| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
37
|
326
|
90/12/21 (02:55)
|
|
||
|
|
47
|
280
|
90/12/23 (15:52)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/2/15 (10:36)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (11:35)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
90/8/29 (22:12)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
90/8/29 (22:08)
|
|
||
|
|
24
|
139
|
90/6/26 (15:03)
|
|
||
|
|
9
|
163
|
90/6/23 (11:06)
|
|
||
|
|
12
|
161
|
90/6/23 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
70
|
90/6/21 (18:02)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
90/6/20 (11:38)
|
|
||
|
|
5
|
159
|
90/4/9 (15:27)
|
|
||
|
|
17
|
93
|
90/4/9 (15:24)
|
|
||
|
|
22
|
89
|
90/4/9 (15:21)
|
|
||
|
|
107
|
268
|
90/4/9 (12:09)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
89/3/27 (15:03)
|
|
||
|
|
7
|
127
|
89/3/27 (15:03)
|
|
||
|
|
18
|
130
|
87/12/8 (00:26)
|
|
||
|
|
6
|
60
|
87/8/25 (06:48)
|
|
||
|
|
3
|
50
|
87/8/23 (21:04)
|
|
درتب نا کفته ها میسوزم امشب
در سکوت نیمه شب میسوزم امشب
سرکش و بیدار و خواب
خفته بر ابریشم مزگان تو میسوزم امشب
دگر ای ساقی میخانه زما خرده مگیر عشق کار تقدیر و قضا هست دگر من چکنم
من رنگ لا له و شقا یق را از یاد نبرده ام هنوز
من رنج انتظار دقایق را از یاد نبر د ه ا م هنوز
بر ارزوی دیدن خانه کوچک عشق و یک اسمان صاف
صدای صداقت باران عشق را از یاد نبر ده ام هنوز
بگو ساقی که ستاره شب هجران من کجاست بگو ساقی که چشم وابروی جانان من کجاست
در راه و رسم عاشقی وسوسه اهرمن شکسته ام بگو سا قی که پیام دلکش یار من کجاست
شنیده ام که کوزه گران ز گل عا شقان کوزه می سازند بگو ساقی که خشت جانم و خانه کوزه گران کجاست
در یک غروب غمگین و سرد
دلوا پسیها یم را به باد میسپارم
تا باد برای ابر قصه بگو ید
وابر سر بگذارد بر سر باران
پس تو ای باران
دلتنگیها یم را ببار
نم نم و ارام
امروز ارزوها یم سنت رنگ و رو رفته ای بخود گرفته است
عاشقانه هسته رو یا هایم را تنها در خاک باغچه می کارم
و بر پو چی لحظه های ناب نقلها ی مبارکبا د می ریزم
عاشقی بر این دل ما گاه هست و گاه نیست کبر و ناز و زشت و زیبا گاه هست و گاه نیست
ای که بر خورشید جان هر دم نقاب انداختی خرقه جان بر دل ما گاه هست و گاه نیست
کز شکا ف چشمهای من وتو قطره اشکی لغزید
و صبورانه به دریا افتاد
روزگاران بر رشته سست عاشقا نه خندید
دل ما سر گردان
در حصار باغچه ای افسرده
می شنید گفت و شنود از دلی ازرده
دلم از خنده می در طلب یار برفت زیر شمشیر غمش باز به گفتار برفت
غیرت عشق بیکدم دل و جا نرا ببرد جان ما با رخ یارو گل و گلزار برفت
میخوام امشب قصه خوب وبد عاشقی رو دو باره اغاز کنم
تو خیا بو ن تو بیا بون زیر بارون واسه این دل تنها بخونم
اهی بر ساز کنم غزل اغاز کنم
تا که بارون ببره خاک دل غم زده رو
با تنی خسته
با تنی ازرده
با تنی بیزار
با نقش خیال خود دنیای کا غذی می سازم
ودو باره پاره پاره می کنم
تا ثا نیه ها بر پشت ابرها ی وقا حت شکسته شود
و شمارش تنفس کلمات در یگا نگی سر انگشتان من با یستد
و دهان حقیقت باز شود .......
روی نردبا ن کهنه وشکسته
در کنار رشته های بهم پیوسته
در مسیر بادها تند و بی پروا
پرندگا ن اواز عشق می خوانند
و قلبها یشان را به باغ مهربا نیها می سپارند
با غها ئی که از عطر اقا قیها گیج شده و
گونه های درختانش از بوسه های پرستوها سر شار گردیده و بو سه هایش را با شراب موجها پیوند زده
و در انجا چیزی جز صداقت و رفا قت بچشم نمیخورد ..........ایکاش درس صداقت را از گلها می اموختیم .....
ای کا ش بین من و تو دیواری نبود
بین چشمها و چشمها
ای کاش
لبها
پشت دیوارها سخن نمی گفتند
و دوستیها پشت دیوار ها
دست یکدیگر را نمی فشردند
اگر ان یار تهرانی بدست ارد دل ما را
به چشم مست و طنازش ببخشم من این قلب مصفا را
هر ان کس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخا را را
کمی همخانه ویرانه ها شو
کمی هم عاشق دیوانه ها شو
یقین شو عنبرین شو
کمی هم با دل ما همنشین شو