| عناوین بحث ها | ارسال کننده | پاسخها | بازدید | بروز رسانی | اولویت | |
|---|---|---|---|---|---|---|
|
|
37
|
326
|
90/12/21 (02:55)
|
|
||
|
|
47
|
280
|
90/12/23 (15:52)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
91/2/15 (10:36)
|
|
||
|
|
0
|
0
|
90/11/27 (11:35)
|
|
||
|
|
0
|
16
|
90/8/29 (22:12)
|
|
||
|
|
0
|
20
|
90/8/29 (22:08)
|
|
||
|
|
24
|
139
|
90/6/26 (15:03)
|
|
||
|
|
9
|
163
|
90/6/23 (11:06)
|
|
||
|
|
12
|
161
|
90/6/23 (11:02)
|
|
||
|
|
10
|
70
|
90/6/21 (18:02)
|
|
||
|
|
1
|
16
|
90/6/20 (11:38)
|
|
||
|
|
5
|
159
|
90/4/9 (15:27)
|
|
||
|
|
17
|
93
|
90/4/9 (15:24)
|
|
||
|
|
22
|
89
|
90/4/9 (15:21)
|
|
||
|
|
107
|
268
|
90/4/9 (12:09)
|
|
||
|
|
1
|
24
|
89/3/27 (15:03)
|
|
||
|
|
7
|
127
|
89/3/27 (15:03)
|
|
||
|
|
18
|
130
|
87/12/8 (00:26)
|
|
||
|
|
6
|
60
|
87/8/25 (06:48)
|
|
||
|
|
3
|
50
|
87/8/23 (21:04)
|
|
با یکی از کلمه های شعرم ، یه شعر جدید بنویس 


فقط لطفا زیر کلمه ای که از شعر قبل انتخاب کردید و شعر جدید رو بر اساس اون نوشتید خط بکشید و یا پررنگترش کنید .
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ،می فرو شم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایتان تازه شود
خوب میدانم،حوض نقاشی من بی ماهیست
ماهی ها / در آینه های پرارتفاع / پیچ و تاب های قاصدک ها را / می شمارند / تا نورهای بزرگ و گرم را / در پیچ ناگهانی کوچه ها / صید کنند / و بنوشند از / چشمه ی سپید عشق.
علی احقاق جهرمی ( آرشاویر )
سلام

شب تنهایی :
گوش کن دور ترین مرغ جهان میخواند
شب سلیس است و یک دست و با
ز
شمعدانی ها و صدا دار ترین شاخه ی فصل ماه را میشنود
گوش کن جاده صدا میزند از دور قدم های تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
چشم ها را بتکان , کفشها را به پا کن و بیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و جهان روی کلوخی بیشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه ی آواز به خود جذب کند
پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت
بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است
سهراب سپهری 
هر شب من و شب تا به سحر بیداریم
در عالم بیكرانه پنداریم
مبهوت به گردونه بازی زمان
حیرت زده پشت پرده اسراریم
دردا که از ان اهوی مشکین سیه چشم چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد
از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد
بس که دیوار دلم کوتاه است ،هر که از کوچه ی تنهای من میگذرد ،
به هوای هوسی هم که شده ، سرکی میکشد و می گذرد
«رود» احساس مرا برد به بالا با خود
«باد» دستان مرا برد به صحرا با خود
«عشق» رحمی که نکردست دلم را دزدید
«اشک» چشمان مرا برد به دریا با خود
«دوست» کاری ننمود و بدرید اندوهم
«یار» اسایش من برد به یغما با خود
«شوخ» امروز مرا دید ز فردا غافل شد
«شیخ» امروز مرا برد به فردا با خود

دل خرابی میکند دلدار را آگه کنید
زینهار ای دوستان جان من و جان شما
کی دهد دست این غرض یا رب که همدستان شوند
خاطر مجموع ما زلف پریشان شما

امشب در این خیالم کز دیده ات گریزم !
در جان و دل خزیدی ، حالا چون گریزم ؟