userinfo close

  ,

گاهواره های شعر


poetic_cradles

تاسیس: 27 آبان 1384  پروفایل کلوب
مدیر کلوب: ارمیا سلیمانی - معاونان
سخنها در نطفه خفته اند.و در اندوه خیال من گاهواره ایست كه صدها نوشته در آن خوابدیده است. بیدار میشون ادامه »
سخنها در نطفه خفته اند.و در اندوه خیال من گاهواره ایست كه صدها نوشته در آن خوابدیده است. بیدار میشوند و آنگاه دیگر مرده ام.!
 

لیست بحث ها

  عناوین بحث ها ارسال کننده پاسخها بازدید بروز رسانی اولویت
0
1
90/6/22 (19:11)
1
5
90/5/12 (22:11)
0
0
89/9/20 (20:00)
0
5
89/9/20 (19:45)
75
115
89/7/29 (12:15)
23
198
88/5/30 (22:58)
7
66
88/5/30 (15:54)
1
42
88/5/30 (15:39)
2
102
88/5/30 (15:37)
5
43
88/5/30 (15:31)
30
194
88/5/30 (14:38)
2
46
88/5/30 (14:33)
0
23
88/5/30 (04:58)
1
29
88/5/29 (16:35)
7
36
88/5/27 (23:43)
0
9
88/5/22 (00:09)
13
67
88/5/16 (03:11)
1
21
88/5/16 (03:05)
1
16
88/5/16 (03:03)
3
20
87/6/12 (15:54)

عنوان بحث

پروانه ای از نور a butterfly of light , bbutterfly

تقدیم به....

به خواهر زیبایم ...پرنسس مهربانم..... معلم نازنینی که آموختن درسهای زیادی را مدیون خوبیهایش هستم
"خوب خوب نازنین من
نام تو
مرا
همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر ازتمام شعر های ناب
نام تو
اگرچه بهترین سرود زندگیست
من تو را
به خلوت خدایی خیال خویش
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من!"

  • ارسال پاسخ

پاسخ ها

ترتیب پاسخ ها : از اولین پاسخ
شاعر رضازاده , shaer_mohabat
شاعر رضازاده - 03:12 1386/10/12
13
یاهـــــــــــــــــــــــو:

تقدیم به خواهرم که........... هیچی همه کسم بود که دیگه نیست.........

خیز فاطمه که چشم خانه مان                  به رهت در نظاره میبینم

چشم مادر چو جامه ی گل سرخ               چو ابری پاره پاره میبینم

.......................


علی مدد , dearmhb3838
علی مدد - 07:27 1385/12/10
12

تقدیم به ملکه

از دل افروز ترین روز جهان،

خاطره ای با من هست.

به شما ارزانی :

 

سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .

***

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : (( های !

 بسرای ای دل شیدا، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای !

 

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،

روح درجسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغك تنها، بسرای !

 

همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرهای را، بسرای !

بسرای ... ))

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

***

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها می شد باز .

 

غنچه ها می رسد باز،

باغ های گل سرخ،

باغ های گل سرخ،

یك گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !
چون گل افشانی لبخند تو،

در لحظه شیرین شكفتن !

خورشید !

چه فروغی به جهان می بخشید !

چه شكوهی ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !

***

دو كبوتر در اوج،

بال در بال گذر می كردند .

 

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند .

مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه ای می پرورد،

- هدیه ای می آورد -

برگ هایش كم كم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... یافتم ! یافتم ! آن نكته كه می خواستمش !

با شكوفائی خورشید و ،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

***

 این گل سرخ من است !

دامنی پر كن ازین گل كه دهی هدیه به خلق،

كه بری خانه دشمن !

كه فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر كس به پراكندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید . »

 

تو هم، ای خوب من ! این نكته به تكرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یك بار و به ده بار، كه صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess
11
در تنهاییم وا مگذاری این عشق بی زبان را
كه
در یك زندگی , در یك بودن
زندگی را به دست مرگ بخشیده ام
آه در دلم به سكوت نشسته
وفریادم
زیر شلاق سایه ها شكسته
كویر بی تاب تنم در تمنای
دستان تو میسوزد
با من بمان
حتی به اندازه یك لحظه
--------------------------
تو بیزبان یارم
از بیزبانیها سخن داری
به زانو افتاد ابر پیش چشمانم
شنود قلب من
ندای شعرت را
بستی پیمان تا ابد
نخواهی گذاشت هرگز تنهایم
من چه گویم
با این زبانم
كه
عاجز مانده در
شعر واحساست
در مهلكه میدان عشق
تو شدی تك درخت نارون كوچه دل
من نیلوفری حلقه بر آن
یار بی زبانم
وقتی آمدی
آبی شدی , بر
نیلوفر خشكیده در گلدان تنهایی
كنون این من این دل
این هم از عشق واحساسم
بنده ای در درگاه عشقت
گوشه ای بنما
جانان كنم بیدریغ نثار

کاربر خودکار سیستم , systemuser
10
ماه بینی! شبروی، لغزنده گویی بیش نیست
مهرگویی! خانه سوزی، هرزه پویی بیش نیست
شب انیس خلوت درد آشنایان بود و رفت
صبح نورس، زهر خند آرزویی بیش نیست
دل مریض خود فریب خسته جانی بود و مرد
عاشقی، اشكی، نگاهی، گفتگویی بیش نیست
آشنارویی كه ریزد بادهٌ شوقم به جام
عقل گوید: رهزن بیگانه خویی بیش نیست
دوش گفتم: یاد از آن عهدی كه می بستی به اشك
گفت: وه، كان شبنمی، وین تارمویی بیش نیست
مست آن دریای جاویدم كه پیش موج آن
هفت دریا با همه طوفان، سبویی بیش نیست
نازنینی گر به خاكم بگذرد، گویی به ناز
آن كه این جا خفته جان مهرجویی بیش نیست
ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess
9
تولدی دیگر


همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه ترا آه كشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
********************************
زندگی شاید
یك خیابان درازست كه هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد

زندگی شاید
ریسمانیست كه مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلی است كه از مدرسه بر میگردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد كه كلاه از سر بر میدارد
و به یك رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر !!

زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
كه نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

و در این حسی است
كه من آن را با ادراك ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

**********************************
در اتاقی كه به اندازه یك تنهاییست
دل من
كه به اندازه یك عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی كه تو در باغچه خانه مان كاشته ای
و به آواز قناری ها
كه به اندازه یك پنجره می خوانند
آه ...


سهم من اینست
سهم من اینست


سهم من
آسمانیست كه آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من
پایین رفتن از یك پله متروكست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

سهم من
گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن كه به من می گوید

دستهایت را دوست میدارم

دستهایم را در باغچه می كارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن هایم برگ گل كوكب می چسبانم
************************

كوچه ای هست كه در آنجا
پسرانی كه به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریك و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دختركی می اندیشند كه یك شب او را باد با خود برد !

كوچه ای هست كه قلب من آن را
از محله های كودكیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشك زمان را آبستن كردن

حجمی از تصویری آگاه
كه ز مهمانی یك آینه بر میگردد

و بدینسانست

كه كسی می میرد
و كسی می ماند


هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد




"من
پری كوچك غمگینی را
می شناسم كه در اقیانوسی مسكن دارد
و دلش را در یك نی لبك چوبین
می نوازد آرام آرام
پری كوچك غمگینی كه شب از یك بوسه می میرد
و سحرگاه از یك بوسه به دنیا خواهد آمد "



پیام در تاریخ 85/4/8  ساعت: 23:06 توسط the sea princess ملکه آبهای سرد یخی ویرایش شد.
پروانه ای از نور a butterfly of light , bbutterfly
8
تو را چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت.........
پروانه ای از نور a butterfly of light , bbutterfly
7
غمی که در سخنت داری همان غم است که من دارم*
همان غمی که به تصویرش به هر بهانه سخن دارم*
من وتو زخمی یک تیغیم تفاوت آنکه در این مسلخ*
توزخم تازه و من با خود هنوز زخم کهن دارم*
پروانه ای از نور a butterfly of light , bbutterfly
6

میخواستی به خاطر سو گند های خویش
در بزم عشق بر سر من جام نشکنی
میخواستی به پاس صفای سرشک من
اینگونه دل شکسته به خاکم نیفکنی

پیام در تاریخ 85/1/30  ساعت: 13:04 توسط پروانه ای از جنس نور a butterfly of light ویرایش شد.
پروانه ای از نور a butterfly of light , bbutterfly
5
کاش بدونه
اومدنش
برای من
زندگی مجدده..................
ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess
4

به جنگل های بهاری و به مستی
به آن عهدی که با قلبم بستی
بدان ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم و می برستم
پس
دوستت دارم
نه برای آنچه که هستی
بلکه برای آنچه که هستم
وهنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
چون به هیچ تماسی , کلامی و یا اشاراتی
به این کار توانا نگشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت
به همین معنا باشد
ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess
3

در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم ،
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری .
دستان تو توانایی آنرا دارد ؛
که مرا
زندگانی بخشد .
چشمان تو به من آرامش می بخشد.
"حمید مصدق"
ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess
2
برای پروانه رنگینم.
خواهر عزیزم
عزیزترینم

دوستت دارم پروانه من.


####################################


من امشب میمیرم

یه عاشق بی قایق تو دریا چشماشو می بنده تو رویا
من عاشق بی قایق تو دریا می میرم چشمامو می بندم بی رویا می میرم

می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم

یه زیبا نگاهش به موجا یه عاشق بی ساحل تو دریا
پریای دریا من امشب میمیرم از عشق یه زیبا من امشب میمیرم

می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم

یه عاشق من عاشق بی قایق تو دریا چشمامو می بندم بی رویا

یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا می دوزه
یه عاشق بی ساحل چه تنها تو دریا می سوزه

ملکه ء آبهای سرد یخی  , the_sea_princess
1

هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم این دنیا
قبول كن كه بریزم به پای چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بر د
اگر چه خوانده ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه های چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی در یا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم كنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اكنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سكوت و شكستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا كند كه بدانی چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعای چشمانت...

کلوب دات کام
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلوب دات کام هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد.