| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
106
|
90/11/28 (10:07)
|
|
||
|
|
0
|
2
|
90/11/27 (12:06)
|
|
||
|
|
1
|
169
|
90/11/18 (13:45)
|
|
||
|
|
0
|
8
|
90/11/8 (15:30)
|
|
||
|
|
0
|
12
|
90/8/24 (11:59)
|
|
||
|
|
8
|
68
|
90/7/17 (02:42)
|
|
||
|
|
0
|
27
|
90/6/14 (23:53)
|
|
||
|
|
0
|
43
|
90/6/14 (23:48)
|
|
||
|
|
0
|
40
|
90/6/4 (01:01)
|
|
||
|
|
0
|
60
|
90/6/2 (10:33)
|
|
||
|
|
0
|
5
|
90/5/10 (23:16)
|
|
||
|
|
0
|
73
|
90/4/27 (10:59)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
89/9/6 (10:58)
|
|
||
|
|
1
|
49
|
89/8/30 (16:04)
|
|
||
|
|
0
|
193
|
89/7/10 (14:23)
|
|
||
|
|
0
|
73
|
89/7/3 (10:56)
|
|
||
|
|
0
|
75
|
89/6/31 (17:11)
|
|
||
|
|
0
|
91
|
89/6/31 (16:12)
|
|
||
|
|
2
|
116
|
89/6/26 (22:27)
|
|
||
|
|
0
|
120
|
89/6/19 (13:00)
|
|
روزگاری از یکی از آشنایان شنیده بودم که در یکی از این فیلم های به اصطلاح مفهومی فردی به زمان های گزشته سفر می کند و با کمال تعجب می بیند همه از زمان های خوش گزشته یاد می کنند.دوران خوشی و ارزانی که همه با هم برادر بودند و تقریبا آدم خلافی پیدا نمی شد و ناظر، به هر دوره ای که سفر می کند می بیند همه از یک چنین افسانه هایی یاد می کنند.
خبری که این روزها در سایت ها خوانده می شود داستان جنایت غم انگیزی است که در خیابان کاج در سعادت آباد رخ داد و در طی آن قاتل در روز روشن و در مقابل دوربین های فیلم برداری تماشاچیان یکی از بزرگواران را راهی پزشکی قانونی می کند.آنچه که به فلفل ماجرا می افزاید این است که قاتل چاقوی مبارک را در دست گرفته و با تهدید کردن دوربین به دست ها ،امر فرمودند کسی برای کمک به زخمی نیمه جان و نیز رهسپاری به بهشت پیش قدم نگردد.
فارغ از ادامه ی ماجرا آنچه تامل برانگیز است مطالب سایت های کذاست که داد سخن سرداده و از روزگاری سخن گفتند که ایرانی جماعت دیگر فیلم بردار نبود و حداقل حرکتی،چیزی از خود نشان می داد.
روزگاری یکی از فرنگیان در ایران خاطره ای نقل می کرد که برسر یکی از تئاترهای خیابانی در تهران ، بازیگر ناشی برای افزودن پیاز داغ به مقوله ی هنر، به دختری ناظر تجاوز به عنف کرد و ناظر فرنگی داد سخن سر داده بود که اگر در بلاد ما بود کل دست اندرکاران آن تئاتر را به اصطلاح خودش (پاره) می کردند ولی این ایرانیان مثل همیشه تماشاچیان خوبی بودند.
در کنار شوخی ها و خنده هایی که ظریفان بالای سر مجروح نثارش می کردند لابد تماشای جان کندن های طرف لذتی بی وصف به تماشاچیان می داد هر چند به احتمال زیاد متوفی در لحظات جان کندن کمی دوزاری اش افتاد که در چه جامعه ی خفنی زندگی می کند.زمانی بر پای این منبرها ازبدی فرهنگ غرب سخن ها می رفت ولی این را دیگر نمی توان به پای فیلم های وسترن گزاشت. تماشای تصویر جمعی گوشی به دست که تنها ناظر ماجرا هستند دل هر کسی را به درد می آورد و یا شاید مثل حقیر،خود را در جایگاه مقتول بخت برگشته بگزارند و از آن حس های ناگفتنی تجربه کنند.سکوت رسانه ی میلی (اشتباه عمدی است)نیز چندان مایه ی شگفتی نیست. عمری را در گل و بلبل نشان دادن جامعه و دروغ و خالی بندی سر کرده اند و حالا باید نشان دهند که دست پخت فرهنگیشان چه بوده است.حقیقتا ما بودیم نشان می دادیم؟
اصولا در جاهای دیگر دنیا پلیس برای زهر چشم گرفتن از مردم و معترض کشی بکار نمی رود.برای یک چنین جایی حقوق می گیرد و کل آموزش هایش برای یک چنین جایی است نه این که با دیدنش آدم خودش را برای دریافت چند تا فحش آبدار آماده کند.
هنوز می خوانیم که یکی از افتخارات ایرانیان سعدی است که گویا علیه الرحمه در جایی آدمی زادگان را اعضای یک پیکره دانسته است.این رخداد نشان داد که طبل هر چه صدای رساتری داشته باشد ،تو خالی تر است. یحتمل او هم اگر آنجا بود از تماشای دست و پا زدن طرف، به فکر تهیه ی یک کلیپ بی نظیر می افتاد تا بعدها در کنار رفقایش پز بدهد که صحنه را از نزدیک دیده و خودش فیلم برداری کرده است. گزشته از همه ی این ها روزهای خوش ،همواره متعلق به گزشته است و شاید یاران روزی بفهمند که در گزشته هم نیاکانشان چندان آش دهن سوزی نبوده اند.
15آبان 89
