| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
51
|
425
|
90/12/24 (02:01)
|
|
||
|
|
14
|
60
|
91/3/3 (22:45)
|
|
||
|
|
56
|
241
|
90/10/18 (15:58)
|
|
||
|
|
11
|
64
|
90/7/12 (20:38)
|
|
||
|
|
282
|
703
|
90/5/14 (16:06)
|
|
||
|
|
451
|
983
|
91/3/12 (23:24)
|
|
||
|
|
134
|
337
|
91/3/12 (15:45)
|
|
||
|
|
5
|
21
|
91/3/9 (22:35)
|
|
||
|
|
1448
|
3540
|
91/3/5 (19:49)
|
|
||
|
|
1349
|
2590
|
91/3/5 (16:42)
|
|
||
|
|
45
|
102
|
91/3/1 (09:58)
|
|
||
|
|
31
|
98
|
90/11/3 (20:37)
|
|
||
|
|
251
|
1014
|
90/11/1 (12:08)
|
|
||
|
|
399
|
1140
|
90/10/14 (20:39)
|
|
||
|
|
857
|
2724
|
90/10/3 (18:38)
|
|
||
|
|
21
|
73
|
90/9/12 (09:14)
|
|
||
|
|
201
|
466
|
90/9/3 (22:58)
|
|
||
|
|
29
|
140
|
90/8/2 (22:40)
|
|
||
|
|
163
|
499
|
90/7/3 (20:55)
|
|
||
|
|
111
|
273
|
90/7/2 (10:21)
|
|
یا هــــــــو:
تا حالا دو بار این مثنوی گلشن راز را ما در یاهو با دوستان تفسیر کرده ایم . اما باز هم
دوست دارم به خاطر غنی بودن این کتاب یکبار دیگر این کتاب را برای دوستان در حد توان
خویش تفسیر کنم از علاقه مندان به این اثر پر بها دعوت میکنم که اگر تمایلی به ثبت نام
در این کلاس دارند بنده را در جریان بگذرند.
شرح این کتاب:
کتابیست که بزرگترین سؤالات بشری را جواب میدهد ان هم در یک بیت سپس انرا به
تفسیر مینشیند و راز سؤال را میگشاید و توضیح میدهد .سؤالاتی از قبیل :
چه چیز است آنکه گویندش تفکر؟ (تفکر چیست)
کدامین فکر ما را شرط راه است ؟ (کدام فکر ما را رهبر است)
که باشم من مرا از خود خبر کن ؟ (من کیستم)
مسافر چون بود ره رو کدام است؟ (مسافر چگونه است ؟ رهرو کیست؟)
کرا گویم که او مرد تمام است؟ (مرد کانل کیست)
و...................
و شروع ماجرا :
بنام آنکه جان را فکرت اموخت چراغ دل ز نور جان بر افروخت
زفضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
...........................
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر بزرگواران
با كمال سپاس از كلیه عزیزانی كه فضای عطر اگین كلوب قران سفره اسمانی را عطر اگین تر مینمایندو تشکر از بزرگواران اقای مهدی و اقای حسین و اقای زازان واقای سل سل و اقای رضا و بقیه عزیزان بالاخص خواهربزرگوارمان خانم لاله وارائه مطالب زیبایتان باید به عرض عزیزان برسانم زیبنده كلوب قران نوشتاری اینچنین است كه بر پایه ایات قران و احادیث خزانه داران علم الهی ( ائمه اطهار علیهم السلام ) باشداین بحثها نشانگردغدغه دین هست از اینكه دغدغه دین دارید سپاسگزارم در هر صورت بعنوان یك دوست از اینهمه دغدغه شما شادمان هستم و از خدا توفیقات شما عزیزان راخواستارم در پایان ضمن اینكه اعلام میدارم از نظر حقیر عمل كپی و پیس برای جوابگویی هیچگونه اشكالی ندارد و اگر پاسخ یك شبهه را از سایت و یا منبعی بیاورند كه قابل استدلال باشد بسیار هم خوب میباشد خواهشمندم مباحث خود را با توجه به استدلالات قرانی و احادیث اهل بیت بدون تنش با همدیگر و بصورت منطقی پیگیری نمایید پیشاپیش از رفتار صمیمانه و منطقی شما در طول بحثها هم تشكر میكنم .
خدایا! به ما بیاموز که ادمیان را به حق محک برنیم نه حق را به ادمیان وایمانمان را در نشیب وفراز حوادث حفظ کن.
|
مخالفت مكتب وحدت موجود با روش انبیاء |
|
علامه محمد تقی جعفری می نویسد: غرب هم مدتی از عمر ایمانی و علمی خود ا با این مکتب طی می کرد ولی بالاخره بیدار شد این مکتب تاریک وحدت کانبیا دورندازان بر قول مستان می اش افهام مستورند از آن افکار عالی بشر بالجمله معذورند از آن از هر طقات یک برهمین دیده مهجورند از آن در غرب بو آنسان که در این شرق ما مجراستی مکتب وحدت موجود با روش انبیاء و سفراء حقیقی مبدأ اعلی تقریباً دو جاده مخالف بوده و به هم دیگر مربوط نیستند زیرا انبیاء همگی و دائماً بر خدای واحد ماوراء سنخ این موجودات مادّی و صوری تبلیغ و دعوت کردهاند و معبود را غیر از عابد تشخیص و خالق را غیر از مخلوق بیان کردهاند. ما بعضی دیگر از خواص این مکتب را اختصاراً مورد بحث قرار میدهیم. 1) و از خواص این مکتب این است که عقل و فهم و علم و معرفت را به کلی حجاب تاریک تشخیص داده و دانشمندترین علما و فلاسفه عالم بشریت در نظر اعضاء این مکتب مانند حیوانات لایعقل میباشند. 2) عبادات و تکالیف فقط وظائفی برای تنظیم معاش دنیوی و یا وصول و اتحاد با ذات خدائیست و اگر برای کسی این حالت دست داد تمامی تکالیف از او ساقط است و به آیه «و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین» نیز استدلال کردهاند. در صورتی که پیغمبری از پیغمبران حقه تا نفس واپسین خود را بدون تکلیف ندیده و تمام عمر را عمل به شریعت خود نمودهاند و علاوه بر این، همین واصلین عظام به استثنای حالات تجسمی غالباً اعتراف به شک و جهل کردهاند چنان که بیان خواهد شد. 3) اختلاف عقائد در عالم بشریت برای این مکتب نا مفهوم است چنان که از مشاهیر این مکتب نقل شده است که: عقد الخلائق فی الاله عقائداً و انا اعتقدت جمیع ما اعتقدوه بت پرست، آفتاب پرست، ستاره پرست، آتش پرست، فرعون پرست، گوساله پرست، حیوان پرست، مادّه پرست همه و همه در نظر این مکتب حق و مطابق واقعاند زیرا تمامی این مفاهیم اجزاء مختلفی از خدا هستند. ممکن است بگوئید چگونه خداوند کل دارای اجزاء میتوان قرار داد و در دسته الهیین کسی به این مطلب اعتقاد ندارد. ولی بر اهل اطلاع این حقیقت قضیه روشنی بوده و در موارد زیادی از نوشتجات نثری و نظمی اعضاء این مکتب میتوان شاهد بر این معنی پیدا کرد، عبدالرحمن جامی گوید اگر مقصودش ظاهر شعر بوده باشد: چون در دل تو گل گذرد گل باشی ور بلبلی بیقرار بلبل باشی تو جزئی و حق کل است اگر روزی چند اندیشه حق پیشه کنی کل باشی باز در جای دیگر از رباعیات معروفه خود گوید: چون حق به تفاصیل و شئون گشت عیان مشهود شد این عالم پر سود و زیان چون باز روند عالم و عالمیان در رتبه اجمال حق آید به میان در این رباعی برای واجب الوجود (خدا) دو حالت تصور کرده حالت اجمالی و حالت تفصیلی، در حالت اجمالی همان خداست که گاهی با کلمه مقام جمع الجمعی تعبیر میکنند. و در حالت تفصیلی سائر موجودات است که ملازم تعیّنات و تشخصّات امکانی میگردد. و نیز گوید: آن شاهد غیبی ز نهان خانه بود زد جلوه کنان خیمه به صحرای وجود از زلف تعیّنات بر عارض ذات هر حلقه که بست دل ز صد حلقه بود در حقیقت ذات واحدیست که سائر تعیّنات مانند حلقههای زلف بر صورت آن ذات نقش بسته است این که گفته شد معنای ظاهر شعر است و تأویل نظر دیگری است و نیز اشعار معروفه که انکار ممکن الوجود نموده و غیر از خدا موجودی را تصور نکرده است. بیتی است که ذیلاً نگاشته می شود: اینجا حلول کفر بود اتحاد هم این وحدتی است لیک مکرر بر آمده و از ابیات معروفه جامی که از کلمات ظاهره مکتب در وحدت موجود است سه بیت ذیل است که نقل می شود: باده نهان و جام نهان آمده پدید در جام عکس باده و در باده رنگ جام قومی به گفتگوی که آغاز ما چه بود جمعی به جستجو که انجام ما کدام جامی معاد و مبدأ ما وحدت است و بس ما در میانه کثرت موهوم والسلام .(مبداء اعلی/علامه محمد تقی جعفری/ص73_75) |
جناب مهدی سلام و صدها درود
استفاده ادب و علو م از دیگران هیچ اشکالی ندارد مثلی معروفی هست که میگوید : لقمان را گفتند ادب از که اموختی گفت از بی ادبان انچه از ایشان در نظرم نا پسند امد از ان دوری کردم . طبق این قاعده از هرکسی میتوان اموختنی را اموخت ولی در مورد مبحث موجود مسئله اموختن نیست بحث عرفان است شما بهتر میدانید این مورد ادعا دارد بشر را به سر منزل مقصود میرساند . عارفان در گفتارشان حرف از وصول به حق میزنند وصول به حق یعنی سعادت دنیا و اخرت و به اصطلاح عرفا فنا فی الله.
وقتی مسئله به این مهمی شد پس از هرکسی نباید روش به حق رسیدن را اموخت باید از کسی تبعیت کرد که عالم واقعی باشد و معنای عقل کل در او مجسم باشد ایا فکر نمی کنید خالق هستی انکه دانای ظاهر و باطن است و خیر و مصلحت انسان بهتر از خود انسان میداند بشر را در این مورد بسیار خاص تنها نگذاشته است . فکر نمیکنید ارسال انهمه پیامبر و در راس همه پیا مبر بزرگوار اسلام فقط برای سعادت دین و دنیای بشر است ایا در نظر شما میشود اخرین پیامبر که بعداز او وحی منقطع میشود در این مورد یا هر مورد دیگر چیزی کم گذاشته باشد . طبق ایه صریح قران که میفرمای دین نزد خدا فقط اسلام است نتیجه حاصل میشود که راه سعادت بشر فقط در این دین است و بس و معارف را باید از رهبران این دین گرفت نه از غیر اینها .فکر نمیکنید در این مورد نباید پیرو هرکسی بود ؟
راستی معنای این شکلک که ارسال کرد ه اید چیست ؟
یاهـــــــــــــــــــــو: 

جناب رضا سلام:
آنچه که مشخص است و بزرگان بر آن اعتقاد دارند این است که مولانای عشقی یکی از برادران اهل تسنن است.
اما این ذره ای از بزرگی یک شاه عارفی چون مولانای عشقی کم نمی کند.
دوست عزیز من حتی از شکسپیر مسیحی هم استفاده می کنم و قاطی خرافات و تعصبات دینی نمیشوم. چون بر این اصل
پایبندم که یک مسیحی آگاه که یک کلمه تنها یک کلمه به من بیاموزد برتر از هزار مسلمان است که فقط تقلید بلد است و جز
تقلید نمی داند. و مولانا از کسانی هست که هزاران هزار نکته را به من آموخت و یکی از آنها این بود: از تعصب جاهلانه پرهیز
کن. امثال جناب حسی جای اینکه از ملیونها نکته ی زیبای مولانا بگوید گیر به شیعه نبودن ایشان می دهند که........
اگر چنین باشد که من عرفا را با مکتبشان بسنجم باید دست ادبیات را ببوسم و بگذارم کنار ، چون حداقل 70 در صد ادبیات ایران
زمین به دست اهل تسنن است آیا در ادبیات ایران بزرگترین از اینها داریم؟ عطار ، سعدی، مولانا ، خیام و.............
یا علی 
اقایمهدی سلام
به نظر شما مولوی شیعه بود یا سنی و اینکه اصلا به نظر جناب عالی شیعه یا سنی بودن در اصل مطلب اثری دارد یا نه من حدس می زنم جناب حسین نظرش ان است که چون مولوی سنی است پس عقاید و مسلک و عرفانش بی ارزش است و از دیدگاه او بحث در مورد او کار باطلی است حالا من میخواهم بدانم اصولا شخص شما اصل شیعه بودن یا سنی بودن را چقدر قبول دارید متوجه هستید که بحث فقط در مورد شخصیتی است که صاحب یک مسلک فکری و اعتقادی است و میدانید که شیعه و سنی دو روش کاملا با هم متفاوت است .
یاهـــــــــــــــــــــو:
جناب رضا بحث جناب حسین جواب ندارد و من نمی دانم که کجا بحث شیعه شدن مولانا بوده و ............
اما شیخ محمود از افتخارات شیعه و اهل دل است........روحش منور
گلشن راز شیخ محمود شبستری را من سه بار ختم کرده ام وشرحی که اسماعیل ترکه اصفهانی بر این کتاب نوشته است چند بار خوانده ام اتفاقا او یعنی شارح شیعه هست به نظر شما من هم میتوانم این کتاب را تدریس کنم ؟
ضمنا من این مقاله را خواندم بهتر نیست اقای مهدی هم جواب اقای حسین را بدهد وعقیده مشترک هر دو مبنای بحث هر دو طرف منازعه باشد من پیشنهاد میکنم مبنائی از تارخ و قران و سنت پیامبر میتواند راه گشای بحث باشد فکر میکنم چون همه ما مسلمانیم و مبنای عقیده همه ما اول قران بعد رسول الله است و مسلما نمیتوانیم مولوی را از جمعیت مسلمانان جدا ببینیم چون اگر این طور باشد هیچ بحثی نخواهیم داشت پس هر دو طرف منازعه بیایند بر این مبنای قران و رسالت بحث را پیش ببرند تابدانیم و بفهمیم کدام طرف این بحث کلامش درست است .
فــقـــط با انــصــاف بخـونــید
یاهـــــــــــــــــــو:
نه خیر فایده نداره ادبتون گاهی فَوَران میکنه 



من که نمیخونم کی میخونه خدا میدونه 

خدا شفا بده 
یاهــــــــــــــــــــــــــو:
بابا بسه تورو خدا میدونیم کپی رایتت عالیه دیگه نمیخاد ثابت کنی . من که میدونم صحبتهای تو پر از ادب است و میدونی
که نمیخونم حرفات رو به خاطر ادب فراوانت !!!!! پس هی گفته های من رو تو رو خدا کپی نکن با یکی دیگه بشین بحث کن
که من هر وقت میبینم باز با یک آدم بی ادب باید بحث کنم حالم بد میشه . اینهمهههههههههه ادم و اینهمه نوشته نوشته های
اونها رو کپی کن و جواب بده با این کپی های گوگولت( ممنون میشم . خدا اجرت بده (از ما نخورده باشی)

به خود علی قسم اگر میدانستم به اندازه ی 40 سالت 40 مثقال ادب داری جواب میدادم تک به تک حرفات رو. 

یاهـــــــــــــــــــــو:
نمیدونم چی نوشته ولی آقای معلم فکر کنم بهشون بر خورده که گفتیم آقا جان بعد از 40 سال معلمی (البته ادعایی بیش
نیست) علت العلل به معنای این نیست که خداوند از علتی به وجود امده است.
از کرامات شیخ ما این عجب که دست بگشود و گفت یک وجب 

یاهــــــــــــــــــــــــو:
والا نمیدونم چی نوشتید ولی اگه باز هم گیر دادید به علت العلل باید به عرض شما برسانم که:
چرا 50 پست را بعد از ان که نوشته اید خداوند علت العلل نیست نوشته اید که دوستان ان پست شما را نبینند؟
فقط میخواستم به شما عرض کنم جناب حسی کسی که به من پیام میدهد که وقتی شما 5 سالتان بود من معلم ادبیات
بودم هنوز حتی معنای علت العلل را نمیداند که چیست
همین و بس(عیب ندارد بگذارید ببینند
حالا خوشحالم که چرا جواب اون پیامهای چرند رو ندادم . خودت ماشالا ثابت کردی.
هم 5 سالگی مرا ثابت کردید هم 40
سال معلم بودن خودتان را 
رجوع شود به پست 50 (خداوند علت العلل نیست ) بنده خدا فکر کرده علت العلل یعنی اینکه خداوند از علتی به وجود امده 
یاهــــــــــــــــــــــــو:
خدایی عجیبه 
مثنوی پر از ذکر علی و شجاعت علیست و مولوی هم یک سنی درجه یک هست که عشق او ابوبکر و عمر و عثمان هست
و این ذره ای از عشق بودن مولانا کم نمیکند و نخواهد کرد 
و علت العلل هم فقط به معنای مسبب الاسباب است که به جای اینکه بگویید معنای ان را ندانسته اید لطف کنید معنای
جدیدی برای ان نتراشید که به فارسی ظلم کرده اید( به هر حال ندانستن عیب نیست . هرکس چیزهایی نمیداند و این یک
چیز عادیست اما اینکه بیاییم نادانی خود را در پشت من در آوردی پنهان کنیم نازیباست)