| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
1
|
3
|
87/2/24 (15:23)
|
|
||
|
|
10
|
85
|
87/2/18 (16:26)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
87/2/7 (06:23)
|
|
||
|
|
57
|
726
|
87/1/27 (21:55)
|
|
||
|
|
7
|
40
|
86/11/3 (05:09)
|
|
||
|
|
2
|
47
|
86/8/8 (19:32)
|
|
||
|
|
18
|
222
|
86/7/19 (17:10)
|
|
||
|
|
15
|
181
|
86/7/19 (16:58)
|
|
||
|
|
12
|
128
|
86/7/19 (16:49)
|
|
||
|
|
10
|
109
|
85/11/16 (07:31)
|
|
عنوان بحثچه چیزهایی باعث میشه كه یك نفر عاشق بشه؟ 7 آبان 85 - 19:49 | |
چه چیزهایی باعث میشه كه یك نفر عاشق بشه؟ | |
18 19 مهر 1386 ساعت 17:10 | |
متاسفانه یکی از مهم ترین چیزهایی که باعث میشه عشق به وجود بیاد دست نیافتنی بودن طرف مقابله و ادم وقتی عاشق می شه که طرفش تکمیل کننده شخصیتش و نیازهاش باشه |
17 16 شهریور 1386 ساعت 16:52 | |
عشق کشش بین دو تا روحه . به قول مولانا : an keshande mikeshad man chon konam?
وقتی دونفر از نظر روحی با هم سنخیت دارن خود بخود جذب همدیگه میشن . و قتی هم نباشه هم دیگر رو دفع میکنن. البته این کشش ممنکنه در یکی از اونها قویتر یا ضعیفتر هم باشه .ولی به هر صورت به دلیل اون تناسخ دو طرفست. |
16 15 بهمن 1385 ساعت 22:49 | |
Salam از نظر من عشق انسانی وقتی پدید میاد که طرف خودشو از ادم دور نگه داره و واسه ادم همیشه دست نیافتنی و محال به نظر برسه (عقده!)..... ادم این تصور رو میکنه که میتونست با اون چه لحظه های خوبی رو قلم بزنه ! پس اونی که از دست ادم خارجه میشه عشق که تا اخر عمر از یاد نمیره.! در هر حال عشق انسانی نابود کننده است...................!!!!! |
15 11 دی 1385 ساعت 01:26 | |
ehteyaj be ye ham sohbat ye hamfekr ye hamdel ye kase ke betoone ham neyazhaye atefeet ro bar taraf kone ham dar kenaret bashe |
14 1 دی 1385 ساعت 09:07 | |
با اجازه بزرگترای بحث: اول به شقایق: حق با توئه! ما معمولاً وقتی تو لحظه عاشق می شیم، دقیقاً عشقمون مبنای فیزیولوژیک داره، ترشح نورآدرنالین احتمال عاشق شدنو خیلی بیشتر میکنه. البته از این مترشحات (!) بازم داریم که احتمال عشقو تو یه نگاه بیشتر میکنه. اما در باره بحث علیرضای عزیز و نظر شقایق (اون که باید طرفو آزاد بذاری و...) عشق دقیقاً یه حادثه است.(منظورم عشق به مفهوم شیفتگی و اون احساس شور شدیده) و خیلی ساده می تونه یه طرفه باشه. به قول لاکان: در عشق آنچه عمیقاً ناکامی آور است این است که تو از آنجا که من به تو می نگرم، به من نمی نگری! موضوع خیلی روشنه: هیچ دلیلی وجود نداره موضوع عشق تو(معشوقت) همون احساس تو رو داشته باشه. ولی معمولاً آدم که عاشق میشه این چیزا رو نمی فهمه! از طرفی دیگه عشق کاملاً خودخواهانه است. (توصیه می کنم کتاب تمدن و ملالتهای آن فروید-اگه نخوندین!- بخونین، مطالبش در مورد خودخواهی انسان، حتی در عشق جالبه). تو نمی تونی عاشق باشیو معشوقتو رها کنی که خودش انتخاب کنه. عشق تمنای دیوانه وار داشتنه! حرف آزاد گذاشتن معشوق هم فقط یه شعاره. اصلاً عشق مبنای خودخواهانه داره: تو خوبی اگه مال من باشی!!! ولی اینکه آدم باید چیکار کنه هم از بیرون به عشق نگاه کردنه. به یه عاشق نمی تونی بگی بهش فکر نکن اون مال تو نیست! خیلی وقتا فرد خودشم می دونه معشوقش به اون علاقه ای نداره، ولی نمی تونه فراموشش کنه - عاشقا حتماً اینو تجربه کردن!!!- اما تنها حرفی که میشه زد به قول گلاسر با واقعیت زندگی کردنه، یعنی به یه عاشق فقط میشه توصیه کرد که عاقلانه به قضیه نگاه کنه و امکان فراق و وصال(!) رو بسنجه و بعد تصمیم بگیره که بازم عاشق بمونه یا نه. هر چند بازم نمیشه به اثربخشی این توصیه خیلی امیدوار بود. عشق یه توهمه، یه باز نمایی ذهنی لذت بخش از تجارب دلبستگی فرد در کودکی، که به هر دلیلی ( عوامل فیزیو لوژیک یا اجتماعی و یا مشابهت با فردی در کودکی فرد عاشق و یا هر دلیل دیگه ای ) این تصویر ذهنی فعال میشه و آدم احساس عاشق بودن میکنه. در ضمن همونطور که دوستمون گفت، به نظر من هم عشق در هر حالت درماندگیه، اصلاً ذات بشر به گونه ایه که هیچوقت رضایت مند نمیشه، همونقدر که دوری از محبوب دردآوره ، وصال هم خیلی زود ارزشش رو از دست میده و تکراری میشه. باز هم به قول فروید: بشر از تباین لذت می برد. لذت زمانی حاصل می شود که یک نیاز ارضا نشده در شرف ارضا باشدو به محض رضایت مندی نیاز، لذت آن از بین می رود. یادمون باشه که عشق و تعلق یه نیازه!!! و یه مطلب دیگه، یه احساس تجربی واسه اونایی که بیشتر از یه بار عاشق شدن: تا حالا شده همه ادمایی رو که عاشقشون شدین کنار هم بذارین؟ من یه خواهش دارم. اونایی که بیشتر از یه بار گرفتار این دغدغه ذهن شدن، آدمایی رو که دوست داشتن کتار هم بذارن و به مشابهتهاشون ( چه فیزیکی و ظاهری و چه اخلاقی و رفتاری) فکر کنن. شاید اینجوری تونستن الگوی عشقشونو پیدا کنن. هر کی به این موضوع فکر کرده نظرشو بگه! |
13 30 آذر 1385 ساعت 18:45 | |
به نظرم هیچ وقت دو طرف به یه اندازه همدیگه رو دوست ندارند و بیشتر وقتها یکی از اونها به اصطلاح عاشق دیگری میشه و برای آشنایی جلو میره یا این عشقش رو ابراز میکنه پس به نظر من عشق همیشه یه طرفه است و همیشه کسی که عاشق میشه ضربه میخوره ... اصولا عشق به هر جا که برسه ( وصال یا جدایی) نتیجه خوشایندی نخواهد داشت |
12 29 آذر 1385 ساعت 18:37 | |
علیرضای عزیز واقعا سوال جالبی کردی برای خود من هم این سوال هست حقیقتش تا حالا خودم اینجوری عاشق نشدم که بدونم حس اون فردی که یه طرفه عاشق میشه چیه خیلی دلم میخواد بدونم که آیا کسی که عشقش یک طرفه هست دقیقا همون احساسی رو داره که یک فردی که عشقش دو طرفه هست داره یا فرق می کنه ولی در مورد اینکه چیکار باید بکنه موضوع اینجاست که خیلی از این افراد قبول نمی کنن که طرفشون عاشق نیست و عشقی که دارن یک طرفه است و هر چیزی رو به این حساب می زارن که طرف مقابل هم دوسشون داره ولی اگه واقعا به این نتیجه برسن که عشقشون یه طرفه است باید بزارن طرفشون آزاد باشه و با اونی بره که واقعا می خوادش من فکر می کنم عشق واقعی اینه، یعنی درعشق واقعی خودخواهی مفهومی نداره اگه دیدی معشوقت تو رو نمی خواد باید بزاری که آزاد باشه توی یکی از آهنگهای کریس دی برگ هم همین موضوع رو به قشنگی میگه : if you really love her let her go |
11 28 آذر 1385 ساعت 18:22 | |
مرسی شقایق حالا به نظرت اگه كسی عاشق شد ولی طرفش سازگار نبود و باید چیكار كنه ؟ یا در صورت دیگه اینكه عشق یك طرفه باشه؟ |
10 19 آذر 1385 ساعت 01:35 | |
har rabeteie bar paieye ye niaz e che madar o farzand che zan o shohar niaz nabashe atefe ham nist |
9 17 آذر 1385 ساعت 06:08 | |
من فکر می کنم بیشتر بحث فیزیولوژیک مطرح باشه درسته که ما از کسانی خوشمون میاد که مکمل ما باشن یا اینکه مارو تایید کنن اما بیشتر عشقها که معروف هم هست که با یک نگاه شروع میشه منظور اینه که خیلی وقتها قبل از اینکه طرف رو بشناسی یا حتی باهاش از نزدیک صحبت کنی احساس می کنی عاشق شدی پس نمی تونی اون زمان تشخیص بدی که طرف مکملت هست یا تورو تایید می کنه بنابراین من فکر می کنم که بیشتر مسئله فیزیولوژیک مطرح و بعد از اون هم بعد روانی می تونه عشق رو عمیق تر بکنه |
8 4 آذر 1385 ساعت 17:45 | |
ممنونم محمد عزیز بخاطر تمثیلت از كامیار هم تشكر میكنم كه خیلی كمك میكنه به من |
7 3 آذر 1385 ساعت 01:45 | |
سلام چند نکته رو در مورد روان شناسی عشق می خواستم بگم: گفته میشه که اولین رویکرد به عشق، در روان شناسی از طرف روانکاوی بوده. درادامه روانشناسی اجتماعی هم نظرات جدیدتری رو با مد نظر قرار دادن بافتهای تعاملات اجتماعی مطرح کرده، ولی به هر حال موضوع عشق علیرغم اینکه هنوز ناشناخته مونده، ولی دستمایه پژوهشهای همه حوزه های روانشناسی ( رفتار گرایی، روانکاوی، انسان گرایی و...) بوده و هر کس به اندازه خودش تو این زمینه حرفایی زده! پیشینه تاریخی 1- عشق مثل یک bittersweet از این منظر، عشق دو احساس کاملاً متضاد رو در خودش داره: از یکسو لذت باهم بودن و در همون زمان درد جدایی! این احساس دوسوگرایانه جاهای زیادی مطرح شده و به همین دلیل هم هست که خیلیا عشق رو پدیده بی فرجامی می دونن! یعنی خود این تباین لذت بخشه، نه وصال کامل آدمو رضایت مند می کنه ، نه فراق چیز جذابیه! دقت کردین خیلی وقتا دوستی بدون تعهد( که امکان جداییش بیشتره) خیلی شیرین تر از با هم بودن در چارچوب قراردادهای اجتماعیه! 2- عشق مثل یک الهه از این دیدگاه، عشق چون خیلی قدرتمنده و از طرفی یه نیروی بیرونیه، می تونه یک الهه داشته باشه. آفرودیت و اروس خدایان عشق یونان باستان بودن.( فرویدیست ها و اونایی که فرویدو می شناسن با اروس خوب آشنان!)
3- عشق به منزله نیرویی برای برقراری اتحاد مجدد با نیمه گمشده فرد این دیدگاه، که بیشتر اسطوره ای و افسانه گونه است، میگه انسان اول از دو جنس تشکیل شده بوده، یعنی تفکیک جنسیتی در نوع بشر وجود نداشته، به همین خاطر هم انسان اولیه قدرت فوق العاده ای داشته، خدایان که این قدرت بشررو برنمی تابیدند(!) انسان رو دو نیمه کردن تا جای اونها رو نگیره. این باعث شده که جستجو برای یافتن نیمه گمشده، دغدغه اصلی بشر در همه اعصارو زمانها بوده باشه و البته این جستجو ی بی نام و نشون خیلی وفتا هم به اشتباه گرفتن منجر می شه!!! تئوریهای روانشاختی در خصوص عشق: 1- تمایز بین عشق و دوست داشتن: Rubin(1973) میگه باید بین love و like تمایز قائل شد: دوست داشتن فقط یک نگرش مثبت نسبت به فردی دیگه است، فردی که از نظر ذهنی، رفتاری و احترام برای ما ارزش داشته باشه. اما عشق سه جنبه مهم و پررنگ داره:1- attachment : به معنی تمایل قوی برای حضور با دیگران، داشتن ارتباط فیزیکی، تأیید شدن و مراقبت شدن (این attachment با اون attachment جالن بالبی و آینزورث تفاوتهای زیادی داره ها!) 2- caring : یعنی تمایل به فداکاری برای حفظ دیگری و 3-intimacy : یعنی تمایل به اتحاد و یکی شدن با دیگری. دلیل اینکه این دو مفهوم، عشق و دوست داشتن، با هم اشتباه گرفته می شه اینه که هردو بسته ای از احساسات نامریی، تمایلات و نگرشهای مثبت به فرد دیگه ای هستن! 2- Companionate VS passionate: مورد دیگه ای که Hotfield(1978) به اون اشاره میکنه اینه که باید بین عشق شهوانی و عشق مصاحبتی تفاوت قائل شد. مورد اول، یعنی عشق پرشور یا شهوانی، آرزوی شدید برای اتحاد با دیگری، بر پایه تحریک شدیدفیزیولوژیکه که اگر دوطرفه باشه میتونه مثبت و اگر یکسویه باشه میتونه منفی و نامطلوب باشه. اما دومی یعنی عشق مصاحبتی، احساس و عاطفه ایه که فرد فکر می کنه زندگی خودش و دیگری به شکل عمیقیی به هم پیچیده است. این نوع عشق میتونه رفتار صمیمانه رو بین افراد تقویت کنه ودررابطه صمیمیت آفرین باشه! روانکاوی فروید هم نظریات جالبی در خصوص عشق داره. ایشون میگه عشق هم مثل جنسیت(sexuality) ریشه در کودکی فرد داره. اولین ابژه عشق کودک مادره، سینه مادر فقط منبع تغذیه کودک نیست، بلکه کودکی که در مرحله رشد oral قرار داره با مکیدن سینه مادر، لذت جویی میکنه. کودک در دوران رشد جنسی ( مرجله genital) بعد از اینکه عقده ادیپ یا الکترا رو حل کرد، با والد همجنس، همانند سازی می کنه و ابژه عشق خودش رو در دیگری جستجو می کنه. (به همین دلیل هم نظریه پردازان روابط ابژه ای میگن ابژه های بعدی فرد، در حقیقت یک بازنمایی ذهنی-mental representation- از ابژه ی اولیه اون هستن!) به علاوه فروید عشق رو همزیستی دو جریان می دونه: عاطفه و حس شهوانی. عاطفه در اطمینان کودک از وجود منبع تغذیه و پرورش نهفته است، و دومی در انرژی جنسی (libido) او.سرکوبی یکی یا هردو این جریانات می تونه باعث ایجاد روان آزردگی(neurosis ) بشه. در ضمن غرایز جنسی هدف gratification-seeking دارند، یعنی می تونن تازمان ازدواج به تعویق بیفتند و به عواطف بلند مدت در زندگی یک زوج انتقال پیدا کنند. نیاز به Self-Expansion آرون و آرون معتقدند که بر مبنای نیاز self-expansion کسانی برای افراد جذابند، که در آنها فرصت ارضای نیاز را بیابند. البته بر همین مبنا اونا می گن تعارضات زیادی در تئوریزیه کردن عشق وجود داره، یعنی آدما برای گسترش خود واقعی شون، گاهی وقتا جذب آدمایی می شن که شبیه خودشونن(واسه اینکه تأییدشون کنن و نظرات مشابهی داشته باشن) و گاهی وقتا هم دلبسته کسی میشن که مکمل خودشون باشه ( تا فرصتهای جدیدی رو تجربه کنن وفرصت self-expansion رو پیدا کنن.) تئوری دلبستگی تئوری دلبستگی (bowlby,ainsworth) یکی از تئوریهای بسیار جالب در خصوص شیوه های دلبستگی افراده. این تئوری هم جنبه های تحولی داره هم مبنای تکاملی. دلبستگی، مجموعه رفتارهاییه که باهدف دستیابی به مجاورت( قرابت فیزیکی) به مراقب اولیه ازسوی کودک انجام میشه. بر این مبنا در دسترس بودن مادر یا primary caregiver برای نوزاد هم اهمیت بیولوژیک و ایمنی زیستی داره، و هم آینده جهت گیریهای صمیمانه انسان رو تعیین می کنه. بر پایه این تئوری و تلاشهای آینزورث، نوع دلبستگی افراد سه دسته کلی داره: 1-secure (ایمن) کودکی که از حضور مادر مطمئنه، و در صورت ترک مادر و بازگشت دوباره او به راحتی غیبت و حضور مجدد مادر رو می پذیره و اضطرابی از خودش نشون نمیده. چنین آدمایی در بزرگسالی در برقراری همه نوع رابطه با دیگران موفق ترند، از طرد شدن یا ترک شدن از سوی دیگران مهم نمی ترسند و به بقیه بی اعتماد نیستند.2- anxious-ambivalent این دسته از کودکان، پس از ترک مادر احساس اضطراب می کنن و در حضور مجدد مادر از یه طرف می خوان به آغوش مادر برگردن و اونو بپذیرن . از طرفی می خوان با عصبانیت و اضطراب، مادر رو به خاطر غیبتش تنبیه کنن. این آدما در برقراری ارتباط در سالهای بعد زندگی بیشترین مشکل رو دارند، چون از یه طرف به این جور روابط نیاز دارن و دوست دارن با بقیه رابطه داشته باشن و از سویی دیگه از صمیمیت می ترسن، به بقیه اعتماد ندارن و می ترسن که اعتماد کنن و دیگران اونا رو تنها بذازن و ترک کنن! اونا به محض اینکه معشوقشون نشونه ای از ترک یا فراموشی رو نشون میده احساس ناکامی و سرخوردگی مس کنن، خودشون رو به دوست داشتنی نبودن متهم می کنن و حتی در بازگشت معشوق هم دیگه نمی تونن مثل قبل بهش اعتماد کنن. 3- avoidant از اسمش معلومه اینا چه جورین. این دسته آدما یاد می گیرن که دیگران قابل اعتماد نیسن ولی اونها هم احتیاجی به بقیه ندارن، بنا براین اگر چه به شکل بیمارگونه ای از دیگران دوری می گزینند،ولی خیلی نگران این تنها بودنشون نیستن واصلاًً تنهایی رو دوست دارن. به خاطر هخمین هم هست که نسبت به گروه دوم نگرانی کمتری دارن. ... بقیه تئوریها باشه بعد، اگه از این نوشته ها خوشتون اومد ادامه میدم اگر نه...!!!
|
6 23 آبان 1385 ساعت 11:06 | |
توی یکی از دانشگاه های اسکاتلند یه سری دانشجوی دختر و پسر رو جمع کرده بودند و به هر نفر چند تا عکس از جنس مخالفشون دادند( به پسرا عکس چند تا دختر رو دادند و به دخترا عکس چند تا پسر ) بعد از همه می خوان که یکی از این عکسا رو که به نظرشون آدم جذاب تریه انتخاب کنند. توی این چند تا عکسی که به هر نفر می دادن یکی از عکس ها عکس خود اون فرد بوده که با یه سری تغییرات شبیه جنس مخالف در اومده بوده و در عین حال اون فرد هم از این قضیه خبر دار نمی شده.... فکر می کنید نتیجه چی شده؟ ... همه آزمودنی ها عکس خودشون رو که با تغییرات قابل شناسایی نبوده به عنوان جذاب ترین و دوست داشتنی ترین انتخاب کردند.... منظورم رو رسوندم؟ |
5 20 آبان 1385 ساعت 23:53 | |
كامیار جان ادامه بده لطفا بطور كامل برای ما بگو |
4 20 آبان 1385 ساعت 04:07 | |
چقدر این بحث روان شناسی عشق قشنگ و جذابه! همه تون می دونین تئوریهای متعددی عشق رو توجیه و تبیین کردن. از تئوریهایی که مبنای فیزیولوژیک برای عشق قائل شدن تا مثلث معروف عشق رابرت استرنبرگ،و تئوریهای روان شناسی اجتماعی، مثل تئوری تبادل اجتماعی (که یک بار مطرح کردم ولی کسی پاسخ نداد!) .اگه دوست دارین یه بحث جوندار در مورد تئوریهای عشق راه بندازیم. فقط خلاصه اینکه: ما عاشق کسی می شیم که 1- شبیه ما باشه 2- مکمل ما باشه 3- مارو تایید کنه 4- با سبک دلبستگی ما همخونی داشته باشه!
|
- 1
- 2















