userinfo close

  ,

گاهواره های شعر


poetic_cradles

تاسیس: 27 آبان 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ارمیا سلیمانی - معاونان
سخنها در نطفه خفته اند.و در اندوه خیال من گاهواره ایست كه صدها نوشته در آن خوابدیده است. بیدار میشون ادامه »
سخنها در نطفه خفته اند.و در اندوه خیال من گاهواره ایست كه صدها نوشته در آن خوابدیده است. بیدار میشوند و آنگاه دیگر مرده ام.!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
1
90/6/22 (19:11)
1
5
90/5/12 (22:11)
0
0
89/9/20 (20:00)
0
5
89/9/20 (19:45)
75
115
89/7/29 (12:15)
23
198
88/5/30 (22:58)
7
66
88/5/30 (15:54)
1
42
88/5/30 (15:39)
2
102
88/5/30 (15:37)
5
43
88/5/30 (15:31)
30
194
88/5/30 (14:38)
2
46
88/5/30 (14:33)
0
23
88/5/30 (04:58)
1
29
88/5/29 (16:35)
7
36
88/5/27 (23:43)
0
9
88/5/22 (00:09)
13
67
88/5/16 (03:11)
1
21
88/5/16 (03:05)
1
16
88/5/16 (03:03)
3
20
87/6/12 (15:54)

عنوان بحث

ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess

متون ادبی



عزیزان لطفا متن های ادبی را در این مكان قرار دهید.

با تشكر

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شاعر رضازاده , shaer_mohabat
شاعر رضازاده - 12:16 1386/10/25
2
یاهــــــــــــــــــــو:

عمره دل آنگاه آغاز می شود، که از دلدادگی ها فارغ شوی و دل را محرم حریم محرم کنی.


دل آنچنان می باید پاک شود که انگار از روز اول جز محرم در آن نبوده است.


محرم حریم محرم یار باش


ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess
1

میان خلوت پز خاطزه خویش كه پر از سیاهی شبهای تاریكست,
میان تنهایی و اشك كه پر از ناله ها و اشكهای سردست جا مانده ام.
مرا میان مشتی خاطرات دورادور كه هیچگاه شیرین نبوده اند,
هیچ گاه گرم نبوده اند,فراموش كرده اند.
امروز روز اعدام است.اعدام قلبی كه عاشقانه عشق می ورزید.
امروز از تمامی آنان كه روزگاری نقاشی عشق را برای من حك می زدند
و امروز آنرا به آلودگی های قلب ناپاكشان آلوده اند
تمامی دستهای سیاهیی كه روزی جای جای گرمی نوازش من بودند
بیزارم.
بیزارم از تمامی حرفهای عشق,چرا كه سالها از آن فاصله دارد.
تمامی دستهایی كه هیچگاه به اندازه یك عشق گرم نا بوده اند.
و دستهای مرا با سرمای خود سوزاندند.

صدای من شاید
زمزمه كوچكی باشد كه پرنده ای مهاجر آنرا به یادگار خواهد خواند.
صدای من شاید,صدای عروسكی ست كه كوكش كرده اند تا برایشان بخواند و خشنود باشند.
برای آنان ,من عروسكی بیش نبوده ام شاید
اما من نیز انسانم و خود می دانم.قلبی دارم كه اگر چه بیرنگ نیست اما سیاه هم نیست.
آری اری من دیر زما نیست مرده ام.
سالهاست كه زندگانی من پوسیده و رفته است.
و من در خود جا مانده ام . بی زندگانی خویش.
شاید با اشكهای سردم همراه با خاطرات خویش پاك گشته ام.
اما همچنان اشك خواهم ریخت.برای خودم كه امروز مرده ام.مرثیه خوا هم خواند برای آسمان ها و خورشید كه امروز آلوده و مرده اند.برای عشق مرثیه ای خواهم سرود.
امروز آسمان آبی نیست.باران مرده است..حتی مهتاب نیز با من قهر كرده است.
آه ای ابرهای سیاه.باران سیاه ببارید بر من .تا جایی كه در سیاهی تان گم شوم و سیاهی های این قلب مكدر خویش را پنهان كنم.
باران سیاه ببارید بر من كه روزی سبز بوده ام و امروز...
ببارید بر قلب سیاهی كه تا ساعتی دیگر به زیر بار محبت اعدام می شود.چونان گذشته كه شكست به زیر بار محبتی.
ببارید بر دستهای سیاهی كه روز گاری پر از نقاشی های رنگارنگ بوده و امروز...از آن خالیست.
ببارید تا باور كنم سیاه ی های من رفته اند.
چه شبها به زیر بارانتان گریه سر داده ام.همه می گفتند كه اشكهای من نم نم باران است.و پنهانی و آشكار خندیدند.آنها نفهمیدند كه من خود آن ابر سیاهم كه تا ابد خواهم گریست.
آه ای آسمان آبی بی همتا.هرگاه كه تنها بوده ام"همیشه" برای تو گفتم از دردهای خویش و هر گاه با تو گفتم,دردهای من نم نم اشكهای تو را هدیه می آورد.
و تو ای خورشید من.همیشه با نوازش عاشقانه ات طلوع عشق تازه ای بود كه چه آسان طلوع می كرد و چه دردمندانه غروب.
امروز از رد پای عقاید دیروز چیزی نمانده است.امروز دستهای پر از عشق پر از تهی ست.و من تهی شدم از خویش.
فردا كبوتران بی آشیانه به یاد نمی آورند دختركی را كه شبهای بارانی برایشان می گریست.
فردا سگهای آواره فرا موش می كنند دختركی راكه غمگنانه بر گرسنگی هایشان غم خورده است.
فردا كسی مرا به یاد نخواه د آورد.
ولی ای ابرهای سیاه.خورشید مهربان من و ای آسمان آبی بی انتها :بعد من دنیای درازی هست و شما نیز.
"هیچگاه دختركی را كه غمگنانه خواهد گریست تنها میندازید"

1375

برای تو كه خود میدانی كه كیستی.
بدرود.
کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.