَحْكُمُ فِیهَا بِرَاءْیِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِیَّةُ بِعَیْنِهَا عَلَى غَیْرِهِ فَیَحْكُمُ فِیها بِخِلاَفِهِ، ثُمَّ یَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ إ مَامِهِمُ الَّذِی اسْتَقْضَاهُمْ فَیُصَوِّبُ آراءَهُمْ جَمِیعا، وَ إ لَهُهُمْ واحِدٌ، وَ نَبِیُّهُمْ وَاحِدٌ، وَ كِتَابُهُمْ وَاحِدٌ، اءَ فَاءَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعالى بِالاِخْتِلاَفِ فَاءَطَاعُوهُ؟ اءَمْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ؟ اءَمْ اءَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِینا نَاقِصا فَاسْتَعانَ بِهِمْ عَلَى إ تْمَامِهِ؟ اءَمْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ اءَنْ یَقُولُوا وَ عَلَیْهِ اءَنْ یَرْضَى ؟ اءَمْ اءَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ دِینا تَامّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلّى اللّهُ عَلَیهِ وَ آلِه عَنْ تَبْلِیغِهِ وَ اءَدَائِهِ؟ وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ: م ا فَرَّطْن ا فِی الْكِت ابِ مِنْ شَی ءٍ وَ قالَ: فِیهِ تِبْیَانٌ لِكُلِّ شَی ءٍ وَ ذَكَرَ اءَنَّ الْكِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضا، وَ اءَنَّهُ لَا اخْتِلافَ فِیهِ، فَقالَ سُبْحانَهُ وَ لَوْ ك انَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللّ هِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلا فا كَثِیرا وَ إ نَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ اءَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لا تَفْنى عَجَائِبُهُ، وَ لا تَنْقَضِی غَرَائِبُهُ، وَ لا تُكْشَفُ الظُّلُمَاتُ إ لا بِهِ.
حكمى از احكام ، به نزد یكى از ایشان مسئله اى مى آید، به راءى خود حكمى مى دهد. سپس ، آن مسئله را عینا نزد دیگرى مى برند، به خلاف راءى پیشین راءیى مى دهد. سپس قاضیان آن مسئله را به نزد امامى كه آنها را به شغل قضا برگماشته مى برند و او آراء همه ایشان را صواب مى شمارد. خدایشان یكى است و پیامبرشان یكى است و كتابشان یكى . آیا خداى سبحان آنان را به اختلاف فرمان داده و اكنون از او فرمان مى برند یا آنان را از اختلاف نهى كرده و اكنون عصیان مى ورزند؟ آیا خداوند دینى ناقص فرستاده و از آنها براى كامل كردنش یارى خواسته یا در آوردن دین ، با خدا شریك بوده اند و اكنون بر آنهاست كه راءى دهند و بر خداست كه به راءیشان راضى شود؟ یا خداى سبحان ، دینى كامل فرستاده ولى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) در ابلاغ آن قصور ورزیده ؟ و حال آنكه مى گوید:
((ما در این كتاب چیزى را فرو نگذاشته ایم ،(9*))). یا: ((در آن بیان هر چیزى است ))(10*) و نیز بعضى از قرآن بعض دیگر را تصدیق مى كند و در آن هیچ اختلافى نیست ، كه ، ((اگر نه از سوى خدا آمده بود در آن اختلاف بسیار مى یافتند)).(11*) قرآن ظاهرش زیباست و باطنش ژرف است . عجایبش انتها نپذیرد و غرایبش پایان نگیرد. و تاریكى جز بدان از میان نرود.
خطبه :17
سخنى از آن حضرت (ع ) در وصف كسانى كه داورى میان مردم را به عهده مى گیرند و شایان آن نیستند:
ا نَّ اءَبْغَضَ الْخَلاَئِقِ إِلى اللَّهِ رَجُلاَنِ: رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إ لى نَفْسِهِ، فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلاَمِ بِدْعَةٍ وَ دُعَاءِ ضَلاَلَةٍ، فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ، ضَالُّ عَنْ هَدْیِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلُّ لِمَنِ اقْتَدى بِهِ فِی حَیَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، حَمَّالٌ خَطَایَا غَیْرِهِ، رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ، وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً، مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْاءُمَّةِ، غَارٌ فِی اءَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ، قَدْ سَمَّاهُ اءَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِما وَ لَیْسَ بِهِ.
بَكَّرَ فَاسْتَكْثَرَ مِنْ جَمْعٍ، مَا قَلَّ مِنْهُ خَیْرٌ مِمَّا كَثُرَ، حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ، وَ اَكْتَنَزَ مِنْ غَیْرِ طَائِلٍ جَلَسَ بَیْنَ النَّاسِ قَاضِیا ضَامِنا لِتَخْلِیصِ مَا الْتَبَسَ عَلى غَیْرِهِ، فَإ نْ نَزَلَتْ بِهِ إ حْدَى الْمُبْهَمَاتِ هَیَّاءَ لَها حَشْوا رَثّا مِنْ رَاءْیِهِ ثُمَّ قَطَعَ بِهِ، فَهُوَ مِنْ لَبْسِ الشُّبُهاتِ فِی مِثْلِ نَسْجِ الْعَنْكَبُوتِ، لاَ یَدْرِی اءَصابَ اءَمْ اءَخْطَاءَ.
فَإ نْ اءَصابَ خَافَ اءَنْ یَكُونَ قَدْ اءَخْطَاءَ، وَ إ نْ اءَخْطَاءَ رَجا اءَنْ یَكُونَ قَدْ اءَصَابَ، جَاهِلٌ خَبّاطُ جَهَالاَتٍ، عَاشٍ رَكّابُ عَشَواتٍ، لَمْ یَعَضَّ عَلَى الْعِلْمِ بِضِرْسٍ قَاطِعٍ، یَذْرِى الرِّوایاتِ إ ذْراءَ الرِّیحِ الْهَشِیمِ، لاَ مَلِی ءٌ وَ اللَّهِ بِإِصْدَارِ مَا وَرَدَ عَلَیْهِ وَ لا هُوَ اءَهْلٌ لِما فُوِّضَ إ لَیْهِ لاَ یَحْسَبُ الْعِلْمَ فِی شَی ءٍ مِمَّا اءَنْكَرَهُ، وَ لا یَرى اءَنَّ مِنْ وَرَاءِ مَا بَلَغَ مِنْهُ مَذْهَبا لِغَیْرِهِ، وَ إ نْ اءَظْلَمَ عَلَیْهِ اءَمْرٌ اكْتَتَمَ بِهِ لِمَا یَعْلَمُ مِنْ جَهْلِ نَفْسِهِ.
تَصْرُخُ مِنْ جَوْرِ قَضَائِهِ الدِّماءُ، وَ تَعَجُّ مِنْهُ الْمَوارِیثُ، إ لَى اللَّهِ اءَشْكُو مِنْ مَعْشَرٍ یَعِیشُونَ جُهَّالاً، وَ یَمُوتُونَ ضُلّالاً، لَیْسَ فِیهِمْ سِلْعَةٌ اءَبْوَرُ مِنَ الْكِتَابِ إ ذَا تُلِیَ حَقَّ تِلاوَتِهِ، وَ لاَ سِلْعَةٌ اءَنْفَقُ بَیْعا وَ لا اءَغْلى ثَمَنا مِنَ الْكِتَابِ إ ذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ لاَ عِنْدَهُمْ اءَنْكَرُ مِنَ الْمَعْرُوفِ وَ لا اءَعْرَفُ مِنَ الْمُنْكَرِ.
دشمنترین مردم در نزد خدا، دو كس باشند. یكى آنكه خداوند او را به حال خود رها كرده ، پس ، از راه راست منحرف گشته است ، به سخنان بدعت آمیز دلبسته و مردم را به ضلالت فرا مى خواند. فریبى است براى كسى كه بدو فریفته شود. از راه هدایتى كه پیشینیانش به پیش پاى گشانده اند، رخ بر مى تابد و كسانى را كه در ایام حیاتش یا پس از مرگش به او اقتدا مى كنند، گمراه مى سازد. بار خطاهاى دیگران بر دوش كشد و در گرو خطاى خود باشد. دیگرى ، كسى است كه كوله بار نادانى بر پشت گرفته و در میان جماعت نادانان امت در تكاپوست . در ظلمت فتنه و فساد جولان دهد و، همانند كوران ، راه اصلاح و آشتى را نمى بیند. جمعى كه به ظاهر آدمى اند، او را دانشمند خوانند و حال آنكه در او دانشى نیست . آغاز كرده و گردآورده ، چیزى را كه اندكش از بسیارش بهتر است . خویشتن را از آبى گنده سیراب كرده و بسا چیزهاى بى فایدت كه در گنجینه خاطر خود نهان دارد. در میان مردم به قضاوت نشست و بر عهده گرفت كه آنچه را كه دیگران در شناختش درمانده اند برایشان آشكار سازد. اگر با مشكل و مبهمى رویاروى گردد، براى گشودن آن سخنانى بیهوده از راءى خویش مهیا كند، كه آن را كلامى قاطع پندارد و بر قامت آن جامه اى مى بافد، در سستى ، چونان تار عنكبوت . نداند راءیى كه داده صواب است یا خطا. اگر صواب باشد، بیمناك است كه مبادا خطا باشد. و اگر خطا باشد، امید مى دارد كه آنچه گفته صواب باشد. نادانى است ، در عین نادانى ، دستخوش خبط و خطا، و با این حال ، بر اشترى سوار است كه آن هم پیش پاى خود نبیند. هرگز در علمى حكم قطعى نراند.
روایات را بر باد مى دهد آنسان كه گیاه خشك را بر باد دهند. به خدا سوگند، توانایى آن ندارد كه درباره آنچه بر او وارد مى شود حكمى صادر كند. شایسته مسندى كه بر آن نشسته است نباشد. و نمى پندارد كه دیگران را در چیزى كه خود بدان جاهل است دانشى باشد و نمى بیند كه آن سوى آنچه او بدان دست یافته دیگرى را راءى و نظرى بود. اگر مطلبى بر او پوشیده ماند كتمانش كند، زیرا به جهل خود آگاه است .
خونهاى به ناحق ریخته ، از جور او فریاد مى آورند. میراثهاى بناحق تقسیم شده از ظلم او مى نالند. به خداوند شكوه مى كنم از مردمى كه در جهل زیستند و در ضلالت مردند. در نظر آنان هیچ متاعى كاسدتر از كتاب خدا نیست اگر آنچنانكه شایسته است تلاوت شود. و هیچ متاعى رواجتر و گرانبهاتر از آن نیست اگر تحریف شده باشد و از معنى واقعى خود گردیده باشد. هیچ چیز را زشت تر از كار نیك نمى دانند و هیچ چیز را نیكوتر از زشتكارى نمى شمارند.
خطبه :16
خطبه اى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه در مدینه با او بیعت كردند:
ذِمَّتِی بِمَا اءَقُولُ رَهِینَةٌ، وَ اءَنَا بِهِ زَعِیمٌ، إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمَّا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْمَثُلاَتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ، اءَلاَ وَ إِنَّ بَلِیَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ كَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللَّهُ نَبِیَّكُمْ ص ، وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّى یَعُودَ اءَسْفَلُكُمْ اءَعْلاَكُمْ وَ اءَعْلاَكُمْ اءَسْفَلَكُمْ، وَ لَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا، وَ لَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا، وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً، وَ لاَ كَذَبْتُ كِذْبَةً، وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهَذَا الْمَقَامِ وَ هَذَا الْیَوْمِ، اءَلاَ وَ إِنَّ الْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا اءَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی النَّارِ، اءَلا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطایا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیْها اءَهْلُها وَ اءُعْطُوا اءَزِمَّتَهَا فَاءَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ، حَقُّ وَ بَاطِلٌ، وَ لِكُلِّ اءَهْلٌ، فَلَئِن اءَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیما فَعَلَ، وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّما وَ لَعَلَّ، وَ لَقَلَّمَا اءَدْبَرَ شَی ءٌ فَاءَقْبَلَ.
اءَقُولُ: إِنَّ فِی هذَا الْكلام الا دنى من مواقع الا حسان ما لا تبلغه ، مواقع الاستحسان ، و إ ن حظ العجب منه اءكثر من حظ العجب به ، و فیه مع الحال التی و صفنا زوائد من الفصاحة ، لا یقوم بها لسان ، و لا یطلع فجها إ نسان ،، و لا یعرف ما اءقول إ لا من ضرب فی هذه الصناعة بحق ، و جرى فیها على عرق ، وَ م ا یَعْقِلُه ا إ لا الْع الِمُونَ.
و من هذه الخطبة :
شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ اءَمَامَهُ،، ساعٍ سَرِیعٌ نَجَا، وَ طَالِبٌ بَطِی ءٌ رَجا، وَ مُقَصِّرٌ فِی النَّارِ هَوى ، الْیَمِینُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ، وَ الطَّرِیقُ الْوُسْطَى هِیَ الْجَادَّةُ، عَلَیْهَا بَاقِی الْكِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ، وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ، وَ إِلَیْها مَصِیرُ الْعَاقِبَةِ، هَلَكَ مَنِ ادَّعَى ، وَ خ ابَ مَنِ افْتَرى ، مَنْ اءَبْدى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَكَ، وَ كَفى بِالْمَرْءِ جَهْلاً اءنْ لا یَعْرِفَ قَدْرَهُ، لاَ یَهْلِكُ عَلَى التَّقْوَى سِنْخُ اءَصْلٍ، وَ لاَ یَظْمَأُ عَلَیْهَا زَرْعُ قَوْمٍ، فَاسْتَتِرُوا فِی بُیُوتِكُمْ، وَ اءَصْلِحُوا ذ اتَ بَیْنِكُمْ، وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِكُمْ، وَ لاَ یَحْمَدْ حَامِدٌ إِلا رَبَّهُ، وَ لاَ یَلُمْ لاَئِمٌ إِلا نَفْسَهُ.
آنچه مى گویم بر عهده من است و من خود ضامن آن هستم .
آن كس كه حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببیند و از آن پند پذیرد، پرهیزگاریش او را از آلوده شدن به كارهاى شبهه ناك باز مى دارد. بدانید كه بار دیگر همانند روزگارى كه خداوند، پیامبرتان را مبعوث داشت ، در معرض آزمایش واقع شده اید.
سوگند به كسى كه محمد را به حق فرستاده است ، در غربال آزمایش ، به هم درآمیخته و غربال مى شوید تا صالح از فاسد جدا گردد. یا همانند دانه هایى كه در دیگ مى ریزند، تا چون به جوش آید، زیر و زبر شوند. پس ، پست ترین شما بالاترین شما شود و بالاترینتان ، پست ترینتان . واپس ماندگانتان پیش افتند و پیشى گرفتگانتان واپس رانده شوند. به خدا سوگند، كه هیچ سخنى را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام كه من از چنین مقامى و چنین روزى آگاه شده بودم . بدانید كه خطاكاریها همانند توسنان چموش و سركش اند كه خطاكاران را بر آنها سوار كرده اند. آن اسبان لجام گسیخته به ناگاه مى تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون مى كنند. و بدانید، كه پرهیزگاریها همانند اسبان رام و نجیب اند كه پرهیزگاران را بر آنها سوار كرده و افسارها به دست سواران داده اند و آن اسبان ، سواران خود را به بهشت داخل مى كنند. حقى است و باطلى . گروهى هواداران حق اند و گروهى پیروان باطل . اگر پیروان باطل سرورى یابند چه شگفت كه از روزگاران دیرین شیوه چنین بوده است و اگر شمار هواداران حق اندك است ، بسا، روزگارى رسد كه افزون گردد، ولى ، كم اتفاق اوفتد كه آنچه پشت كرده ، بار دیگر روى بنماید.
من مى گویم : قسمت آخر این سخن به پایه اى از زیبایى رسیده كه هیچ كلامى بدان پایه نتواند رسید. آنكه در آن بنگرد تا محاسن آن بشناسد، بیش از آنكه بر فراست خود ببالد شگفت زده خواهد شد. با توصیفى كه از آن كردیم ، در آن فصاحتى است ، افزون كه نه هیچ زبانى را یاراى بیان آن است و نه هیچ انسانى را توان گام نهادن در آن عرصه . این ادعاى مرا درنیابد و نشناسد، مگر كسى كه در این صناعت حظّى وافرش باشد و در این مضمار خود، تاخت و تازى كرده باشد. و جز خردمندان آن را درنیابند.
و هم از این خطبه :
همواره دل مشغول دارد آنكه بهشت و دوزخ را در برابر خود بیند. مردمى هستند كوشنده و سخت كوشنده ، اینان رهایى یافتند. مردمى هستند طالب حق ، ولى آهسته كارند. اینان را نیز امید رهایى هست و مردمى هستند، كه در كارها قصور مى ورزند و تقصیر مى كنند، اینان در آتش دوزخ سرنگون گردند. اگر به دست راست روى نهى به گمراهى افتاده اى و اگر به دست چپ گرایى ، باز هم ، به گمراهى افتاده اى . پس راه میانه را در پیش گیر كه رهایى در همان است .
قرآن كتاب باقى مانده و نشانه هاى نبوت بر آن قرار گرفته و مسیر حركت سنت است و سرانجام نیكو بدان بازگردد. هر كس كه ادعا كند، هلاك شود و هر كه دروغ بندد به مقصود نرسد و هركه با حق ستیزد، خود تباه شود. نادان را در نادانى همین بس ، كه مقدار خویش نمى شناسد. ستونى كه بر بنیان تقوا و استوار گردد هرگز فرو نریزد و كشته اى كه به آب تقوا سیراب گردد، تشنه نماند. در خانه هاى خود آرام گیرید و با یكدیگر طریق آشتى سپارید. از گناهان خود توبه كنید. هیچ ستاینده اى جز پروردگارش را نستاید و هیچ ملامت كننده اى نباید جز خود را ملامت نماید
خطبه :15
سخنى از آن حضرت (ع ) درباره زمینهایى كه عثمان در زمان خلافت خود به این و آن داده بود وامام (ع ) آنها را به مسلمانان بازگردانید
وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ، فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَیْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیْهِ اءَضْیَقُ.
به خدا سوگند، اگر چیزى را كه عثمان بخشیده ، نزد كسى بیابم ، آن را به صاحبش باز مى گردانم ، هر چند، آن را كابین زنان كرده باشند یا بهاى كنیزكان . كه در دادگرى گشایش است و آنكه از دادگرى به تنگ آید از ستمى كه بر او مى رود، بیشتر به تنگ آید
خطبه :14
سخنى از آن حضرت (ع ) در همین معنى :
اءَرْضُكُمْ قَرِیبَةٌ مِنَ الْمَاءِ، بَعِیدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ، خَفَّتْ عُقُولُكُمْ، وَ سَفِهَتْ حُلُومُكُمْ فَاءَنْتُمْ غَرَضٌ لِنَابِلٍ، وَ اءُكْلَةٌ لِآكِلٍ، وَ فَرِیسَةٌ لِصَائِلٍ.
سرزمینتان به آب نزدیك است و از آسمان دور. مردمى سبك عقل هستید و بردباریتان سفیهانه . آماج هر تیر بلایید و طعمه هر خورنده و شكار هر كس كه بر شما تاخت آورد.
خطبه :13
سخنى از آن حضرت (ع ) در نكوهش بصره و مردمش :
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْاءَةِ وَ اءَتْباعَ الْبَهِیمَةِ، رَغا فَاءَجَبْتُمْ، وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، اءَخْلاَقُكُمْ دِقَاقٌ، وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ، وَ دِینُكُمْ نِفَاقٌ، وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ، وَ الْمُقِیمُ بَیْنَ اءَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ، كَاءَنِّی بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا، وَ غَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا.
وَ فِی رِوَایَةٍ وَ ایْمُ اللَّهِ لَتَغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتَّى كَاءَنِّی اءَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِها كَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ اءَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ، وَ فِی رِوَایَةٍ كَجُؤْجُؤِ طَیْرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ
شما سپاهیان آن زن (7) بودید و پیروان آن ستور.(8) كه چون بانگ كرد اجابتش كردید و چون كشته شد روى به گریز نهادید. خلق و خویتان همه فرومایگى است . پیمانهایتان گسستنى است و دینتان دورویى است و آبتان شور است . آن كس كه در میان شما زیست كند گرفتار كیفر گناه خویش است . و آنكه از میان شما رخت بربندد، به رحمت پروردگارش رسیده است . گویى مسجد شما را مى بینم ، كه چون سینه كشتى است بر روى دریا، زیرا شهرتان در گرداب عذابى كه خداوند از فرازش و فرودش فرستاده ، گرفتار است و همه ساكنان آن غرق شده اند.
((در روایتى چنین آمده است )): سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى شود، چنانكه گویى مسجدتان را مى بینم كه همانند سینه كشتى سر از آب بیرون دارد. یا همانند شتر مرغى بر زمین خفته . (و در روایتى ) چون سینه پرنده اى بر لجّه دریا.
خطبه :12
چون خداوند در جنگ جمل پیروزش گردانید، یكى از یاران گفتش اى كاش برادرم ، فلان ، مىبود و مى دید كه چسان خداوند تو را بر دشمنانت پیروز ساخته است . على (ع ) از او پرسید:آیا برادرت هوادار ما بود گفت : آرى . على (ع ) گفت :
اءَ هَوى اءَخِیكَ مَعَنَا؟ فَقَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْكَرِنَا هَذَا اءَقْوَامٌ فِی اءَصْلاَبِ الرِّجَالِ وَ اءَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَ یَقْوى بِهِمُ الْإِیمَانُ.
پس همراه ما بوده است . ما در این سپاه خود مردمى را دیدیم كه هنوز در صلب مردان و زهدان زنان هستند. روزگار آنها را چون خونى كه بناگاه از بینى گشاده گردد، بیرون آورد و دین به آنها نیرو گیرد.
آماری از کتاب شریف نهج البلاغه:
1. نهجالبلاغه دارای 241 خطبه میباشد.
2. نهجالبلاغه دارای 79 نامه میباشد.
3. نهجالبلاغه دارای 480 حكمت میباشد.
4. طولانیترین خطبه، خطبه 192 میباشد كه به خطبه قاصعه مشهور است.
5. كوتاهترین خطبه، خطبه 61 نهجالبلاغه است، كه در مورد خوارج میباشد(لا تقاتلوا الخوارج ...)
6. طولانیترین نامه، نامه53 است، كه مشهور به عهدنامه مالك اشتر میباشد.
7. كوتاهترین نامه، نامه 79 است كه خطاب به فرماندهان لشكرها می باشد.
8. طولانیترین حكمت، حكمت 147 میباشد كه خطاب به كمیل بن زیاد نخعی فرموده است.
9. كوتاهترین حكمت، حكمت 187 میباشد كه درباره كوچ كردن از دنیا است. «الرحیل و شیك» كوچ كردن(از دنیا) نزدیك است! و حكمت 418 كه درباره صبر و بردباری میباشد«الحلم عشیره» حلم و بردباری قوم و عشیره است.
10. نهجالبلاغه توسط سید ابوالحسن محمدبن حسین الطاهر المناقب مشهور به سید رضی(رحمه الله علیه) جمعآوری شده است.
11. جمع آوری نهجالبلاغه در ماه رجب سال 400 ه.ق به اتمام رسیده است.
12. آخرین جمله نهجالبلاغه درباره دوست میباشد كه میفرماید: «اذا احتشم المؤمن اخاه فقد فارقه». به خشم آوردن و شرمنده ساختن دوست مقدمه جدایی از دوست است.
13. در اكثر خطبهها حضرت علی ـ علیه السلام ـ به «تقوی» كه مانع انجام همه گناهان است اشاره كرده است.
14. نام«قرآن» 41 بار در نهجالبلاغه ذكر شده است. (توضیح اینكه مراد فقط كلمه قرآن است) البته در نهجالبلاغه ازقرآن تعبیرات دیگری شده است مثلا «كتاب»، «كتاب الله»، «كتابه» و غیره.
15. از مجموع 241 خطبه نهجالبلاغه 86 خطبه موعظه و یا لااقل مشتمل بر یك سلسله مواعظ است مانند خطبه 176 كه با جمله «انتفعوا ببیان الله» آغاز میشود و خطبه 192 كه به خطبه قاصعه و خطبه 193 كه به خطبه متقین معروف است. و از مجموع 79 نامه در نهجالبلاغه، 25 نامه تماما موعظه و یا متضمن جملههایی در نصیحت و اندرز و موعظه است. مانند اندرز نامه آن حضرت به فرزند عزیزش امام مجتبی ـ علیه السلام ـ كه نامه 31 میباشد و فرمان معروف آن حضرت به مالك اشتر كه طولانی ترین نامهها است(نامه 53) و نامه 45 كه همان نامه معروف آن حضرت به عثمان بن حنیف والی بصره است. و از مجموع 480 حكمت موجود در نهج البلاغه تماما مشتمل بر پند، اندرز و نصیحت و موعظه میباشد.
16. 87 آیه از 43 سوره قرآن در نهج البلاغه آمده است.
17. در نهج البلاغه 16 حدیث نبوی ذكر شده است
خطبه :11
سخنى از آن حضرت (ع ) به پسرش ، محمد بن حنفیّه ، هنگامى كه در جنگ جمل رایت را به دست او داد:
تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لاَ تَزُلْ، عَضَّ عَلى نَاجِذِكَ، اءَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْ فِی الْاءَرْضِ قَدَمَكَ، ارْمِ بِبَصَرِك اءَقْصَى الْقَوْمِ، وَ غُضَّ بَصَرَكَ، وَ اعْلَمْ اءَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ
اگر كوهها متزلزل شوند، تو پایدار بمان . دندانها را به هم بفشر و سرت را به عاریت به خداوند بسپار و پایها، چونان میخ در زمین استوار كن و تا دورترین كرانه هاى میدان نبرد را زیر نظر گیر و صحنه هاى وحشت خیز را نادیده بگیر و بدان كه پیروزى وعده خداوند سبحان است .
خطبه :10
خطبه اى از آن حضرت (ع )
اءَلا وَ إِنَّ الشَّیْطَانَ قَدْ جَمَعَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ خَیْلَهُ وَ رَجِلَهُ وَ إ نَّ بَصِیرَتی لَمَعى مَا لَبَّسْتُ عَلى نَفْسِی وَ لا لُبِّسَ عَلَیَّ وَ ایْمُ اللَّهِ لَاءُفْرِطَنَّ لَهُمْ حَوْضا اءَنّا مَاتِحُهُ لاَ یَصْدُرُونَ عَنْهُ وَ لاَ یَعُودُونَ إِلَیْهِ.
آگاه باشید كه شیطان حزب خود را گرد آورده و سواران و پیادگانش را بسیج كرده است . همان بصیرت دیرین هنوز هم با من است . چنان نیستم كه چهره حقیقت را نبینم و حقیقت نیز بر من پوشیده نبوده است . به خدا سوگند، بر ایشان گودالى پر آب كنم ، كه چون در آن افتند بیرون شدن نتوانند و چون بیرون آیند، هرگز، هوس نكنند كه بار دیگر در آن افتند.
خطبه :9
سخنى از آن حضرت (ع ) در مورد صفت خود و دشمنش ، و گویند درباره اصحاب جمل است :
وَ قَدْ اءَرْعَدُوا وَ اءَبْرَقُوا، وَ مَعَ هَذَیْنِ الْاءَمْرَیْنِ الْفَشَلُ، وَ لَسْنَا نُرْعِدُ حَتَّى نُوقِعَ وَ لاَ نُسِیلُ حَتَّى نُمْطِرَ
همانند تندر خروشیدند و چون آذرخش شعله افكندند. با اینهمه ، ترسیدند و در كار بماندند. ما چون تندر نمى خروشیم ، مگر آنگاه ، كه خصم را فرو كوبیم و سیل روان نمى كنیم مگر آنگاه كه بباریم .
خطبه :8
سخنى از آن حضرت (ع ) مقصودش زبیر است ، در حالى كه ، مقتضى چنین سخنى بود:
یَزْعُمُ اءَنَّهُ قَدْ بایَعَ بِیَدِهِ وَ لَمْ یُبایِعْ بِقَلْبِهِ فَقَدْ اءَقَرَّ بِالْبَیْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِیجَةَ فَلْیَأْتِ عَلَیْهَا بِاءَمْرٍ یُعْرَفُ وَ إِلا فَلْیَدْخُلْ فِیمَا خَرَجَ مِنْهُ
مى گوید كه با دستش بیعت كرده و با دلش بیعت نكرده . دست بیعت فراپیش آورد و مدعى شد كه در دل چیز دیگرى نهان داشته . اگر در ادعاى خود بر حق است ، باید دلیل بیاورد و گرنه ، به جمع یاران من كه از آنان دورى گزیده است بازگردد
خطبه :7
خطبه اى از آن حضرت (ع ) كه در آن پیروان شیطان را نكوهش مى كند
اتَّخَذُوا الشَّیْطَانَ لِاءَمْرِهِمْ مِلاَكا وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ اءَشْرَاكا، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِاءَعْیُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِاءَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّیْطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.
شیطان را ملاك كار خود قرار دادند و شیطان نیز آنان را شریك خود ساخت . پس ، در سینه هایشان ، تخم گذاشت و جوجه برآورد و بر روى دامنشان جنبیدن گرفت و به راه افتاد، از راه چشمانشان مى نگریست و از زبانشان سخن مى گفت ، به راه خطایشان افكند و هر نكوهیدگى و زشتى را در دیده شان بیاراست و در اعمالشان شریك شد؛ و سخن باطل خود بر زبان ایشان نهاد.
خطبه :6
سخنى از آن حضرت (ع ) آنگاه كه به او گفتند، از تعقیب طلحه و زبیر باز ایستد و بسیج نبردبا ایشان نكند:
وَ اللَّهِ لاَ اءَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى یَصِلَ إِلَیْها طَالِبُها وَ یَخْتِلَها راصِدُها وَ لَكِنِّی اءَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِالْمُطِیعِ الْعاصِیَ الْمُرِیبَ اءَبَدا حَتَّى یأْتِیَ عَلَیَّ یَوْمِی فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعا عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَرا عَلَیَّ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ حَتَّى یَوْمِ النَّاسِ هَذا.
به خدا سوگند، كه من همانند آن كفتار نیستم ، كه با آواز كوبیدن سنگ و چوب در كنامش ، به خوابش كنند، تا بر در كنام رسند و صیادانش ، بفریب ، به دام اندازند.(6)
بلكه به پایمردى یارانى كه روى به حق دارند، روى برتافتگان از حق را فرو مى كوبم . و به مدد كسانى كه گوش به فرمان من نهاده اند، شورشگرانى را كه همواره در حق من تردید مى ورزیده اند، مى زنم . و این شیوه من است ، تا مرگم فرا رسد. سوگند به خدا، كه از آن زمان كه رسول اللّه (صلى اللّه علیه و آله ) رخت به سراى دیگر برده است تا به امروز، مرا از حقم بازداشته اند و دیگرى را بر من برترى داده اند و برگزیده اند